گزینش ام
آمودریا...
دختران آمودریا!
خسته و پیرانه سر
دوباره به سوی شما برمی¬گردم
دختران "کوکچه"
دختران "آمودریا"
دختران کوکچه
کوله بار ساعتهای از دست رفته ام،
خسته ام، نومید نه ام
دختران آمودریا
دختران کوکچه
قایقرانی نتوانست برآبهاتان پارو بکشد
ماه درآستین شما غروب کرده استخورشیدها را دوباره بخوانید
روشنایی فرداها را، فردا را
بلندیهای پامیر را فرا خوانید
بلندیهای سربلندی را
می خواهم فریادی باشم
و رویایی این قله ها
می خواهم
گامی بلند تر بردارم ـ
بانگ بلندتر
که بانگ میزنید.
سخت ام و ازسنگم
می خواهم
(هرچند سخت)
دوباره به جهان بیایید
چنانکه درخور "ابرانسان" است؛
فرومایه گی؟
دختران آمودریا
سزاوار شما نیست
می خواهم تاج جهان ـ بالای جهان باشید
می خواهم دریا باشید
دریا
دختران آمودریا!
راهی نیست،
در این گرداگرد مغاک و خاک
نمیدانستید که می خواستید
ونتوانستید.
من، سرنوشتم
آفریننده ام
قدرتم
خواست ام
خواست پنهانی جهان ام
اراده ام
چرخه ام
چرخ ام
گزین ام
گزینش ام
تقدیرام
وسازنده ی تقدیرام.
اپولون ام
دیونیزوس ام
+ نوشته شده در 2 Jul 2011 ساعت ۱۰:۳۵ ق.ظ توسط باران دیده
|