مولا نا بحرالدین باعث مردی ازتبارآزادگان

اینجا سخن ازیاد نامۀ کارنامه های پردرخشش سردارآزا دگان میهن مان است، که آزا دگی وشجاعت ووارسته زیستن را درکمال معراج انسانی ش به آزمون نشست وتا لحظات واپسین زندگی که به جرم آزاد نگریستن، خود بودن وعزت ملتی را سرافرازنگهداشتن وبرپای خود ایستادن، جلا دان بی ننگ تاریخ سربمذاب را بردل ومغزش شلیک نموده وقلب بزرگش را ازحرکت بازداشتند، برهرآنچکه مظهرذلت وپلیشتی وزبونی وبی مایگی بود، نه گفت وبه سان اسلاف بزرگ خرد اندیشش به همیشه زنده گان تاریخ پرافتخارنیای بزرگش پیوست.
سخن گفتن وبه داوری نشستن پیرامون شخصیت چند بعدی مولا نا بحرا لدین باعث، این نماد خرد وآزادگی برای من که د رمکتب او آموزش دیده وشخصیت معنوی وروح استوارآزاد زیستن را مدیون بی دریغ او هستم، حقیقتاً کاری است دشوارودرخورتأ مل واندیشه بیشتر. زیرا دردنیایی که ملاک داوری ومحک زدن برای شناسایی شخصیت مورد تحلیل، مدارک واندیشه های مدونی است که برای پسینیان خود بودیعه میگذارد؛ ازاین رهگذ ردشواربه نظررسیده وبرای کسانی که جزنام وشهرت شخص مورد پژوهش چیزد یگری دردسترس ندارند، ابراز نظروارزیابی بی آلایشانه امرساده ای نخواهد بود.
به سخن دیگراین گرایشات فردی واراد تهای شخصی است که بازتاب می یابد تا حقیقتی که بربنیاد حجت واستناد ات علمی استوارباشد. اینجاست که کارداوری را دشوارساخته ونگاه تردید آمیزی را درپی خواهد داشت. اما آنچه را که دراینجا به بررسی خواهم گرفت، مبتنی برویژه گی های فردی وسرگذشت وسرنوشت مقدری است که باعث را ازآن گزیری نبود. کارتحقیقی وبه تحلیل گرفتن اندیشه باعث درابعاد گوناگون فکری، سیاسی، فرهنگی ونظامی کاری است دشوارودرخورتأ مل بیشتربرای دریافت طرحها، نوشته ها ودفاعیات وخاطراتی که هرکدام درذات خودش میتواند دفترحجیم شناخت اندیشه های این شهید گران ارج تاریخ کشورمان باشد.
همینگونه پیوند ها ودوری ها ازهم زنجیران، هم سلولان وهمسفران راه دشوارمرگ وزندگی. چون درحال حاضربجزیک مقاله هرچند که پیام آوروتجلی دهنده درک دینی مولا نا است، چیزی دیگری دردسترس نداشته واین مقاله هرگزنمیتواند قامت بلند وروح پویشگرمولانا را آنطوری که است درروند زندگی پرفرازوفرودش به نمایش بگذارد.
بررسی تحلیلی شخصیت فکری، سیاسی، فرهنگی وآیدیولوژیک باعث درکنار کارنامه های مثبت واشتباهات ناگزیر، یکی ازمسئولیتهای اساسی من بمثابۀ یکی ازنزدیکترین یاوروهمسفروخدمتگذار اوخواهد بود. انشعا بات وریخت وپاش های دوره های فرجامین ودوری ازبرخی همسفران سالهای تلخ وشرین زندگی واینکه چه کسانی درامرمبارزات سیاسی وتعهدات ملی استوارتروپایدارباقی ماندند؛ یکی ازرسالتهای این قلم میباشد. زیرا موجود یت من درشهرکابل ونزد یکی با بزرگان وپیش کسوتان "محفل انتظار" بخصوص با مولانای بزرگ که ازبهارسال 1349 تا 15 عقرب سال 1357 رابطۀ نزدیک وهمیشگی داشته ام، سبب آگاهی هرچه بیشترمن ازفرازوفرود کارنامۀ پیش مرگان راه برابری خواهی ملی میباشد.
اما به باوراین قلم برای شناخت باعث این پیشوای راستین برابری خواهی ملی ومبارزخستگی ناپذیرعرصه های سخن ونبرد بی امان دربرابراستبداد وستم جانسوزاجتماعی بویژه برای نسل امروزی که باعث یکی ازپیش گامان راه عدالت انسانی این نسل ومیراثداران آن است، کاردشواری ن
خواهد بود. زیرا بسیاری ازپیش گامان نهضت مترقی وانقلابی کشورکه ازگزند کشتارهای جمعی سه دهۀ پسین جان به سلامت برده اند، یا هم سرنوشت او بودند ویا شاهد زندۀ خطابه های آتشینش که لرزه براندام ارباب انحصا ر واستبداد می انداخت.
ازجانب د یگر، مولا نا بحرالدین باعث یکی ازاستثنایی ترین رهبرانی بود که پرآشوب ترین دوران زندگی سیاسی ومبارزاتی را پشت سرگذاشت. اویکی ازنخستین رهبرانی بود که برای اولین باردر تاریخ مبارزات سیاسی افغانستان اندیشه وعمل انقلابی را درهم آمیخته دراین راه دشخوارمرگ و زندگی چندین بارره سپارگوشه های نمناک زندانهای مخوف شیوه قرون وسطایی گردیده وهرباری که ازشکنجه های مخوف ودسیسه های محکوم به مرگ رهایی یافته وبا سرافرازی اززندان بیرون میگردید، گویا اینکه هیچ اتفاقی درزندگی اوصورت نگرفته وبا روحیه سرشارازعشق مردم واراده تسخیرناپذیروارد کارزارمبارزه درجهت تحقق آرمان والای انسانی خویش میگردید.
باعث درمیان روشنفکران انقلابی معاصرخویش نخستین کسی بود که مبارزه سیاسی را ازجامعه روشنفکری ومحیط مدرسه ودانشگاه به جامعه روستایی- جایی که ستم وبیداد اجتماعی بیش ازهرجای دیگرجامعه ما محسوس وملموس است- سرایت بخشید. یعنی درحقیقت مبارزه سیاسی را عمق وگستره اجتماعی بخشیده روشنفکررا با مردم پیوند زد. او دراین راه پیشگام گردیده با یاران وسربدارانی ازاین تبار، فریاد رسای داد خواهی ستم شوند گان ملی وطبقاتی جامعه افغانستان را درآورد گاه نبرد آزادی بخش مسلحانه درکوه پایه های دروازبدخشان درگوش مردمش طنین انداخت.
او همانگونه که دراولین دفاعیه خویش دربرابرحکام مستبد دود مانی وروحانیت مزدورخدمت گذار سلطنت با صراحت تمام ابرازنموده که: «لا تخشوالناس وخشونی»، درطول دوران زندگی سیاسی خویش با درخشش تمام به اثبات رسانید که هرگزسربرآستان هیچ زورمندی نگذاشته، هیچگونه تزلزلی را احساس نه نموده وتا لحظات واپسینی که قربانی آرمان بزرگ مردمی اش گردید؛ قدسیت آرمان گرایی وعدالت گستری را دراوج وکمال باورمندی انسانی اش نگهداشته روح آزاد زیستن را در بالاترین ستیغ آزادگی برای پسینیان خویش به نمایش گذاشت. بلی او الگویی ازباوروایمان بود که حقانیت اندیشۀ خویش را درآوردگاه نبرد حق وبا طل جستجو می نمود.
