هواداران کنگره ملی ونظام دموکراتیک فدرال

سیاسی انتقادی : طرف و وابسته به آزادی خواهان

 

pedramlatif

 

مصاحبه با لطيف پدرام نامزد رياست جمهوری:

افعانستان به کجا می رود ؟

              جمشيد اسدی

جمشيد اسدی. برخی بر اين گمانند که افغانستان دارای ويژگی های فرهنگی و سنن و آداب و رسومی است که با حکومت مرکزی، استقلال جامعه مدنی و به ويژه دموکراسی نمی خواند. شما در اين مورد چه فکر می کنيد؟
لطيف پدرام.
افغانستان موزايکی از اقوام، زبان ها و رسوم است. در عين حال استان های افغانستان دارای سطح رشد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متفاوت و نا موزون اند. آن سان که نمونه های زندگی عصر حجر و عصر مدرن را می توان همزمان مشاهده کرد. افغانستان هيچ گاه حکومت مرکزی مقتدر نداشته است.جز يک دوره ی کوتاه درقرن ۱۹؛ زمان امير عبد الرحمن خان؛ که مرد جبار و بی رحمی بود. و از کشته ها پشته ساخت، بنابر اين در قانون اساسی سال ۱۳۰۱و۱۳۰۳ دوران امان الله خان قدرت غير متمرکز تجويز گرديد. در قانون اساسی سال ۱۳۰۹ شاه نادرخان مجالس مشورتی ولايات تصريح گرديد که می بايست منخب مردم می بودند. در قانون اساسی سال ۱۳۴۳ خورشيدی. زمان ظاهر شاه« جرگه های ولايات» (جرگه های شورا های قومی اند) مد نظر گرفته شدند. متأسفانه هيچ کدام از مفاد اين قوانين اساسی در عمل پياده نشدند؛ اما از نظرتاريخی اسناد معتبری اند و نشان می دهند که افغانستان نياز به توزيع عادلانه ی قدرت دارد. اکنون درمباحث سياسی اخير ضرورت ايجاد "سيستم دموکراسی فدرال" برای افغانستان پيشنهاد می شود. اين طرح به وسيله ی "حزب کنگره ی ملی افغانستان" در سال ۲۰۰۱ ميلادی پيشنهاد و اعلام گرديد. من فکر می کنم جمهوری دموکراتيک فدرال مؤثر ترين سيستم سياسی–حقوقی برای افغانستان است. از اين راه می توان به اختلافات دامنه دار قومی و امر غير دموکراتيک حتی المقدور پايان داد.
جنگ که تا سه – چهار ماه قبل در جنوب و بعضا در جنوب غرب افغانستان ادامه داشت، اکنون به شمال و شمال شرق کشور نيز گسترش يافته است. کابل در تيررس طالبان قرار داد. آينده ی افغانستان به سخن معروف « تپيورمنده» ميان« بيم و اميد» قرار دارد. اما ترس، ارعاب و بيم بيشتر از اميد سايه افکن شده است. نيروهای ائتلاف خود آشکاراً اعلام می کنند که در تطبيق دموکراسی به شکست مواجه شده اند و در گفتگوهای پنهانی با طالبان و حزب اسلامی آقای « حکمتيار» رهبر تندرو و مخالف (که اکنون در کوهستان ها پناه گزيده است) سيستم سياسيی مانند سيستم عربستان سعودی برای افغانستان تجويز می کنند. برای همين از يک سال به اين سو نقش عربستان سعودی در منازعات افغانستان افزايش يافته است. بنابر اين حتا تحقق يک دموکراسی ليبرال نا ممکن به نظر می آيد چه رسد به تحقق يک حکومت ملی- دموکراتيک.

جمشيد اسدی. کشت و کار پر سود ترياک و هروئين تا چه حد بر اوضاع ناآرام افغانستان تأثير گذارده است؟
لطيف پدرام.
افغانستان در رديف اول کشورهای توليد کننده ی ترياک و مواد مخدر قرار دارد. افغانستان يکی از مهم ترين مراکز توليد، قاچاق و ترافيک مواد مخدر در جهان است. جنگ های سی ساله، جنگ های داخلی، باعث ويرانی زير بناهای اقتصادی اعم از صنعتی و کشاورزی در افغانستان گرديده است. افغانستان زير کمر بند فقر قرار دارد. از هشت ميليون هکتار زمين قابل کشت و زرع فقط سه ميليون هکتار زمين زير کشت قراردارد.از ۷۵ ميليارد متر مکعب آب در سال فقط ۲۳ ميليارد متر مکعب يعنی ۳۰ درصد مورد استفاده قرار می گيرد. به اين جهت کشاورزی که اساس آن بر آب استوار است در نا بسامانی کامل قرار دارد. اگر سياست و مديريت آبی درست وجود می داشت، در زمينه ی کشاورزی که پايه اقتصاد افغانستان را تشکيل می دهد، هزار ها شغل جديد ايجاد می شد ومی توانستيم بديل های معيشتی برای کشاورزی ايجاد کنيم و وانگهی کنترول و صفر کردن توليد ترياک ميسر می گرديد.

جمشيد اسدی. شوربختانه افغانستان شهرت بدی در مورد فساد اداری و رشوه خواری دارد. چنين شهرتی بر مشکلات اين کشور افزوده است. در اين مورد چه می گوييد؟
لطيف پدرام.
در سراسر تاريخ افغانستان، فساد اداری پديده ی شايع است. اما (تا کنون) فسادی به اين گستردگی و آشکارگی وجود نداشته است. حقوق يا مزد ماهانه در سطوح مختلف به صورت اوسط ميان ۵۰ دلار تا سقف ۳۰۰۰۰ دلار است. کنترولی بر بازار و قيمت ها وجود ندارد. در وضعيتی « نه برنامه نه بازار» قرار داريم بر طبق آمار ها در آمد يک نفر در يک روز يک دلار است. با وجود اين فقر جانفرسای، حقوق کلان مشاوران و آجودان های ارشد، توازن در قيمت ها را به هم زده است و « قدرت خريد فقرا و تهيدستان را سلب کرده است». حضور خيل گدا ها. به خصوص دريوزه گران کودک در شهر ها منظره ی سياه و غم انگيز در برابر بينندگان قرار می دهد. از سال ۲۰۰۳ ميلادی تا اکنون دو ميليارد دلار خرج باندهای قدرت وهيئت حاکمه شده است. اين دو ميليارد دلار به نام حقوق مشاوران و رده های بالايی دولت و « باند های خويشاوند» صرف گرديده است: « تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل».

جمشيد اسدی. با طالبان چه بايد کرد؟ جنگ يا مذاکره؟ اجازه دهيد با تحليل جنگ شروع کنيم. چرا به نظر شما مهم ترين ارتش های جهان که امروز در افغانستان مستقر هستند در مبارزه با نيروهای طالبان تا کنون موفق نبوده اند؟ آيا به پيروزی نظامی ارتش های متحد در افغانستان، حتی در صورت افزايش نيرو، می توان اميدوار بود؟ از قرار در شرايط کنونی، توارن نيرو ده به يک به سود طالبان و القاعده است .
لطيف پدرام.
طالبان به طور کلی وحدت نظری و عملی خود را حفظ کرد ه اند. اما با اين وضع گرايشات متفاوتی در ميان آن ها وجود دارد. برخی از کشورهای عضو ائتلاف مانند انگلستان آشکاراً از طالبان حمايت کرده حتا در جهت تجهيز تسليحاتی وخوار وبار آن ها عمل کرده اند. نيروهای ائتلاف تحت رهبری امريکای هم مايل نيستند طالبان به کلی قلع و قمع شوند. چون فکر می کنند در مسير استراتژی سلطه طلبانه امريکا درکل آسيا، قفقاز و خاورميانه می توانند از نيروهای طالبان و نيروهای جنگنده ای که از کشور های دور يا همسايه به کمک طالبان شتافته اند، استفاده کنند. اين کشور ها بر گروه های از طالبان نفوذ داردند و با آن ها مذاکره می کنند. اما بدنه ی اصلی طالبان که همان نيروی جنگاور طالبان است، قطعاً با اعتقادات راديکال اسلامی بر ضد آنچه کفر و اشغالگری می نامند مبارزه می کنند. اگر وضعيت به همين گونه ادامه يابد جنگ به جنگ سراسری ملی و جهاد اسلامی متحول خواهد شد. وانگهی شکست طالبان ناممکن می گردد.
امريکايی ها جرات کردند پا به کشوری بگذارندکه هيچ قدرت اشغال گری نتوانسته است آن را برای بلند مدت در اشغال نگهدارد. وضعيت کوهستانی، اعتقادات محکم دينی عجين شده بارسم و رسوم قبايلی، جنگجويان شجاع و آبديده و ماهر هر قدرتی را با مشکل مواجه می سازند مضافی (افزون) بر آن فراموش نکنيم که قدرت ها ی بزرگ منطقه دوست ندارند افغانستان به پايگاه امريکا مبدل شود، امريکا شکست خواهد خورد قبل از شکست ترجيح می دهند قدرت را به طالبان تحويل بدهند نه به نيروهای دموکراتيک.
برای جلوگيری از خطر سلطه ی سراسری طالبان می بايد طالبان در چهار چوب همان جمهوری دموکراتيک فدرال جابه جا شوند. با اين فرض اگر مردمان جنوب افغانستان علاقمند نظام و سيستم طالبانی اند آن ها را در يک رفراندوم در محلات شان انتخاب کنند. مشروط بر اين که به شمال حمله نکنند. با چنين وضعی از آزادی های فردی و حقوق بيشتر خبری نخواهد بود. و خود حقوق بشری که می شناسند تطبيق خواهند کرد. اين گزينه درد ناک است. اما وقتی گزينه ی ديگری وجود ندارد چه بايد کرد؟
جنگ سازندگی به بار نمی آورد و خيلی از ارزش های اخلاقی و انسانی در ميادين جنگ تلف می شوند. ما به صلح و امنيت نياز مبرم داريم، امنيت و بازگشت به زندگی صلح آميز اين فرصت را مساعد می کند که مردمان جنوب در باره ی طالبان منتخب شان داوری نقادانه کنند و دست به گزينشهای جديد بزنند.

جمشيد اسدی. به گزينه مذاکره با ظالبان بپردازيم. با توجه به ناتوانی نيروهای ناتو در چيرگی بر طالبان، امروز بسياری پيشنهاد مذاکره با ايشان را می دهند. در عراق هم، آمريکا بالاخره با ستيزه جويان مذاکره کرد و به مصالحه ای رسيد که در برقراری ثبات نسبی در اين کشور سخت مؤثر افتاد. اما ستيزه جويان عراق با وجود جنگ با نيروهای آمريکايی، تضاد آشتی ناپذير با آمريکا با نداشتند و از همين رو مذاکره با ايشان می توانست مفيد باشد و کماينکه بود. اما پرسش اين جاست که آيا مذاکره با طالبان که تضاد آشتی ناپذير با آمريکا و غرب و حتی تجدد و مثلا آموزش دختران دارند، آيا به لحاظ اخلاقی درست است و آيا اصلا به لحاظ عملی نتيجه بخش خواهد بود؟ شايد درست به همين دليل است که کنگره زنان افغانستان در کابل به تاريخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸، از مذاکرات با طالبان و امکان بازگشت ايشان به قدرت شديدا ابراز نگرانی کرد.
به هر حال به نظر نمی رسد دولت افغانستان رويکرد يگانه ای در مورد مذاکره با طالبان داشته باشد. حالا با فرض شدنی بودن مذاکرات ميان دولت و طالبان، چه هدفی را بايد دنبال کرد : بازگشت صلح به افغانستان يا تقسيم قدرت با ايشان؟
لطيف پدرام.
هدف از مذاکره با طالبان قطعاً رسيدن به صلح است؛ اما نه هر صلحی که اقتدار يک جانبه "قومی" را تضمين کند. حلقات (حلقه های) شئونيستی در دولت همين گونه می انديشند. به هرحال اگر تقسيم قدرت در چهارچوب يک سيستم فدرال امنيت و صلح را به افغانستان بر گرداند می شود چنين تقسيمی را پذيرفت.

جمشيد اسدی. ديدگاه نيروهای نظامی مستقر در افغانستان در مورد مذاکره و گفتگو با طالبان چيست؟ از قرار در ميان نيروهای خارجی، انگلستان آماده مذاکره با طالبان بدون تفکيک قائل شدن در ميان صفوف طالبان است. در حالی که آمريکا فقط در جستجوی يافتن و مذاکره با طالبان "معقولی" است که هيچ رابطه ای با تشکيلات "القاعده" ندارند. از قرار حتی نيروهای نظامی انگليسی با طالبان در افغانستان مذاکره و مصالحه هم کرده اند. اشاره ام به شايعه توافق ميان نيروهای نظامی انگلستان و طالبان در اواخر سال۲۰۰۶ در موسی قلعه، يکی از شهرهای ولايت (استان) هلمند در جنوب افغانستان است. گويا بر اساس اين توافق، هم نيروهای طالبان و هم نيروهای بريتانيايی مستقر درمنطقه، شهر را عاری از نيروهای مسلح اعلام نمودند و مسئوليت اداره و امنيت شهر برعهده ريش سفيدان شهر قرار گرفت. اين توافق تا زمان اعتراض شديد دولت افغانستان و نيزآمريکا، يعنی تا آغاز سال ۲۰۰۷ ادامه داشت.
لطيف پدرام.
رابطه ی نيروهای انگليسی با طالبان روشن است. اين رابطه ريشه در اعماق تاريخ دارد: رابطه ی طولانی بريتانيا با قبايل و تجربه های مشترکی که داشته اند؛ از زمان سلطه ی کمپانی هند شرقی به اين سو. رابطه ی انگليس با طالبان چنان آشکار بود و در همان استان هلمند به سطحی رسيد که دولت آقای کرزی با وجود همه وابستگی های خود مجبور شد « مايکل سيمپل» و « ماروين» دوتن از کارمندان بلند پايه ی اتحاديه ی اروپا و سازمان ملل را که با انگليس تبار بودند و يا برای انگليس ها کار می کردند از افغانستان اخراج کنند. اما آنچه به رابطه ی امريکايی ها بر می گردد، بايد گفت: چنين تفکيکی در عمل وجود ندارد.

جمشيد اسدی. گذشته از فرضيه مذاکره، آيا به نظر شما می توان طالبان و يا دست کم برخی از افراد ايشان را خريد؟حالا چه به صورت استخدام برای کاری مشخص و چه به صورت رشوه. روشن بپرسم آيا سياست "خريد دشمنی" که در عراق به کار فت و نتايج مثبتی هم داشت، می تواند در افغانستان هم در مورد طالبان و القاعده به کار رود؟
لطيف پدرام.
سياست خريد و فروش هم اکنون نيز ادامه دارد. مناطقی در جريان اين خريد و فروش چه در دوران جنگ با شوروی و چه اکنون دست به دست شده اند؛ اما بگذاريد پاسخ شما را با يک مثل يا جوک بدهم: می گويند "افغانستانی ها را می توان کرايه کرد ولی نمی توان خريد". پس تجربه ی عراق کار ساز نيست.

جمشيد اسدی. بسياری بر اين باورند که به علت اشتراک مذهب وهابی در عربستان سعودی و پاکستان و افغانستان، طالبان در افغانستان مورد پشتيبانی مستقيم و غيرمستقيم سعودی ها و پاکستانی ها هستند. گويا پاکستانی ها به صورت اطلاعاتی و نظامی و سعودی ها به شکل مالی از طالبان پشتيبانی می کنند. بگذاريد با عربستان سعودی بيآغازيم. آيا سعودی ها از طالبان پشتيبانی می کنند؟
لطيف پدرام.
پاکستان و عربستان سعودی از طالبان حمايت می کنند؛ حمايت مالی ، نظامی و استخباراتی، جريان های وهابی در ميان طالبان نفوذ دارند. ولی هنوز جريان مسلط نيست عربستان سعودی تلاش دارد "وهابيت" را نه تنها در افغانستان که در کل آسيای مرکزی تقويت کند. کشورهای تاجکستان و ازبکستان به ويژه با اين تهاجم رو به رو هستند.

جمشيد اسدی. پاکستانی ها چطور؟ آيا به نظر شما واقعا دستگاه اطلاعاتی پاکستان از طالبان پشتيبانی می کند؟ اگر آری، به چه شکل و چرا؟ حتی گفته می شود که ملا محمد عمر در شهر "کويته" پاکستان زندگی می ‌کند. ولی دولت پاکستان و سازمان استخبارات نظامی اين کشور او را دستگير نمی کنند. ملا محمد ظاهر آخند يکی از فرماندهان ارشد پيشين تحريک طالبان و از ياران ديرين ملا محمدعمر می گويد که پس از فرار به پاکستان، از طريق شماری از فرماندهان پيشين اين گروه به مقامات نظامی و استخباراتی اين کشور معرفی شده، و ماهانه ۵٠٠ دلار آمريکايی از اين ارگان ها دريافت می کرده است. ملا ظاهر دو سال پيش از گروه طالبان جدا شده، و اکنون در حومه های ولايت قندهار در جنوب افغانستان زنده گی می کند . (۱)
لطيف پدرام. کويته و وزيرستان شمالی از مناطقی پايگاهی طالبان اند. اين که ملا عمر در کويته زندگی می کند بعيد نيست.اما آنچه به رژيم پاکستان به خصوص ISI سازمان استخباراتی نظامی پاکستان مربوط می شود، (اين است که) آن ها از طالبان حمايت مادی و معنوی کرده اند و (هم اکنون هم) حمايت می کنند. استراتيژی پاکستان در باره ی افغانستان تغيير نکرده است. ISI برای طالبان اطلاع رسانی می کند. شکی نيست که استخبارات پاکستان می داند رهبران ارشد طالبان در چه مناطقی زندگی می کنند، اما نمی خواهد آن ها کشف و سرکوب گردند.

جمشيد اسدی. فکر می کنيد رئيس جمهور جديد آمريکا، باراک اوباما درباره افغانستان چه خواهد کرد؟ او در مبارزه انتخاباتی و حتی پس از انتخاب شدن بارها گفته بود و می گويد که اولويت مبارزه با تروريسم در افغانستان است، نه درعراق. هدف ايالات متحده امريکا و کشورهای متحدش در افغانستان چيست؟ برپايی دموکراسی همچون در عراق، از ميان بردن پايگاه ها و آموزشگاه های تروريستی برای هواداردان القاعده و طالبان؟
لطيف پدرام.
ريس جمهور « اوباما» تشديد جنگ و باز سازی و کمک های اقتصادی را وعده داده است. در وزيرستان شمالی و سوات جنگ عليه طالبان و القاعده تشديد شد. من فکر می کنم « بارک اوباما » با وجود آنکه وعده داده است سربازانش را در افغانستان افزايش خواهد داد، از ادامه و استمرار جنگ در افغانستان می ترسد، مطمئن نيست در اين نبرد پيروز شود. اوباما می داند که دموکراسی امريکايی او در افغانستان تطبيق نخواهد شد. اگر بتواند دولتی مثل دولت عربستان سعودی در افغانستان ايجاد کند خوشحال خواهد شد.

جمشيد اسدی. دولت باراک اوباما تيمی را مسئول حل مشکل افغانستان کرده ست. ديويد پترائوس که به عنوان فرمانده نيروهای نظامی توانست سرانجام بر نيروهای سرکش در عراق پيروز شود و نظمی در اةن کشور ايجاد کند و ريچارد هولبروک (Holbrooke). شانس موفقيت ايشان در افغانستان تا به چه حد است؟
لطيف پدرام.
افغانستان عراق نيست. افغانستان دارای وضعيت ژئوپوليتيک منحصر به خود است.قدرت های برزگی در منطه وجود دارند. پيمان شانگهای را دست کم نگيريد. افغانستانی ها جنگجويان شجاع و زبردست هستند. وضعيت کوهستانی کشور، ژنرال خستگی ناپذيری است که جنگ جويانش مرا حمايت می کند.

                                                                              برگرفته از اسدی سایت

+ نوشته شده در  19 Aug 2009ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

پدرام: جنوب را به طالبان واگذار می کنم

لطیف پدرام

عبدالطیف پدرام شاید جسورترین نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان باشد. آقای پدرام می گوید که اگر به قدرت برسد، خط مرزی دیورند بین افغانستان و پاکستان را به رسمیت می شناسد و ولایات جنوبی افغانستان را بعد از برقراری نظام فدرالی در این کشور، به طالبان واگذار می کند.

خبرنگار ما داوود قاریزاده در ابتدای گفتگویی با آقای پدرام از او پرسیده است که چرا برای برقراری نظام فدرالی در افغانستان تلاش می کند.

نظام فدرال به عنوان یک نظام مدرن برای ما مطرح است؛ یعنی به تناسب نظامی که افغانستان را الان اداره می کند، هم نظام مدرن است و هم امکان تحقق امور دموکراتیک در چنین نظامی بیشتر متصور است و می بینید که یک روند جهانی هم هست.

خیلی از کشورهایی که اعلام نکرده اند، فدرال هستند، ولی دارند این مسیر را طی می کنند. مثل فرانسه و خیلی کشورهای دیگر. بنابر این، (طرح نظام فدرالی) به دو دلیل برای ما مطرح بود، هم برای جلوگیری از اختلافات قومی و هم تحقق امر دموکراتیک به عنوان یک مساله مدرن، به عنوان یک مساله بشری و حقوق بشری.

ولی بسیاری به این عقیده هستند که نظام فدرالی برعکس به اختلافات قومی دامن می زند؟

نه. ببینید نظام های فدرال در چند حالت به وجود می آیند. یکی زمانی که یک جامعه درگیر فروپاشی اجتماعی و سیاسی است، یا زمانی که یک کشور استعماری از بیرون مداخله می کند.

قطعا افغانستان در یک وضعیت فروپاشی اجتماعی سیاسی سیاسی قرار دارد و ما نمی توانیم این مردم را جمع بکنیم و مشکلات شان را حل بکنیم، مگر این که ساختار قدرت را مورد تجدید نظر قرار دهیم. برعلاوه تجربه دو قرن نشان داده است که آن روش، روش موثر نبود، اگر بود الان ما در قرن بیست و یکم گرفتار این همه بحران نبودیم؛ از بی اعتمادی میان اقوام تا نبود یک زندگی دموکراتیک، عدم توسعه یافتگی، عدم رشد و غیره.

در عین حال فکر نمی کنید که نظام فدرالی قدرت فرماندهان سابق را که در محلات شان کنترل زیاد دارند، افزایش دهد؟

من فکر نمی کنم. ما به این قضیه در درازمدت نگاه می کنیم که فدرالیسم چقدر می تواند موثر باشد. اگر شما بر اساس قانون دموکراتیک فدرال ایالات ایجاد بکنید و رقابت را در خود مناطق بگذارید به فرماندهان، فرماندهان نمی توانند مردم خودشان را فشار بدهند. این فشارها و تنشها همیشه بین دو قوم است. وقتی موضوع منتقل می شود به خود منطقه، آدم های مختلف وارد انتخابات می شوند.

یعنی منظور شما برگشت به دهه نود، سالهای جنگ و خودمختاری فرماندهان در مناطق مختل است، اما به شکلی دیگری؟

نظام فدرال به عنوان یک نظام مدرن برای ما مطرح است؛ یعنی به تناسب نظامی که افغانستان را الان اداره می کند، هم نظام مدرن است و هم امکان تحقق امور دموکراتیک در چنین نظامی بیشتر متصور است و می بینید که یک روند جهانی هم هست

لطیف پدرام

نه. حتا در دهه نود نگاه کنید که خیلی قضایا در افغانستان قطب بندی شده بود و درگیرهای ملی هم بود. آن مساله سالهای نود در واقع یک انارشیسم بود. ما بحث فدرال را به عنوان یک بحث دموکراتیک مطرح می کنیم که قانونمند بشود.

نکته ای که من مطرح کردم ناظر بر همان شخصیت های سابق هستند که به شکل دیگری وارد می شوند؟

ما این برنامه را نداریم که خدای نکرده شخصیت ها را به صورت فیزیکی محو کنیم یا تهاجم صورت بگیرد. این نه درست است، نه اخلاقی است و نه بشری و نه ممکن.

ما می گوییم چگونه روندی فراهم بکنیم که شخصیت ها وارد مبارزات دموکراتیک شوند. یعنی از حالت نظامی به حالت شهروندی برگردند. این طرحی بود که ما برای فدرالیسم به طالبان هم پیشنهاد کردیم.

