نویسنده
: ل . کریمی استالفی .

اندیشۀ تجزیه [افغانستان]
حرف تازه ی نیست !! .
این نبشته ، چندی قبل در پاسخ پرسشهای یک
خبر نگار آزاد نگارش یافته بود ، متأسفانه ژورنالیست عزیز مان ، بنابر
ملاحظات سلیقوی ، از نشر آن اباء ورزیدند . از آنجائیکه موضوع تجزیه و
تقسیم کشور مان روز تا روز
داغتر شده می رود ، خواستم از آدرس خود ، در نشر آن اقدام کنم .
اجازه بفرمائید پیش از ابراز نظر و پاسخ به
سوالات شما ، فشرده ای مقدمه گونه در رابطه به گذشته های کشور و مردمم
داشته باشم .
بیش از یکقرن است که مادروطنمان ، در برابر
توفان های هولناک وویرانگر ، ارتجاع منطقه ، استعمار و استثمارگران بین
المللی ، با وجود مصائب دردناک داخلی ، چون سرو صبور مقاوم و سر بلند
ایستاده است .
هر زمانیکه پای تعرض در کشور مان رسیده ،
همه اقوام با همبستگی و همدلی ، شجاعانه بدفاع برخاسته اند ، در نتیجه ،
دشمنان به شکست مواجه و سرفرازی را نصیب شده اند .
رمز این مقاومت و سر بلندی ، نهفته در
همبستگی اقوام ، در برابر تهاجمات بیگانگان بوده است .
در شرایطی که ما ، همگام با کاروان جهانی
میخواهیم به پیش برویم ، دردمندانه صدا های تجزیۀ و تقسیم از زبان یک خارجی
، که به گمان قوی با تفاهم به عمال اجیر شدۀ داخلی طرح ریزی شده باشد ،
شنیده می شود .
علل و عوامل تجزیه ، پیامد های تلخ تجزیه را ، در
لابلای پرسشها و پاسخها خواهید یافت .
س ـ آیا به نظر شما
صلاحیت طرح تجزیۀ یک کشور را نهاد ها و یا افراد کشور دیگر دارند ؟
.
ج
ـ پاسخ واضح است ، با در نظر داشت منشور سازمان ملل متحد ، هیچ نهاد و
افراد یک کشور حق ندارد درموضوعات داخلی کشور دیگری مداخله کند . اما اعضای
سازمان ملل متحد حق دارند تا بخاطر حل قضایای سیاسی ، اختلافات قومی ،
مخاصمات و دیگر عواملی که حقوق بشر را پامال کند ، بر مبنای اصول حقوق بین
المللی بطریقی که صلح و امنیت دوامدار بوجود آید ، طرحهای شانرا پیشکش
نمایند .
س ـ مسلۀ تجزیۀ افغانستان برای شما منحیث نویسنده و صاحب
نظر و در نهایت یک افغان چگونه قابل برداشت ، تفسیر و تعبیر است ؟ .
ج
ـ شما به سه کلمۀ مهم و ارزنده « برداشت » « تفسیر» و « تعبیر» اشاره
فرمودید ، که ایجاب تفصیل بیشتری را می کند .
برداشت من در کل و خیلی مختصر در مورد
تجزیۀ کشور اینست که : با نیت تجزیه ، باید چار تکبیر بر پیکر زخمی مادر
وطن خود بخوانیم ، زیرا در بلند مدت ، تمام اقوام افغانستان بهای سنگینی
خواهند پرداخت .
من متعجبم ، چرا یک ملتی که سالیان
طولانی در غم و اندوه و شادی یکدیگر شریک بودند ، روی چه علت و عواملی ،
این کشور و ملت واحد را از هم جدا و به جز های کوچکی میخواهند تبدیل کنند
.
تفسیر این مسلۀ قابل دقت است !. می بایست
در قدمۀ نخست ، خود را از مسائل و طرح های کینه توزانۀ منافقین خود خواه و
سلطه جو ، گروه ها و افرادی که بنابر مصلحت هایی ، اهداف فایشستی و
انارشیستی خود را در هالۀ ابهام پیچانیده اند و نمی توانند آنرا آشکار
بسازند ، آگاه ساخته و مقاصد شوم و شیطانی شانرا افشاء بسازیم .