باعث اسطوره نبود که برای اثبات حقانیتش ازلا بلای اوراق پوسیده بجای مانده درتاریک خا نه های تاریخ کشورمان استمداد بجوئیم ویا درجه فهم اورا دردفترچه های یادداشت خاطرا ت جیبی به پژوهش بگیریم ویا جراید ی که درسانسوربازاراستبداد فرهنگی نظامهای پوسیده دود مانی هرگزمجال ومجاب بازتاب کمترین رویای حقیقت نبود، بلکه اوحقیقت عینی وزندۀ روزگارما بود که برای بیان اندیشه های والایش هرگزتزلزل را بخود راه نداده، ازهرسکوی بهره می جست. مدارس ودانشگاه ومحرابهای مساجد بهترین منبرها ی بودند که مولا نا باعث آنرا درخدمت بیان حقیقت وعدالت میگرفت.
درحقیقت برای شناخت چنین مردی که اولین باردرجامعه سنتی وبسته افغانستان شعلۀ نواندیشی د ینی را درخرمن خرافات گرایی د ینی برافروخته، هم همۀ بزرگی را درجامعه روحانیت ارتجاعی براه انداخته وبی هراس ازمنبرهای مختلف (مساجد، دانشگاه وروزنامه ها) درراه روشنگری وبیداری ملی مبارزه می نمود؛ نیازآنچنانی برای معرفی او احساس نمی شود. زیرا کارنامۀ مسیرزندگی پرفراز وفرود اوبهترین وسیلۀ شناخت وآئینه تمام نمای چهرۀ راستینش درامرمبا
رزه برای آزادی، عدالت اجتماعی، نظام مردم سالاروتا مین برابری ملی درافغانستان میباشد.
برای شنا سیایی بهترمولا نا بحرالدین باعث، این پیشوای نستوه نسل انقلابی وبرابری خواه ملی نیمۀ دوم سده بیستم کشورمان، لازمی پنداشته می شود تا سرگذشت سرنوشت مقدراورا طی مراحل گوناگون به بررسی بگیریم، تا درپرتواین ارزیابی دقیق، بیشترازپیش به ژرفای شخصیت کم نظیرش پی برده وجایگاه درخورشأ ن اورا درروند زندگی سیاسی- اجتماعی جامعه افغانستان به داوری بنشینیم.
• 1- باعث ازکودکی تا شمولیت درمدرسه دارالعلوم کابل:
باعث درسال 1320 خورشیدی دریک خانواده روحانی سرشناسی بنام مولوی نجم الدین دردیهۀ چهارباغ مایمی دروازچشم به جهان هستی گشود. اودرنزد پدرخویش به آموزش مبادی علوم د ینی پرداخت. کودکی بیش نبود که اساسات علم فقه، کلام، صرف ونحو ومنطق را نزد پدروسایرعلمای شناخته شده زادگاه خویش فراگرفت. اودرمدت کوتاهی قرآن مجید واحادث حضرت پیامبررا براستناد مجموعه امام بخاری شریف که جزبرنامه آموزشی مدارس دروازاست، حفظ نمود. اما ذهن کاوشگر واستعداد خلاق او ازهمان آوان کودکی بگونه ای بود که ازآنچه فرامیگرفت ویا به آن شیوه فراگیری شناخت شناسی راضی نبوده، پدروسایراستادان خویش را دربرابر پرسشهایی قرارمیداد که هرگز درمتون قدیمی وشیوه سنتی معمول اصول تدریس مدرسی آن روزگار پاسخ درخوررضایت خاطرش را فراچنگ نمی آورد.
سرنوشت مقدرباعث طوری شکل پذیرفت که درهمان آوان کودکی ازآغوش پرمحبت خانواده محروم گردیده باکوله بارتجسس وشنا خت شناسی د ینی برای ورود درنظام آفرینش تن به دوری وآوارگی بسپارد. پدرباعث که خود ازشهرت ومنبرد ینی بالایی برخورداربود، چاره ای ندید جزاینکه فرزند عزیز خود را نزد روحانی بلند مرتبت د یگری بنام مولوی عبد الغفارجَوَیِی که ازشهرت بالایی درآن دیاربرخورداربود، بفرستد تا به پرسشهای خویش پاسخ درخورومناسب بگیرد. اما با دریغ که پاسخهای باعث فهم بلند فلسفی ودانش گستردۀ علوم انسانی وطبیعی میخواست که هرگزدرحدود فهم و صلاحیت روحانیون قشری- که راویان بینش جزمی سنت حاکم شیوه تدریس مدارس گذشتگان بیش نبودند- نبود.
مولوی عبد الغفارنیزبعد ازمدتی تدریس وپرسش وپاسخ ودریافت ذهن ناقرارواستعداد شگفت انگیزش، نا توانی خویش را برای باعث وپدرش ابرازداشته میگوید که: این کودک علم خدا داد دارد وبجای رسیده است وآنچه را که من تدریس میکنم میداند ولی آنچه را که او ازما میخواهد، ازپاسخ آن عاجزیم.
باعث با گذشت هرروزبیشترازپیش ازدامان پرمحبت خانواده دورمیشود. اورا نزد مولوی ضیف الله شهرسبزی که برخاسته ازمدرسۀ دیوبند بود ودرعلم فقه وکلام سرآمد روحانیون دروازپنداشته میشد، فرستادند. باعث مدت زمانی درمحضراین روحانی سرشناس زانوزد تا ازفیوضات دانش او بهره ای ببرد. اوپیوسته وبا اشتیاق تمام می آموخت وتحقیق می نمود وبه پرسشگری می پرداخت.
باعث به آنچکه درنظام مدرسی اهل سنت معمول بود درسطوح بالایی دسترسی پیدا نموده با تسلط بمراتب برتر ازاستاد خویش آنرا برای طلبه های مدرسۀ شهرسبزتدریس می نمود. قرارحکایت برخی شاگردان مولوی ضیف الله که اکنون زنده اند، اودیگردرمحضرباعث نوباوه جرئت نمی نمود که به تدریس بپردازد وازباعث خواهش مینموده که به تدریس طلبه ها همت بگمارد. چون شیوه تدریس اوتحلیلی وچیستی بودن نظام مدرسی بود واینکه هدف ازاین آموزش چیست؟ او اصول تدریسی را که دراین مدارس حاکم بود، سخت به باد انتقاد گرفته، کهنگی، بیهودگی وعدم مفد یت آنرا برای اهل معرفت د ینی و نظام اجتم
اعی برملا ساخته وجزضیاع وقت برای آموزگارودانش آموزچیزد یگری نمی پنداشت.
هرچند دراین مرحله باعث زیرسن 15 سالگی قرارداشت اما دایرۀ مشاجرات او گسترده ترگردیده فهم وبرداشت خویش را ازطریق خطابه ها درمنبرمساجید نه تنها برای طلبه ها بلکه برای همه مردم واهالی منطقه بیان میداشت. اوبا گذ شت هرروزبا خطابه های تند وهیجان انگیزش اصول کهنۀ تدریس سنتی را مورد حمله قرارداده، براصول عدالت اجتماعی تا کید می نمود وشدیداً روحانیت را مورد انتقاد قرارداده تصریح می نمود که چرا روحانیت ما بجای مبارزه علیه ستم وبیعدالتی که رسالت عمدۀ علما ودانشمندان وتا کید قرآن وپیامبراست، چیزهای را تدریس میکنند که نه بدرد دین میخورند ونه هم به درد دنیا.