کنگره ملی طرحی دارد که با طرح تمام کاندیداها کاملا متفاوت است و ما می گوییم که برای طالبان در چهارچوب یک حکومت فدرال، حق داده شود. نمی شود شما طالبان را سرکوب بکنید و مساله را فقط از طریق جنگ حل کنید. بخواهیم نخواهیم مردمانی در جنوب حمایت شان می کنند.

پس شما طرفدار این هستید که تمام جنگسالاران سابق از طریق دموکراتیک از قدرت برخوردار باشند؟

ما می گوییم از طریق دموکراتیک اگر رای می گیرند، چرا نه؟ ولی این نسل نسلی است که رو به پیری گذاشته است؛ یعنی طوری نیست که اگر پنج سال انتخاب شوند، پنج سال بعد باز انتخاب شوند.

آیا شما می خواهید که طالبان هم در قدرت سهیم باشند؟

با طالبان باید گفتگو صورت بگیرد و طالبان در مناطق خودشان در ایالات جنوبی در چهارچوب یک اداره فدرال انتخابات بکنند. اگر مردم جنوب طالبان را به عنوان حاکمان و والیان، مسئولان و رئیسان ایالت فدرالی انتخاب می کنند، انتخاب بکنند.

با تمام قوانین سختگیرانه ای که اینها دارند؟

اشکالی ندارد. اگر آن مردم آن قوانین را می پذیرند، پس بپذیرند. بعد این قوانین سختگیرانه ممکن است طی دو سال سه سال آهسته آهسته متحول شود. راه دیگری که باقی می ماند، بمباران کامل جنوب است و نتیجه این بمباران را شما می بنید که جنگ را به یک جنگ میهنی در کشور تبدیل کرده است. باز آن زمان، نیرویی که رهبری می کنند، طالبان خواهند بود.

وقت صحبت از مذاکره با طالبان می شود، گفتنش ساده است. ولی هشت سال است که تلاشها برای مذاکره با طالبان جریان دارد و نتیجه ای نداده است. شما چگونه مذاکره می کنید؟

با طالبان باید گفتگو صورت بگیرد و طالبان در مناطق خودشان در ایالات جنوبی در چهارچوب یک اداره فدرال انتخابات بکنند. اگر مردم جنوب طالبان را به عنوان حاکمان و والیان، مسئولان و رئیسان ایالت فدرالی انتخاب می کنند، انتخاب بکنند

لطیف پدرام

بحث ما درباره طالبان خیلی مشخص است. ما از طالبان نمی خواهیم به دولت تسلیم شوند، ما می گویم در قالب یک قانون در یک گفتگو در مناطق خودشان حاکمیت بکنند.

یعنی یک بخشی از افغانستان را شما به طالبان واگذار می کنید؟

من می گویم بخشی از مناطقی که طالبان مسلط هستند، باید به طالبان واگذار شود و با این شرط بعداً با طالبان گفتگو شود و اگر طالبان می گویند که نیروهای خارجی بیرون شوند، حداقل این پیش شرط این است که نیروهای خارجی از مناطق جنوب خارج شوند.

از سراسر افغانستان چه؟

من می گویم وقتی ما در یک گفتگو با طالبان برسیم به این که این پیش شرط یک پیش شرط قطعی باشد برای تامین صلح و در آن چهارچوب بپذیرند، ما کاملا موافقیم که نیروهای خارجی کشور را ترک بگویند.

و بسیاری ها باور دارند که اگر نیروهای خارجی امروز کشور را ترک بگویند، کشور برمی گردد به دوره جنگ های داخلی؟

با این وضعیتی که ما داریم بله. ولی اگر ما الان بسازیم پیش شرط های صلح را و راه حل پیدا بکنیم، ما با جنگ مواجه نخواهیم شد.

چه مدتی را در بر خواهد گرفت؟

پروژه صلح پروژه ای نیست که آدم فردا حلش بکند، ولی حداقل تا یک سال، دو سال ما باید این گفتگوها را داشته باشیم تا ما واقعاً راه حلهای رسیدن به ثبات را پیدا بکنیم.

عده ای فقر اقتصادی را عامل جنگ می دانند، آیا شما هم به این باور هستید؟

بدون شک. فقر یکی از عوامل بحران است، ولی همه مساله هم نیست. یعنی همزمان مسایل ائدیولوژیک است، مسایل دینی است، مسایل ارزشی است، درگیری های تمدنها با هم است، درگیری فرهنگها و سنت ها با هم است. همه اینها زمینه می دهد که جنگ در افغانستان ادامه پیدا کند. بعد فقرزدایی هم که تازه یک پروسه یک روزه نیست.

در سیاست خارجی تان هم شما بیشتر تاکید بر حل مساله جنجالی خط دیورند بین افغانستان و پاکستان دارید. اگر پیروز شوید، با این مساله چگونه برخورد می کنید؟

خط دیورند، یک خط پایان یافته است. مثل همه مرزهای دیگری که ما داریم. هیچ جای دعوا و جنجالی بر سر این خط وجود ندارد و اگر وجود می داشت، ما بارها از دولت آقای کرزی خواسته ایم و از وزارت خارجه تقاضا کرده ایم که اگر اسناد حقوقی وجود دارد که قابل ارجاع به یکی از دادگاه های بین المللی است یا قابل ارجاع به ملت است، بیایید آن را ارائه بکنید و بگویید بر اساس این اسناد حقوقی ما این خط را قبول نداریم.

هیچ اسناد حقوقی وجود ندارد و این مساله قابل ارجاع به هیچ دادگاه بین المللی نیست. بنابر این، برای ما یک مساله پایان یافته است. اگر کنگره ملی در قدرت باشد، ما این مساله را مطرح نخواهیم کرد و مرز با پاکستان را به عنوان مرز رسمی افغانستان خواهیم پذیرفت.

+ نوشته شده در  16 Aug 2009ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

 

                    

                      
                    Afghanistan-- Latif Pedram, national congress, part 5

امروز عبداللطيف پدرام کانديد ديگر رياست جمهورى و رييس حزب کنگرۀ ملى به سمنگان سفر کرد و  در جمع صدها تن در هوتل مدينۀ شهر ايبک گفت که هدف او تامين عدالت اجتماعى،  ايجاد نظام فدرالى بر مبناى ديموکراسى و قانونمند ساختن نظام ديموکراتيک  است

پدرام به آژانس پژواک اظهار داشت : ((اگر چه کانديد شده ام اما هدفم   بردن نيست، از طريق کانديدى ميخواهم حزب کنگرۀ ملى را در بين توده هاى مردم بشناسانم  و پايه هاى کنگره  را  از طريق کمپاين گسترش بدهم.))

در اجتماع اکثراً جوانان و شمارى از زنان  شرکت داشتند.

عبدالجميل يکتن از جوانان گفت که اهداف پدرام را شنيد، از اينکه او طرفدار نظام فدرالى است، مورد حمايتش قرار دارد و مى تواند در صورت برنده شدن در انتخابات، چنين نظامى را به وجود آورد.

مبارزات انتخاباتى در حالى تشديد يافته که کمتر از  ٥ روز  به پايان مبارزات باقى مانده است؛ اين مبارزات به تاريخ ٢٦ جوزا آغاز و در ٢٦ اسد خاتمه مى يابد.

انتخابات رياست جمهورى و شوراهاى ولايتى به تاريخ ٢٩ اسد برگزار ميشود.

+ نوشته شده در  14 Aug 2009ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

                               

                              

          عبدالطیف پدرام نيز که در روزهای گذشته سرگرم تبلیغات در ولايات شمالی افغانستان بوده است، روز چهارشنبه در دو برنامه جداگانه در ولايات کندوز و تخار در ميان هوادارانش به شرح ديدگاهها و برنامه هايش پرداخت.

                          خبری بی بی سی

سفر عبدالطیف پدرام به ولایت بدخشان.

5 اوت 2009

عبدالطیف پدرام یکی از کاندیدان ریاست جمهوری افغانستان به ادامه تبلیغات انتخاباتی خود عازم ولسوالی کشم ولابت بدخشان گردید... در تجمع که امروز در ولسوالی کشم برگزارشده بود در حدود بیشتر از 500تن از ساکنان این ولسوالی اشتراک ورزیده بودند.

+ نوشته شده در  12 Aug 2009ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

                          

                  مصاحبه با لطیف پدرام

رهبرکنگره ملی وفعالترین روشنفکرمنتقد

دولت افغانستان

24 دسامبر 2007 میلادی

اخیراً به سلسله انجام گفتگو واجرای مصاحبه های رادیو برون مرزی زنان افغانستان، با روشنفکران، فعالان سیاسی و شخصیتهای مهم دولتی و غیردولتی، مصاحبه یی انجام داده ایم با جناب عبداللطیف پدرام رهبرکنگره ملی و یکی از مهمترین روشنفکران سیاسی فعال و جدی در عرصه سیاست اپوزیسیونی با دولت و نیروهای خارجی درافغانستان.

از نظر ما نیروهای سیاسی و شخصیتهای اپوزیسیون نظام و نیز اهل اندیشه در افغانستان به سه بخش تقسیم شده اند: گروه اول کسانی است که، هم در نظام هستند و هم با نظام در موارد معینی نا سازگار اند. گروه دوم آنانی اند که در نظام نیستند و لی دولت را قانونی می دانند وبه استقلال و مشروعیت آن باور دارند. گروه سوم آنانی اند که هم مشروعیت نظام و هم استقلالیت آن از نظر ایشان، مورد اعتراض است. کنگره ملی تنها حزب سیاسی واپوزیسیونی نظام است که در کل این نظام را فاقد مشروعیت می داند.

در شش سال اخیر، هیچ حزب و سازمان سیاسی در کشور نتوانسته است همانگونه که کنگره ملی می اندیشد و بدانسان که آقای پدرام از دولت انتقاد میکند، با این صراحت و شفافیت ملاحظات خویش را مطرح کنند.

 بدین ترتیب سه جریان اپوزیسیونی در برابر نظام حاکم برافغانستان، برخورد های گوناگون دارند. این موضیع گیریها در اهداف بیانی و اصول مبارزاتی این سازمانها منعکس شده است. رادیو برون مرزی زنان در نظر دارد، با مسولان، شخصیتها و گردانندگان این جریانات مخالف نظام، مصاحبه های معین سیاسی را روبراه سازد. لذا این برنامه را از مصاحبه ی این رادیو با جناب لطیف پدرام آغاز میکنیم:

طرح مسایل جدی سیاسی افغانستان و وضیعت کنگره ملی در مصاحبه با لطیف پدرام

آقای لطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان، در مصاحبۀ اختصاصی با رادیو پیام زنان در برون مرز، به سوالات زیر که هیچگونه ملاحظه و مبادایی را بر نمی تابند، پاسخ روشن و صمیمانه ابراز نموده اند.

جناب لطیف پدرام ضمن عرض سلام و احترام خدمت شما !

 چون درگذشته تاکید برساختار نظام فدرالی، انتخا بی بودن ارگان های قدرت محلی، تعیین مرزجنوبی کشورما با پاکستان، برخورد مسـولانه با سرنوشت پشتونستان و توذ یع عادلانه ی قدرت در افغانستان؛ از سوی کنگره ملی مطرح شده بود. پس مهمترین اهداف سیاسی کنگره ملی برای آینده چیست؟

 ـ کنگره ملی در مبارزات ضد نیرو های خارجی در افغانستان متحد سیاسی ندارد، تنها طالبان و حکمتیاربه نحوی دیگری هما نند شما میاندیشند آیا این به معنی انزوای سیاسی شما دروضیعت کنونی نیست؟

 ـ در مورد شخص کرزی چه نظر دارید؟

 ـ دلیل نرفتن و نپیوستن شما به جبهۀ ملی در چه نهفته هست؟ آیا جبهه دجار مشکلات سیاسی است و یا از نظر شما شخصیت مناسب اپوزیسیونی ندارد؟

 ـ درین دوسال اخیر کدام همایش و نمایش ویژه ی سیاسی از سوی کنگره در افغانستان بعمل نیامد، دلیل این مساله در چیست؟

 ـ اخیرآ بنظر میرسد که تنها جنبش ملی اسلامی افغانستان برهبری جنرال دوستم از اندیشه های شما و کنگره عملآ حمایت مینماید. شما از جنبش ملی چقدر حمایت میکنید؟ مثلا درمورد کشتار چوزچان توطیه های فاریاب و تخریبات علیه رهبری جنبش ملی در داخل، واکننش نشان نداده اید، فقط بخش اروپایی شما اطلاعیه یی داده بودند؟

 ـ درحال حاضر برخورد شما با دولت و دیدگاه شما درمورد سیاست آموزشی تعصب آمیز دولت درافغانستان چیست؟ درحالیکه وزارت معارف افغانستان پایتخت را مورد توجه جدی قرار داده و سیاست پشتونیزه کردن را روی دست دارد. واکنش کنگره ملی درین زمینه چگونه است؟

 ـ حضور ونقش زنان در کنگره ملی هم در داخل و هم دربرون مرز بسیار کمرنگ بنظر میرسد، دلیل این مساله کم توجهی است یا مشکل دیگری وجود دارد؟

 ـ امسال درسالگرد قهرمان ملی افغانستان (شهید مسعود) شرکت نکردید، شما که خود را داعیه دارراه زنده یاد احمد شاه مسعود میدانید؟ درین زمینه نیز انتقادات فراوانی وجود دارد، خودشما حتمآ گفتنی دارید؟

آقای لطیف پدرام صاحبنظر و فعال سیاسی در افغانستان!

ازمشارکت شما دراین مصاحبه وازاینکه دعوتم را پذیرفتید، بسیار صمیمانه تشکرمیکنم. برای شرکت شما در مصاحبه های این رادیو که بدون مشکلات انجام میدهید، سپاسگزارم. با تشکر خدا وند نگهدار تان باد.

 فرشته حضرتی

 

               برگرفته از خاوران

 

+ نوشته شده در  10 Aug 2009ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

 

                                            

عبداللطیف پدرام رهبرحزب کنگره ملی از ولسوالی جرم ولایت بدخشان دیدار نمود .

4 اوت 2009

عبداللطیف پدرام رهبر حزب کنگره ملی ویکی از کاندیدان ریاست جمهوری اسلامی افغانستان از ولسوالی جرم دیدار نمود...

در همایشی که به بهمین مناسبت تر تیب یافته بود عداه زیاد ی مردم هم از زن ومرد از ولسوالیهای بهارک٬ خاش ٬ جرم٬ ویمگان

حمایت وپشتبانی شان را از کاندیداتوری عبداللطیف پدرام اعلان نمود ند عبداللطیف پدرام در این محفل روی او ضای ع جاری در

کشور صحبت نموده از مردم خواست تا برای از هم گستن زنجیر بردگی واسارت مبارزه نماید .

محفل با داعایه مولوی قاری یکی از علمای جید بدخشان اختتام پزیرفت .

                                          از رادیو صدای جرم

+ نوشته شده در  10 Aug 2009ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

 

                                                                    

عبدالطیف پدرام

 هم وطنان دلیر جوانان عدالت خواه ومردم غیور سزمین خورشید ما تا اسندم شما را با خوسته ها و اهداف دکتر پدرام تا اندازه توان اشنا ستخته ایم تا روز انتخابات ما به همین طرق ادامه میدهیم و چشم براه پیشنهادات و انتقادات سالیم شما هستیم وعده ما ای است که بعداز انتخابات نیز ما به مقالات و نوشته های که مردم و جوانان مارا از تاریخ و فرهنگ و زبان و هویت واقعی سرزمین خورشید آگاه نمای ادامه خواهیم داد در ص.رت لزوم نام این ویبلاگ تغیر خواهد کرد در صورت ضرورت شما را درجریان خواهیم گذاشت ولی تا دم شما را به خواندن برنامه ها و اخبار انتخابات و تشریحات و توضیحات لازم دعوت خواهیم نمود این هم بر گرفته از سایت کابل پریس با نظرات نیک هم وطنان ما در مورد آقای پدرام....

                    

دشمنان تاریخی امان الله از او دفاع می نمایند!

جمعه 15 اوت 2008, نويسنده: احمد خالد



اينجا را کليک کنيد و اين صفحه را به دوستان تان بفرستيد;

اخیراً گروه افغان ملت با استفاده از تسلط خود بر کرزی و امکانات وسیع مالی واقتصادی دولت و کمک های جامعه جهانی یک بازی جدید را به بهانۀ اینکه دکتورعبداللطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان به شاه امان ا لله توهین کرده است، براه انداخته است. این گروه با راه اندازی مظاهرات در کابل و برخی ولایات دیگر به بهانه دفاع از امان الله خان دست به تنشجهای قومی و زبانی زدند، که هموطنان شریف و نجیب افغانستان شاهد مشاهده فوتوهای رهبر افغان ملت، انوار الحق احدی و پلکارتهای گروه افغان ملتی پیشا پیش گروهکهای مضاهره کننده بودند.

جالب اینست، کسانیکه در زیر چترقومگرایی افغان ملیتی ها دست به مظاهره به طرفداری شاه امان الله خان زدند، پدران شان به کمک انگلیسها در خوست، پکتیا و ننگرهار شاه اما ن الله را کافر و مزدور روس خوانده، برای سر نگونی او از هیچ تلاشی دریغ نورزیدند. داستان ملای لنگ درخوست و شورش ملاهای شنواری درننگرهار را تاریخ معاصر کشور هنوز فراموش نکرده است. هنوز امان الله خان نزد اکثر مردم افغانستان قاتل پدر خود امیر حبیب الله خان میباشد. هــــــنوز جنایات امان الله خان در به شهادت رسانیدن مستوفی الممالک محمد حسین خان پدر مرحوم استاد خلیل الله خلیلی، سلطان شعرای افغانستان در گوشها طنین دارد. هنوز گریه و ناله مردم بومی صفحات شمال کشور که به حکم و فرمان امان الله خان از خانه هایشان اخراج و بجای شان پشتونها ساکن گردیدند، شنیده میشود.

بی شرمانه مجلس سنای افغانستان در تحت رهبری صبغت ا لله مجددی به پیروی از توطئه های افغان ملتی ها ذریعۀ یک قطع نامه مسخره خواهان محاکمه پدرام و منع فعالیتهای سیاسی حزب کنگره ملی افغانستان شدند. شگفت آور اینست که صبغت الله مجددی فرزند همان خانواده حضرات مجددی است که به تحریک انگلیسها و چاپ فوتو های ساختگی وعریان ملکه ثریا خانم شاه امان الله، او را کافر نامیدند و تا روز سرنگونی شاه اما ن ا لله آرام نه نشسته حکم تکفیر امان الله و همسنگر او محمود بیگ طرزی را صادر نمودند. اما اکنون آقای صبغت الله مجددی در جملۀ هواخواهان دروغین امان ا لله خان در آمده اورا غازی و مجاهد کبیر خطاب می نماید.

پرسش اساسی اینست که آیا افغان ملتی ها با سوء استفاده از نام شاه امان الله چه می خواهند؟ ازنظر نگارنده، افغان ملیتی ها چندین هدف را با ابزار سازی شاه امان ا لله تعقیب می نمایند:

یکی اینکه میخواهند با دکتور پدرام تصفیه حساب نمایند. چه از مدتها قبل قبیله سالاران برتری طلب تحت رهبری کرزی- احدی مصروف توطئه و پیدا نمودن بهانه ها برای بیرون راندن جناب دکتورپدرام از صحنه سیاسی افغانستان می باشند. زیرا ایشان فکر میکنند که کنگره ملی و پدرام بحیث رهبر آن، یگانه سازمان سیاسی در افغانستان است که با شجاعت از سیاست های تبارگرایی کرزی و حزب افغان ملت که در تار و پود دولت کرزی ریشه دوانیده است انتقاد می نمایند. افزون بر آن در میان تمام روشنفکران و شخصیت های سیاسی کشور، در عرصه سیاست افغانستان، پدرام پیشگام ترین شخصیت در مخالفت به سیاست های غرب بخصوص آمریکاییها و انگلیس ها در افغانستان، در رابطه به کشتار مردم ملکی توسط آنان و همچنان سازش سری و پنهانی آنان با طالبان و پاکستان به حساب می آید. تجارب حکومت داری کرزی در هفت سال اخیر نشان داده است که گروه افغان ملت-کرزی هر نوع انتقاد را می توانند تحمل کنند، اما نقد بر سیاست های قومگرایی شانرا هر گز تحمل کرده نمی توانند. به بیان دیگر دولت کرزی نمی خواهد که شخصیت هایی بمانند پدرام و کنگره ملی، سیاست های تبارگرایی و برتری طلبی حکومت قبیله گرای او را افشا نماید. چنانچه در هفت سال اخیر هر گروه ایکه در برابر تعصب و رویکرد های قبیله گرایی کرزی و متحد او آقای احدی مقاومت نموده، به دسایس مختلف به کمک حامیان خارجی خود اورا از صحنه سیاسی کشوربیرون رانده اند. مثال برجسته این حرکتهای نا مسؤلانه شان، راندن جنرال دوستم از صحنه سیاسی افغانستان، راندن پوهاند سید امیر شاه حسنیار از وزارت تحصیلات عالی، راندن استاد شجاع خراسانی از دانشگاه تعلیم و تربیه و کشیدن پوهندوی عین الدین نصر از دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل میباشد.

نقد عادلانه و شفاف پدرام از روشهای حکومت داری شاه امان الله و دیگر رجال افغانستان در دوسده اخیر خشم تبارگرایان حکومت کرزی را بر انگیخته و از آن بهترین بهانه برای تصفیه های سیاسی و قومی با دکتور عبداللطیف پدرام ساخته اند که نه طرف تائید مردم ونه منابع آگاه و چیز فهم کشور واقع گردیده است. متوجه باید بود که این نخستین و یا آخرین توطئه و بهانه جویی علیه وی و دیگر رقبای سیاسی حلقات متعصب دولت کرزی نیست. چنانچه چندی قبل در یک توطئه دیگرعلیه جنرال عبدا لرشید دوستم و پدرام بپولیس های پاکستانی تبار دولت لشکرکشیهای شباروزی را بدور خانه جنرال دوستم آغاز کردند و تا امروز اثرات، نظامی، روانی و تبلیغاتی آن در مطبوعات کشورجاری است. درین توطئه تبار گریایان مؤفق نشدند متاعی خوشبو و خوش منظربدست آورند. ولی هرچه حاصل شان گردید بوی بد و گندیده کردار بد، رفتار بد و پندار بد خودشان بود که مطبوعات کشور را پیچانده بودو هنوز کثافتکاریهای ایشان در تبانی با سارنوال بدنام شان خبر آفرین مطبوعات کشور میباشد.

کوتاه سخن اینکه امان الله خان خود از هیچ پشتون متعصب کمتر نبوده است. درد اینجاست که حاکمان پشتون تبار سده های اخیر کشور، درتاریخ معاصرافغانستان را مسخ کرده حرکتهای تباری، پشتون پرستیها و برتری جوییهای قبیلوی و زبانی اورا کمتر ازدیگران نشان داده اند. همین اکنون برخی از مشکلات میان قومی افغانستان محصول سیاست های قوم گرایی وی بخصوص انتقال نا قلین پشتون به صفحات شمال و غصب ملکیت مردم شمال به نفع ناقلین پشتونهای ماورای خط دیورند میباشد.

اما باوصف آن همه خیانتهای ملی و قوم گرایی ها و عکس العمل نادریها در مقابل طرفداران او تا حال سیاست های تحول طلبی و تجدد خواهی او در آوایل سده بیستم باعث آن شده است که مؤرخین افغانستان حتا فقید غبار از تذکر سیاست های قوم گرایی امان ا لله خود داری نمایند.

افتخار آغاز گری اوصاف قومی و زبانی و تبار گرایی شاه امان الله به آقای پدرام میباشد که شجاعانه اعمال ضد ملی و ضد مردمی و ضد میهنی اورا بباد اتقاد گرفت و این نه تنها تهمت به شاه پدرکش نیست، بلکه روشن سازی واقعیتهای تاریخی است که نباید تاریخ نگاران ما ازآن واقعیتها بی اطلاع مانده از او غازی و مجاهد و قهرمان ملی دروغین بسازند.