طرح تجزیۀ افغانستان هر چه باشد ، حرف
تازه ی نیست ، که از زبان یک خارجی می شنویم ، بلکه این بگو مگو ها و
اسباب چینی های ماهرانه ، از سالیان درازی باینطرف ، آی اس آی پاکستان در
پشت پرده ، بسیار زیرکانه ، با اتحاد نظر آنانیکه رویأی یک پشتونستان بزرگ
را در سر می پرورانند و جبر زمان قوت انحصارگرایانۀ شانرا عقیم ساخته ، روی
دست است .
بیائید با دقت و مؤشگافانه برخی از این
اسباب چینی ها را بخوانیم .
1 ـ آقای احدی رهبر حزب ناسیونالیزم (
افغان ملت
) ووزیر اقتصاد کشور ، در مقاله زوال پشتونها نوشت : در صورتیکه بر پذیرش
هویت پشتونی کشور و دولت بطور واضح تاکید صورت نگیرد و به نحو رضایت بخشی
حل نگردد ثبات سیاسی در افغانستان فراء چنگ نخواهد آمد . و یا جای دیگری از
وی میخوانیم : دولت افغانستان بوسیلۀ پشتونها تشکیل شده و افغانستان تنها
دولت پشتونی در جهان است و اقلیتها باید هویت پشتونی دولت افغان را بپذیرند
.
در اینجا سوالی در ذهنهای مردم بومی کشور
پیدا می شود که ، هرگاه کشور شان هویت پشتونی را گرفت ، پس سر نوشت ، هویت
و تکلیف توده های ملیونی خراسان قدیم چه می شود !! در صورت عدم پذیرش ،
ثبات بوجود نمی آید ، بدین معنی ، تا که ما هستیم خونریزی ادامه خواهد داشت
.
آقای احدی وارونه بازی می کند ، وی خوب می
داند که مردمان بومی این مرز و بوم تا آخرین قطرۀ خون شان همچو طرحهای
منافقانه را نخواهند پذیرفت ، نهایتاً او احساسات دیگران را با خدعه و
نیرنگ و بعصیان آوردن آنها بر می انگیزد ، تا دست به جدایی بزنند و آنگاه
تقصیر را بگردن سایر اقوام باندازد .
2 ـ ببینید سالهای قبل با همین فرمول ،
حکومات مستبد و خاندان ( آل یحیی
) جمعیت کثیری از پشتونهای آنطرف و
اینطرف خط دیورند را به سمت شمال کشور به بهانۀ تناسب و توازن قومی اسکان
دادند ، با وجود فاصلۀ زیاد شمال از سرحد دیورند و در اقلیت بودن ناقلین ،
شمال در یک امنیت نسبی بسر می بُرد ، اما درین اواخر دیده شد که ، نتائج
مزۀ تلخ و نکبت آور به اصطلاح تناسب و توازن قومی را می چشیم ، طالبان بی
همه چیز ، در آن ولسوالی هائیکه ناقلین سکونت پذیرند ، گسترده تر می شوند و
امنیت شمال را مختل می سازند .
3 ـ محمد گل مومند ، پدر انارشیستهای افغان
نازی ، با یک زمینه سازی دقیق ، تمام کتب و آثار تاریخی سمت شمال را با
قلعۀ باستانی شبرغان نابود و نام های قدیمی دهات و قصبات و شهر های را
پشتونی ساخت ، ملا عمر با نسل کشی ، تندیسه های بامیان را منهدم و تاکستان
های کوهدامن را آتش زد ، تا آثاری از هویت تاریخی غیر از پشتونها باقی
نماند و یگانه هدف ، یعنی « هویت
دولت پشتونی در جهان » متجلی تر
گردد .