این برخورد های تند نواند یشانه که هرگزدرسنت روحانیت قشری ما معمول نبوده، سبب تحریک وحسادت بیشترروحانیت محافظه کاری میگردید که ازدین جزامرارمعاش تعبیردیگری نداشته وآنرا افزاری میدانند درخدمت اهداف خصوصی خویش. سخنان حکیمانۀ این نورس پرخاشگررا که درفهم ودرک آنان نمی گنجید، بدعت دانسته وازآن تعبیرمنفی غرض آلود نموده ناگزیربه ترک مدارس دروازگردیده را ه دیارهجرت درپیش گرفته رهسپارمنطقه یا وان راغ میگردد تا ازمحضردانشمند فلسفی وبیدل شناس بزرگ کشورمان مولوی سلیم طغرا راغی که یکی ازدانشمندان بنام روزگارخویش نه تنها درقلمرو روحانیت کشورمان بلکه درجامعه علمی وادبی بخارا نیزازجایگاه خوبی برخوردار بود، بهره ای نصیب خویش گرداند.
حضورباعث نو جوان درمحضرمولا نا سلیم طغرا راغی درحقیقت نقطۀ عطفی گردید درزندگی علمی وسیاسی بعدی او. مولا نا طغرا که مرد روزگاردیده واهل معرفت ودانش فلسفی وفرهنگی بود وشناخت دقیقی ازحوزه های علمیه منطقه داشت، با دریافت ذهن دراک واستعداد خلاق باعث، به اوتوصیه نمود تا برای دریافت د نیای بزرگش گام درمسیربزرگتری بردارد که دسترسی به اندیشه های بزرگان اهل فلسفه وکلام ومنطق پیشکسوتان دینی وبنیان گذاران علوم انسانی بیشتربوده ودراین محیط کوچک ودورافتاده ازمنابع، هرگزره بجایی که درسیراندیشه وتفکرمیخواهد، نخواهد برد. چنانکه حالت غمین وپرازیأ س خویش را مولا نا طغرا ازروزگاروگوشۀ دورافتاده چنین بیان میدارد:
همت پست چو کرگس بزمین زد مارا ما بدخشان طلبیدیم وبه راغ افتادیم
باعث بعد ازمدتی فراگیری دانش وتجربه درنزد این پیرخرد، راه سرزمین تخارستان درپیش گرفته ودردایرۀ بزرگتری گام میگذارد تا بگونه ای بتواند برپرسشهای رمزگونۀ فلسفی خویش پاسخهای مناسب ودرخورمنطق زندگی ومعنی نظام وارزش آفرینش را پیدا نماید. اما سرشوریده وروح آزادۀ مولا نا که کلام واندیشۀ خویش را با شفافیت تمام ابرازمینمود ودستگاه کهنه شیوۀ هزارساله را سخت به باد انتقاد قرارمیداد و کلام وفلسفه را درهم آمیخته وآنرا درخدمت انسان به ارزیابی میگرفت، هرگز درحصارپوسیدۀ نظام مدرسی روزگارخودش نمی گنجید. اودرتخارستان مدرسه به مدرسه وشهربه شهرسرگردان بود به هرشهرومدرسه ای که میرسید بساط خطابه را هموارمینمود وهمایشهای بحث دینی وگفتمان دریافت حقیقت را برپا مینمود. اود یگربهترین استاد سخن وسخنوری گردیده بود.

باعث بزرگترین رسالت روحانیون را مبارزه درراه روشنگری وافشای استبداد ومظالم اجتماعی میدانست. چون گوهردین را مبارزه درراه عدالت اجتماعی وکوتاه نمودن د ست ستمگران ازیخۀ ستمکشان میدانست، نه بسنده نمودن به توضیح ساده انگارانه ارکان پنجگانه د ینی.
اوقرآن را بمثابه بهترین وسیله وپیام خدا برای رستگاری انسان ازجهالت واستبداد ومظالم اجتماعی پذیرفته بود، نه وسیلۀ انقیاد وبه بردگی کشیدن مردم درخدمت ارباب ستم وظل الله.
برخی ازاین روحانیونی که ازبحثهای جدلی وفلسفی اوسردرمی آوردند وبه قدرت استدلال ودرک بلند فلسفی او ازدین ونظام آفرینش باورمند گردیده بودند، اورا انسان خداداد میدانستند وبه او درجه بلند مولانا یی قایل بودند. چون درقلمرو فلسفی- عرفانی حوزه بزرگ فرهنگی ما این نام ولقبی بود که به حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی خداوندگاربلخ قایل بودند وخطاب لقب مولانا برباعث تجلی دیگری است ازهمان تبارخرد واندیشه.
اما این دیدگاه کلی جامعه روحانیت افغانستان درمورد باعث نبود. عده ای ازروحانیت قشری ومتحجر افغانستان ازروی کینه وحسادت کورخرد ستیزانه نه تنها باعث ودانش سرشاراورا تأ ید نمی نمودند که حتی بنام معتزلی، دهری وزندقه وکافر؛ درد سرهای بزرگی برایش آفریدند که درجایگاه خویش تذکار خواهد یافت.
یقیناً باعث دیگردراین دایره های محلی سنت بستۀ د ینی نمی گنجید. اونام آورزمان خویش درساحت مقدس دینی بود وطرح ونگرش نوینی که ازنفس د ین با دریافت های ویژه خودش بیان می نمود، ازهضم وتحمل حوزۀ علمی د ینی ارباب معرفت که ازدین جزبیان کهنه وخرافی نداشتند، بیرون بود. تبلیغات زهرآگین روحانیون قشری درمیان مردمی که ازدین هیچ بهره وبرداشتی نداشتند، سؤظنها وخطراتی را متوجه او ساخته بودند. ازاینرو ناگزیربود که حوزۀ تخارستان را بعزم کابل ترک کند وآهنگ سفرکابل نماید.
اگرغم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاویدانه
دراین گیتی سراسرگربگردی خرد مندی نیابی شا د مانه
بلی، این سرنوشت مقد رخردمندان است که دیهه به دیهه وشهربه شهرمتواری باشند تا اززخم چشم وبیم جفای خرد گریزان دمی بیاسا یند ویا جان بسلامت ببرند تا اندیشه خلاق خویش را درخدمت روشنگری فردای جامعه قراردهند. او ازتبارفارابی وابن سینا وسهروردی وسایرخردمندانی بود که بجرم خرد
اندیشی وآزادگی چه جفا ها وشکنجه هایی را که متحمل نشدند وبرخی به جرم آگاهی وآگاهی دهی به انسان، برسردارگردیدند که باعث بی هیچ تردیدی یکی ازاین نمونه های زنده ای بود که قربانی نگرش آزاد گی وآگاهی گردیده ومصداق دیگری بود که به پیوند تاریخی سهرورد یها ی تاریخ استحکام وباورجدیدی بخشید.