کلام آخر اینکه همه انسانها در پهلوی اینکه کار های خوبی انجام میدهند، اشتباهاتی نیز دارند. در جهان امروز در پرتو دانش نوین خیانت و خدمت هیچ انسان پنهان نمی ماند. این تفکر پوچ قبیلوی که هر شخصیت پشتون مقدس، واجب الاحترام و ملی است و هر انسان غیر پشتون دزد، سقابزاده، گلم جمع، جنگ سالار،مزدور و غیر ملی است، نه تنها قابل قبول و تحمل نیست، بلکه عمل مغرضانه، هویت کش و حربه ایست که میتواند آهسته آهسته افسانه های دزدان دامان کوههای سلیمان و تحقیقات متخصصان یهودالاصل کانادایی مبنی بر بدجنسی و بد ذاتی گروههای متجاوز بخاک خراسان زمین را روشن سازد.

قومگرایان باید بدانند که پیامد چنین روشهای توهین آمیز و تبعیضی در مقابل اقوام بومی و اصیل افغانستان نه تنها به نفع وحدت، یک پارچگی و راندن دشمان واقعی و اصلی افغانستان از کشور نمیباشد بلکه باعث آن میشود که هیچ شخصیت پشتون تبار مورد احترام غیر پشتونها قرار نگیرد. توجه باید داشت که درعصر کنونی هیچ قدرتی نمی تواند به زور کسی را محبوب القلوب اذهان دیگران بسازد. ونیز هیچ نوع توهین و تحقیر شخصیت های مرده و زنده تاجک، اوزبک، هزاره، ایماق، تورستانی، پشه یی و همه غیر پشتونها قابل تحمل نیست. بی شبهه هر توهین از هر منبع ایکه چشمه گرفته باشد، بی پاسخ نمانده درب گوینده آنرا سختر می کوبد.

 اینک نظرات که در ادامه نشر شده است

۱-

24 نقد و نظر در سخنگاه

  • باند افغان ملت با تحریک احساسات قومی سعی در مناقشه بین اقوام تضیف دولت وزمینه سازی جهت باز گشت مجدد طالبان فاشیست دارند تا پلان شوم پشتونیزه کردن افغانستان را عملی سازند

  • mowafeqam!!!

  • حركت احدي يك حركت كودكانه واحمقانه بود.خنده آور این که فتوای بی شرمانه ترور رهبرمحبوب حزب کنگره ملی افغانستان از ولایت بالا گرفته است که درست در سال 1302 پدران این عالی جنابان تحت زعامت ملا عبدالرشید و ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ به دستور اجانب با نشر فوتو های ملکه ثریا ، امیر امان الله خان را تکفیر نمودند و بر ضد او همه مردم جنوب کشور را به قیام مسلحانه دعوت نموده و قطب الدین خان قاضی و رئیس محکمه آن ولایت را به جرم حمایت از امیر امان الله خان به رگبار مسلسل بسته و اعدام نمودند.ايامردم اين را نميدانند؟

  • دشمنان تاریخی امان الله از او دفاع می نمایند! 16 اوت 2008 01:16, نويسنده: Sheikh Rahim Ghori

    امان الله خان جنرال على رضا خان را كه كشنده گان پدرش (مانند نادر و شاه ولى ...) را گير آورده بود, كشت . پدر استاد خليلى مرد بسيار بدى بود مگر نه براى كشتن.اين چيز ها را بايد پيوسته نوشت تا مردمان بدانند و فراموش نكنند.

  • برادر جان! اگر برای شما شاه امان الله قابل احترام است، شاید برای دیگران دوکتور پدرام قابل احترام باشد. شما از کجا ها این حق را بدست آوردید که به شخصیت دوکتور پدرام حمله کنید؟ فکر میکنم که جنایات شاه امان الله به مراتب خشنتر و بدتر از چیزهائیکه شما در وصف پدرام فرمودید، باشند.

  • حزب افغان ملت به سردمداری بی حیاترین جاسوس وننگین ترین مزدور، ودارودسته خائن آن، با پیش کشیدن محیلانه ، بی درنگ وعوام فریبانه تهمت به رهبر شریف ووطن خواه حزب کنگره ملی آقای عبدالطيف پدرام، آرزومند آن بود که تا اگربتواند حادثه جنایت بار وکشتاربی توجیه برادران هزاره را در بهسود، با اتهام بی مبنا وعجولانه به رهبر حزب کنگره ملی از خاطره ها نابود نموده، وبه فراموشی بسپارد، ولی بیخبر که باید بارسنگین دو خیانت ننگین راناگزیربردوش بکشد ودر سلسله تجاوزات بیش ازیک قرن خود بربومی ترین قوم این کشور منتظرانتقام حتمی وسنگینی باشند.

  • اقای محترم اگر شما شعار های افغان ملت را خواندی من با افغان ملتی ها زنده گی کردم انها بر سر فارسی حرف زدن جریمه گذاشته بودند اقوام غیر پشتون را مهاجر میدانستند وتمام شاعران فارسی زبان ما را ایرانی میگفتند فقط افتخار شان طالبان وفلانی بابا که در فلان جنگ شمشیر زد یعنی هیچ وپوچ بود وباعث این همه نفاق اوغان ملتی های طالب استند

  • برادر م.زهیر جان! چه نظر نیک در مورد حزب قوم پرست افغان ملت داری . گمان میکنیم خود هم یکی از قوم گرایان فاشیست هستی. شما در مورد برنامه های سیاسی و اجتماعی این حزب یادآوری کردید که "" اعضای حکومت واراکین بلند پایه دو لت باید بر هردو زبان رسمی یعنی پشتو ودری تسلط داشته باشند"" . اما عالی جناب یاد تان رفت یا که عمدا ننوشتید که آن جمله که ذکر کردید نا تکمیل است . و به ادامه آن جمله چنین آموده که: زبان پشتو بحیث زبان ملی بوده و باید از قانون دوران ظاهر شاه پیروی شود.این چه معنی دارد جز برتری دادن یک زبان بر زبان دیگر. و چندمورد دیگر که از ذکر آنها نظر به کمی وقت خوداری میکنم. بهر صورت این برنامه قومی ساختن افغانستان را که پیش میبرند آگاهی نداری. چنانچه دروزارت مالیه ، معارف و .... دیگر ادامه دارد. اما شنیدن واقعیت خیلی تلخ است که از زبان داکتر پدرام و یا از دیگری بشنوید. قابل یاد اوری است که امان الله خان هم از نقد مبرا نیست که هیچ کس نتواند آنرا نقد کند و خدای ناخواسته او برای مردم مقدس نیست که از گناه پاک باشد.

  • سلام دوستان من با نظر نویسنده کاملا موافق هستم . مطالبی را که او نوشته کاملا بر اساس واقیعت های تاریخی می باشد . و این که بعضی از اشخاص مغرور و خود خواه با وجود درک واقیعت خود را به بی خبری می زنند واقعا متعجبم . این ها کسانی هستند که با حکومت سیاه دو نیم قرنی خود همواره با نیرنگ و فریب و سازش و وطنفروشی خود را بر مردم تحمیل کرده و تاریخ پنج هزار ساله و افتخارات این سرزمین کهن و تاریخی را به باد فنا داده اند . در عصر حاضر افغان ها به عنوان مردمان جاهل بی فرهنگ آدمکش و تروریست در دنیا شناخته می شوند و درهیچ جاه هیچ کسی عزت و احترامی برای ما قائل نیست . در حالیکه این کور دلان همیشه بر دیگران فخر فروشی دروغین می کنند آیا این مردمان عقده ای کور دل دقیقا تاریخ را مطالعه کرده اند که این قهرمانان دروغین یا به گفته خود شان (باتور بچیان) شان چی کسانی بودند و با چه فریب و نیرنگ و وطنفروشی و با پامال نمودن حق دیگران توسط باداران شان حمایه شده و به خود لقب قهرمانی را بخشیدند.
  •                                            از سات کابل پرس
    + نوشته شده در  10 Aug 2009ساعت 5:4 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

    ايتلاف مجدد جنگ سالار با قبيله سالار در حکومت کرزی  

    بيش از سه سال از اشغال افغانستان بوسيله ايالات متحده امريکا و متحد ينش ميگذرد. طی اين مدت رسانه های گروهی غرب و داخل کشور، پيوسته تبليغات گسترده ای را در زمينه ء تامين نظم و امنيت، تحکيم حاکميت قانون خلع سلاح همگانی، انتخابات آزاد رياست جمهوری و پارلمانی، استقرار حکومت قانون و نظام دموکراسی، تشکيل کابينه مسلکی و متخصيص غير ايتلافی و قوه ء قضايه حقوق دان، مستقل و بيطرف، پلوراليزم سياسی و عقيدتی، تامين حقوق و آزاديهای دموکراتيک اتباع و اعمار مجدد افغانستان و غيره و غيره را راه اندازی نموده، پيوست با آن سلسله اقداماتی را تحت عنوان لويه جرگه اضطراری، تصويب قانون اساسی، تدوير انتخابات رياست جمهوری، در معرض نمايش قرار دادند، که در ين موارد نظريات افغانهاو اهل قلم در مطبوعات آزاد برون مرزی، در جرايد .و سايت های انترنيتی، از جمله در آزادی و سپيده دم، بازتاب يافته است

    اکنون ببينيم، که آقايان بوش و خليل زاد بعد از پيروزی اقای کرزی با کسب 27 فيصد آرا اصلی و 27 فيصد رای جعلی در انتخابات رياست جمهوری، اعضای قوهء اجرايه و قضايه دولت افغان تبار امريکايی را، با کدام کميت و کيفيت ملی، مسلکی، متخصص و غير ايتلافی تعين نمودند.

    بياييد تا رشته کلام را از نظرتخصصی و غير ايتلافی بودن اعضای قوه اجرايه و وزرا کابينه جديد آغاز نمايم.

    الف:از نظر تخصصی

    اول- جنرال عبدالرحيم وردک وزير دفاع، برغم اينکه دارنده تحصيلات عالی از دانشگاه نظامی کابل، مصر و امريکا بوده، ولی تجربه لازم کار و خدمت زير بيرق رادر اردوی ملی افغانستان نداشته، بلکه او بحيث معاون نظامی تنظيم بنيادگرايی جهادی محاذ ملی پير سيد احمد گيلانی،مهمترين وظيفه نظامی را بصفت معاون نظامی .اتحاد سه گانهء اتحاد مجاهدين افغان در تحت رهبری مستقيم آی. اس. آی پاکستان انجام داده است

    اما مطابق ماده (153) قانون اساسی جديد افغانستان، که بايد صاحب منصبان قوای مسلح... نميتوانند در احزاب سياسی عضويت داشته باشند، وی با عضويت و سابقه طولانی خدمت اش در تنظيم محاذ ملی افغانستان نبايد بحيث وزير دفاع ملی افغانستان بگزيده شود. بويژه اينکه او هميشه تحت امر و هدايت سازمان آی، اس، آی وجنرال های نظامی پاکستان کار و خدمت نموده و در برابر اوامر کرنيل ها و جرنيل های پاکستانی شخص کاملاء مطيع و خدمت گذار بوده، اگر خدا نخواسته کدام برخورد نظامی ميان اردوی دو کشور صورت گيرد او مثل جنرال نيازی .در بنگيله ديش، به اردوی پاکستان بدون مقاومت تسليم خواهد شد

    دوم- علی احمد جلالی از افسران سابق وزارت دفاع دوران سلطنت بوده، دانش حقوقی نداشته، در مورد قوانين مربوط به حراست حقوق اتباع و نظم عامه هيچ بهره ء نداشته، از دانش مسلکی وظايف پوليس در امر تامين نظم و .امنيت نيز چيزی نميداند

    بنابران در شرايط واوضاع موجود، وی نميتواند در زمينه تامين حقوق اتباع و نظم جامعه، تشکيل و تربيت پوليس .مسلکی و تشکيلات واحدهای اداری کشور مثمر ثمر بوطن و جامعه افغانستان گردد

    سوم- . دوکتور عبداله« هلمندی» وزير خارجه. از نظر مسلکی وی داکتر طب بوده، از دانش حقوق بين الدول هيچگونه بهره ندارد. در عين حال او نيز عضو فعال تنظيم جمعيت اسلامی و شورای نظار مسعود بوده از سهم .جمعيت در دولت ايتلافی آمده است

    چهارم- نور محمد قرقين وزير معارف، برغم اينکه فارغ دانشکده حقوق بوده، ولی وی بحيث کارمند تاليف و ترجمه زبان ازبکی، ريس مواد نفتی و گاز مايع حيرتان انجام وظيفه نموده و در سال 1357بپاکستان رفته و مدتی هم در خدمت مجاهدين قرار گرفته است. بنابران وی با اين رشته تحصيلی و سابقه کاری اش با سيستم تعليم و تربيه اکادميک معارف افغانستان، بکلی بيگانه بوده هرگز خدمتی را در امر آموزش و پرورش سيستم معارف .متلاشی شده جامعه افغانستان و تربيت سالم نسل جوان کشورانجام داده نميتواند

    پنجم- سرور دانش وزير عدليه، که مجموع تحصيلاتش را در فقه جعفری و ثقافت اسلامی در کشور های ايران و عراق بپايان رسانيده،از دانش حقوق قضايی، سياسی و بين الدول بهره ء ندارد. همچنان وی در مورد سيستم قانونگذااری کشور و قوانين بين المللی چيزی نميداند. بنابران او از رهبری سالم سيستم قانونگذاری افغانستان، اداره قضايای دولت وامورحقوقی کشور بدور بوده، نميتواند بحيث وزير عدليه افغانستان در شرايط و اوظاع کنونی که نبرد سخت و دشوار بين حق وباطل، ارتقا وارتجاع،نو و کهنه، در جريان است از حقوق و آزاديهای دموکراتيک شهروندان افغانستان از طريق رشد و تکامل روند قانونگذاری افغانستان در ين مقطع زمان حد اقل .وظايفش را انجام دهد

    ششم- الحاج محمد اسمعيل وزير انرژی وبرق،فارغ دانشگاه نظامی افغانستان بوده و مدتی هم بحيث افسر در فرقه 17 هرات کار کرده، در قتل عام افسران فرقه 17 هرات و کشتار هزاران هموطن ما در دوران جهاد طلايی اش بحيث اميرالمومنين جمیعت اسلامی افغانستان در حوزه غرب و جنوب غرب انجام خدمت کرده است، ولی با وصف اين خدماتش او چيزی در مورد انرژی آب و برق نميدانند. اين پست بايست به يک انجنير آب و برق .تفويض ميگرديد نه بيک جنگسالار مشهور افغانستان

    با ذکر چند نمونه ارايه شده ديده ميشود، که اين کابينه آنطوريکه آقايان داکتر حبيب منگل و نورالحق علومی در صحبت های شان آنرا مسلکی و متخصص ناميده مورد حمايت عام و تام شان قرار دادند، کاملآ يک کابينه مجرب .ومتخصص نبوده کار به اهل کار سپرده نشده است

    ب: از نظر غيرأيتلافی بودن

    در مورد غير ايتلافی بودن کابينه جديد، که آقای کرزی پيوسته در صحبت هايش حرفهای خيلی بالتر از قدرت و صلاحيت اجراييوی اش ميزد، از آغاز انتخابات رياست جمهوری تا ايندم ثابت قدم و وفادار باقی نماند چنانچه همه ميدانند که هر دو معاون وی از رهبری دو تنظيم بنياد گرای جهادی جميعت اسلامی و وحدت اسلامی برخاسته اند، که هر دو حزب طی ساليان متمادی مرتکب قتل های دسته جمعی و ويرانی شهر کابل گرديده اند. همينگونه آقای ا نورالحق احدی وزير ماليه افغانستان ريس حزب ملی گرا و متعصب افغان ملت بوده، در ميان روشنفکران افغانستان اين حزب به پيروی از حزب ملی گرای مشهور جمهوری فدرال المان شهرت داشته و هيات رهبری آن نيز طی سالهای 90 از تنظيم طالبان حمايت نموده، مجموعه فعاليت آنها را در قتل و کشتار ساير مليت ها، مثل داکتر روستاتره کی و حبيب اله رفيع « خشم گره خورده اقوام نوار سرحدی – برادران بزرگ» ! بر ضدبرادران .کوچک! موعظه ميکردند

    چنانچه آقای احدی در سال 2000 در مورد صحبت جنرال مشرف حاکم نظامی پاکستان که گفته بود: « ما طالبان را بخاطری حمايت ميکنيم که آنها همه پشتون ها اند و منافع ما (منافع جنرال های پنجابی) با منافع پشتونهای افغانستان گره خورده است. » طی مصاحبه با سرويس بی، بی، سی هيچگونه واکنشی در برابر اين صحبت تحقير آميز جنرال مشرف که در حقيقت امر توهين به همه پوشتون های سلحشور، باغرور و باشهامت افغانستان بوده؛ بحيث يک افغان نشان نداده بلکه، بصورت غير مستقيم از آن ابرازخوشنودی کرده گفت که طالبان ميتوانند يک دولت مستقل ملی و سراسری را بوجود آوردند و افغانستان را خلع سلاح کرده، امنيت را تامين و ثبات را بوجود .آوردند

    بهمين ترتيب، طوريکه ديده ميشود باستثنای دو، سه وزير، متباقی تمامی اعضای کابينه از ميان تنظيم های بنياد .گرای اسلامی جهادی و طالبی و سلطنت طلبان قبايل ملی گرا برگزيده شده اند

    ج: از نظر ترکيب ملی و اجتماعی

    ريس و اعضای حکومت هيچگونه محبوبيتی در ميان اقوام و توده های مردم افغانستان ندارند و هرگز از جانب اقوام و مليت های برادر و با هم برابر افغانستان نمايندگی کرده نميتوانند. البته مردم افغانستان از جمله پشتونها که در جريان انتخابات با فيصدی اندکی بيشتر به آقای کرزی روی آوردند، اين بدان معنی نيست، که مردم به شخصيت، اهليت و کفايت کرزی رای داده اند، بلکه مردم، بخاطر نجات شان از چنگ تنظيم های بنيادگرای جنگ .سالارو جنايتکاران طا الب، رای شان را در صندوق اقای کرزی ريختند

    همينگونه در جريان انتخابات رياست جمهوری بصراحت ديده شد، که اکثريت قاطع تاجک ها و هزاره ها به احمد .ضيا مسعود و کريم خليلی معاونان ريس جمهور رای ندادند

    عموم ازبک ها و ترکمن ها که در حدود ده فيصد و يا کمتر ازان تخمين ميشوند، اکثريت نزديک باتفاق آرا به .جنرال دوستم رای دادند

    بنابران ا زنظر ترکيب ملی نيز انعده اعضای کابينه، که بنام اقوام مختلف افغانستان گرفته شده اند، چهره های .سمبوليک بوده نه نماينده گان ا قوام ومليتهای افغانستان

    از اين تغير و تبديل اعضای کابينه ميتوان اينطور نتيجه گرفت، که در اين تعيينات جای مارشال قسيم فهيم مسوول نظامی شورای نظار تنظيم جميعت اسلامی را جنرال عبدالرحيم وردک مسوول نظامی تنظيم جهادی محاذ ملی گرفته و بعوض محمد يونس قانونی، جنرال محمد اسمعيل خان قانون ستيز با تغير موقعيت و وزارت تعين شده، همينگونه با حذف داکتر خداد بشر دوست که يک تکنو کرات و متخصص اهل کار و دانش و ضد مافيای انجويی .بود، آقای سرور دانش که فاقد دانش مورد نياز است بر گزيده شده است

    بهمين ترتيب عوض داکتر سهيلا صديق، که يک داکتر سابقه دار و يک کارمند مجرب قشر اناث در وزارت صحت عامه بود. داکتر فاطمی از تنظيم های جهادی ساخت پاکستان که بجز چند ماهی در حکومت ربانی ديگر .هيچگونه سابقه کار و تجارب انجام خدمت در وزارت صحت عامه افغانستان ندارد عز تقرر حاصل نموده است

    همچنان تقرر انور الحق احدی بجای اشرف غنی احمدزی، که بمراتب از شخص اول الذکر متعصب تربوده و هر .دو افغان تبارهای امريکايی اند که هيچگونه ثمری را بجامعه افغانستان نخواهد بخشيد

    تعدادی ديگری از اعضای کابينه را جوانان تازه کار و نا اشنای تشکيل ميدهد که بنابر شناخت و ارتباطات قبلی شان با تنظيم های جهادی و رهبران قبايل وابسته بدربار سلطنت، از سهميه مليت ها و اقوام افغانستان برگزيده شده اند، آنها مجبورند تا بپاس اين حاتم بخشی های اربابان دين و قبيله، منافع تنظيمی و سياسی آنهارا در سياست .کادری و ساير کار و فعاليت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی رعايت نمايند

    متباقی « 8 » تن از وزرای سابق که در پست های قبلی، و يا جديد کابينه موجود ابقا گرديده اند، اکثريت آنها دارای دو پاسپورت بوده، هر يک چندين انجو را در اختيار داشته با استفاده از پست و مقام وزارت وجوه بيشتری از کمک های بين المللی را حيف و ميل خواهند نمود و اگر روزی هم خورشيد سعادت مردم افغانستان بدرخشد و کشور ما از چنگ اشغالگران بين المللی نجات يابد، آنها با استفاده از پاسپورت ها و کارتهای اقامت و سکونت دايمی در کشور های خارج تمام پول های مسروقه و دارای کشور مارا مثل اربابان پيشين، با خود بخارج انتقال خواهند داد و در پناه دموکراسی امريکايی ستراخفا نموده، ملت ما موفق به بازگشت و محاکمه آنها با فغانستان و مصادره پولهای غارت شده بيت المال نخواهند شد، بلکه آنها با حمايت با داران شان، ازطريق سرويس های بی، بی، سی و صدای امريکا مثل سالهای 80 برعليه روشنفکران متعهد و دولتی که عليه شان قرارگيرد، ستيز خواهند .گرفت وخود ها را فرزندان صديق وطن، تا مقام بابای ملت، قلمداد خواهندنمود

    آقای کرزی به تعقيب معرفی اعضای کابينه، بنابر اعتراضات و واکنشهای حقوقدانان افغانستان، باساس احکام مواد« 46، 117، 158 » قانون اساسی افغانستان، رييس واعضای ستره محکمه موقت را به ترتيب آتی تعيين وبه .قوه قضاييه افغانستان معرفی نمودند

    يک- مولوی فضل الهادی شنواری از روحانيون محافظ کار و ريس ستره محکمه دوران حکومت موقت، بحيث قاضی القضات 2- مولوی فضل الوهاب 3- مولوی قيام الدين کشاف 4- مولوی سيد عمرمنيب 5- مولوی عبدالرزاق مصمم 6- مولوی ثمرگل اشرف 7- مولوی مرادعلی مراد 8- مولوی محمد عظيم جليلی 9- آیت اله محمد .هاشم صالحی بحيث قضات عالی مقام ستره محکمه ( اعضای شورای عالی قوه قضاييه) افغانستان

    قبل از ينکه زبان صحبت و بحث را در مورد شخصيت و شايستگی فضليت مايان ذکر شده بکشاييم، بهتر خواهد بود تا احکامی از قانون اساسی جديد افغانستان را در مورد شخصيت، صفات، وظايف و وجايب قضات عالی مقام ستره محکمه بخوانش بگيريم.