4 ـ مولانا فضل الرحمان با اتحاد و نظر
قبائل دو طرف خط دیورند ، با تائید و تاکید جلال الدین حقانی ، بار بار
پشنهاد تشکیل یک دولت پشتونی را کرد . گلبدین حکمتیار طرح کنفدریشن افغان ـ
پاکستان را با ضیاالحق ریخت ، ملا عمر خواهان جدایی ده ولایت پشتون نشین شد
.
این همه شواهد و اسناد ، که محتاج به برهان
و دلیل ندارد ، نشاندهندۀ آنست ، تا یک دولت مستقل پشتونی ، در بر گیرندۀ
تمام پشتونهای دو طرف خط دیورند ، تشکیل گردد .
با صراحت گفته می توانیم ، که اندیشۀ تجزیۀ
افغانستان ، حرف تازه ای نیست ، اگر این عالی جنابان در گسترش حرکت خود
مؤفق می بودند ، تا کنون کشور عملاً تجزیه بود .
از دید صاحب نظران بدور نیست که ، حزب
افغانملت با تلاشها و بر نامه ریزی های حساب شده و دراز مدت ، دقیقاً بخاطر
طرح تشکیل یک کشور جدید ، با هویت پشتونی ، زمینۀ تجزیۀ کشور را برابر می
کند ، آنها یقین حاصل کرده اند که صوبه سرحد پاکستان ابداً به اینطرف ملحق
شده نمی تواند ، بهترین راه ، الحاق به آنطرف است ، بپذیریم یا نپذیریم ،
با بمیان آمدن کشوری بنام پشتونستان ، خود بخود کشور دیگری بنام قدیمی اش
(خراسان
) رجعت دوباره می یابد .
برنامه سازان پشتونیست ، گرچه بظاهر مخالف
تجزیه هستند ، اما در باطن نــه ... .
بر میگردیم بروی دیگر سکه . فاشیستان دست
به جعل تاریخ زدند ، کتاب دویمه سقاوی را نوشتند و عملاً خط قرمز بین
ملیتها کشیدند . اسماعیل « یون » در تمام نوشته ها و مصاحبه هایش از رجعت
سلطۀ دوباره و گرفتن حق طبعی و کنار زدن زبان پارسی ، اکثریت مطلق و ستون
فقرات گفتنها ، دفاع و قلمفرسایی دارد ، عبدالباری جهانی قبالۀ کندهار را
باسم بابای خویش میداند ، روستار ترکی ، یاغیگری و سر بریدنهای طالبان را
مقاومت ملی توجیه و از احیای مجدد امارت طالبان و حاکمیت وحشت افزاء قانون
قبیله در سرزمین ما ، در فشانی می کند و جناب فاروق اعظم ارگ نشین ، با
پُررویی کابل و هرات را مناطق پشتون نشین قلمداد می نماید ، تا در صورت
تجزیۀ کشور ، این دو ولایت عمدتاً تاجیک نشین به پشتونستان الحاق شود .
ازین اراجیف گوها بیشمارند ، مشت نمونۀ خروار را نگاشتم . خود قضاوت کنید
که این همه جفنگ گویی ها ، که قابل پذیرش هم نیست ، جز زمینه ساز قطع
ارتباطات طبعی اقوام ، نفرت ، خشم و انزجار و در نهایت جدایی توده های
ملیونی کشور چیز دیگری تلقی شده می تواند ؟ .
به تعبیر من ، پیوند های ایدولوژیکی و
فرهنگی القاعده و طالبان ، بنیادگرایان آی اس آی پاکستان و ناسیونالیزم
سیاسی تنگنظرانۀ پشتونی ، باین نتیجه رسیده اند که ، در سمت شمال کشور نمی
توانند پایگاه امنی برای شان بسازند ، در صورت تجزیه و تقسیم افغانستان می
توانند در کوه های قبائلی که محفوظ ترین و تسخیر ناپذیر ترین لانه برای شان
محسوب می شود تمرکز ، و از آنجا تختۀ خیزی به منطقه و جهان را پایه گذاری و
رنگ نقشه های انگلیسی را با خون افغانها ، در طرح و اجرای جغرافیای جدید
آسیای مرکزی و خاورمیانه ، با کوچک ساختن کشور های بزرگ رنگین و به هدف شوم
شان برسند .