با عث درد بی دانشی توده های عوام ازدین وسؤ استفاده متولیان دروغین دین را اینگونه به تصویر میکشد:«خـام پنداران متحجرهمیشه ازخـواب غـفلت دیگـران سود جسته درپـناه دیـن ومـذهـب سرسخـتانه کـوشیده انـد تا افــرادی را که داعـیۀ خرد ودانش دارند ازمیان بـردارند، سعی کرده انـد تا ازراه بر انگیختن احساسا ت عـمومی شعلۀ تابناک علم ودانش را که غــذای اساسی دین است، خامـوش سازند».(1)
• 2- زندگی درکابل وچالشهای نوین:
زندگی درکابل پایتخت ومرکزسیاسی افغانستان، تأ ثیرات ویژه ای درزندگی علمی وسیاسی مولانا بحرالدین باعث گذاشته، اورا درمسیرنوینی قرارداد. دید وبازدید ها با شخصیت های علمی، فرهنگی وسیاسی سرشناس درمحیط کابل، د سترسی به اندیشه های فرزانگان بزرگ فلاسفه اسلامی شرق بویژه فارابی، ابن سینا، زکریای رازی، ابن تیمیه، سهروردی وابن عربی چشم اندازنوینی را پیش روی مولانا باعث گذاشت. باعث ازنزد یک با شخصیت های روحانی وسیاسی بنام وآزادۀ کشورمولوی خال محمد خسته، مولوی قربت، محمد طاهربدخشی، سید اسماعیل بلخی، استاد محمد اسماعیل مبلغ واستاد آیت الله واعظ کابلی که ازمراجع علمی شناخته شدۀ آن روزگاراهل تسنن وتشیع درکابل محسوب میگردیدند، شناخت وتماس نزدیکی باهم برقرارنمودند. این شناختهای جدید درموضع گیریهای بعدی بی اثرنبودند ونتیجۀ این شناختها اورا درمسیربی برگشت زندگی سیا سی قرارداد.
قرارگفته خود مولانا باعث مولوی قربت، مولی خال محمد خسته ومولی سراج الدین چندین بارتأ کید نمودند که با این دانش خدا داد وروح آزاده ای که داری دریغ است که بمثابۀ یک مدرس د ینی درکنج مدرسه باقی بمانی. تو مرد سیاست ومبارزه هستی ودرسرهوای د یگری داری. لذا باید دریکی ازمدارس علم
ی رسمی ودولتی شامل گردیده درآینده دانشگاه کابل را به منبرخطابه وروشنگری مبدل نمایی. ومولی سراج الدین خودش دراین را ستا مسئولیت مستقیم گرفته مشوره داد که اگرتمام سوالات هیئت علمی مدرسه دارالعلوم را پاسخ بدهی هیئت علمی درجه علمی شمارا ارزیابی نموده ونیازی به شمولیت شما نمی بینند. بناءً برای اینکه ارطریق دارالعلوم به دانشگاه راه پیدا کنی به چند سوال پاسخ نگوئید تا سویه شما معادل صنف دوازدهم ارزیابی گردیده ووارد این مدرسه شوید ومن چنین کردم وبه این طریق وارد مدرسه دارالعلوم گردیدم.
باعث درسال 1344 ازدارالعلوم کابل گواهی نامۀ فراغت گرفته شامل دانشکده شرعیات دانشگاه کابل گردید. سالهای زندگی درکابل سالهای پرتلاطم وسرنوشت سازی بود. سازمانهای سیاسی یکی پی دیگری ظهورمی نمود. اما باعث منبرخودرا داشت وبمثابۀ یک خطیب وسخنورکم نظیرازشهرت وجایگاه بلندی برخوردارگردیده درخطابه های آتشین خویش هم زمان با محکوم نمودن روحانیت قشری ومحافظه کار، د ست به افشاگریهای نظام استبدادی زده درراه عدالت اجتماعی بی هراس به مبارزه می پرداخت.
باعث نه تنها مرد سخن ومبارزه آشتی ناپذیربا استبداد ومظالم اجتماعی بود بلکه دراین راه قلم توانای خویش را نیزدرخدمت آزاد ی وروشنگری قرارداده برنقش سا زنده علوم انسانی وطبیعی درراه ترقی وشکوفایی کشورنیزتا کید جدی می نمود. اما دشمن مکارو بازدارنده ترقی اجتماعی نیزآرام نبود وقدم بقدم درپی طراحی دسیسه بودند تا بگونه ای بتوانند صدای رسای اورا با ابزارکهنه قشریت ارتجاعی خاموش بسازند.
پروازسفرکیهانی کیهانوردان شوروی وفرود آمدن سفینۀ کیهانی لونای این کشوربرکرۀ ماه، همانگونه که دردنیای علم وفناوری تحول ژرفی را بوجود آورد، همانسان افق دید جهانیان را نسبت به نظام کائینات وباورمندی به خرد آفرینشگرانسان نیزدگرگون ساخت. این دگرگونی وانقلاب علمی، زندگی خصوصی مولا نا باعث را هم دگرگون نمود. باعث درنتیجۀ همین چرخش کیفی علمی بود که ازمسیرقانونمند زندگی سربه زندانها کشید وسروصداهای شگفت آوری را پیرامو
ن خویش ایجاد نمود. هرچند اوخواست بازهم به روال ادای مسئولیت انسانی بمثابه یک متفکردینی، روحانیت متحجرجامعه مارا ازخواب غفلت بیدارنماید وتغذ یه کنند گان دینی را ازنام دین برحذرنگهدارد تا بجای نگهداری مردم درخواب زمستانی وخرافات پرستی، بسوی روشنگری وبیان حقایق عینی زندگی انسانی هدایت نماید.
مولانا باعث درآن روزگارحاکمیت بستۀ سنتی، که قشریون مذهبی خلاف نص صریح قرآن، تسخیرسیارات دیگررا توسط انسان محکوم نموده وآنرا کفروالحاد می پنداشتند، قلم برکشید ودرتائید این پیروزی بزرگ علمی انسانی ورد دید گاه های غیردینی متا ثیرازفلسفه انحرافی یونان باستان جامعه روحانیت قشری افغانستان، درشماره هشتم جریده "پیام امروز" منتشره 15/12/1344، این پیروزی را برای انسانیت تبریک گفت.
باعث پیوست این کشف وپیروزی علمی، مسئولانه به علمای اسلامی هشدارداد که اگربه این رمز پیروزی علمی برخورد تحقیقی ودوراندیشانه صورت نگیرد، عواقب آن مسموم کننده ودرد ناک خواهد بود. چنانکه میگوید: « شکست طلسم خـرافات درپهــلوی منافــع بیشمار، باری اگــرتحقیق بعــمل نیایـد وچهــرۀ واقعـی اسلام نشان داده نشود، زیانهای معنوی هــم دربــردارد وآن عبارت ازایـجاد سـؤتفاهــم واندرشدن مسلمانان سـاده لـوح بیک اضطراب عـقــیده وی بعضی بـردیـن میباشد چه قـبول کــردن فرضیۀ عــدم امکان تسخیرسـیارات بحیث یـک اصل مسلم دیـنی ورسوخ این عــقیده درژرفای روان آنها ولگد مال شدن آن زیـرپای ستوران ساینس وتکـنولـوژی، شکـی نیست که آنهارا دچاریک سؤظن شدید ساخته از پیـمانۀ گـرایـش شان بکاهـد ورفـته رفـته خـوشبینی شـان را به بــدبینی وانزجـار عمیقی مبدل کند ودرختی را که این آقایون قشری آبیاری کرده اند، ثمری زهـرآگین بـبارآ ورد وجهـانی را مسموم سازد».(2)
اما ازروحانیتی که سرآن درآخورسلطنت فرورفته باشد وجزابزارتحکیم مشروعیت نظام فاسد سلطنتی وتکفیرخرد اندیشان، رسالت دیگری بردوش نداشت؛ جزصدورفتوای کاذب ضد دینی برعلیه این مبارزخستگی ناپذیرراه وروش خرد اندیشی چیزدیگری نمیشد درانتظارش بود. آری، دردمادم چاپ ونشراین نوشته علمی دورنگرانه ای که قرارتاریخی خردگرایی را صادرنمود؛ مولانای بزرگ را تکفیرنمودند وهای هوی بزرگی را براه انداختند که مولانا باعث کافرشده، اودهری است وزندقه ومعجزه پیامبررا رد نموده وده ها افتراأت کاذب دیگری را درکهنه بازارجهالت وبت پرستی جامعۀ شاه پرست براه انداخته وبه این بهانه این داهی پیام آورعلمی تجدد ونو اندیشی را درمسلخ دهمزنگ به زنجیراستبداد کشیدند تا صدای رسای اورا خفه نمایند.