    :در ماده 118 قانون اساسی آمده است که عضو ستره محکمه بايد واجد شرايط ذيل باشد

    پاراگراف 3 - در علوم حقوقی يا فقهی تحصيلات عالی و در نظام قضايی افغانستان تخصص و تجربه کافی داشته .باشد

    .پاراگراف 4 - دارای حسن سيرت و شهرت نيک باشد

    .پاراگراف 6 – در حال تصدی وظيفه در هيچ حزب سياسی عضويت نداشته باشد

    در مورد پاراگراف 6 ماده 118 بايد گفت که ريس و اکثريت اعضای ستره محکمه عضويت تنظيم های بنياد گرايی اسلامی را داشته، سالها با اين تنظيم ها مطابق اعتقادات سياسی وتعهدات ايديولوژيکشان کار کرده، هم .اکنون مطابق اوامر آنها عمل ميکنند

    چنانچه در روز هشتم جنوری سال روان در مراسم سوکند و آغاز کار اين قضات، آيت اله محسنی رهبر تنظيم حرکت اسلامی، عبدالرب رسول سياف رهبر تنظيم اتحاد اسلامی و محمد نسيم فقيری نماينده خاص برهان الدين ربانی رهبر تنظيم جميعت اسلامی افغانستان، حضور بهم رسانيده در صحبت های شان يکبار ديگر تفکر مدرسه قم ايران و مدارس مذهبی پاکستان را مثل ملا محمد عمر آخند زاده تکرار کردند از جمله محسنی گفت، که مبنای کار قاضی در سراسر کشور بايد عمل به شرعيت اسلامی با شدو قوه قضايه تمامی احکام و قوانين را باساس (شريعت اصلاح کند( يعنی بايد وظيفه پارلمان را هم قضا بگيرد

    او علا وه نمود که ريس جمهور مشروعيت خودرا از خدا ميگيرد. « يعنی رای مردم اعتبار ندارد وانتخابات ."رياست جمهوری بيهوده بوده است

    همينگونه اقای سياف هم روی فهم قضات از شريعت و امور فقهی تاکيد نموده برکناری قضات را که امور فقهی را .نميدانند هدايت داد

    قبل برين نيز، برطبق اطلاعات واصله از افغانستان در جريان « کمپاين انتخابات رياست جمهوری »برخوردی بين عبدالرب سياف و عبدالطيف پدرام صورت گرفت که بروز دوم آن ستره محکمه افغانستان بدستورسياف حکم .تکفير پدرام را صادر کرده هدايت دادند تا نام وی از لست کانديد های رياست جمهوری، حذ ف گردد

    بيايد تا اين تصميم و فتوای دادگاه عالی افغانستان را که ريس و اکثريت اعضای آن نيز در انوقت بحيث اعضای .شورای عالی در همين مقام حضور داشتند، در پرتو احکام قانون اساسی افغانستان مطالعه نمايم

    در ماده 120 قانون اساسی آمده است « صلاحيت قوه قضاييه شامل رسيده گی به تمام دعاوی است، که از طرف اشخاص حقيقی يا حکمی به شمول دولت بحيث مدعی يا مدعی عليه در پيشگاه محکمه مطابق به احکام قانون اقامه ."شود

    بايد گفت که تمام قضايای که ازجانب اشخاص حقيقی يا حکمی بمحکمه احاله ميشود شامل قضايای جزايی و مدنی و تجارتی اند. قضايای جزايی که اتهام بر عليه پدرام را نيز ازانجمله ميتوان حدس زد، ارتباط ميگيرد به ادعای ثارنوال، که نخست بايست مطابق ماده 134 قانون اساسی جرم از طرف پوليس کشف و از جانب

    ثارنوال تحقيق گرديده در صورتيکه آن عمل مطابق احکام قانون جرم تشخيص گردد بعداً ثارنوال برويت اسناد و دلايل قانونی بر عليه متهم در پيشگاه محکمه اقامه دعوی مينمايد و محکمه در يک محاکمه علنی باحضورداشت مدعی ومدعی عليه ،ادعای مدعی يا ثارنوال را با مدافعات مدعی عليه يا متهم استمتاع نموده سپس حکمش را در .قبال ادعای ثارنوال باستناد احکام قانون، صادر می نمايد

    در حاليکه در مورد عبدالطيف پدرام بايد گفت، که اصلا صحبت ً وی از جانب پوليس جرم تشخيص نشده و از جانب ثارنوال تحقيق نگرديده و در پيشگاه محکمه اقامه دعوی نشده است؛ ولی شورای عالی ستره محکمه افغانستان تلفون اقای سياف را هم نظر پوليس مسلکی و هم تحقيق و اقامه دعوی ثارنوال قبول نموده، حکمش را در .غياب مدعی و مدعی عليه صادر می نمايد

    صدور همچو فتوا ها که طی قرون متمادی در بسی کشورهای اسلامی، ا زجمله درميهن ما، بالای هزاران انسان آزاديخواه وتحول طلب صادرو تطبيق گرديده، دولت ترقی خواه شاه امان اله را نيز از پا در آورد و نهضت .دموکراتيک خلق افغانستان را سرکوب خونين نمود،اکنون نيز باهمان تفکر عصر حجر ادامه دارد

    چنانچه بدستور همين مولانا ها و آيت اله ها، هزاران تن ا ز،علما، دانشمندان وروشنفکران کشورما بنامهای مختلف تکفير گرديده، مجبوربه ترک وطن آبایی شان شدند، که مثال زنده انرا طی سه سال اخيرميتوان در فتوای ستره محکمه افغانستان به ديکته همين تيکه داران دين ودولت برعليه 151 تن ا ز وکلای لويه جرگه قانون اساسی، به شمول ملالی جويا وکيل منتخب مردم ولايت فراه، ميرحسين مهدوی مدير مسوول هفته نامه « آفتاب» وعبدالطيف پدرام رهبر حزب کنگره ملی افغانستان وخصومت جنون آميزانان برعليه حزب ماو ساير حزاب .وسازمانهای دموکراتيک وترقیخواه کشورما، مشاهده نمود

    اين فضيلت مآبان إ هم اکنون نيزدر حکومت کرزی ا زنفوذ ورسوخ کامل برخوردار بوده، رسانه های گروهی آزاد ودولتی را تحت سانسور قرار داده، باعمال خصومت وفرهنگ ستيزی شان برعليه قلم بدستان ا زاد انديش .وهنرمندان خلاق، بويژه زنان ادامه ميدهند

    چنانچه درين اواخر عبدالحميد مبارز معين نشراتی و رهنورد زريا ب مشاورارشد وزارت اطلاعات وفرهنگ، دراثر اعمال نفوذ وفشار بی حد وحصرهمين حلقات سياه ومحافل قبيله گرای دولت کرزی، مجبور به استعفا ا ز .پست های شان شدند

     

    در فرجام ميتوان اينگونه نتيجه گرفت که اقايان بوش و خليل زاد و متحدين آنان به فقدان کادرهای ملی، متخصص و .مسلکی مطابق ميل و اعتماد سازمانهای استخباراتی شان مواجه اند

    انها در جريان 25 سال جنگ تحميلی بر کشور ما، سالانه دها هزار جوان هموطن مارا بجانب جنگ و کشتار مردم افغانستان و ويرانی کشور ما سوق نمودند. هرگاه از آنجمله سالانه يکصد تن جوان را در جبهه سازنده گی در دانشگاها ی کشور های شان جذب و تحت آموزش و پرورش قرار ميدادند. امروز به تغير و تبديل اين دانه های شطرنج و افتيدن بدامن مولاناهای ساخت پاکستان و آيت اله های ساخت ايران مواجه نمی شدند. ولی جای بسی تاسف است، که عده ء از روشنفکران کشور ما بويژه آنهاييکه ديروز در نهضت دموکراتيک جامعه افغانستان و دولت های دهه 80 در مقام ها و موقعيت های خاص و پست های کليدی قرار داشته، هر روز شعا ر زنده باد افغانستان و مرگ بر امپرياليزم جنايتکار امريکارا بجا و بی جا تکرارمی کردند . اکنون چشم به الطا ف همان امپرياليزم جهان خوار و غارتگر امريکا دوخته، از آخرين و شنيع ترين جنايات آنها در زندانهای ابوغريب عراق،گوانتانامه و افغانستان نيز پند و عبرت نگرفته، اشغا ل افغانستان را تاييد کرده، انتخاب کرزی و اعضای کابينهء موجودرا که از آن ذکر خير بعمل آمدإ بفال نيک گرفته از طريق مصاحبه های شان با بی،بی،سی حمايت و پيشتيبانی شان را از همين حکومت مزدور امريکايی و پاکستانی ابراز ميدارند و روشنفکران متعهد و با ايمان را .نيز انتقاد می نمايند که چرا حکومت موجوده کرزی را تاييد نمی کنند

    آنها چشم اميد دارند که اين حکومت دست نشانده، باتشريک مساعی حضرات برهان الدين ربانی، شيخ الحديث عبدالرب سياف، شيخ آصف محسنی، عبدالکريم خليلی در تحت رهنمايی های بابای ملت و حمايت همه جانبه جنرال مشرف، به همت والا ی إ غارتگران بين المللی، افغانستان را آباد و مردم مارا خو شبخت نموده، حاکميت قانون و .دموکراسی را پياده خواهندنمود

    ماشااله، با اين درک و تحليل عميق از جهان بينی علمی، که ديروز ديگران را به لبراليزم و پيروی ازانيشه های تروتسکی و کاوتسکی و غيره با صحبت های آتشين شان محکوم ميکردند، ولی امروز خود به زاويه 180 درجه .بجانب لبراليزم واپورتونيزم، تا سرحد سقوط بدامان امپرياليزم، تغير جهت داده اند

     

    هرکه ناموخت ا زگذشت روزگار هيچ ناموزد زهيچ آ موزگار

    از آرشیف گوگل

    + نوشته شده در  10 Aug 2009ساعت 4:29 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

    پیام اعتراضیۀ
    جامعۀ روشنفکران آزاد اندیش
    درحمایت ازعبد الطیف پدرام رهبرکنگرۀ ملی افغانستان


    نوبت کهنه فروشان درگذشت
    نوفروشانیم واین بازارماست



    تاریخ مهرابطال کهنه فروشی را برپیشانی زمان کوبیده ودیگرهرگزمجال آن نخواهد بود که کهنه گرایان مطاع تاریخ زدۀ خویش را بربازارنوفروشی عرضه نموده وازاین طریق برتداوم زندگی شیوۀ دوران بربریت خود استمراربخشند. راه اساسی برای ادامۀ زندگی انسانی وباهمی درکناردیگران- که برگذشته های غیرتمدنی خویش سده ها پیش خط بطلان کشیده اند- فقط یک راه وجود دارد وآنهم نواندیشی وگذاراز تفکرعقب ماندۀ دودمانی وهما هنگ شدن با زندگی تمدنی ای که هیچگونه قوم وتباری را جززندگی برابرشهروندی برمحورانسانیت برنمی تابد. بیمۀ مطمئین تداوم زندگی صلح آمیزوفراچنگ آوردن امنیت دایمی وعادلانه وپایان بخشیدن به فاجعۀ خونین جنگ درازمدت داخلی، تروریزم، کشت وقاچاق موادمخدر(که رسوایی جهانی است) وقرارگرفتن درشاهراه بازسازی ونوسازی وهمسویی باخانوادۀ بزرگ ومتمدن جهانی قطعاً درگروقبول دید گاه های نوینی است که برمبنای دمکراسی، قانونمداری، شهروندی، عدالت گرایی، صداقت پیشگی وشایسته سالاری استواربوده ومسیرراستین گذاربه این خواستهای مهم وکلیدی، عبوراز دهلیز روشن وواقعی آزادی بیان واندیشه میتواند باشد.

    زیرا ویژه گی مهم انسان وانسانیت " آگاهی ازآزادی است" وبستن دروازه های آزادی بمعنی بستن دروازه های خرد ومحروم ساختن انسان ازاین ودیعۀ بزرگ الهی است ونتیجه این بی مهری وتظلم مضاعف همان خواهد بود که زهرتلخ وبنیاد برافگن آنرا سده ها است که مردم اسیروبه بند کشیدۀ افغانستان میچشد. راه یافتن دردل مردم وازاین طریق به حاکمیتهای نا خواسته وتک نگرانۀ خویش استمراربخشیدن، دیگر هرگزازطریق عوامفریبی، دروغگویی، ترورشخصیت، بستن دروازه های مدارس، دانشگاه ها، پرونده سازی وتوسل به منطق تکفیروچماق وتفنگ نخواهد بود ومردم افغانستان همۀ این راه ها را درحد کافی به آزمون گرفته ودرعمل هم ثابت نمودند که سنگرداران راستین متکی به بازوی خودی درراه آزادی میهن کیانند. تکراراین تجارب جزتداوم مرگ وفاجعه وراه پیمودن دردایرۀ بی انتهای ویرانی وکنارماندن ازکاروان شتابان زمان چیزدیگری نخواهد بود.

    اینجا سخن ازروشنفکرشناخته شده وسرشناس کشورآقای عبد الطیف پدرام است. کارنامه ها وزندگی پدرام برهمه روشنفکران واهل خبرۀ افغانستان بوضاحت معلوم است. او نورس پانزده ساله ای بیش نبود که دردفاع ازمحرومان (همانهایی که درهرآزمون تاریخی کشورصداقت شان را نشان داده اند)، برابری حقوق شهروندی، آزادی اندیشه وتأمین عدالت اجتماعی، توسط حاکمان دودمانی سالهای متمادی درکنج زاندانهای نمناک وقرون وسطایی، به بند کشیده شد. اما هیچگاهی نتوانستند روح بلند آزادۀ اورا به زنجیر بکشند. اوبا رهایی اززندان به مبارزات آزادی خواها نۀ خویش تداوم بخشید. درروزگاردیگری که فاشیستهای تمامت خواه درچهرۀ خون آشام قرن با سرنیزۀ روسی به جان مردم افغانستان یورش برده وازجمله دوستان پدرام را گروه گروه به زندانها ومسلخهای آدمکشی میبردند؛ ناگزیراً میهن را به قصد دیارغربت ترک نموده وتن به تبعید وآوارگی گذاشت. اما پدرام ازگونۀ آنانی نبود که تن به آسایش داده ودرگوشه ای بلمد. پدرام درسرزمین هجرت وتبعید نیزازپیگرد تروریستان گلبدینی درامان نبوده سیاه اندیشان سیاه کارحزب اسلامی درتبانی با ساواکیهای رژیم آخوندی جمهوری اسلامی درجهت دستگیری وسرکوب پدرام ویارانش اقدام نموده با جنایت هولناکی که دربرابرضابط نظریکی یاران او انجام داده ودرروز روشن بعد ازشکنجه های وحشیانه اورا ازطبقۀ چهارم ساختمان دفترحزب اسلامی حکمتیار تروریست واقع پل چوبی خیابان انقلاب درتهران به زیرانداخته وبه شهادت رسانیدند، باردیگرپرده ازچهره های خونخوارخویش فرو افگندند. اما پدرام نیزازاین آزمون بدررفته درکنارمبارزۀ سیاسی خویش همراه با یاران درتبعید ش ازلحظه لحظۀ زمان استفادۀ اعظمی نموده درجهت ارتقای دانش علمی وسیاسی خویش بهره گرفته به یکی ازروشنفکران نخبۀ روزگارمبدل گردید.

    آری! گناه عمدۀ پدرام گناه آگاهی، صراحت درگفتار وبی هراسی درراستای افشای همه جانبۀ ادارۀ فاسد، دروغگوی، عوام فریب ومزدوربیگانه وهمچنان بازنمودن مشت دسیسه گران گروهکهای برتری جوی وتیوری پردازان ضد ملی وضد فرهنگی نازیستهای افغان ملتی ودار ودستۀ وابسته به آنان است، درحالیکه پدرام درطول تاریخ زندگی سیاسی اش نه دستش به خون کسی آلوده بوده ونه تا هنوز درروی زمین چیزی بنام خانه وکاشانه دارد که این ازابتدایی ترین حق زندگی است. این بی مناسبت نیست که ازدارودستۀ فاشیستی امین تا سیاه اندیشان تروریست وفرهنگ ستیز حکمتیار وچماق بدستان نازیستی ومافیای مواد مخدر همه دریک جبهۀ نا مقدس قرارگرفته علیه آزاد اندیشان وجانبداران دمکراسی، برابری ملی وقانون گرایان پیرو عدالت اجتماعی قرارگرفته، بگونه های مختلف دسیسه میچینند ودرجهت تشدید هرچه بیشتربحران خونین افغانستان آتش افروزی میکنند. دسیسۀ موزیانۀ سیاف بعد ازکنفرانس در تالاروزارت فرهنگ افغانستان، فتوای غیرد ینی برخاسته ازفرهنگ سلفی- قبیلوی شینواری وراه انداختن سروصدای خائینانۀ شیوۀ کهنۀ عبدالرحمن خانی (که گویا پدرام فتوای تعدد شوهربرای زنان را صادرنموده است) وحالا اصدارحکم ممنوع الخروج اعلام گردیدن آقای پدرام توسط نمایندۀ حکمتیارآقای جبارثابت وده ها دسیسۀ دیگری که هنوزازمراکزفرهنگ ستیزان بی آزرم به بیرون راه بازنه نموده، همه دریک بسترسیرنموده ودرونمایۀ آنرا فقط وفقط دشمنی آشکاربا اقوام وفرهنگهای دیگرتشکیل داده ومیخواهند راه آزادی اندیشه را بردگراندیشان مسدود نمایند.

    ورنه آقای پدرام همیشه وبا صراحت اعلام نموده است که حاضراست دردفاع ازمواضع خویش وفتاوی بی محتوای شینواری وسایرین به شمول آقای کرزی دریک مناظرۀ علنی تلویزونی به دفاع وگفتگوی علمی بپردازد. اما، آنانیکه ازبکاربرد چند واژۀ علمی سخت درتشویش ونگرانی به سرمیبرند، محال است که با گویندگان وبارورسازان وآفرینندگان این واژه های همیشه ماندگار دریک مناظرۀ آزاد به گفتگوی رودررو حاضرشوند.
    دراین انجمن مفلسان خامُش اند صراحی خالی چه قُل قُل کند.



    دسیسه گران فرهنگ ستیز، دست ازدسیسه برنداشته بجای اینکه راه حلی برای برون رفت ازفاجعۀ خونین موجود جستجو نموده، آبروی ازدست رفتۀ خویش را در برابرجهانیان وحامیان بین المللی شان جبران واحیا نمایند؛ گناه ندانم کاری وبی کفایتی خودرا بردوش دیگران گذاشته، میخواهند برروال سیاستهای آزمون شدۀ مضحک تاریخی شان برچشم مردم افغانستان خاک پاشیده برتداوم ننگین خویش استمراربخشند. ذهی! حماقت وکوردلی ابلهانه!

    دسیسۀ اخیردررابطۀ به ممنوع الخروج اعلان کردن آقای پدرام یکی اززمرۀ همان دسایس سازمان یافتۀ پشت پردۀ نازیستها ی افغان ملتی است، که ژرفای وحشت ایشان را ازدمکراسی وآزادی اندیشه نشان میدهد. مخالفت آقای ژنرال دوستم با آقای اکبربای سخن تازه ای نیست که آنها بهانه گرفته اند. تا حال چند ین باراست که این غایلۀ ساخته شده درمیان آنان بگونه های مختلف تبارزنموده ویکد یگررا مورد حمله وضرب وشتم قرارداده اند وهمه دوستان ویاران دوستم واکبربای میدانند که رابطۀ پدرام با هردوطرف رابطۀ دوستانه بوده وبجای اینکه درجهت نزدیکی آنان تلاش نماید هرگزدرحمایت ازیکی برعلیه آن دیگری مداخله نمی نماید. اما دولت آقای کرزی وتیم دسیسه سازش درگذشته نه پرونده ای برای آنها ساختند ونه کسی را تعلیق گذاشتند. اینجا ترس آقایون ازشفافیت منطق است ومیدانند که گروه های مسلح دوستم دربرابرلشکرفراگیرناتو کاری را ازپیش برده نمیتوانند. اما درشرایطی که شعارناتو ونیروهای آیساف ظاهراً گسترش دمکراسی درافغانستان است، برای خنثی سازی شعار های دروغین هیچ نیرویی خطر سازتر از نیروی منطق، بیان رسا وجسارت صریح وآشکارنخواهد بود. اینجاست که تنگ نگران فرهنگ ستیزوموزیان منطق گریزلرزه براندامشان مستولی گردیده، ازهیچ دسیسه ای دربرابردگراندیشان، فرهنگیان، روشنفکران وآزاد اندیشان فروگذارنه نمی نمایند.

    مگراینها هنوزدرخواب زمستانی فرو رفته، باورندارند که حالا سدۀ بیست ویک است وهیچ چیزی ازچشم تیزبین دانش بشری پنهان نمانده و پائین ترین رده های محروم جامعۀ افغانستان آگاهیشان بالاترازآنانی است که هنوزازعینک دودی وخیرۀ عبدالر حمانی ونادرخانی به قضا یا مینگرند.

    ما روشنفکران آزاد اندیش که هیچگونه تعلق خاطرسیاسی با هیچ یکی ازگروهای سیاسی رسمی وغیررسمی اعم ازراست وچپ افغانستان به شمول کنگرۀ ملی آقای پدرام نداریم و همه طرحهای ارایه شدۀ سیاسی موجوده را که برسه محورعمدۀ سیاسی کنونی (محورکرزی با تمرکزقدرت درچاچوب جمهوری ریاستی، جبهۀ ملی با رهبری پروفیسورربانی با ساختارجمهوری پارالمانی وشورای متحدۀ ملی با سخنگویی آقای رفعت حسینی با ساختارفدرالیسم) میچرخد، قابل نقد وتجدید نظردانسته ودید گاهاشان را درخوراحترام میدانیم، پیام اعتراضیۀ خویش را نسبت ممنوع الخروج اعلام گردیدن آقای عبدالطیف پدرام اعلام داشته ودسیسۀ سازمان یافته ای را که ازحنجرۀ آقای ثابت بیان گردید، محکوم نموده امیدواریم که با توسل به خرد اندیشی ابطال آن فرمان بی اساس را صادرنموده بیش ازاین بر آسیاب دشمنان ملت افغانستان آب نریزند. حمایت ما روشنفکران ازآقای پدرام حمایت ازدمکراسی، جامعۀ شهروندی، حکومت قانون، آزادی اندیشه وبیان، ودرکل حمایت ازعدالت اجتماعی خواهد بود. زنده باد آزادی! جاویدان باد حاکمیت فرهنگ وخرد انسانی!

    جامعۀ روشنفکران آزاد اندیش
    یکشنبه 4 حوت(اسفند) 1386 خورشیدی
    برابربا 23 فوریۀ 2008 میلادی

      

                                     این پیام را از بخش آرشیف برگزیده ایم

    + نوشته شده در  10 Aug 2009ساعت 4:4 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

     

     

    ن سخن رانی محترم شفیق الله سالنگی درگردهمائی تحت نام دیورندحقیقت یاشایعه که دفترمرکزی کنگره ملی ا

     

     

    به اجازه استاد بزرگوار،شخصیت ملی و سیاسی کشوراقای دکترعبدالطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان و همچنان با ارایه سلام خدمت حاضرین محترم در محفل تحت نام دیو رند حقیقت یا شایعه .  با ابراز سپاس و یا دهانی از اعضای کمیته محترم جوانان کنگره ملی و مجری محترم برنامه که فرست این را برایم مساعد ساخت تا ازادرس این برنامه گفتارهای خود برسر مسئله ملی بویژه خط دیو رند و چگونگی حقایق کتمان شده پیرامون ان که در تاریخ کشور صورت گرفته است حضور شما بزرگواران اظهار نمایم .

    خداوند گار بلخ و چراغ عشق و معرفت مولانا بلخ چی خوب گفته است .

    چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان     ظلم کوته شود و کوچ وقلان برخیزد       

    اگر واقعاً بخواهیم در جامعه جنگ زده افغانستانی عدالت اجتماعی را بوجود اوریم ، دمّوکراسی را با مزایای اصلی ان تحقق ببخشیم وازتکرارحوادث تلخ وناگوارگذشته تاریخ جلوگیری نمائیم بایست حقایق را از لابلای کتب تاریخی که در لفافه ها قرارگرفته اند بیرون اورده برای شهروندان جامعه خویش اظهار نما ئیم .تا باشد افغانستان را از چالش های عدیده ئی سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی که دامن گیران گردیده است  جلوگیری بعمل اوریم .

    روی همرفتـــه استعمار گران همواره کوشیده اند تا بخاطربقای حاکمیت های استبدادی ورسیدن به منابع اقتصادی  بالای سایر کشورهای خورد و کوچک حمله ور شده تمامی هسته های مادی و معنوی ان را به یغما میبرند.که اوراق تاریخ هرکشورشاهد این مدعا است وهمچنان  ازخصلت کشورهای استعمارگر برعلاوه ازبین بردن هسته های اساسی ازقبیل اقتصاد , فرهنگ ،ونظام ا جتماعی ,و..... این است که حین شکست شان از کشور مستعمره به هر شیوه که باشد،بعد از خروج شان ازهمچوکشورها یک بخش ازجغرافیای ان کشوررا به بهانه های مختلف وسیله تنازوع وکشمکش دربین  کشورمستعمره یا کشور که درهمسایگی ان  به عنوان ابزار سیاسی برای مداخله وتجاوزدوباره خود بجا گذاشته تا باشد باردیگرزمینه مداخلات و تهاجم وتجاوزبالای کشوری که از نگاه اقتصادی و سیاسی درقطارکشورهای عقب مانده قراردارند مهیا گردد.