توقع من اینست ، نباید مردم افغانستان فریب فاشیستان
را بخورند ، میراث نیکو و گرانقدر خود را بمعرض معامله گری ، که رو
سیاهی تاریخی بار می آورد ، قرار ندهند .
س ـ آیا افغانستان به نظر شما قابلیت تجزیه شدن را دارد ،
اگر دارد بکدام دلیل وگر نه بکدام دلیل ؟ .
ج ـ پیداست که
افغانستان قابلیت تجزیۀ را ندارد ، درینجا یک باریکی وجود دارد ، تجزیه
بمعنی جُز جُز کردن جسمی به اجزای کوچک است ، تجزیۀ کشور به اساس چارقوم
بزرگ ، خود یک فاجعه و بحران آفرین است ، درین حالت حقوق بسیاری از
اقلیتهای پامال میگردد . اما تقسیم بر دو ، باساس حق طبعی مالکیت خراسان
کهن و افغانستان ، مثل چکوسلواکیا ، کوریا ، ایرلند ، پاکستان ـ هند ـ
بنگله دیش ، قبرس امکان پذیر است . اما در مرحلۀ تقسیم ، یک استراتیژی طویل
المدت بکار است ، تا کل ساختار سیاسی ، اجتماعی واقتصادی موجود کشور تغیر و
تحول ریشه ای کند ، البته این ترکه و تقسیم ، بنابر عدم بهره مند بودن
پویایی فرهنگی ، در جامعۀ سنتی افغانستان نیز مشکلات بلند مدت خود را دارد
. جابجایی اقوام ، تعین مرز ها ، ترکه و تقسیم کوه ها ، رود خانه ها ، جاده
ها ، خط های استراتیژی و بندر های تجارتی ، یکی از معضلاتی خواهد شد ، که
اقوام افغانستان سالیان درازی در جنگ ، خونریزی و برادر کشی سپری خواهند
کرد .
س ـ شما فکر می کنید که با تجزیه شدن افغانستان به شمال و
جنوب تنشها و نا آرامی های که موجب عدم امنیت گردیده به ثبات وضع و آرامش
بانجامد ؟ .
ج ـ اگر تقسیم
مطابق قوانین و تضمین های بین المللی ، طرح ها و راه های اساسی طویل المدت
، عدم مداخله در امور کشور های دیگر ، حسن روابط نیک همجواری ، زنده گی
مسالمت آمیز انسانی باشد چرا ! وگرنه ، طوریکه قبلا عرض کردم ، اقوام ،
زمینها ، رود خانه ها ، کوه ها و دیوار ها در افغانستان چنان بوریا بافت
شده اند که با کشیدن یک رشتۀ آن تمام ریخت بهم می خورد .
علاوتاً ما در طول تاریخ شاهدیم که اقوام و قبائل ، روی
مسلۀ قطع اشجار کوه ها ، که آنهم ملکیت عامه بشمار می آید ، به توافق
نرسیده اند و هر سال ده ها انسان را بخاک و خون می کشند ، جنگ و خشونت میان
قبائلی ها به یک فرهنگ و زندگی عادی مبدل شده ، تاسیس یک دولت جدید با
مفکوره های حاکمیت جمود فکری جابرانه و فاشیستی درد سر آفرین خواهد بود !!
.
س ـ در تجزیۀ شدن افغانستان کیها نفع می برند ، مردم
افغانستان و یا خارجی ها ؟ .
ج ـ واضح است که
تجزیه افغانستان ، بقول رابرت بلیک : واشنگتن برای حفظ تمامیت خود باید
افغانستان را بدو بخش تقسیم کند . بیش از اینکه به نفع افغانستانیها باشد ،
در قدمۀ نخست به نفع همسایگان حریص ما تمام می شود ، آنها کشور های کوچک را
، در خود هضم خواهند کرد ، بیخبر از آنکه در قدمۀ بعدی ، تجزیۀ افغانستان
آغازی است برای جدایی طلبی بلوچها ، کـُرد ها و کشمیریها و مسلمانان چینی .