اما باعث بمراتب برترازآن بود که بت پرستان سیاه اندیش میتوانستند با چماق تکفیراورا محکوم نمایند وبا ساطورزنگ زدۀ مذهب درباری به اعدامش بکشانند. اودفاعیه خویش را با کلام الله آغازنمود که: "لا تخشون الناس وخشونی". باعث بدون کوچکترین نگرانی بازهم بررأی وقرارتاریخی خویش با استواری هرچه بیشترایستاد وبا منطق واستدلال بلند ی که هرگزدرفهم ودرک قشریون متحجرومتولیان کاذب دینی نمی گنجید، ازدید گاه علمی وخرد ورزانه خویش دفاع نموده وبا سرافرازی ازبیداد گاه سلطنت رهایی یافت(که داستان این مشاجره واستدلال با استادان مصری درکشوربرای پیشگامان ومعاصرین باعث معلوم است).
مولانا باعث به دانشگاه کابل راه یافت. اودریافت که بهترین سکو برای بیان باورهایش همین کانون علمی است. باعث آرام نبود وبمثابه یک رسالت بدوشی که شیرازه خرافات پرستی را درهم پیچیده وبحیث یک پیروزمند آورد گاه نوروظلمت مشعل آزادی بردست برسایه های جهل وخرافات نورخرد وآزادگی می افشاند. درکلاسهای درسی، درتالارهای دانشگاه کابل ودرهمایش های بزرگ ضد استبداد سلطنتی فعالاناه سهم میگرفت وبا سخنرانی های آتشینش لرزه براندام متزلزل دستگاه فاسد نظام حاکم می انداخت.
ولی این بارودرکانون علمی دانشگاه کابل لبه تیزمبارزه او تنها متوجه قشریت متحجر وخرافات زیرپوشش مذهب نبود، بلکه باعث به این نتیجۀ علمی ومنطقی رسیده بود که برای زدایش هرگونه خرافات گرایی و عوامل بازدارنده گزاربسوی یک نظام مترقی، دمکراتیک وعا دلانه بربنیاد نگرش آزاد وانسانی؛
باید عوامل اصلی نگهدارندۀ استبداد ولایه های معنوی تحکیم استبداد را درهم پیچید. به سخن دیگرباعث درسخنرانیهای خویش عوامل سه گانۀ بدبختی ای را که یکی درخدمت دیگری قرارداشته وبرتداوم رژیم استبدادی می افزود، آماج حمله قرارمیداد. یعنی هم زمان درسه محوربرضد ستم طبقاتی، ستم ملی وخرافات مبارزه می نمود.
با گذشت هرروزبرتشویش دشمنانش افزوده می شد. زیرا آن دسایس کهنه خرافی وفتاوی قشریون دیگرکارسازنبود. سخنرانی های او حالا برای هرطیف فکری چپ وراست جاذبه قوی داشت. چون باعث به همان پیمانه ای که درمعرفت دینی سرآمد روزگارخویش پنداشته می شد، به همان سان به اندیشه های فلاسفۀ قدیم واندیشۀ مارکس ونظریه پردازان جنبش مارکسیستی که بنام داعیه دفاع اززحمتکشان ومحرومان بازار گرمی درمیان جوانان وتحصیل کردگان کشورمان داشت، دسترسی لازمی داشت. اوازهرفکرونگرشی که درراستای آزادی، دمکراسی وخوشبختی مردم افغانستان اثرگذاربود، بهره می جست وآنرا درخدمت مستضعفان میگذاشت.
دسایس دستگاه های استخباراتی سلطنت جریان داشت.
باعث با وفی الله سمیعی استاد مضمون سراجی ورئیس دانشکده شرعیات که یکی ازمدافعان سرسخت نظام سلطنتی وتفکرجزمی ومحافظه کارانه شیوه ارتجاعی مذهبی بود(درکابینه داود وزیرعدلیه ورئیس کل داد ستانی بود)، به اثربحثهای علمی درگیر گردید. بازهمان مهرهای کهنه ورنگ باخته وفتواهای سرآستینی تکفیروالحاد را دربرابر باعث صادر نمودند واورا دوباره به زندان دهمزنگ افگندند.
اما بعد ازبیست روززندان وتدویربیداد گاه باردیگر برائت کسب نموده به دانشگاه برگشت. حتی خواستند به بهانۀ بیست روزغیابت درزندان ازامتحان محرومش سازند. ولی باعث غیابت درسی نداشت بلکه با دلایل واهی وبی اساس اورا زندانی ساخته بودند وهرگززندانی بودن او نمی توانست دال برغیابتش محسوب گردد واین تیرارتجاعی نیزبه سنگ یأ س اصابت نمود.
سه سال حضورفعال وسازنده دردانشگاه کابل، باعث را به یکی ازچهره های معروف عرصه سیاسی وروشنفکری افغانستان مبدل نموده بود. بویژه سال 1347 یکی ازپرآشوبترین سال درحیات سیاسی دانشگاه کابل بود. تظا هرات گسترده خیابانی دانشجویان کابل که گاهی به خشونت های شدید میان دانشجویان ونیروهای انتظامی می انجامید، بهترین زمینه و منبرخوبی برای سخنرانی های آتشین باعث بود. باعث بی هراس به افشاگری دستگاه پوسیده نظام سلطنتی پرداخته وعمد تاً گردانندگی وسخنرانیهای مهم را بدوش داشت. دستگاه رژیم که سخت به وحشت افتاده ودچارپریشانی شدید گردیده بود، راه دیگری جزتعطیل شش ماهۀ دانشگاه کابل وبه زندان افگندن باعث نمیدید. سرانجام اورا باردیگربه زنجیرکشیدند. ولی باعث دیگرازآزمون زمان گذشته بود، دشمنان مردم وآزادی میتوانستند که جسمش را به زنجیروزندان بکشند اما محال بود که روح تسخیر ناپذیراورا به اسارت بگیرند.