    ما همچو چالش هارا در کشورهای متعدد مثل افغانستان وپاکستان برسرمعضله خط دیورند , تاجکستان وازبکستان برسرتقسیمات ازبک ها وتاجیک ها ، بین کشورهای افغانستان , تاجکستان برسرپامیرخوردوبزرگ ، ترکمنستان برسر منطقه پنج ده ،بین کشورهای ارمنستان وقزاقستان برسرقره باغ وبین کشورایران وعراق برسرمسئله مناطق ترک نشین دو طرف مرز این کشورودهاکشور دیگر جهان داریم  طوریکه در فوق تذکر دادم افغانستان نیزازاین امرمستثنا نمانده ودرکشمش شدید بالای خط دیورند با پاکستان درگیرمعضله های مرزی گردیده که این مسئله مبدل به یک تنش سیاسی بین افغانستان و پاکستان تلقی میشود، خط سرحدّی دیو رند میان پاکستان و افغانستان، در 1893 و بر اثر توافق دولت افغانستان و مقامات هند بریتانوی، کشیده شد؛ اما از همان زمان و به ویژه پس از به وجود آمدن دولت مستقل پاکستان در 1948، این خط همواره موضوع مورد منازعه میان افغانستان و پاکستان بوده وکشورپاکستان همیشه ادعا داشته است که این منطقه رایعنی (ماورای خط دیورند) جزخاک پاکستان ومرز مشترک بین پاکستان وافغانستان عنوان نموده حتا در برخی موارد اختلاف بر سر این موضوع به رویارویی دو دولت نیز انجامیده است.                                                                                                                          منازعه بر سر خط دیورند، سبب شده است، جانب پاکستان از بیم این که مبادا دولت افغانستان در مورد بخش هایی از سرزمین آن کشور دعوای عرضی بکند، همواره در پی تضعیف دولت در افغانستان شده وبه بهانه های مختلف و شیوه متعدد کوشیده است  کسانی در افغانستان در راس قدرت باشند که هوادار آن کشور بوده و چنین جنجالی را بر پانکنند از زمان تعیین خط دیورند ازطرف امپراطوری برتا نیوی وبه رسمیت شناختن ان ازجانب حاکمان افغانستان اززمان امیرحبیب الله خان تا روزگاری که ما بسر میبریم، بحث ها و موضعگیری های مختلفی پیرامون آن بعمل آمده و نتایجی در خور تأمل حاصل شده است. بایک نظرگذرا به عوامل وانگیزه های سیاسی خط مرزی دیورند  در بستر حصول توفیق از آنچه بیش از یک قرن در افغانستان میگذرد، در تداوم پیروزی و رسمیت بخشیدن بدان، با انگیزه مشخص نشانی کردن سرحدات جدید، تکلیف خویش را با مناطق و مردم قبایل نشین سرحدی و با جانب دولت تحت الحمایه روشن کرد. 

    انگیزه صحه گذاری حکومت های سنتی وقبیلوی افغانستان بعدازاحمد شاه ابدالی  آن بود تا پاسخ در خورنیاز و منطقی به روابط خویش با استعمار انگلیس بدهد.

    زیرا حاکمان با تجزیات فراوان دریا فته بود که بقای حکومت انها، اگر ظلم تشدّید فشار را بالای مردم افغانستان  به کمک طلبیده است، شرط توفیق آن رعایت خاطر و اطاعت از فرمان امپراتوری بریتانیا پنداشته و بدان عمل نمودند که عواقب ان جز ایجاد شرایط ناگوار، به بدبختی کشاندن ملت مظلوم افغانستان ،فقر بیسوادی وتهی

     

     

    دستی چیزی دیگری نبوده است .                                            .                                                                                                                         از همین رو پیرامون "مزایای" آن سخن گفتند و ناراضیان را به نکوهش گرفتند.                                  در واقع انها هرکدام به نوبه خودخط دیورند را به رسمیت شناخته وسرتعظیم برحاکمان امپراطوری برتا نیوی خم نموده اند" تا باشد برادامه اقتدارسنتی قبیلوی خویش درجامعه افغانستانی عمرطویلی بخشیده باشند.                                   اکنون از مدتی به اینطرف حلقات معینی باالاخص حکومت کرزی موضوع خط دیورند را دوباره به میان کشیده و بصـــــورت های مختلف و به مناسبت های گوناگون ان رامطرح می نمایند .                                     ایــــــــــــــن اقدام درحالی صورت میگرد که دولت فعلی طی پنج سال عمر خود همواره بحران زده بوده که فساد اداری ورشوه ستانی وضعیت اجتماعی دولت را ناگوار ساخته وازجا نبی دیگر ترجیح دادن روابط براصل ضوابت یکی ازضعف  های دیگر نظام مدیریت حکومت بوده که این امرباعث ایجاد ناسیونالیزم قومی درداخل کشورگردیده وحکومت را مانند کشتی شکسته درمیان امواج پرطلاتم طوفانی وبی ثباتی درمسیرغرق شدن قرارداده است.

    بقول شاعرچهره دست زبانی پارسی دری مرحوم استاد عبدالرحیم شیدا:

    مردمان رفتند سوی آسمان          ما به دعواهای سی ساله روان

    مردمان رفتند سوی ان قمر         ما زبغض وخانه جنگی دربـــدر

     ازانجائیکه مسئله دیورند درقبال قضایی سیاسی کشورازاهمیت ویژه برخوردار است وا جانبی دیگر مسئله دیورند یکی از عوامل اصلی دردها و مرارت های شهروندان افغان ستانی بشمار میرود که گربه بخاطر حل موضوع دیورند راه کار منطقی سیاسی پیش کش نگردد یک باردیگرملت ما به درد و مرارت های ناگوار سیاسی گذشته بخصوص شرایط ناگوار مثل دهه هفتاد مواجه خواهند شد.                                                                                                                                                                          بنظر من به عنوان یک شهروندافغانستانی که جز ایجاد صلح ، ترقی و سعادت برابری برادری برای شهروندان کشوری خود منظور دیگری دراین مقال ندارد این است  اگر جانب افغانستان از رسمیت شناختن خط دیورند به جانب پاکستان اجتناب ورزد این کشمکش هابین دوطرف دیورند هیچ وقت ازبین نرفته وپاکستان همیشه عامل اصلی ایجاد بحران برای دولت افغانستان بوده مثل همیشه درصدداین خواهد بود تا درافغانستان دولت ایجاد شود که منافع پاکستان را درتعین سیاست های پاکستان ازالویت های کاری خود بداند که جنگ های تحمیلی دهه هفتاد وابزارسیاسی قراردادن حکمتیارتوسط isiدرایجادشورای هماهنگی ازیک طرف وازجانب دیگر سیاست پاکستان ابستن گرفت که زایش طالب الیزم که ثمره ان بوده جز سیاست سرزمینه سوخته چیزی دیگری را درقبال نداشت از تجارب تلخ است که هسته های اساسی فرهنگی ،اقتصادی وسیاسی را در کشورما به تاراج  برده وهمه هستی مادی ومعنوی مارا زیرچطردین انهم بنام ملا وطالب ازهم پاشیدند.                                                        اگر دولت کرزی خط دیورند را به جانب پاکستان واگذارکند ودولت پاکستان نیزدربدل ان راه ترانزیت اقتصادی راازیکی ازبنادرپاکستان که بابحرنزدیک باشد طی یک قرارداد رسمی به جانب افغانستان واگذارنماید. که این مسئله به نفع دوکشورتمام خواهد شد.زیرا ازیک طرف به کشمکش های سیاسی دولت های دوطرف دیورند خاتمه داده میشود وا جانبی دیگر یک راه بازرگانی به  بروی دولت افغانستان برای همیش بازخواهـد شد تا این از طریق  در انتقال کالاهای بازرگانی استفاده خوب وبه منافع ملی  صورت گیرد که این امر باعث راه یافتن افغانستان به بحرنیزمیشود. فراموش نباید کرد که یکی از عوامل اصلی فقر درماندگی در افغانستان نداشتن راه تجاری به بحراست ، که این مسئله ازنگاه اقتصادی برای مردم افغانستان ازاهمیت ویــژه ئی برخوردار است .                                                                                                         زیرا دولت مردهای گذشته افغانستان ، از زمان امیر عبدالرحمن خان تا دوران مشروطه امان الله خان بعدا استقلال 1919وازان عصر تا صدارشاه محمود خان شاه ولی خان هر کدام  به نوبه خود که به هریکه قدرت تکیه زدند به رسمیت شناختن این خط مهرتاید زده گذاشته وان راجزقلمروخاک پاکستان وانمود کرده اند .                                                                                                                              بخاطر روشن شدن بهترقضایای وچگونگی خط دیورند و به رسمیت شناختن ان به جانب پاکستان ازجانب دولت های گذشته افغانستان ؛ مدارک متعددی در کتب تاریخی وحتی درارشیف ملی نیز وجود دارد که این امر مدعای ان است که ماوا ری دیو رند حق مسلم پاکستانی ها بوده و نباید در حریم کشورهای همسایه مداخله کرد. در عین حال تشدید بیشتر دعوای خط دیورند با پاکستان می تواند عوارض جدی ای در داخل افغانستان نیز داشته باشد و دعواهای ملیتی در سطح کل افغانستان را بیشتر از پیش دامن بزند .                                                       هم اکنون صف بندی های ملیتی در داخل کشورشدد گرفته است و به سوی تشدید بیشتر پیش می رود .               از این زاویه دامن زدن به گرایشات تجزیه طلبانه در پاکستان می تواند نتیجه معکوس بدهد و باعث تقویت نوعی گرایشات تجزیه طلبانه در داخل افغانستان گردد .                                                                             در خاتمه آنچه را بعنوان نتیجه گیری میتوان عرض نمود اینست که در جامعه نا متجانس و چندین نهادی افغانستان با ساختار کثرت قومی و تشکیل ساختار سیاسی تک ملیتی با تحمیل انحصار قدرت سیاسی بوسیله گروه معینی بعنوان قوم و مذهب نمیتوان دولت مورد اعتماد و همه پذیر را بوجود آورد.

     

    تصمیم گیری در قبال فرهنگ بومی، هویت تاریخی، رفاهیت و بازسازی کشور نمیتواند بدون مشارکت ملی دارای اعتبار و مشروعیت قانونی، دموکراتیک و عملی باشد.                                                                  ما با عبور از خم وپیچ های طولانی تاریخ معاصر افغانستان دریافتیم که سرزمین سیاسی، مرزهای جغرافیایی، روابط خارجی و هویت ملی ما در عدم مشارکت مردم عمدتاً توسط بیگانگان شکل گرفته و خواسته ها و اغراض آنها بیشتر تحقق یافته است، بخاطر کسب اعتماد و باور ملی و به تعقیب آن ساختار جامعه دموکراتیک، مدنی و حقوق بنیادی لازمست تا اصل ها و اصلاحات عام کشوری را با عبور از مراجع مشروع ( رفراندوم ) جلب اراده ملی مطرح بحث قرار داد ه و فیصله قابل قبول برای همه افراد جامعه بخاطربوجود اوردن یک دولت فدرالیزیم که راه گشا ه اصلی جامعه افغانستانی ازممبست های موجوده سیاسی بشمار میروداتخاذ نمود.                    بایست افزود که در افغانستان امروزی بدون ترک نمودن روشهای کهنه و کلاسیک دولتداری از لحاظ اصول (اداری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی) و گزینش سیاستهای دنباله روانه و قبیلوی ان دولتها نمیتوان باور و اعتماد ملی و منطقوی را بوجود آورد بلکه با روی کار اوردن فدرالیزیم درافغانستان میتواند مشکلات موجوده درجامعه را حل نموده در جهت تحقق آرمانهای ترقی خواهانه، پیشرفت اجتماعی و اقتصادی، وحدت ملی و اعمار جامعه فارغ از تنش و استبداد متناسب با فراخوان زمان گام برداشت. بدون تامین پیش زمینه های صلح و امنیت، ترقی و پیشرفت اجتماعی در افغانستان که گره ان توسط فدرالیزیم باز میگردد نمیتوان هیچ راهبرد سالم سیاسی را بخاطریک افغانستان ازاد , مستقل , وعاری ازهمه تبعیضات نژادی که دامن گیراین کشورگردیده است بوجود اورد.اگرقرارباشد پیرامون همچو مسائل سخن گفته شود شاید کتاب رادربرگیرولی بیشترازاین نمیخواهم پرحرفی نمایم ودرخاتمه سخنان خود را با شعرازحافظ اختتام می بخشم .

    داده ام باز نظر را به تذ روی پرواز  باز خواند مگرش نقش و شکاری بکند

                                               ازآرشیف گوگل

    + نوشته شده در  6 Aug 2009ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

                                                                     

                                                     
                                                            جواد دروازیان

     

             اشرف غنی احمد زی  افسون تجدد؛ در بند قبیله

    اشرف غنی احمدزی نیز یکی از 41 نامزد و به قول خودش رقیب جدی ریس جمهور کرزی است. او همانطوری که در یکی از مصاحبه های خود گفته است:« کرزی رقیب خود را شناخته است » واقعیت این است که آقای احمدزی از جمله نامزد های با برنامه است. کاری ندارم تمام برنامه ی آن خوب است یا بد؛ من به قصد ندارم نگاهی یا نقدی به تمام برنامه های او داشته باشم. تنها در مورد آنچه آقای احمدزی در پاسخ به سوالی که خبرنگار تلویزیون طلوع  در« برنامه ی مناظر ه ی انتخاباتی» درمورد خط دیورند از ایشان پرسید، می پردازم.

    خط دیورند یکی از جنجال بر انگیز ترین معضل های افغانستان با همسایه ی جنوبی اش است، که  طی 8 سال اخیر بحث ها و جنجال های زیادی بالای آن صورت گیرفته است، هر گروهی نظریه ی خود را داشته است. محوری ترین این نظریه ها از طرف دو جناح، حزب کنگره ی ملی افغانستان، به رهبری عبد اللطیف پدرام و حزب افغان ملت به رهبری انوارالحق احدی مطرح شد. سایر گروه ها در موافقت ویا مخالفت این دو حزب گام برداشته اند. کنگره ی ملی افغانستان به این باور است که مسئله ی منازعه با پاکستان،یا درواقع اختلاف افغانستان با پاکستان بالای خط دیورند به هر طوری که امکان دارد، باید حل شود حالا از هر طریقی صورت می گیرد یا از طریق « ریفراندوم» یاز طریق « پارلمان» های هر دو کشور و یا از هر طریق معقول دیگر، چون یکی از مشکل ساز ترین مضله ها می باشد. اما حزب افغان ملت و سایرره روانش مانند(  فاروق وردک ، حنیف اتمر، زلمی خلیل زاد ( کسیکه 7 یا 8سال پیش حرف اول را در مسایل افغانستان می گفت و سایر افراد کوچک تر ) به صورت جدی با این طرح مخالفت کردند و این را توطیه دانسته و مدعیون به حل مسئله ی دیورند رابه  دشمنیی افغانستان، متهم کردند. همانطوری که اشاره شد. آقای اشرف غنی احمدزی نیز از جمله تئوریسن های حزب افغان ملت است، شاید زمانی که از خط دیورند می شنود( آن هم در رسانه های گروهی و خود را فاقد جواب منطقی می یابد) احساس نا راحتی می کند و یا فکر می کند به صورت سطحی می توان از آن گذشت.

    یک زمانی حرام بود کسی از خط دیورند بپرسد و یا در باره ی آن چیزی بگوید اگر کسی چیزی می پرسید، جواب این بود که « تا پل اتک از آن ماست و روزی فرا خواهد رسید که ما این خاک از دست رفته ی خود را واپس بگیریم». ولی حلقات و گروه های ظهور کردند که با جرئت این موضوع را به عنوان یک « معضله» میان دو کشور همسایه مطرح کردند و این مسئله  را هم از نگاه حقوقی و هم از نگاه تاریخی، معضله ی حل شده دانستند.. از همان زمان به بعد این حزب( افغان ملت) شروع به توطیه کرد حتا در صدد نابودی کسانی که در این باره سخن می راندند، شدند. ولی خوشبختانه خط دیورند امروز به یک گفتمان تبدیل شده است که اکثراً رسانه های گروهی به عنوان مهم ترین سوال از آن می پرسند. کسانی که تا به امروز طبل آن را می نواختند و می نوازند. دیگر احساس خطر می کنند، البته دلایلی که برای به رسمیت نشناختن این معضله داشتند، نقشی بر آب شد. حال دیده اند که این دلالیل هیچ کس را دیگر قانع کردن نمی تواند، از زاویه ی دیگری به این مسئله نگاه می کنند و یا در واقع از لباس تجدد جامه ی به  قبیله ی خود می پوشانند. و دو باره می خواهند « خار ها را زیر پارچه ی ابریشم پنهان کنند» یکی  از جمله سخنان « عوام نافریبانه ی» مسئله ی بود که آقای احمدزی مطرح کرد، احمدزی فکر می کند که با این سخنی که حتا عوام هم مسخره اش می کنند؛ دو باره ذهنیت ها را به طرف دیگر سوق دهد و این « دانه ی سرتان را نمک بپاشد»

    او اظهارداشت که« خط دیورند تفکر قرن نزدهم  است و ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم؛ در درقرن بیست ویک دیگر مرز ها شکسته است، به طور نمونه در ارو پا مرز میا ن آلما و فرانسه ...»

    نمی دانم آقای اشرف غنی احمدزی به اساسی چه معیاری فرانسه و آلمان را با افغانستان و پاکستان مقایسه کرده است. آیا واقعاً افغانستان و پاکستان با این دو کشور اروپای قابل مقایسه هستند؟ آیا از نگاه حقوق و مسئولیت ها شهروندی مردمان افغانستان و پاکتسان مخصوصاً در دو طرف خط دیورند به سطح آگاهی مردم آلمان و فرانسه قابل مقایسه هستند، آیا نظام آلمان وفرانسه نظام قبیلوی است، چند سال آلمان به فرانسه رسماً تجاوز کرده بعد  بدون نزاع مرز های خود را فرانسه به روی آلمان باز کرد و یا برعکس آن، مقایسه ی سطح سواد در کشورهای آلمان وفرانسه با افغانستان و پاکستان به خصوص در دو طرف سرحد دیورند چه گونه است، اگر با وجود همین باز بودن مرز میان آلمان و فرانسه یکی از این دو کشور به دیگری حمله کند در عرصه ی بین المللی چه تاثیری خواهد گذاشت و واکنش ها چگونه خواهند بود، اگر پاکستان به افغانستان تجاوز کند جامعه ی بین المللی چه واکنشی نشان خواهد داد، آیا توازن قدرت آلمان و فرانسه را با توازن قدرت در افغانستان و پاکستان می توان مقایسه کرد، روند دولت ملت سازی در آلمان و فرانسه و افغانستان و پاکستان یکسان است و آیا با وجود باز بودن مرز میان آلمان وفرانسه، مرز بین این دو کشور یک بار تعریف شده یا خیر؟!

    اگر تاریخ معاصر اروپا را مطالعه کنیم مسئله ی ملی یا سئله ی اقوام و مسئله ی مرز ها از جمله جنجال بر انگیز ترین مسایل بوده است، اروپا به اروپای واحد تبدیل نشد؛ مگر زمانی که مرز های هر کشور تعیین و تضمین شد، ساختار  نظام سیاسی هر کشور بر اساس ویژگی هایش تعریف شد، مسئله ی اقوام حل شد، تضمین شد که دیگر هیچ کشور اروپایی به کشور دیگر تجاوز نکند، به شمول آلمان و فرانسه که امروز هر دو از جمله قدرتمند ترین کشورهای عضو اتحادیه ی اروپا و در کل جهان هستند. می خواهم بگویم که« زمانی مرزهای آلمان وفرانسه شکست که، مرز های هر دو کشور یک بار تعریف شد » حدود اربعه ی هر کشور معلوم شد، مشکل فرانسوی های مقیم آلمان وآلمانی های مقیم فرانسه حل شد، معلوم شد که کجا مربوط آلمان و کجا مربوط فرانسه است، با یکدیگر تعهد نمودند که در امور داخلی یکدیگر هیچ گاهی مداخله نخواهند کرد. این دو کشور دشمن یکدیگر را در آغوش نگرفتند، دشمن یکدیگر را دوست و برادر نخواندند، مثل ما و پاکستان، مهاجر یکدیگر را حتک حرمت نکردند، تروریست تربیه نکردند وبه جان یکدیگر بفرستند ولی ما و پاکستان این کار را کردیم.

    امروز اروپا دارای واحد پول مشترک، پارلمان مشترک، نهاد های مشترک جهانی و فرملی است، اکنون بالای قانون اساسی مشترک کار می کنند. اما ما و پاکستان و سایر همسایه ها مان یا در کل آسیای ها با هم چه مناسباتی در گذشته داشتند و حال چه گونه است.

    از سال1949 تا امروز همواره ما پاکستان را تهدید به حمله ی نظامی کردیم و پاکستان ما را. یاد مان رفته است زمانی که ما نیروهای خود را به حالت آماده باش برای حمله به پاکستان بسیج کردیم؟ بعد هم پاکستان سیلی محکمی به روی ما زد که هر روز درد آن اظافه تر می شود. امروز تا سطح نامزد ریاست جمهوری ما شعار می دهد که« اگرسرباز امریکایی ما را کمک کند که تا پشاور و اصفهان را بگیریم نور علی نور ؟!!...  چه توقعی  پاکستان از باز بودن مرزهایش به روی ما دارد و یا ایران!

    من به این باورم که اگر ما معضل دیورند را حل نکنیم نه تنها هیچ گاهی از پاکستان توقع دوستی نداشته باشیم، توقع امنیت، حسن روابط ، از بین رفتن تروریزم را هم نداشته باشیم. به صورت رسمی 71هزار نیروی خارجی در افغانستان حضور دارد حتا اگر  به همین اندازه نیروی دیگر نیز اظافه شود تا زمانی که همسایه ها مان به خصوص پاکستان درتامین امنیت با ما همکاری نکند، ما امنیت را تامین کرده نخواهیم توانست، تا زمانی که خط دیورند به رسمیت شناخته نشود، دشمنی بین افغانستان و پاکستان وجود خواهد داشت، خارجی ها پاکستانی ها را علیه ما و ما را علیه پاکستانی ها در خواهند انداخت.

    پاکستان می داند که خط دیورند یک موضوع حل شده است، ولی می خواهد به صورت رسمی برای ششمین بار و بعد از به وجود آمدن کشور پاکستان که یکی از کشور های جوان است به رسمیت شناخته شود تا خارجی ها هم از آن سوء استفاده نکنند.

    من سخنی از زبان یک دانشمند شنیدم که گفت « یکی از شرایط دولت - کشور شدن داشتن مرز های معین است کشوری که مرز معین نداشته باشد، کشور گفته نمی شود، به اساس این تئوری ما به معنای واقعی هیچ گاهی دولت- کشورنداشته ایم چون بیش از 2500کیول متر مرز کشور ما معلوم نیست » اگر چه همه این سخن را می دانند ولی هیچ کس جرئت گفتن آن را نمی کند، اگر کس در این باره چیزی سوال کند، یا همان سخنان عوام فریب گفته می شود، یا لاجواب می ماند و یا پرسنده تهدید می شود. این مسئله ی است که ما در صنف های درسی بار ها به آن روبرو شده ایم.

    خواهش من از آقای اشرف غنی احمدزی این است که،او یکی از افتخارات  خود کار و تجربه در عرصه ی بین المللی و دنیای مدرن خود را می داند؛ در باره ی جهان آدم نا آگاهی نیست، لطفاً جهان را از دید منافع قبیلوی نگاه نکند، حد اقل خود را از بت قبیله برهاند و واقعیت ها را آن طور که است ببیند و بگوید. می ترسم  این بت قبلیه مبادا خود قبیله را نابود کند.

                                                                                                                                          برگرفته از سایت کوفی                                                                                                                                                                                  سای

                    

    + نوشته شده در  6 Aug 2009ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

    دوستان وطنداران و هوا داران یک تغیر واقعی در ابعاد مختلیف وحل معضله های گوناگون که سر نوشت مردم مارا تیره وتار ساخته است ما نهایت تلاش خود را خواهیم نمود تا بتوانبم طفره رفتن سیاست مداران قبیله را از راه کار یابی برای پایان دادن مشکلات آشکار و کشنده افشا نمایم و مردم سرزمین مان را به آن برنامه های که واقعا جنبه عملی دارند و در برنامه های کاری آقای پدرام مشهود اند باخبر و مطلع سازیم برای همین اینک ما نوشته را از یک هم و طن با چند نظر از ویبلاگ هم وطنی بدست نشر می سپاریم ، ما باور داریم که  پیروزی همیشه اذان داد و دادخواهان است

     

    عبدالطیف پدرام ؛ مدافع سرسخت سیستم فدرالی در افغانستان !