س ـ بجای طرح تجزیۀ افغانستان ، طرح پیشنهادی شما در زمینه
چیست ؟ .
ج ـ از آنجائیکه
اندیشه های نو، بمثابۀ دوای تلخیست ، که به سختی در گلوی جامعۀ سنت گرأ فرو
می رود ، لذا ما و جامعۀ جهانی ، بطور کلی از لحاظ طرح و اصول ، بر پایه
تحقیقات منطقی ، علمی و فلسفی ، به جنبۀ عملی آن باندیشیم ، از ریشه ، عمق
بحران و عوامل زایندۀ آن خود را آگاه سازیم و برای رفع دشواریها و انجام
شیرین ، قفس های سر بسته و تنگی را که برای مان می سازند بشکنیم ، تا درد
های تازه ی بوجود نیاید . دسترسی به این توفیق بزرگ ، همبستگی ، وفاق ملی ،
پرهیز از تنگنظری و تعصبات خام ، استقرار نظامی که از هر جهت مورد پذیرش
آگاهانۀ مردم قرار گیرد ، می باشد . امید به آینده های پر شور و نشاط
عمومی ، در پذیرفتن خواسته های مشروع توده های وسیع کشور است ، که با تأسف
در سه قرن حاکمیت رژیم های استبدادی ، این خواسته های مشروع نادیده گرفته
شده بود .
ما باید برای مخاصمات قبیلوی خشونت طلبان ، ناسیونالیزم
طالبی ، که چون غدۀ سرطانی مردم را به فغان آورده اند و هر چند ناممکن است
، راه چاره ی و حلی پیدا کرد و آنها را معتقد ساخت که پرورش فرهنگ خشونت و
خرد گریزی ، دامن زدن به مسائلی که دیگران را وادر به جدایی بسازد ، به نفع
جامعۀ ما نیست ، اگر غدۀ سرطان را که باعث مرگ گردد ، در نهایت مجبوری
جراحی شود ، عملی خردگرایانه خواهد بود .
سر انجام بخاطر قطع مداخلات پاکستان ، وحدت ملی ، صلح دایمی
، حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی ، حفظ شرف و ناموس ، رشد اقتصادی ، از بین بردن
فقر ، بیعدالتی اجتماعی و بخاطر پایدار ماندن حکومت های مردمی ، ریشه کن
ساختن برتری قومی و تعصبات لسانی ، مذهبی ، یگانه راه بیرون رفت ازاین
معضلات ، بدیل تجزیۀ و تقسیم را ایجاد یک سیستم فدرالی در کشور می بینم .
فدرالیزم در سطح بین المللی یکی از الگو های پیشتاز ساختار سیاسی جوامع
کثیرالملیت میباشد ، نتایج احیای این سیستم در تقابل به رشد ناسیو نالیزم ،
شناخت هویتهای ملی و سیاسی مردمان بومی میگردد ، در سیستم فدرالی هرکس در
ولایت خود احساس غرور ، نشاط می نماید ، رقابت های فرهنگی و اخلاقی باعث
می شود که بین ولایات خود مختار وحدت ملی تامین گردد .
نکتۀ مهم دیگری را نباید
فراموش کنیم: از آنجائیکه بُرنده ترین سلاح طالبان در پناه شرعیت خود ساخته
، دیکتاتوری ، اختناق ، نظام نوع تک ملیتی ، عوام فریبی و تکیه بر نا آگاهی
توده هاست و یکی از علل اصلی تجزیه می باشند . مرگ ، تجزیه و تقسیم هزار
بار نسبت به زنده گی تحت لوای حاکمیت جاهلترین انسان نماهای طالبی ، با
عزت تر و با شرف تر است ، اگر جامعه جهانی و دولت افغانستان سعی کنند ،
یکبار دیگر حاکمیت تاریک اندیش ترین ، زن ستیز ترین ، عقبگراء ترین و تمدن
ستیز ترین سر بُر های حرفی طالب را بالای مردم بقبولانند ، آگاه باشند ،
فاجعه ی مرگباری ببار خواهد آمد ، که نظیرش را دنیا ندیده باشد
.
بااحترام