دسیسه گران ازپای نمی نشستند. هرروزدسیسه پی دسیسه خلق می نمودند تا اورا به زنجیربکشند. اما اومردی بود بیگانه با پدیدۀ ترس ووحشت. او دردانشگاه کابل با استادان مصری درگیرمشاجرات تندی گردیده مشروعیت دانشگاه الازهرمصررا بمثا بۀ یک کانون معرفت دینی زیرسوال برده ودرجهت افشای اهداف پشت پردۀ این دانشگاه پرداخته بود. استادان مصری ازاین رهگذربه مقامات دولتی شاکی گردیده برای اوپروندۀ دیگری را ترتیب دادند. مقامات دولتی
که درپی بهانه بودند، باعث را به کمیسیونهای ذیربط پارالمان اعم مجلس سنا ومجلس نمایندگان معرفی نمودند تا به اثرتحریکات نمایندگان مردم زمینۀ محکومیت اورا بهترفراهم کنند. گزارشگران وریاست ضبط احوالات دولتی درجنب شکایت استادان مصری مبنی برتردید جامع الازهرمصر، باعث را متهم به تجزیه طلبی، ساختن بدخشان بزرگ، ستمی، کافروده ها ادعاهای واهی وکاذب دیگرنموده، تحویل پارالمان کشورنمودند. قرارحکایت برخی نماینده گان پارالمان وقت بخصوص سناتوردانشمند وروشنفکربدخشان آقای محمد هاشم واسوخت، باعث به پارالمان احضار گردیده ونمایندگان ازوی پیرامون اتهامات عنوان شده به پرسش پرداختند.
باعث که درپی چنین روزی بود تا ازمنبرپارالمان کشورصدای داد خواهی خویش را به گوش نمایند گان وازاین طریق به گوش مردم سراسرکشوربرساند، رژیم درمانده به امید خیالات واهی پارالمان را به سکوی بیان اهداف اومبدل نمود. باعث درطی بیش ازنیم ساعت سخنرانی سحرانگیزوبیان ده ها آیت وحدیث وروایت ودلایل محکم فقی دیگردر محکومیت دارودسته سلطنت وجامع الازهرمصر، خلاف خام اندیشان باطل، مجلس مات ومبهوت گردیده نه تنها اجماعاً رأی برحقانیت باعث میدهند، بلکه باعث را بزرکترین فقیه ومجتهد دینی کشورشان اعلام نموده وبا حرمت وصف ناشدنی بطوردستجمعی تابیرون ساختمان پارالمان کشوربدرقه وارجگذاری مینمایند.
سرا نجام رژیم سلطنتی موجودیتش را دردانشگاه خطربزرگ پنداشته ازصنف سوم دانشکدۀ شرعیات دانشگاه کابل اخراج نموده به بهانۀ عدم سپری نمودن دورۀ سربازی، به اردوگاه نظامی لشکرقرغه تبعید ش نمودند تا درتحت پوشش نظام سربازی ازفعالیتهای سیاسی او جلوگیری نمایند. اما باعث با سرشوریده ای که داشت هرگزآرام نمی نشست و درفرصت اندک تا ثیرات خویش را درمیان افسران رده های پائین وسربازان برجای گذاشت واردوگاه قرغه را نیزبه کانون مبارزه تبدیل نموده روزی اعتصاب عمومی سربازان را به راه انداخت وبه این ترتیب باعث را ازاردوگاه قرغه به اردوگاه بالاحصار تبعید نموده درتحت قیودات شدید نگاه داشتند.
• 3- مولا نا باعث همسفرمحمد طاهربدخشی در"محفل انتظار":
یکی ازویژه گی های خاص زندگی درکابل برای مولانا باعث، فراهم گردیدن زمینه های شناخت وایجاد پیوند های گستردۀ علمی وسیاسی با شخصیتهای نخبه وفرهیخته ازهرفکر واندیشه بود. باعث دراین محیط علمی، فرهنگی وسیاسی نه تنها با فرزانگان جامعۀ روحانیت مترقی، پیشروومتهعد درقبال رویداد های اجتماعی افغانستان شناخت پیدا نمود، که با پیشگا مان عرصۀ مبارزات سیاسی وانقلابی کشورنیزمعرفت وپیوند های مهم سیاسی برقرارساخت. باعث با محمد طاهربدخشی که یکی ازپیشگامان نهضت سیاسی- انقلابی وازچهره های سرشناس جنبش روشنفکری وسیاسی کشوربود، شناخت نزدیک وپیوند های علمی- سیاسی صمیمانه داشت، اما تازمانیکه بدخشی بحیث یکی ازبنیاد گذاران جمعیت دمکراتیک خلق درچهارچوب تشکیلاتی این سازمان به فعالیت سیاسی می پرداخت، کدام رابطۀ مهم سیاسی وتشکیلاتی نداشت.
با وجودی که بدخشی یکی ازمدافعین سرسخت برابری خواهی وحل دمکراتیک مسئلۀ ملی درافغانستان بود وپا بپای مبارزه طبقاتی به اصل مبارزه علیه ستم ملی نیزتوجه ویژه ای داشته است که به باوراین قلم یکی ازمحورهای اساسی اختلاف بدخشی با رهبران جمعیت د مکراتیک خلق نیزهمین اصل مبارزه علیه ستم ملی بوده است.
هرچند درنوشته ها ی رهبران "سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان"(سازا) وپیروان وهواداران شهید بدخشی که دردومجموعۀ جدا گانه بمناسبت دهمین وبیستمین سال شهادت زنده یاد بدخشی به چاپ رسیده اند، به علل اختلاف اساسی وسرانجام جدایی بدخشی با رهبران جمعیت دمکراتیک خلق نگاه تحلیلی صورت نگرفته بیشترین دلیل جدایی را اختلاف شخصی با حفیظ الله امین وخود خواهی های ویژه امین تذکرداده اند که این مسئولیت هنوزبقوت خود باقی بوده ودرگام نخست متوجه آنانی است که همراه با بدخشی ازحزب خلق جدا گردیده ودرپایه گذاری "محفل انتظار" نقش وسهم مستقیم داشته اند.

امادرآن روزگارتهاجم اندیشه های مارکسیستی- لنینیستی گونۀ شوروی واندیشه مائوتسه دون رهبرحزب کمونیست چین درمیان نسل چپ پیشگام عرصه سیاسی افغانستان اثر دوگانه ای بجای گذاشته ونهضت چپ سیاسی را بدو بخش مجزا ازهم جدا نموده بود که عمده ترین این تشکلاتها همانا "جمعیت دمکراتیک خلق" به رهبری نورمحمد تره کی و جمعیت دمکراتیک نوین به رهبری شخصیت فرهیخته دکترعبد الرحمن محمودی که استحالۀ آن "سازمان جوانان مترقی" به رهبری محمد اکرم یاری بود.
برخی ازرهبران جمعیت دمکراتیک خلق(پیروسویتیسم) بنابرتعلقات قومی ازوجود ستم ملی درافغانستان انکارمی ورزیدند وعدۀ دیگرحل آنرا وابسته به حل مبارزات طبقاتی می پنداشتند. همینگونه پیروان اندیشه مائو تسه دون نیزازاصل مبارزه ملی درافغانستان طفره رفته مبارزه ملی را یا خلاف اصول پذیرفته شده مارکسیسم ویک بینش انحرافی وبدور ازاساسات مارکسیستی میدانستند ویا حل آنرا مانند پیروان سویتیسم، درگرو حل مبارزه طبقاتی جستجومی نمودند. اما نگاه واصراربدخشی وباعث براصل مبارزه برعلیه ستم ملی درافغانستان مبتنی بردلایل وتجارب آشکاری بود که با وجود گذشت دهه ها ازعمر پیروزی نظام سوسیالیستی درشوروی، تضاد ملی درآن قلمرو بقوت خود باقی مانده نه تنها ازبین نرفته بود که با گذشت زمان بیشترازپیش تشدید یافته ودریک چشم برهم زدن به پانزده جمهوریت مستقل بربنیاد گرایشات تباری وملی متلاشی گردید. واین درحقیقت مهمترین دلیل برداشت درست آن دوشهید گرانقدروآرمان گراازباورهای ملی در افغانستان میتواند باشد.