    در مورد شخصیت و کرکتر آقای عبدالطیف پدرام اکثر مردم افغانستان شناخت کامل دارند .

    ( عبداللطیف پدرام در یک روستای بنام درواز از توابع ولایت بدخشان به دنیا آمد.
    تحصیلات اولیه را در دبیرستانی در زادگاه خود به پایان رساند.
    بعد از یک دوره طولانی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل گردید و در زمینه زبان و ادبیات فارسی به تحصیلات پرداخت.
    در سال های جنگ بر ضد تهاجم ارتش سرخ ، سالهای جهاد و مقاومت به پنجشیر رفت و در منطقه پایگاهی فرماندهاحمد شاه مسعود در کنار شماری از فرهنگیان، نویسنده گان و ژورلستانی که به صف مقاومت پیوسته بودند ، نشریه (شورا) را بنیاد گذاشت و همزمان به تدریس ژورنالیسم برای کمیته های فرهنگی جبهه, مقاومت پرداخت.
    از پنجشیر به پاکستان مهاجرت کرد و از آنجا به منظور ادامه تحصیل و آموزش بیشتر به ایران رفت و در انجمن حکمت و فلسفه در تهران مشغول آموزش شد. در محضر دکتر عبدالکریم سروش فلسفه تاریخ خواند و از دکتر ضیاً موحد در همین انجمن علمی فلسفی منطق جدید آموخت با احمدشاملو شاعر بزرگ و فقید دوستی نزیک ایجاد کر و در زمینه شعر و ادبیات رهوشه های بسیاری فراهم نمود به دعوت انجمن بین الملی (( پیوند)) به تاجکستان سفر کرد.
    از آنجا به افغانستان آمد و در سال های هجوم طالبان در کشور خود ماند. مدتی در شهر کابل ( از زمان قدرت طالبان) زندگی زیر زمینی مخفی بر گزید. از کابل مخفیانه به شمال رفت که قلمرو جبههُ مقاومت بود.قلم و اندیشه خود را در نبرد علیه طالبان به کار انداخت و در دانشگاه حکیم ناصرخسروبلخی نقدی ادبی تدریس کرد.
    از شمال به دعوت انجمن ( پیوند) به تاجیکستان سفر کرد، تا از نام کانون فرهنگی ناصرخسروبلخی با ( پیوند) قرار داد همکاری علمی و فرهنگی امضآ کند، چون همزمان معاون علمی کانون فرهنگی حکیم ناصرخسروبلخی و هم بود. مجال برگشت نیافت چرا که در این هنگام طالبان بار دوم بر شمال مسلط شدند، نتوانست به وطن برگردد.
    اولین شماره تشریۀ (همبستگی) را در شهر دو شنبه منتشر کرد. و بعد از مدتی اقامت برای ادامۀ تحصیلات به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربون به تحصیل پرداخت، در اسلام شناسی پیش دکترا گرفت و در همان زمینه وارد دوره دکتری شد، اکنون علاوه بر کارهای سیاسی مشغول آماده کردن و نوشتن تز دکتری خود میباشد.
    در فرانسه از مبارزه علیه طالبان دست نکشید و در دانشگاه های معتبر اروپا و امریکای شمالی، بر اساس دعوت همان دانشگاه ها ، به سخنرانی پرداخت مثلاٌ در انیستیوت مطاالعات شرقی لندن ، در دانشگاه فرایبورگ آلمالن و در دانشگاه هیدلبرگ، در دانشگاه لاوال کاندا مدتی به عنوان نویسنده مهمان، مهمان پارلمان بین المللی نویسندگان اروپا بود و در جلسات بین المللی نویسندگان جهان سخنرانی کرد که شماری از آن سخنرانی ها در مجله اتودف ارگان پارلمان به چهار- پنج لسان چاپ شده اند به پاس این فعالیت ها جایزه همیت – هلمن را در یافت کرد که به نویسندگانی که برای آزادی مبارزه میکنند داده میشود.
    اشعار و نوشته های آقای پدرام به چند لسان ترجمعه شده اند. از پدرام به زبان فارسی هم کتاب و مقالات بسیاری منتشر شده است. در نخستین روز های سقوط طالبان و حضور نیروهای بین المللی در افغانستان به دعوت احزاب پیشرو آسیایی و افریقایی در گرینادی هسپانیا سخنرانی نموده و مواضع گنکره ملی افغانستان را تشریح کرد.
    آقای پدرام یعد از بنیان گزاری حزب گنکره ملی کانید انتخابات ریاست جمهوری شده و توانست در زمان بسیار کم رای بیشتری کسب نماید. ) ( 1 )

    آقای عبدالطیف پدرام در سالهای قبل، بعد از سقوط رژیم طالبان و به روی کار آمدن حکومت جدید تحت حمایه کشورهای بین المللی ، مسئله ایجاد حکومت فدرالی را درکشور مطرح نمود . طرح ایجاد حکومت های فدرالی توسط آقای پدرام در مسایل سیاسی افغانستان یک طرح دست اول نبود؛ بلکه این طرح در سالهای قبل توسط رهبرشهید استاد مزاری ، رهبرفقید حزب وحدت بعنوان یک طرح و مقوله ی سیاسی در جریان جنگ های داخلی ، در زمان حاکمیت  آقای ربانی برای بیرون رفت از چالشها و مشکلات آنزمان و بمنظور حفظ و نگهداشت استقلال و تمامیت ارضی افغانستان مطرح گردید . این طرح از سوی شورای هماهنگی آنزمان ، که متشکل از نیروهای پرقدرت جهادی مانند حزب وحدت اسلامی ، جنبش ملی اسلامی ، حزب اسلامی ، جبهه نجات ملی و سایر احزاب سیاسی مخالف حکومت آقای ربانی حمایت می گردید .

    آقای پدرام زمانیکه ایجاد حکومتهای فدرالی را بعد از سقوط رژیم طالبان درکشور مطرح نمود ، خواهر زاده ایشان به اسم بریالی که در تلویزیون آیینه بحیث خبرنگار ایفای وظیفه مینمود ، در نشر گزارشش گفته بود که آقای عبدالطیف پدرام برای اولین بار مسئله ایجاد حکومت های فدرالی را درکشور مطرح نمود ومورد استقبال گرم مردم قرار گرفت . این نشر اخبار آنهم از طریق تلویزیون آیینه و از آدرس جنرال عبدالرشید دوستم  که در سالهای قبل یکی از حامیان این طرح قبل از آقای پدرام بود ، بسیار نگران کننده برای هوا داران حزب وحدت ، جنبش ملی اسلامی و احزاب دیگر بود .

    شخص جنرال دوستم از نشر این گزارش و زیر سوال قرار گرفتن مواضع دیروزی شان سخت متأثر گردیده بود . رئیس نشرات تلویزیون آیینه آقای خلیل یار آقای بریالی خواهر زاده آقای پدرام را مورد بازخواست قرار داده بود که طرح از آقای پدرام نیست  . این مسئله در آن زمان خیلی جدی در نظر گرفته نشد . بعد از محاصر شدن خانه آقای جنرال عبدالرشید دوستم توسط حکومت در کابل ، آقای پدرام نیز در آنجا ( خانه جنرال دوستم )  حضور داشت ، من  آنزمان  در تلویزیون آیینه بحیث مجری برنامه های سیاسی کار میکردم و با ایشان آشنا شدم . آقای پدرام یک انسان خوش برخورد ، متین ، با سیلقه و اهل مطالعه است . اکثر اوقات که من او را می دیدم با همه ی همکارانم برخورد بسیار دوستانه و صمیمی داشت و درعین حال در اولین برخورد شخصیت عالی اش را بروز میداد که چگونه یک شخصیت عالی و برخورد منطقی دارد .

    در برنامه های سیزدهمین سالگرد شهادت رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری ( ره ) من با ایشان مسئله اشتراک شانرا دریکی از برنامه های ویژه اندیشه ها و طرح های رهبر شهید در رابطه تجلیل از سیزدهمین سالگرد آن شهید بزرگوار مطرح نمودم و آقای پدرام در خانه جنرال صاحب دوستم این پیشنهادم را به گرمی پذیرفت و آقای جنرال دوستم هم این مسئله را استقبال کرد . زمانیکه آقای پدرام برای مباحثه در استدیو پذیرفت و من هم خیلی خرسند شدم ، اول اینکه من خودم را در مقابل شخصی می دیدم که تعریفات علم و دانش و منطق اش را خیلی شنیده بودم و در دوره اول انتخابات ریاست جمهوری که ایشان کاندید بودند و خط مش شانرا از طریق تلویزیون میگفتند من با جرئت و فصاحت ایشان ارج میگذاشتم ، حرف های جذاب و جامع که داشتند تعقیب میکردم و بخاطر همان بود که من یک احترام خاص به آقای پدرام داشتم  .

    گفتگوی برنامه را آغاز کردم ، سوالاتی را از آقای پدرام نمودم که بسیار با دلایل خاص و جدید جواب میداد و از طرز سخنان و صحبت هایش معلوم ، که در چشمان و در حرف های ایشان درد های تاریخی زیاد وجود دارد و از همان خاطر از لحاظ دیدگاه ، خودم را با او خیلی نزدیک احساس میکردم . من از آقای پدرام پرسیدم که چه زمانی با استاد مزاری از نزدیک آشنا شدید  و تا چه اندازه از شخصیت گرانمایه استاد شهید شناخت دارید ؟

    آقای پدرام با آنکه تأثر زیاد در چشمها و حرفهایش دیده میشد گفت : ( من برای اولین بار استاد شهید را در تهران ملاقات کردم -  در  زمان جهاد یک سیمیناری پیرامون حل قضایای سیاسی آینده افغانستان تدویر یافته بود و استاد از جمله سخنرانان مهم آن سیمینار بود و من برای چند لحظه کوتا مشرف به زیارت استاد شهید شدم و چند کلمه باهم صحبت کردیم . استاد از من خواست تا در یک فرصت مناسب با هم ببینیم و بیشتر صحبت کنیم اما بعداً مصروفیت استاد بیشتر شد ، استاد به داخل آمد و تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و استاد با تمام آرمانهای بلندش شهید شد ولی من باردیگر موفق به دیدار ایشان نشدم .)

    در مورد طرح ایجاد حکومت های فدرال در افغانستان که بارها از سوی آقای پدرام در مجالس ،  محافل و مصاحبه های ایشان مطرح میشد از آقای پدرام پرسیدم ، که آیا این طرح ایجاد حکومت های فدرالی از خود ایشان است و یا برای اولین بار این طرح را استاد شهید بعنوان یک راه حل برای بیرون رفت از مشکلات موجود در زمان جنگ های داخلی که ازسوی حکومت وقت ( آقای ربانی ) تحمیل میشد  مطرح نمود ؟

    من باورنمیکردم که آقای پدرام به این آسانی بگوید ،که این مسئله برای اولین بار و آنهم در زمان جنگ های داخلی از سوی استاد مزاری مطرح شده است  ، اما آقای پدرام با افتخار زیاد گفت که این طرح برای بار اول در افغانستان ،  از سوی رهبر شهید مطرح شد  و در آن عصر وزمان پافشاری های زیاد برای محقق شدن این طرح انجام دادند ، ولی متأسفانه مردم شناخت دقیق از سیستم پارلمانی نداشتند و ایجاد حکومت های فدرالی را تجزیه افغانستان میشمردند .

    نویسنده: سیاوش
    پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت: 16:17
    مایه افتخار است یک شخصیت افغانی با شایستگی در افغانستان است .حکومت فدرال در جوامع کثیرالملیتی ضروری و حیاتیست .


     

    نویسنده: سعادت
    پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت: 16:19
    مردم افغانستان عبدالطیف پدرام را با این دیدگاهای جالبش حمایت کنند.
    رای ما از پدرام است و نسل جوان افغان از پدرام حمایت میکنند.
                            
     
                                                                 از ویبلاگ آزاده گان
    + نوشته شده در  6 Aug 2009ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

                                  

     

                                       Latif Pedram (The enemy of Pashtuns) insulting King Amanullah Khan

     

    سلام و احترامات مارا بپزیرید دوستان و خواننده های ویبلاگ هواداران آقای پدرام با معذرت
    که نمی توانیم روزمره شمارا در جریان فعالیت ها یمان قرار بدهیم شما میدانید که این سایت داوطلبانه و بدون کدام اجوره ، نظر به مسعولیت تاریخی  که در برابر مردم سرزمین مان دارد وبنا به خواست برحق جوانان این سرزمین فعالیت می نماید معلوم است که ما نمی توانیم در برابری زور وسرمایه دیگر کاندیدان رقابت تبلغات انتخاباتی نمایم ما فقط با این فهم ودانش و راه کار درست و برنامه ی عملی برای ساختن نظام دموکراتیک فدرال و رفتن به دولت ملت شدن و به باور کامل به یاری و هم کاری اهل فضل ، کمال، دانش و منطق به پیش میرویم و پیروزی را حق مسلم مردم افغانستان میدانیم .
    در این جا خواستیم برای شناخت بیشتر شما از آقای پدرام و،خط مشی انتخاباتی ایشان وشخصیت ایشان  نظرات را که در سایت ها مختلیف هم وطنان ما درمورد  آقای پدرام و نظریات ایشان برای  ساختن دولت دموکراتیک فدرال نوشته اند بر گرفته و در این جا به نشر برسانیم شما را به خواندن نظرات هم وطنان مان می طلبیم...
           
    ۱
    .حزب کنگره ملی یک حزب مردمی بوده اعضای آن به صدها هزار نفرمیرسد.لطیف پدرام یک شخصیت ملی وافتخاری مردم افغانستان است چندسال پیش جائزه نوبل راازآن خودکرده بود چنین اشخاص داناووطندوست راتحقیرنکنید.حزب کنگره ملی افغانستان تمویل کننده خارجی نداردازین ملحوظ بعضی افراددست نشانده ونوکرخارجی هانمیخواهندچنین حزب مصصم درافغانستان فعالیت داشته باشد

    ۲
    بنام خداوند دادگر! سلام به هم میهنان عزیزم (ساعری،مختار،جیهون،جمال وهمسالهم) که هنوز از وضعیت نابهنگام کشور خود از گزشته وحال معلومات موئثق نداشته وحال هم دروضعیت بسیار بد نشنلیستی که تمام حقایق را نادیده گرفته وبه رهبران ،آزادهگان ،نخبگان و.........مانند عبدالطیف پدرام همسالهم که فقد آرزو یک افغانستان آزاد،عاری از هر نوع فسادوبدنامی ونوین رادارد توهین کرده وهمایت از غداران میکنند که افغانستان را به حالت فعلی آورده اندکه باعث تماماً بدبختی ها در این وطن شده اند. بنده به مانند یک هم وطن شما که وابسته به هیچ تنظیم نبوده وهمیشه از افراد که میخواهند به این وطن واقعاًخدمت کنند وشایستگی کار را در این وطن دارند وحقایق را اگر چه به جانشان تمام شود بر ملا ساخته همایت کرده و ازشما خواهش میکند که افراد مانند پدرام وهمسالهم را مانند یک گوهر در پیشگاه خود قرار داده واز تعصبی زبانی به پرهیزیم تابتوانیم یک کشور آزاد وسربلند داشته باشیم .بناً بنده به این نظر هستم که ازجمله کاندیدان ریاست جمهوری یگانه فرد که باید رای اعتماد داشته باشد باید پدرام صاحب باشد ولی متاسفانه مردم ما در حالت جهل بیسوادی قرار دارد وزمان کار دارد تادرست درک کنند که کدام شخص در این وطن کار میکنند .بنده به این یقین وباور دارم که بعد از گزشت چند سال دیگر جایگاه ایشان برای مردم ما معلوم خواهد شد ودر دور بعدی ریس جمهور خواهن بود.به امید موفقیت هرچه بیشتر آقای پدرام وهمسنگران ایشان.
    ۳درود برپدرام فرزانه .حظ کردم. و اما سیاست منطقه ای ونگاه او به ائتلاف در اینجا نیامده است. کنگره ملی هم نام مناسبی است.من باو امید بسته ام.چون او شاعر هم هست در اینجا چند بیتی می نگارم اگر چه زیره به کرمان بردن است

    انجمن

    همان سان که گویند لفظ عرب
    = گرامی شده است از کتاب و ادب
    = به ترکیب ترکی هنر هست ولیک
    = شکر پارسی می نشاند به لب
    = همانگونه اسوده باید شدن
    = زکهنه هیاهوی لفظ ونسب
    = همین خواست ملا که در مثنوی
    = ازوم گفت و انگور گفت و عنب
    = نگویم نگوئی زمیهن دگر
    = که جان است مارا وجب د روجب
    = ولی گویمت گر پی میهنی
    = تو امروز کن مهر والفت طلب
    = زتازی و ترکی زبانان ما
    = زکشمیر واز کاشغر تا حلب
    = تو گر بنگری نیک این حوزه را
    = ببینی به یک پایگه منتسب
    = به کانون این انجمن خوش بتاب
    = به فرهنگ و دانش به تایید رب

    ۳ 

    جمال الدین خان افغان ثانی. من در مورد انکه ان گفته ها مربوط به اقای پدرام باشد شک وتردید کامل دارم وبه همین علت هم است که دولت اوغان ملتی فعلی به دروغ بودن وجعلی بودن ان صدی ثبت شده پی برد ورد انرا دیگر نگرفت در غیر ان از این دولت فاشیستی که ارمغانی جز برتری طلبی وتفوق خواهی بی معنی یک قوم خاص چیزی دیگر دستاورد نداشته (که الله الحمد دست اوردی بسیار ناکام بوده زیرا به ضرر ان قوم تمام شده وامروز انها تصویری به جز از تروریست، قاچاقبر ودشمن علم ودانش وفرهنک ومکتب سوز در اذهان جهانی ندارند) به این اسانی دست از این مطلب برنمیداشت. این که امان الله خان دیوث بود یا نبود بهتر است این را از پدرکلانهای تان یعنی از ملا عبدالله لنگ، حضرات مجددی، نادرخان وبرادران اهل یحی اش یعنی هاشم خان وشاه محمود خان وشاه ولی خان واز محمد گل خان مهمند بپرسید زیرا انها بودند که عکس های برهنه ملکه ثریا را در اروپا در مناطق سرحدی پخش کردند وامان الله خان را دیوث عصر خطاب کردند! اگر شما اینقدر دوستدار امان الله هستید پس لطف کنید وکارنامه های سیاه نادر غدار ومحمد گل مهمند شیاد وشارلتان وتروریست را تقبیع کنید واز تفرقه اندازی های قومی انها اظهار نفرت کنید. شما از یکطرف امان الله را میپرستید واز طرف دیگر به محمد گل مهمند یعنی همان کسی که عکس های ملکه ثریا را در مشرقی توذیع نموده است بابا خطاب میکنید پس شما خود تایید گفته های بابا های تانرا میکنید.

    من اولا شک دارم که پدرام واقعا چنین گفته باشد ودرثانی اگر هم گفته باشد پس گفته های وی متکی ومستند به روایات بابه کلانهای خودتان است. به نظر من شما بهتر از من میتوانید دیوث بودن ویا نبودن بانی کاذب استقلال تانرا (که در اصل هرگز استقلال واقعی به دست نیامد) را خود به دست اورید.

    خدا کند که قناعت تان فراهم شده باشد واگر نشده بازهم برایم بنویسید تا برایتان جواب مدلل بدهم.