اینجا سخن ازسرنوشت مقدروموضعگیری مشخص سیاسی وتشکیلاتی باعث درسال 1347 خورشیدی است. مولا نا بحرالدین باعث که مخالف سرسخت هرگونه وابستگی سیاسی وآید یولوژیک با محورهای فکری وسیاسی جهانی بوده ودرمحراق بینش او اصل آزادگی عقیدتی، سیاسی، ملی مبتنی برویژه گی های جامعه افغانستان قرارداشت؛ نمی توانست با هیچ یکی ازاین گرایشها همسویی نشان دهد. اوهمانگونه که با جریانات چپ وابسته هرگزسرسازش نشان نمیداد، جریان راست موسوم به اخوان المسلمین را نیزازریشه مردود دانسته واسلام آنرا یک اسلام سیاسی متضاد با بنیادهای اصیل دینی ودرخدمت قدرت های استعماری پیرو نظامهای جانبدارحفظ مناسبات طبقاتی پنداشته، به توضیح ریشۀ تاریخی این جریان ازمصرتا افغانستان پرداخته ومواضع وباورهای خویش را درقبال این خط فکری در سخنرانی معروفش درسال 1347 خورشیدی دردانشگاه کابل صریحاً اعلام نموده وتکلیف خویش را دراین راستا نیزروشن ساخت.
محمد طاهربدخشی که به اصل مبارزه طبقاتی وحل عادلانۀ مسئله ملی درافغانستان باور قطعی داشته ومبارزۀ ملی را جدا ازمبارزه طبقاتی نمیدانست و به مخاطراتی که درنتیجۀ بی توجهی رهبران جمعیت دمکراتیک خلق نسبت به مسئله ملی، آیندۀ افغانستان را تهدید مینمود، یقین کامل داشت؛ لذا چاره ای جزجدایی وایجاد گروه همباوران خویش را برای مبارزه دربرابرستم ملی نداشت.

تعدادی ازرهبران محفل انتظاردرنشت قندز (سال 1351 خورشیدی)
بدخشی درسال 1347 خورشیدی با شرکت 21 تن ازهواداران خویش " محفل انتظار" را بنیاد نهاد. البته مولانا بحرالدین باعث درنخستین کنفرانس مؤ سیس " محفل انتظار" رسماً اشتراک نورزیده است. هرچند به باوربرخی ازپیشگامان وبنیاد گذاران "محفل انتظار" باعث درتشویق وجدایی بدخشی ا
زجمعیت دمکراتیک خلق وایجاد جریان مستقل ورد وابستگی های سیاسی بیرونی نقش تعین کننده داشته وشرط همسویی ومبارزه مشترک با بدخشی را درجدایی ودوری ازجمعیت دمکراتیک خلق مطرح نموده است.
اما رهبران ومؤ سیسین ویا رهروان راه "محفل انتظار" دریادداشتها ی چاپی وغیرچاپی ویا درصحبتهای شفاهی خویش چنین وانمود کردند که باعث نیزیکی ازنخستین بانیان این محفل بوده است که این امربیشترزادۀ احترام توأم با اخلاقیات وارزش گذاری نقش آفرینی است که نسبت به باعث ابرازگردیده تا واقعیت مسلم تاریخی. اما آنچکه مسلم است، پیوستن مولا نا باعث به محفل انتظاردراولین روزهای تأ سیس این گروه میباشد که این امرنتیجۀ صحبتهای صمیمانه ومسئولانه وتوافق رسمی این دوشخصیت دارای نگرش مستقل پیرامون مسایل ملی وبین المللی میباشد.
با پیوستن مولا نا بحرالدین باعث به محفل انتظاروتشدید مبارزات سیاسی، به انتظاراین محفل پایان بخشیده شده درمدت کوتاهی این محفل به یک جریان نیرومند سیاسی- انقلابی مبدل گردیده وکمیت قابل ملاحظه ای را درصفوف خویش گرد آورد. گسترش پایگاه اجتماعی وگرد آمدن کمیت قابل ملاحظه ای ازهواداران درصفوف " محفل انتظار" سبب گردید که رهبران این محفل ازحالت انتظاربیرون گردیده با تحرکیت هرچه بیشتردرپی ایجاد سازمان، نام درخورآن وراهکارهای اساسی ای برآیند که هم پاسخگوی نیازمندی های مبارزاتی داخلی این گروه باشد وهم مسئولیت اساسی آنرا درقبال مردم افغانستان وموضع گیریهای ملی وبین المللی مشخص سازد، که نخستین نشست سه روزۀ رهبران این محفل دراوایل سنبله 1351 خورشیدی درشهرکندزوجمع بندی منشورکلی"ده سال تجربه وعمل جنبش سیاسی وانقلابی افغانستان" درچند ماده بمثابۀ اصول اساسی فراراه این محفل، واکنش مثبتی بود درراستای مطالباتی که دربرابر" محفل انتظار" قرارداشت. ناگفته نباید گذاشت که درطرح منشورکلی" ده سال تجربه وعمل جنبش سیاسی وانقلابی افغانستان" که سه اصل محوری:"1
1. - سیاست عدم دنباله روی؛
2. - طرح وایجاد جبهه متحد ملی؛
3. - "برخورد استراتیژیک با اسلام" که اساسی ترین دیدگاه این محفل پیرامون چشم اندازمبارزه سیاسی وانقلابی درافغانستان میتواند باشد؛ گنجانیدن ماده ای دراین اصول اساسی مؤقت تحت عنوان" برخورد استراتیژیک با اسلام " ازجملۀ پیشنهادات ونگاه مشخص مولانا باعث به امرمبارزه ودریافت او ازجامعۀ دینی افغانستان بود.
چشم اندازونگاه باعث به امرمبارزه درجامعۀ افغانستان هرگزمبتنی برنگرش مسلطی که بازتاب بعدی سیاست ونگاه آید یولوژیک این سازمان معرفی گردید، نبود واین موضوع را خدمت خوانند گان زیرسرخط دیگری بازگو خواهم نمود. چون بحث این مسئله، نگاه باعث وسخنرانیهای فراگیروگستردۀ او وبویژه سخنرانی تاریخی او درتاریخ نهم سنبله 1351 خورشیدی متعاقب ختم نشست سه روزۀ هیئت رهبری "محفل انتظار" درمدرسۀ تخارستان کندزکه من درآن سخنرانی حضورداشتم؛ هرگزدراین خامه گنجایش نداشته وازحوصلۀ این بحث بیرون خواهد بود.
آری! نشست کندزدرسنبلۀ 1351 تحرکیت جدیدی را درمحفل انتظاربوجود آورد. رهبران محفل بعدازبازگشت به کابل مأ موریت داشتند تا به تدوین خط مشی جدید خویش پرداخته وبرای یک ساختارنوین تشکیلاتی ونام مشخصی که بازتاب دهندۀ اهداف ومرام سیاسی آنها باشد، آمادگی لازم بگیرند. چون محفل انتظارطوری که ازنام آن پیداست، بیانگرهویت گروه محدودی است که درحالت انظاربسربرده وجزنظاره گراوضاع سیاسی کشور، ماموریت وموضع گیری مشخص دیگری درقبال حوادث ورویداد های جاری کشورنخواهند داشت. درحالیکه این گروه عملاً وبگونۀ تشدیدی وفعال سرگرم مبارزه وپیکاربوده وده ها عناصرفعال سرشناس وچریکهای آزمودۀ حرفوی جان برکف مانند زنده یادان:
قربان محمد پساکوهی، انجنیرحسن حوض شاهی، حفیظ آهنگرپورپنجشیری، دولت محمد شفق حکیم، محمد اسماعیل اکبر، م
حمد بشیربغلانی، امام نظرروستا، محمد ظاهرحاتم، حسام الدین رحمانقل تالقانی، حاجی محمد نسیم کشمی، معلم لیان فاریابی، چوپان آقچه یی، انجنیرنورشهربزرگی، محمد ولی شرزه، محمد یقوب آدینه راغی وده ها تن دیگرکه جزرسالت مبارزه مشغولیت دیگری نداشتند؛ دردامن این محفل به فعالیتهای سیاسی ونظامی پرداخته وبرای آغازیک مبارزه مسلحانه آمادگی میگرفتند.
برای پاسخ به نیازهای مطروحۀ درون سازمانی وداشتن دید گاه های مشخص پیرامون جامعه افغانستان، هیئت رهبری دراین راستا به مولا نا بحرالدین باعث، حفیظ آهنگرپور پنجشیری وکسان دیگری نیزسفارش نموده بود که هرکدام مطابق دریافتهای خویش از جامعه افغانستان وچشم اندازمبارزات بعدی سند برناموی تسوید وتهیه بدارند تا ازمجموعۀ این نوشته ها یک برنامۀ سیاسی کاملترآماده ساخته، بعد ازتصویب کنفرانس درخدمت سازمان بعدی مبتنی برساختارجدید تشکیلاتی قرارگیرد.
براساس گفتۀ محمد اسماعیل اکبرکه درآن زمان یکی ازپیشگامان فکری وسیاسی محفل انتظارنیزبود ودرجلسۀ خوانش سند مرامی مسودۀ باعث درمنزل بدخشی حضورعینی داشته واکنون درکابل بسرمیبرد، درصحبتی که چند سال پیش با من داشت، هم ازدید دیروزی وهم ازنگاه دگرگونی فکری امروزی، آن طرح را یکی ازجامع ترین طرح درخورشناخت ویژه گی های جامعۀ افغانستان میدانست. همچنان زنده یاد باعث درپائیز سال 1356 خورشیدی درزندان دهمزنگ بعد ازتحمیل انشعاب برمحفل انتظارنیزدوبار برای من تذکرداد که: یک نوشته سالها پیش برای بدخشی صاحب تحویل داده بودم ورویم نشد که دوباره آنرا مطالبه کنم، اگربتوانید ازنزد آنها بدست بیاورید، بدرد تان خواهد خورد. اما با دریغ که بخت سعادت دریافت آنرا نداشتیم وتا هنوزهم مانند یادداشتهای ارزشمند بدخشی دربین ورق پاره های نم ناک ورو به نابودی برخی محافظه کاران خود نگردراین دنیای بازوگشوده، درآرشیفهای خیالی خصوصی دراختفا بسرمیبرند.
به باوراین قلم رگه های شکل گیری اختلاف فکری که منجربه انشعاب درد ناک وجدایی در15 سنبلۀ 1356 خورشیدی گردید، به سال 1351
برمیگردد، که دربحث وعده شده به تذکرآن خواهیم پرداخت. سال 1351 که اوج بحران خشک سالی وگرسنگی فراگیر درافغاستان بود، به سرعت سپری میشد وکنفرانسی که قراربود دایرمیشد تا به خط مشی جدید سیاسی وساختار تشکیلاتی سروسامانی ببخشد بنابردلایلی که تا هنوزبرای این قلم معلوم نیست- دایر نگردید.
اواخیرماه قوس ویا اوایل ماه جدی بود که دقیقاً بیادم نیست، درفیض آباد بدخشان منتظیر پروازهوا پیمای باختربعزم خواهان دروازبودیم که مولانا وارد شهرفیض آباد گردید ودر روزپروازبرای ما دانش آموزان دروازی دستورداد وگفت که: "تا فردا من نیزخواهم آمد، آنجا منتظیرمن باشید تا باهم دروازبرویم". چون مستقیم به دروازپروازهواپیمایی نبود وما فاصله های زیادی را باید پای پیاده طی می نمودیم. بهرحال ما فردای آنروزدر خواهان منتظیرماندیم اما با ورود هوپیمای باختربه خواهان ازباعث خبری نبود وما ناگزیراً راه دروازدرپیش گرفته وبه سفرخویش ادامه دادیم.
مولانا باعث ازسفرخواهان ودروازجزتشدید فعالیتهای سیاسی وبیداری هرچه بیشترمردم محل که به کانون سراسری دارای کمترین موانع درامرمبارزه سیاسی ما مبدل گردیده بود، درراستای همان اهداف طراحی شدۀ بالاهدف دیگری نداشت. وقتی دریافت که شهرفیض آباد با وضعیت اسفباراقتصادی که داشت وفقروگرسنگی بیداد مینمود وبهترین زمینه برای ایراد سخنرانیهای آتشین اوست
؛ همانجا باقی ماند تا حرفهای خویش را بگوش کتله های بیشترانسانی برساند. او درمساجد فیض آباد، جرم وبهارک بدخشان به سخنرانی های تندی پرداخته وبی کفایتی وبی توجهی رژیم پوسیدۀ سلطنتی ومسئولین آن ولایت را دربرابرمردم مورد حمله وافشاگری قرارداده ومردم را به خیزش وتسخیر وتقسیم گدام های ذخیرۀ گندم دولتی دعوت نموده بود.
درگرما گرم ورود به دروازبودیم که خبرمظاهرۀ وسیع خیابانی به رهبری مولا نا باعث ویاران با وفای او هریک ظهورالله ظهوری، پهلوان قیام الدین، حیات الله رنجبرومحمد صدیق ساعی، بگوش ما رسید وبعداً اطلاع یافتیم که مسئولین محلی رژیم بدستورمقامات رهبری دولت ازکابل، آنها بجرم شورش وبغاوت دستگیروبعد ازچند روزتوقف درزندان فیض آباد، منهای صدیق ساعی که دوباره رها گردیده بود، دیگران به زندان دهمزنگ کابل انتقال یافتند. وبه این ترتیب باعث چهارمین دورزندانی شدن خودرا درکابل به تجربه نشست. باعث همراه با رفقای زندانی اش بعد ازسپری نمودن چندین ماه درزندان ستم شاهی ودفاع ازمواضع برحق خویش درحمایت ازمحرومان درشاهزدهم اسد 1352 خورشیدی بعد ازکودتای سفید محمد داود واستقرار نظام جمهوری اززندان دهمزنگ با سرافرازی رها گردیدند.
باعث شوریده حال، بعد ازتوقف کوتاه درکابل ودید وبازدید های مسئولانه وسازنده با یاران ومتحدین نزدیک، تابستان سال 1352 خورشیدی رهسپاردیاربدخشان گر

                                       کوکچه پرس