    ۴پدرام عزيربخشی ازمضمون شماراخواندم خيلی نظريات خوب داريدولی دربرخی مواردغيرمستقيم بدفاع ازطالبان برخاسته ودرخط دشمن سيرميکنيداگرنيروهای ناتوتروريستهارادستگيروزندانی وتحقيق نکنندمگرشماميکنيدياطالبانيکه دراريکه قدرت تشريف دارند؟ سال گذشته چنين پيشنهادشماباعث شدکه کرزی تمام مجرمين جنگی را ازگوانتمالابيأوردوأزادشان کندکه امروزاکثرشان قوماندانهای "جهادی عليه اشغالگران " اندشما ازاستقلال وأزادی لاف زده ايدتازمانيکه خودتان بحيث يک قوم اسيروخادم وکنيزوفقط کاتب دردولت باشيديعنی نوکرنوکرازکدام أزادگی حرف ميزنيد؟ بشردوست ميگويدمن باهيچ خارجی تماس نگرفته بلکه جلال وشکوه احمدشاهی را اعاده ميکنم شمانيزعين اوهام رابه شکل ديگری مطرح ميسازيد درحاليکه اگرسياست مدارباشيدباشيطان يکجاشده وحاکميت قبيله وفاشيزم نژادی وفرهنگی وسياسی راخاتمه ميدهيدشماعوض ارتباط با اوبامابهترين وشايدهم يگانه چانس حمايت جهانی ازافکارخودرا ازدست ميدهيدأرمان وهدف هرقدربزرگ ومنطقی باشدبادست خالی وفقط شعارپياده شدنی نيست قصه شمابا اين خودمحوریهاوعوامزدگيها مفت است شماباچنين طرح های نبايدبرياست جمهوری خودراکانديدکنيدچون ضياع وقت است اولابکوشيدبحيث نماينده کابل يابدخشان واردپارلمان شويدياخودرابرای شهرداری کابل نامزادکنيدتابسترمردمی پيداکرده وافکارتان رادرعمل تجربه کنيدامانظرتان درموردفدراليزم يگانه راه حل مشکل افغانستان وبهترين نسخه بحران کشوراست مشروط باينکه قدرت ومنطق جلب حمايت جامعه جهانی خصوصا واشنگتن وانگليس را ازين طرح بدست أورده بتوانيد درحاليکه شمادرجهت خلاف بادوأب حرکت ميکنيدشايدهمين برخوردخشک وخنده أورشماباجهان باشدکه شماهيچ مطرح شده نتوانسته ايدوتأثيرگذاردرمسائل نيستيدحالانکه برخی هاخيلی سريع توجه جهان وجامعه رابطرف خودجلب کرده اندچون بامنطق واقعيتهاسخن ميکويندبنابرين باعذرمعذرت بايدبگويم که شمانويسنده واديب هستيدولی سياستمدارنی چون درسياست نوع وسيله راهدف تعين ميکندچون هدف شمافدراليزم است وفدراليزم نوع نظام واداره امورمردم است نه نفاذشريعت وترويج فرهنگی طوريکه نهادهای حقوق بشروجامعه مدنی ، دمکرسی وژورناليزم درغياب حمايت جامعه جهانی وحمايت خارجی درهيچ کشوری ازجمله افغانستان تحقق پذيرنيست فدراليزم نيزبايدباثرفشاروحمايت خارجی خصوصاکشورهای ذيذخل درامورافغانستان ميتواندمطرح ونهادينه شوداگرشمافدراليزم رابرای خودميخواهيدهنوزهم ازدنيامنزوی مانده وچانس هارا بسوزانيدواگربرای مردم وکشورميخواهيدشرايط سناش وهوشيارباشيدچون امروزديگرتکرارنخواهدشدبازماوشماميمانيم ويک ديکتاتورقبيله چی ازطريق کودتای نظامی يا انتخابات جعلی وخودساخته مطمئن باشيدکه تاريخ درافغانستان تکرارميشودچنانکه بارهاشده است
    ۵با درودهای بیکران خدمت یارانیکه دراین سایت وزین می نویسید وکنش وواکنش از خود نشان میدید! من درقدم نخست تذکارمیدهم که، در طی دوقرن وشصت سال است که، این کشور واین مردم، نسل در نسل در زندانهای سیستم تبهکارانه ای استبدادی وظالم نگهداشته شده اند واین طرزاستبداد، سبب شده است که، از خود بیگانگی وترس از قدرت حاکمه وکیبش از سلطه ای قبیلوی را در وجود هرانسان این سرزمین القا بدارد؛ چنین شگردهای نا میمون، سربند پیسه اس شده است که، مارگفته از بروبن خودمان گریزان هستیم؛ البته این پراگندگی ما بیشتر دراین است که، از هویت ویژه وهمگرایی تاریخی وباورمندانه با یکدیگر، بی بهره هستیم. زمان ما میتوانیم قدر همدگر وهمنظر وهم اراده را بدانیم که ، دارای هویت وفرهنگ ریشه ای باشیم. سراپای انسان سرزمین مارا عقده های کشنده واز درون خورنده تشکیل میدهد؛ قضاوت دربینش پراز خرافاتگرایانه ما رنگ باخته است، به هرکس که سربلند میکند وتا اکنون ضررش به کس نرسیده ودر جنایت ووطن فروشی هرگز سهم نگرفته است واز دانش وشایستگی انسانی برخوردار میباشد، ولی ازگوشه وکنار دور افتاده ودر عین حال کم بضاعت از نگاه اقتصادی میباشد، بیشتر از عمر عزیزش را در راه یافتن حیقیت صرف کرده است، از تشکیل عایله وفرزنذان بخاطر تحقق آرمانهای والای انسانی مردمش محروم شده است؛ با عقده مندی سزاوار اینست که ما هم بیاییم وبرایش ناسزا وبرچسپ نا جوانمردانه بزنیم وعقده کشایی نماییم، کدام وجدان باشد که در اندیشه وتفکر نسبت شناخت کامل این فرزند سرسپرده احساس آرامش نماید؟ آخر این پدرام چه ضرورت دارد که در چنین بی سرنوشتی غرض احیای سرنوشت مردم جفا دیده عمرش را برباد نماید؟ این اگر معامله میکرد، هزاران مقام وچوکی در اخیارش قرار نمیگرفت؟ کدام نفر دراین سرزمین برابر این فرزند راستین عذاب جدایی از مادر وبرادر وپدر را کشیده است؟ این کارها را کسی تحمل دارد که، در دلش عشق به ازادی فراوان باشد.. این احدیکه میتواند خودرا کاندید کند وکسی اردش هم نمیگیرد، اجیر بیگانگان ومعاشخور اجنبی نبود ونیست؟ کدام روز صدایش را بخاطرکشتن وبمباردمان جنوبیها بلند کرد؟ خایین از این آدم وسایر همفکران وهمتباران مستبدش بالاتری وجود دارد؟ آقای جمال وسلطان! شما شاید از احساس وخوشباوریکه با قبیله سالاری وحاکمان هم اندیش وهم قومیهایتان دارید، سخنان پدرام در نظرشما، زننده باشند ولی از نگاه تاریخی وحقایق نهفته در زیر خاک این تاریخ، روشن شده است ومیشود که، شاهان بنام وحاکمان مستبد قبیله سالار فرهنگ بیزار گذشته از احمد خان آمده از ایران، مانند زلمی خلیلزاد، الی کرزی خانیکه امریکاییها آوردنش وبه گرده این مردم بیچاره این سرزمین تحمیلش کردند، کدام یکی را شما شایسته وخدمتگار معرفی میدارید؟ این شاهان زنباره وبیسواد، نادان ووابسته به بیگانه، چه خدمت کرده اند ویک مثال خدمت ویا یادگار این فرزندان همدیگر کش وکورکن وحلقوم بر پدر وبرادر وفرزند را، لطف کرده برای خوانندگان کابل پرس نشان دهید تا ماهایکه نمی فهمیم، آگاهی حاصل نماییم؛ اگر ما تاریخ ناروایها وجفاگرانه ابدالیها، محمدزاییها وسدوزاییها را بشگافیم، گندآن فراتر از مرزها خواهد رسید. این اقای امان الله خان در نزد شما بی آلایش است ولی در نزد کسانیکه تاریخ وشخصیت آنرا می شناسند، کمتر از فساد واشتباهاتیکه کرزی در امروز دارد ویا نادر غدار داشت، نبود؛ تمام تضادهای قومی وناقلبازیهای قبیلوی، تبدیل مالیات از جنس به پول وخریداری زمینهای مردم شمال به زورنیزه از سوی خانهای قبایل آنسوی سرحد بدستور این امان الله خان غازی صورت گرفته است، شما فرمان این شاه مستقلتانرا بخوانید، حقایق را بیشتر خواهید فهمید. محصیل استقلال، مردم خراسان ویا افغانستان امروزی بودند ویا امان الله خان؟ امان الله خان چند سال داشت که بعد از کشتن پدرش توسط توطه مادرش، قدرت را غصب کرد؟ وی در کدام جبهه علیه انگلیسها جنگیده است؟ وافغانستان چند سال مستعمره بود که ما صاحب استقلال شدیم؟ کدام استقلال؟ مگر پیش از امان الله ، پدرش شاه این سرزمین نبود؟ یا کدام انگلیس شاه بود؟ مارا در تار خام تاریخ جعلی وساخته وتیار کرده ای دربار بند کرده اند وتا هنوز نمی گذارند که، نفس آزاد بکشیم! هرگاه فرزندی از تبار یعقوب لیث می اید وهویت این سرزمین را با تاریخ راستینش برای مردم بازگو میدارد، لایق ترور شخصیت است ؟ که مانند نویسنده ای محترم دیگر بنام جیحون!! که من از چنین نام هرگز توقع چنین ترور شخصیت آقای پدرام را نداشتم، چگونه گیله باید کرد؟ سیاستمدارهای ما تا هنوز با تآسف، در چنبر تعصبات بینشی وحزبی قرار دارند؛ از این لاک بیرون شوید وگرنه با این خودکشی وبیگانه پروری تا امروز بجایی نرسیده اید وفرداها هم به فکر من بجایی نخواهید رسید. بیداریکه اقای پدرام تا امروز نصیب این مردم غنوده در خواب غفلت وسیاست زده وترسوی از خود بیگانه شده آورده است ، در طول سده ها کسی با چنین هیبت نیاورده است وتآثیر نداشته است. همینکه یال گردن فاشیزم خیسته است ویک نوع وارخطایی دامنگیرش گردیده است ، نمایندگی از رسایی وپختگی ودانش وخود آگاهی ملی اقای پدرام وهمفکرانش میکند. بسیاری کسان در این سرزمین به سیستم خودگردانی محلی باور داشتند ولی شهامت بیانش را مانند آقای پدرام نداشتند واین فرزند بدخشان بود که درد مزمن این سرزمین را با شناخت کلی که داشت بطور روشن هویدا ساخت وبعضیها دارند آهسته آهسته بدنبال این سخنان بجا قدم می گذارند وراه حل این کشور را جز فدرالیزم، دیگر چیزی نمیدانند. وشما اقای جیحون عزیز، نمک حرامی را در پویش وپیشروی بسوی راستی پنداشته اید وخواست شما این است که، پدرام هم بدنبال آن لنگان و خفتگان برود که، با تاسف آنها گاهی دراین جریان منحل شدند وگاهی درآن جریان. اگر اندیشه های بدخشی خردمند را رهروانش با بطالت وتنبلی، در تاریکی وبا زمزمه در پیش یکدیگر به پیش میبرند، پدرام با سرفرازی در پیشگاه مردم با صدای بلندبه پیش میبرد واگر امروز صدای پدرام در گوشها خدشه وارد میکند، فردا این صدا از حقیقت روشنی بر خوردار خواهد گردید. عیب نیست، جامعه ومردم ما آنقدر در تنگنا وتلقین زده هستند که، سخنان پیغمبر را هم در برابر پولداران ودلالان وتکه داران وقبیله سالاران، بها نمی دهند، تا زمانیکه قفاق نابرابری وبی عدالتی دهنشانرا پاره کند؛ پدرام فقط راست گفته است وحقایق پنهان را با جسارت آشکار ساخته است؛ اگر راست گفتن ومردم را گول نزدن، در نزد شمانا پسند است، این مشکل شما است واگر پدرام ساست بازی کند واز نیرنگهای عوامفریبانه بخاطر امیال خویش کار بگیرد وبا هرکس دست معامله پیش نماید واز پی چوکی وقدرت باشد وتغیر سیستم را در نظر نداشته باشد، باشما وسایر بیگانه پرستان دروغگرا، پرابلمی نخواهد داشت؛ اماپدرام از سرزمین است که درآن سرزمین آشو زردتشت، پیامبر راستگو، کشاف اندیشه نیک، بیان نیک وکارکرد نیک، تولد یافته است، بدخشان ریشه ومادر بنیاد اندیشه های درخشان گیان ویا جهان است. از آن کوهپایه ها بسا اقوام وانسانهای خردمندی به دنیای پیرامون پراگنده شده است، شما کمی به تاریخ پاکیزه وبدون جعل خراسان فرهنگ آفرین نگاه بدارید وتحقیقات امروزی دانشمندانرابخوانید، انشا الله به حقایق که تا اکنون نا آشنا بودید آشنا خواهید گردید. ایدون باد نیک اندیش
    ۶
    دوستان و وطنداران نهایت عزیزسلام علیکم : دشنام دادن کاری مشکل نیست هر کس میتواند با کلمات رکیک به هر بزرگوار دشنام بدهد این دشنام دادن ها فقط کاری را که میتوانند در عمل پیباده کنند وژدان خود دشنام دهنده را می آزارند و بس ،من به تمام دوستان که از گفتن حقایق که ازحاکم شدن اوغان ها ی بنی اسرایل تا امروزمردم سرزمین مارا می آزارد ابراز تشکر نمایم ، قبیله سالاران خوب میدانند که امان الله نه غازی بود نه ممثل استقلال بود و نه هم سری پیاز ولی برای انکه بهانه گیری کنند و فرزندان پاک دامن سرزمین یقوب لیث و مولانا باعث و زردشت سپنتمان را ترور شخصیت کنند از چنین قهرمان سازی ها و تاریخ سازی ها کار می گیرند .نیک اندیش مرد اندیشه من به وجود چنین شخصیت های مانند خودت افتخار می کنم من باور دارم هم فکران خودت کم نیستند فقط مشکل این است که یا به نوشتن علاقه ندارند یا دست رسی به انترنیت ندارند ورنه جواب آدمانی را چون جیهون که من باور دارم نام مستعار است میدادند. آمدیم سری خط مشی محترم آقای پدرام این خط مشی در سایت کنگره ملی موجود است و مربوط به انتخابات دوری قبلی است من باور دارم آقای مدیر کابل پرس ناخوانده امضا کرده است از آقای میر هزار عزیز که جوان با استعداد و حقیقت گوی استند خواهش می نمایم تا خط مشی جدید آقای پدرام را درخواست کنند و به نشر برسانند تا معلوم شود که نظرات آقای پدرام همان نظرات قبلی اش هستند یا تغیراتی را هم آورده اند . در دانش و فهم آقای پدرام شک ندارم من باور دارم او حرف های دارد که دیگران بی خبر اند چون آنچیزی راکه ایشان ۵ سال پیش میدانستند دیگران به آن حقیقت ها نو پی می بردند و دوستان دیروز که هدف شان مرام آقای پدرام بود به بیراهه راوان اند .
    آقای ع کابلی سلام اگرچه از نوشته آقای کابلی بر می آید که ناجوان ترین آدم درنسل بشر است برای انکه اتهامات را بالای پدرام وارد می کند که هیج کدام برابر به جنایات وی و دوستان وی نیست چون آنها خون ریختند و پدرام متهم شراب خواریست آنها زن مردم را به زور کشیده گرفتند ،به زن و دختر مردم تجاوز کردند ، چندین زن را هم زمان در اختیار خود دارند ولی پدرام را متهم می کند که زنهای مقبول را خوش دارد . آقای جیهون تجاوز و بی ناموسی تا عشق با زنان فرقش زمین است و آسمان ، شما که اتهام می بندید خود درزیرچادری پنهان استید درست مانند من، شما شهامت کنید نام ونشان خودرا بنویسید و یکی از بی ناموسی های آقای پدرام را که به ناموس کسی و یا زن و دختری کسی شده یا چندین تا زن را در بند خود نیگه داشته من هم باشما موافقم ولی چیز های نوشتید که من باور دارم وجود من و خودت هم آری از اینها نیست این دیگه ناجوانیست بخدا ناجوانیست !!!! در مورد فدرالیسم : آقای کابلی عزیز شما از فدرالیسم فهم تان کامل است با فدرالیسم آشنا هستید ولی سه مورد مانع این شده که شما فدرالیسم را بی پذیرید ۱- مخالفت باشخص جناب پدرام ۲- نفهمیدن نظام فدرال که آقای پدرام طرح کرده است آقای پدرام نظام فدرال برای افغانستان و مردم افغانستان با شرایط حال با توزیع و برراسی کامل ، با توافق با شرایط امروزی دارد متعاسفانه کس آماده نیست بشنود که پدرام چه می گوید ۳- شما تاکید براین داریده که نظام فدرال در کشور های پیشرفته ممکن است نه در کشور های که وضعیت شان در موارد متعدد بد است ، دوست عزیز کابلی!! ای کاش درمورد کمی دیگر مطالعه میکردید بعد میدانستید که نظام فدرال دقیقاَ در شرایط در کشورهای فدرالی به صفت نظام سیاسی چذیرفته و برقرار شده که همین وضعیت امروزی کشور ما را داشتند همین نظام فدرال بود که از بدبختی نجات شان داد و تا این وضعیت رسانید شان شما فکر می کنید نظام فدرا تنها وتنها برای مردم وسرزمین های است که سطح دانش و معرفت شان عالیست نی برادر، نظام فدرال است که مردم وسرزمینهای جنگ زده و مردم فقر زده را نجات می دهد آن هم با افراد شایسته وصادق با داشتن مرکزیت و مرکزیت ها و شریک ساختن تمام اقلیت ها وفکرها ی دینی وغیر دینی در امور کشور داری
    ۸
    بعد از مسعود شهيد لطيف پدرام يگانه كسي است كه مردانه وار و شجاعانه مي خواهد تا مشكل قومي را در كشور ما حل نمايد و نظام فدرالي را پيشنهاد مي كند ولي دشمنان جاهل و معامله گران دون همت و مذهب سالاران فرومايه مي خواهند تا پدرام عزيز را با بهانه و افتراهاي دروغ بدنام سازند ولي غافل از اين اند كه نميتوانند تا با نسخه هاي كهنه و فرسوده جلو حقانيت و محبوبيت اين مرد آگاه و مسلمان پاك را بگيرند.
    ۹
    برادران!!!!!

    هیچکسی از پشتون یا اوغان وطنپرست تر, قهرمان تر ,شجاع تر , باتور تر , شمشیر زن ,وحراست کننده این وطن نبوده ونخواهد بود.

    این ها وارس حقیقی وتاریخی این وطن اند !!!! دیگران همه کوچی.

    این ها از اول تا اخر پاچا وپاچاه زاده بوده وخواهد بود.

    این ها دمکراسی را در وطن ما پیاده کرده .

    اسلام راپیاده کرده.

    حقوق زن را پیاده کرده.

    دیگران بر دیگران ظلم کرده هیروهین تریاک کشت کرده نام ووطن ما را دراین عرصه در قطار اول جا داه .

    دیگران وطن را به خارجی ها فروخته وووووو.

    پدارم ...  که از فدرالی صحبت کند چرا که فدارالی از نظر بعضها تجزیه معنا دارد !!! نفوس شماری یا سر شماری هم نادرست وکار کفر امیز است!!!!

    در اسناد هویت یا شناسنامه نباید ملیت ذکر شود چرا این به ضر دیگران است باید مثل دمکراسی در غرب !!!سیاه وسفید فرانسئوی یا انگلیسی نوشته شود .

    پدارم حق ندارد شخصیت ساختگی یا قهرمانان ساختگی را زیر سوال ببرد این خیانت است چرا که مشر فلان قوم مشر همه است!!! پس پدرام باید ترور شود وخاموش بماند تا نتواند قهرمانان حقیقی که گمنام مانده اند رابه دیگران معرفی کند.

    این دستور ملی اندیشان(احدی, کرزی,حبیب اله رفع , شکریه بارکزی,سیستانی, لایق, حکیم گوندی , شهنوازتنی,گل اقا شیرزی ,کریم خرم وروح پاک حبیبی ,محمد گل خان محمند...) است .

    پدرام بدلیل 1 زمزمه کردن فدرالیزم 2 نفوس شماری3 ذکر ملیت در شناسنامه4شناسانیدن قهرمانان حقیقی5 مبازه با تریاک6 عدم قبول لویه جرگه نصوار7خاتمه دادن به انحصار8 مبارزه با فاشیزم ووو.

    باید سنگ سار شود به غرفه ترافیک با رسمان پاکستانی کشال شود واین امر بزرگ را سلام راکتی متوکل بشیر بغلانی جمعه خان همدر وسایر ملگری اجرا کنند.

    + نوشته شده در  3 Aug 2009ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

    بحث تغیر نظام عمده ترین شعار نامزدان مطرح است       
    نوشته شده توسط جاوید روستاپور    
     دوشنبه, 12 اسد 1388 ساعت 08:02 
     موضوع  تغیر نظام یکی از جدی ترین حربه بر ضد حامد کرزی  است  که بر خی از نامزدان موضوع محوری شان در مبارزات و پیکارهای انتخاباتی همین مسئله است .
    از طرف دیگردر این او اخیر این موضوع از جمله عمده ترین بحث های  داغ دومین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان است. که در رسانه های داخلی و بین المللی بازداتاب یافته است . گرچه بحث  تغیر نظام سیاسی در افغانستان برای اولین  بار، همزمان با تصویب قانون اساسی درسال ۱۳۸۲ خورشیدی در مجلس بزرگ (لويه جرگه) ، مطرح شد، اما گمانه زنی ها بر این است که ایالات متحده امریکا توسط زلمی خلیل زاد پا فشاری براین نمود تا نظام سیاسی افغانستان ریاستی باشد و آن کشور بتواند خواست های شان راتوسط یک شخص در افغانستان بر آورده سازد . بنا بر این آن مجلس، نظام سیاسی  افغانستان را خواسته و نا خواسته ریاستی  به تصویب رسانيد. ولی  پس از آن تاآخرین روز های مشروعیت نظام کرزی که برابر است با اول جوزا  سال روان  ؛موضوع چگونگی نظام غیر متمرکز به صورت گسترده در رسانه های داخلی و بین المللی و محافل سیاسی توسط کارشناسان امور مطرح گرديد .

    در قانو اساسی افغانستان آمده که ، رییس جمهوری در راس هر سه قوه دولت قرار دارد و قوه مجریه به طور مستقیم تحت ریاست اوباید کار نماید.هم چنان  در نظام کنونی تاکید بر این شده تا  وزیران و مقامات بلند پایه  حکومتی نیاز به رای اعتماد از مجلس نمایند گان دارند .

    در عین حال در نظام کنونی نیاز به نخست وزیر نیست و این مسئله در قانون اساسی با صراحت بیان شده است .  

    اما مخالفان نظام کنونی و بر خی از نامزدان ریاست جمهوری انتخابات، نظام حاضر  را بیش از حد نوعی تک تازی  می دانند.

    کارشناسان امور می گویند ؛ در نظام فعلی  زمینه ي مشارکت مردم و و طبقات  مختلف جامعه در این نظام  آن گونه که باید وجود داشته باشد، مشاهده نمی شود. بنا براین برخی از نامزدان ریاست جمهوری ، جای گزینی نظام پارلمانی و حتا فدرال را  با نظام ریاستی هدف خود قرار داده اند. و تحلیل گران مسایل سیاسی هم این موضوع را به سود افغانستان می خوانند .  

    دکتر عبدالله یکی از این نامزدان  است  که عمده ترین شعار انتخاباتی اش را تغیر نظام  می خواند ، او. عقیده دارد که نظام پارلمانی می تواند جامعه را از نا بسامانی و بحران کنونی نجانت دهد .

    فاضل سانچارکی سخنگوی جبهه ملی  و از جمله اعضای ستاد انتخاباتی داکتر عبدالله می گوید: در صورت پیروزی داکتر عبدالله ، نظام پارلمانی را در دو مرحله به اجرا خواهد گذشت. که در مرحله اول رییس جمهوری نخست وزیر  را از میان شخصیت های سیاسی به مجلس نمایندگان  معرفی می کند و بعد از میان  مجلس نمایندگان به دلیل این که هنوز احزاب در افغانستان به صورت کامل و درست در انتخابات شرکت نکرده اند. احتمالاً نخست وزیر  دو دوره اول بیرون از مجلس معرفی خواهد شد . و بعد از دو دوره نخست وزیر از داخل مجلس  انتخاب خواهد شد. در این دو دوره دولت از سیستم انتخابات حزبی حمایت می کند.

    او هم چنان خاطرنشان ساخت که : "در مرحله دوم، که موانع برداشته شد و سیستم انتخابات حزبی در کشور نهادینه شد، در آن صورت سیستم پارلمانی شبیه یکی از کشورهای هند و بریتانیا به وجود خواهد آمد.

    اما در عین حال عبدللطيف پدرام یکی از نامزدان مطرح است که در انتخابات بر نظام فدرالی تاکید دارد و می گوید نظام فدرالی تجربه خوبی را در کشور های پس از جنگ به وجود آورده است که می توان با این نظام در کوتا مدت اقتصاد کشور را به پای خود ایستاد کرد و نظام را مردمی ساخت .


    پدرام به این باور است که  برای فدرالی کردن کشور پیش زمینه های زیادی هم وجود دارد؛ تمرکززدایی در قانون اساسی امان الله خان (۱۳۰۳ خورشیدی) و همچنین قانون های اساسی ۱۳۰۹ و ۱۳۴۳ هم مطرح شده است. به گفته او، در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و در سال های اخیر هم نگاه دولت به مناطق مختلف افغانستان منطقه ای بوده است.

    به نظر آقای پدرام این ها اسناد تاریخی کافی برای نظریه تقسیم قدرت به ادارات محلی و ایجاد نظام فيدرالی در افغانستان است.

    آقای پدرام می گوید  اگر برای  نظام فيدرال به صورت درست قانون گذاری شود، زیاد اشکال ندارد که دولت مرکزی ریاستی باشد یا پارلمانی"، اما به نظر او، به دلیل این که تفکیک قوا در نظام پارلمانی مشخص تر است، این نظام ارجحیت دارد.

    طرفداران نظام های پارلمانی و فدرالی در افغانستان، مشارکت بیشتر مردم و عدم تمرکز قدرت در مرکز به ویژه در دست رییس جمهوری را از دلایل اصلی خود برای حمایت از این نظام ها می‌دانند.

    تغییر نظام حتی اگر طرفداران آن در انتخابات پیروز شوند، کار ساده ای نیست. این کار نیازمند تغییر قانون اساسی است که خود نیاز به طی مراحل پیچیده‌ای دارد. علاوه بر آن، ساختارها و حامیان نظام ریاستی حاکم بر کشور نیز بر سر راه هستند.پدرام هم چنان بر تاریخی بودن نظام فيدرالی باور دارد .

    حامد کرزی،  که گفته می شود بعد از اول جوزا به صورت غیر قانونی در پست ریاست جمهوری ایفای وظیفه می کند و در انتخابات آینده نیز نامزد ریاست جمهوری است  از حامیان عمده نظام ریاستی در افغانستان می باشد.

    وی  در زمان تصویب قانون اساسی جدید ازتصویب نظام ریاستی در این قانون حمایت کرد.

    آقای کرزی، بارها گفته است که افغانستان برای گذار از بحرانهای جاری به سوی ثبات، نیازمند حکومت مرکزی نیرومند است. به نظر او، تنها نظام ریاستی می تواند چنین حکومتی را به وجود آورد.

    این در حالیست که کارشناسان چالش های هفت ساله را به مسئله نظام ریاستی هم ربط داده و عقیده بر این دارند که اکثر نابسامانی ها و بی برنامه گی رااز همین ناحیه به وجود آمده است .

    محمد اعلم ایزید یار رییس کمسیون بین المللی مجلس سنا  می گوید: در طول هفت سال عمده ترین چالش بی مدیریتی از ناحیه نظام ریاستی و نداشتن تجربه ی سیاسی حامد کرزی به وجود آمد است .

     او هم چنان تصریح می کند که فاصله میان مردم و حکومت در نظام ریاستي بیشتر است و مردم خود را به دولت مردان بیگانه و محکوم احساس می کنند. در حالی که در نظام های غیر متمرکز قضیه بر عکس می باشد .

    اما در عین حال بر خی دیگر از کارشناستان مشکل اساسی را در نبود مدیرت و دیدگاه ملی شخصیت های سیاسی دانسته و بر این باورا اند که تا احساس وطن دوستی به وجود نیاید؛ تغیر نظام نمی تواند دردی را دوا نماید، زیرا دولت مردان اگر واقعآ به وطن خدمت نمایند و هدف شان ساختن جامعه باشد می توانند در هر قالب و نظام کار نمایند .

     اشرف غنی احمد زی یکی دیگر از نامزدان ریاست جمهوری می گوید مدیریت مهم ترین مسئله در دولت سازی به جای تغیر نام است .

    اما این که کدام یک از این نظام ها در روند حکومت داری در افغانستان مثبت واقع می شود، در صورت برنده شدن کسانی که به نظام پارلمانی  تاکید دارند، اگر برنده شوند معلوم خواهد شد ، چون نظام ریاستی را در طول سی سال مردم افغانستان تجربه نموده اند .

                                                               برگرفته از کوکچه پرس

    + نوشته شده در  3 Aug 2009ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

                            عبدالطیف پدارم  

                              مصاحبه دویچه وله با عبدالطیف پدرام

    پدرام دردوران جهاد یکی از فعالان فرهنگی جهادی بود. وی درآن زمان با کانون های فرهنگی کشورهای تاجیکستان وایران روابطی خوبی ایجاد کرد. دردانشنامه ی آریانا شمارآثار اورا پانزده کتاب و صدها مقاله گفته است. اهل شعراست وچند مجموعه ی شعری نیزازوی به چاپ رسیده است.

    پدرام درحکمت وفلسفه ازدانشگاه تهران ماستری دارد وهمچنان دراسلام شناسی از دانشگاه سوربون فرانسه نیز ماستری بدست آورد. وی اکنون علاوه از فعالیت های سیاسی مشغول آماده کردن تزداکترایش می باشد. پدرام درانتخابات ریاست جمهوری 1383 هم خودرا نامزد انتخابات ریاست جمهوری  کرده بود.

    عبدالطیف پدرام به عنوان یک نویسنده ویک شخصیت فرهنگی با مطبوعات با خوشرویی برخورد می کند ونقش مطبوعات را دررساندن پیام وآگاهی عامه موثر تلقی می کند.

    به دلیل برنامه های تیوریکی وی بیشترین طرفداران لطیف پدرام را جوانان وبخصوص دانشجویان ودانش اموزان تشکیل می دهند.

    درسلسله گفتگوهای مان با نامزدهای ریاست جمهوری، درگفتگویی با وی بطورمختصرازبرنامه هایش گفته است:

    دویچه وله: آقای عبدالطیف پدرام نامزد کرسی ریاست جمهوری اسلامی افغانستان؛ امنیت به عنوان مهمترین چالش افغانستان عرض وجود کرده است، شما با این چالش چه برخورد خواهید داشت؟

    لطیف پدارم : بله، امنیت مهمترین چالش افغانستان است ونمی شود بدون امنیت به بازسازی پرداخت وکارکرد. طرح کنگره ملی این است که برای رسیدن به امنیت با طالبان باید گفتگوکرد. چون چالش عمده ناامنی به واسطه طالبان ایجاد شده است ودرک ما این است که طالبان درجنوب درچوکات یک حکومت فدرال تشکیل حکومت بدهند ودرمحدوده که مردم انتخاب شان می کنند انتخاب شوند، منتها این فورم باید سراسری باشد وقانون اساسی افغانستان تغییر کند؛ ولی درشمال حمله نکنند و تضمین های بین المللی وجود داشته باشد.

    دویچه وله : آقای پدرام شما اگر برنده شوید با حضورسربازان خارجی چگونه برخورد خواهید کرد؟

    لطیف پدرام : نظرما درمورد ناتو این است که ناتو باید از افغانستان خارج شوند. برای این که این نیروها باعث نا امنی منطقه می شود وکشورهای همسایه را نگران می سازد، درمقابل طرح ما این است که به جای این نیروها، نیروهای از کشورهای بی طرف زیر چتر کلاه آبی های ملل متحد درافغانستان مستقر شوند تا ما بتوانیم بحث صلح با طالبان را پیش ببریم.

    دویچه وله : شما درمورد معضله خط دیورند چه راهبردی را درنظر دارید؟

    لطیف پدرام : نظر ما این است که مساله خط دیورند باید حل گردد، زیرا درآن صورت پاکستان درامورد اخلی ما مداخله نخواهد کرد وحل مشکل نا امنی کاملاً متصور است. به باورمن افغانستان موضوع ادعای ارضی با پاکستان را باید منتفی سازد، دران صورت پاکستان مداخله نخواهد کرد.

    دویچه وله : آقای پدرام شما درخصوص حل مشکلات اقتصادی افغانستان چه برنامه دارید؟
     
    لطیف پدرام : ما اقتصاد مختلط دولتی کوپراتیفی را درچارچوب اقتصاد اجتماعی بازارکه یک بحث اقتصادی مدرن وجدید است، پیشنهاد خواهیم کرد. درک ما این است که با اقتصاد بازار نمی شود طبقات فقیر را اقتصاد مند کرد؛ این اقتصاد بدرد ما نمی خورد.

    دویچه وله: تعریف شما ازآزادی بیان ومطبوعات چه است وچگونه می خواهید ازاین دو ارزش مردمسالاری دفاع کنید؟

    لطیف پدرام: آزادی بیان یکی از پایه های اساسی یک نظام دموکراتیک می باشد، بدون آزادی بیان ومطبوعات نمی توان ادعای دموکراسی کرد. به این اساس آزادی بیان درنظام های دموکراتیک قابل ارج واحترام است.

    دویچه وله: آقای پدرام خطوط اساسی سیاست خارجی شما درمقیاس همسایه، منطقه وجهان برچه معیارهای استوارخواهد بود؟

    لطیف پدرام: درسیاست خارجی ما؛ همگرایی منطقه ای دراولویت قرار خواهد داشت، بهبود روابط با کشورهای همسایه ومنطقه، تامین روابط کاملاً برمبنای احترام متقابل با بقیه کشورهای جهان ودرعین حال ایجاد یک چرخش جدید با پاکستان تا مسایل خود را با پاکستان هم حل بکنیم.

    دویچه وله: شما چه تعریفی از تساوی حقوق زن ومرد دارید وچگونه می خواهید مردان وزنان افغانستان را از حقوق مساوی برخوردار سازید؟

    لطیف پدرام: درک ما این است که زنان ومردان از حقوق شهروندی مساوی برخوردارند واین تساوی حقوقی درهمه زمینه ها باید تامین گردد، دراین خصوص قوانین مدرن باید تدوین گردد وقوانین افغانستان که دربسیاری از موارد، این تساوی متبلور نیست باید تغییر کند.

    دویچه وله: شما با مولفه ای وحدت ملی چه برخورد خواهید کرد؟

    لطیف پدرام: ما از طریق جمهوری های فدرال وحدت ملی افغانستان را تامین خواهیم کرد.

    دویچه وله: آقای پدرام تعریف شما از انکشاف دوامدار وحفظ محیط زیست چه است؟

    لطیف پدرام: محیط زیست یک مساله خیلی مهم است وما با حفظ جنگلات، توجه کردن به زراعت وکشاورزی، توجه به آبیاری زمین های بایر وسبز ساختن کشور محیط زیست خود را حفظ کنیم وازگازهای گلخانه ای هم جلوگیری کنیم.

    دویچه وله: آقای پدرام تشکرازشما.

    لطیف پدرام: ازشما هم سپاس وتشکرفراوان

    + نوشته شده در  30 Jul 2009ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

    + نوشته شده در  30 Jul 2009ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

    
        حزب کنگره ی ملی افغانستان، عبداللطیف پدرام را کاندید این حزب برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد
     

    Sample Image

     

     

     

     

    " نوراحمد برزین خطیبی" سرپرست حزب کنگره ی ملی امروز درنشست خبری، ضمن انتقاد ازدولت برای انجام فعالیت های مفید برای شهروندان، کاندیداتوری عبداللطیف پدرام را از سوی حزب کنگره ی ملی افغانستان اعلام نمود.
    وی گفت: با وجودی که به شفافیت وغیرمتوازن بودن این انتخابات شک داریم، درانتخابات آینده، فعالانه شرکت خواهیم کرد.
    آقای خطیبی در مورد خلاً قدرت از تاریخ اول جوزا تا 29 اسد، ابراز نگرانی کرد و گفت که اگر این حاکمیت کم قدرت نیز، از بین برود ترس بازگشت افغانستان به سال های گذشته، وجود دارد.
    وی  افزود: با توجه به وجود مشکلات زیاد، هنوزهم مطمئن نیستیم که انتخابات ریاست جمهوری آینده در وقت معین،  برگزار شود.
     اما "نورمحمد نور" سخنگوی کمیسیون مستقل انتخابات در پاسخ به اینکه اطمینانی برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نیست گفت که کمیسیون انتخابات تأکید می کند که انتخابات در  29 اسد به همکاری مردم  به صورت شفاف و عادلانه برگزار می شود.
    چندی قبل " عبداللطیف پدرام" رئیس حزب کنگره ی ملی افغانستان به اتهام توهین به شخصیت های ملی کشور به حارنوالی معرفی گردیده بود. به گفته ی فضل احمد فقیریار معاون حارنوالی، دوسیه ی آقای پدرام هنوز تحت تحقیق قرار دارد و از سوی حارنوالی ممنوع الخروج  اعلام شده است.
    گفتنی است با توجه به این که آقای پدرام ازسوی حارنوالی ممنوع الخروج اعلام شده است و دوسیه اش هنوز تحت تحقیق قراردارد اما به گفته ی نوراحمد برزین خطیبی سرپرست حزب کنگره ی ملی افغانستان، اقای پدرام هم  اکنون در فرانسه به سر می برد.
    حزب کنگره ی ملی افغانستان به ریاست عبداللطیف پدرام درزمان طالبان در خارج از کشورتأسیس شد و در سال 2001، مرکزیت این حزب، به داخل افغانستان انتقال یافت. هم اکنون  7سال است که این حزب، در عرصه ی سیاسی فعالیت دارد.
    + نوشته شده در  30 Jul 2009ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

    مصاحبه با لطیف پدرام

    رهبرکنگره ملی وفعالترین روشنفکرمنتقد

    دولت افغانستان

    24 دسامبر 2007 میلادی

    اخیراً به سلسله انجام گفتگو واجرای مصاحبه های رادیو برون مرزی زنان افغانستان، با روشنفکران، فعالان سیاسی و شخصیتهای مهم دولتی و غیردولتی، مصاحبه یی انجام داده ایم با جناب عبداللطیف پدرام رهبرکنگره ملی و یکی از مهمترین روشنفکران سیاسی فعال و جدی در عرصه سیاست اپوزیسیونی با دولت و نیروهای خارجی درافغانستان.

    از نظر ما نیروهای سیاسی و شخصیتهای اپوزیسیون نظام و نیز اهل اندیشه در افغانستان به سه بخش تقسیم شده اند: گروه اول کسانی است که، هم در نظام هستند و هم با نظام در موارد معینی نا سازگار اند. گروه دوم آنانی اند که در نظام نیستند و لی دولت را قانونی می دانند وبه استقلال و مشروعیت آن باور دارند. گروه سوم آنانی اند که هم مشروعیت نظام و هم استقلالیت آن از نظر ایشان، مورد اعتراض است. کنگره ملی تنها حزب سیاسی واپوزیسیونی نظام است که در کل این نظام را فاقد مشروعیت می داند.

    در شش سال اخیر، هیچ حزب و سازمان سیاسی در کشور نتوانسته است همانگونه که کنگره ملی می اندیشد و بدانسان که آقای پدرام از دولت انتقاد میکند، با این صراحت و شفافیت ملاحظات خویش را مطرح کنند.

     بدین ترتیب سه جریان اپوزیسیونی در برابر نظام حاکم برافغانستان، برخورد های گوناگون دارند. این موضیع گیریها در اهداف بیانی و اصول مبارزاتی این سازمانها منعکس شده است. رادیو برون مرزی زنان در نظر دارد، با مسولان، شخصیتها و گردانندگان این جریانات مخالف نظام، مصاحبه های معین سیاسی را روبراه سازد. لذا این برنامه را از مصاحبه ی این رادیو با جناب لطیف پدرام آغاز میکنیم:

    طرح مسایل جدی سیاسی افغانستان و وضیعت کنگره ملی در مصاحبه با لطیف پدرام

    آقای لطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان، در مصاحبۀ اختصاصی با رادیو پیام زنان در برون مرز، به سوالات زیر که هیچگونه ملاحظه و مبادایی را بر نمی تابند، پاسخ روشن و صمیمانه ابراز نموده اند.

    جناب لطیف پدرام ضمن عرض سلام و احترام خدمت شما !

     چون درگذشته تاکید برساختار نظام فدرالی، انتخا بی بودن ارگان های قدرت محلی، تعیین مرزجنوبی کشورما با پاکستان، برخورد مسـولانه با سرنوشت پشتونستان و توذ یع عادلانه ی قدرت در افغانستان؛ از سوی کنگره ملی مطرح شده بود. پس مهمترین اهداف سیاسی کنگره ملی برای آینده چیست؟

     ـ کنگره ملی در مبارزات ضد نیرو های خارجی در افغانستان متحد سیاسی ندارد، تنها طالبان و حکمتیاربه نحوی دیگری هما نند شما میاندیشند آیا این به معنی انزوای سیاسی شما دروضیعت کنونی نیست؟

     ـ در مورد شخص کرزی چه نظر دارید؟

     ـ دلیل نرفتن و نپیوستن شما به جبهۀ ملی در چه نهفته هست؟ آیا جبهه دجار مشکلات سیاسی است و یا از نظر شما شخصیت مناسب اپوزیسیونی ندارد؟

     ـ درین دوسال اخیر کدام همایش و نمایش ویژه ی سیاسی از سوی کنگره در افغانستان بعمل نیامد، دلیل این مساله در چیست؟

     ـ اخیرآ بنظر میرسد که تنها جنبش ملی اسلامی افغانستان برهبری جنرال دوستم از اندیشه های شما و کنگره عملآ حمایت مینماید. شما از جنبش ملی چقدر حمایت میکنید؟ مثلا درمورد کشتار چوزچان توطیه های فاریاب و تخریبات علیه رهبری جنبش ملی در داخل، واکننش نشان نداده اید، فقط بخش اروپایی شما اطلاعیه یی داده بودند؟

     ـ درحال حاضر برخورد شما با دولت و دیدگاه شما درمورد سیاست آموزشی تعصب آمیز دولت درافغانستان چیست؟ درحالیکه وزارت معارف افغانستان پایتخت را مورد توجه جدی قرار داده و سیاست پشتونیزه کردن را روی دست دارد. واکنش کنگره ملی درین زمینه چگونه است؟

     ـ حضور ونقش زنان در کنگره ملی هم در داخل و هم دربرون مرز بسیار کمرنگ بنظر میرسد، دلیل این مساله کم توجهی است یا مشکل دیگری وجود دارد؟

     ـ امسال درسالگرد قهرمان ملی افغانستان (شهید مسعود) شرکت نکردید، شما که خود را داعیه دارراه زنده یاد احمد شاه مسعود میدانید؟ درین زمینه نیز انتقادات فراوانی وجود دارد، خودشما حتمآ گفتنی دارید؟

    آقای لطیف پدرام صاحبنظر و فعال سیاسی در افغانستان!

    ازمشارکت شما دراین مصاحبه وازاینکه دعوتم را پذیرفتید، بسیار صمیمانه تشکرمیکنم. برای شرکت شما در مصاحبه های این رادیو که بدون مشکلات انجام میدهید، سپاسگزارم. با تشکر خدا وند نگهدار تان باد.

     فرشته حضرتی

     

      برای شنیدن به اینجا اشاره نمائید!

     

    + نوشته شده در  30 Jul 2009ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

    پدرام، نامزد رياست جمهوري: با هيچ يك از نامزدان ائتلاف نخواهم كرد
    او اضافه كرد: « برخي از افرادي كه از نامزدان مطرح هم هستند، چرا در زمان تصدي شان در وزارتخانه ها اعتراض نمي كردند، اگر بگوييم دولت، دولت بي كفايت، دست نشانده و اشغال شده است، اين حرف ها را لطيف پدرام مي تواند مطرح كند و اين حق او است.»

     

    محمد فهيم رسا

    عبداللطيف پدرام، يكي از نامزدان رياست جمهوري گفت كه او تا آخر به پيكار هاي  انتخاباتي اش ادامه داده و با هيچ يك از نامزدان كنار نخواهد رفت.
    پدرام كه روز گذشته در برابر هزارها تن از هوادارانش در كابل صحبت مي كرد، گفت:«كنگره ي ملي تا پايان انتخابات تنها به پيش خواهد رفت.»

    او مداخله ي كشورهاي بيروني و ناتواني رژيم كرزي در داخل كشور را از عواملي دانست كه به باور او در عرصه ها و سطوح مختلف باعث عدم مديريت بحران و فايق نشدن بر مشكلات شده است.
    لطيف پدرام، تغيير كامل نظام سياسي را يگانه راه بيرون رفت از بحران اقتصادي، امنيتي و غلبه بر مشكلات در كشور دانست.

    پدرام با بيان اين كه آنچه را او به عنوان كانديداي كنگره¬ی ملي براي تغيير در ساختار نظام مطرح كرده است، با برنامه هاي نامزدان ديگر به صورت كلي متفاوت است گفت كه در برنامه ی او، واليان ضمن اين كه از سوي مردم برگزيده شوند، بايد صلاحيت و توانايي قانون گذاري را نيز داشته باشند كه در برنامه هاي داكترعبدالله و نامزدان ديگر چنين نيست.

    به باور پدرام در صورتي كه واليان پس از آن كه از سوي مردم برگزيده شوند، اگر صلاحيت اجرايي و حقوقي نداشته باشند، انتخابي بودن آنان مشكلي را حل نخواهد كرد.

    او اضافه كرد: « برخي از افرادي كه از نامزدان مطرح هم هستند، چرا در زمان تصدي شان در وزارتخانه ها اعتراض نمي كردند، اگر بگوييم دولت، دولت بي كفايت، دست نشانده و اشغال شده است، اين حرف ها را لطيف پدرام مي تواند مطرح كند و اين حق او است.»

    رييس حزب كنگره ي ملي گفت: «متأسفانه نظام دموكراتيك فدرال به وسيله ي مخالفان ما ديگرگونه جلوه داده مي شود كه گويا فدرال برابر با تجزيه¬ی افغانستان است.»
    او با انتقاد از تلويزيون ملي افغانستان، مدعي شد كه در چند روز گذشته خبر‌هاي مبارزات انتخاباتي او از طريق تلويزيون ملي پخش نشده است.

    پدرام گفت: «انتظار داشتم كه تلويزيون ملي افغانستان لااقل به عنوان اين كه مدعي است تلويزيون ملي است، برنامه هاي انتخاباتي را عادلانه و منصفانه تحت حمايت قرار بدهد.»

     

    صدها تن به حمايت ازعبداللطيف پدرام راهپيمايى نمودند

    صد ها تن به حمايت از عبداللطيف پدرام کانديد رياست جمهورى در ولايات تخار و بدخشان گردهمايى و راهپيمايى نمودند.
     
    درگردهمايى که امروز در شهر فيض آباد( مرکز بدخشان) با شرکت جوانان، موسفيدان  و شمارى از زنان  برپا شد؛ آنها پدرام را شخص مناسب براى رياست جمهورى آينده خواندند.
     
    عبدالفريد يکتن از جوانان به آژانس خبرى  پژواک گفت که پدرام طرح هاى خوبى دارد و حکومت هاى پارلمانى و فدرالى از طرح هاى اوست.
     
    وى علاوه کرد که اين کانديد، ميخواهد جوانان يک وزارت مستقل داشته باشند؛از همين جهت از وى حمايت ميکنند.
     
    محمد مقيم  يکتن از موسفيدان شهر فيض آباد اظهار داشت که از پدرام بخاطرى حمايت ميکند که جوان است و فکر جوان دارد و مى تواند در صورت برنده شدن ، به کشور و مردم خدمت کند.
     
    پدرام رئيس حزب کنگرۀ ملى افغانستان نيز است.
     
    برزين خطيبى معاون اول  وى موافقتنامۀ بُن آلمان را که بعد از سقوط حکومت طالبان امضاء شد،؛يک اشتباه تاريخى خوانده، گفت که پدرام ميخواهد نظام فدرالى به ميان آيد... به همين خاطر مردم از وى و نظرياتش طرفدارى ميکنند.
     
    همزمان  صد ها تن در ولايت تخار نيز به حمايت از پدرام گردهمايى نموده و بعداً از دفتر حزب کنگرۀ ملى تا چوک شهر تالقان راهپيمايى کردند.
     
    همايون پيمان مسوول اين حزب در تخار به آژانس  خبرى پژواک گفت که در اين گردهمايى  و راهپيمايى جوانان، موسفيدان و زنان شرکت داشتند .
     
    معاون اول پدرام گفت که اين کانديد رياست جمهورى، حکومت درست ، کارآمد و مبراء از فساد ادارى ميخواهد به همين علت مردم به طرفدارى از وى اجتماع کرده اند.
     
    زيد الله يکتن از شرکت کننده گان اظهار داشت : (( من از پدرام بخاطرى حمايت ميکنم که دانشمند است و مى تواند حکومت خوب و به نفع مردم را بسازد.))

    + نوشته شده در  30 Jul 2009ساعت 4:35 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

    هزاران تن  در بدخشان، به حمایت از "عبداللطیف پدرام" رهبر حزب کنگره ی ملی، راه پیمایی نمودند

    امروز پنجشنبه 17 اسد 1387 مردم ولایت بدخشان در یک راه پیمایی، بزرگ در مرکز بدخشان، حمایت خویش از لطیف پدرام را اعلام، نمودند. راه پیمایان، حکومت را به توطئه در برابر آقای پدرام، متهم نموده و شعار می دادند که دیگر قوم گرایی بس است.

    "دوست محمد" یک تن از راه پیمایان گفت: سخنان توهین آمیز نسبت به امان الله شاه سابق از سوی دشمنان آقای پدرام و نویسنده گان کتاب، نژآد پرستی "سقاو دوم" ساخته شده است. وی می گوید:  زمانی که علم گل کوچی وکیل کوچی ها که همه مردم افغانستان را توهین  نمود، دولت مردان هیچ  اعتراضی ننمودند و نیز، کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ، آزادی بیان را گپ مفت خواند؛ ولی حرفی در برابر آن شنیده نمی شود، چون آنها از قوم رییس جمهور هستند، مگر سخنان دروغین نسبت به پدرام این قدر سرو صدا بلند نمود. مظاهره چیان، با حمل شعار ها و تصاویر پدرام، خواستار عدالت اجتماعی و برون کردن افراد فاشیست و قوم گرا از بدنه های دولت شدند. آنها می گویندکه اگر دولت مردان کشور به وحدت ملی و زنده گی مسالمت آمیز افراد این جامعه، باور دارند، نه باید با  افراد به دلیل فکر سیاسی و نژآد و قوم آنها، برخورد نمایند، بکلی به همه یکسان مانند شهروندان کشور معامله شود. شاپور، یکی دیگر از این راه پیمایان، گفت: ما چطور به این دولت به چشم دولت ملی و مردمی ببینیم که رییس جمهور، آقای یون که نویسنده ی کتاب فاشیستی" سقاودوم" را مشاور خود انتخاب نموده است. راه پیمایان بدخشان، تعیین دوصد هزار دالر برای قتل پدرام، توسط اهالی خوست را، یک عمل آشکار تروریستی خوانده گفتند، خاموشی حکومت در این مرود نشان داد که خود حکومت از ترور حمایت نموده و هیچ باوری به دموکراسی و آزادی بیان، در میان افراد  این نظام وجود ندارد. آنها از نهاد های مدافع حقوق بشر و جامعه ی مدنی و نیز، از مجامع بین المللی خواستار رسیده گی به قضیه ی آقای پدرام شده گفتند: نباید اجازه داده شود که  توطئه های سیاسی افراد فاشیست و ترور پیشه جامه ی عمل بپوشد، ورنه دیگر امیدی به این دموکراسی نو پا نیست

    + نوشته شده در  30 Jul 2009ساعت 4:6 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

                           
    افسانه ی تعهد
     

     

     

    گفتگویِ لطیف پدرام با یداله رویائی

    عصر بعد از ظهرِشانزدهم ماه دسامبر 2003 ميلادي در دفتر مجله ی Missives بودم. در جريان گفت و شنيد ها، سخن شعر فارسي به ميان آمد. توآمان با مدير مجله تمايل نشان داديم که با يکي از بزرگان و نظريه پردازان شعر فارسي گفتگويي داشته باشيم. متفق الرأي به اين نتيجه رسيديم که چه کسي ميتواند بهتر از آقاي رويائي باشد. مسوؤل مجله پذيرفت.

    مي ماند موافقت رويائي. به رويائي زنگ زدم، باوجود انبوه کار و گرفتاري خواست مرا با خوشروئي پذيرفت. مصاحبه يا گفتگو صورت گرفت و در همان مجله به زبان فرانسه چاپ شد. اکنون که چند سالي از چاپ فرانسه ی آن مي گذرد لازم دانستم متن فارسي آن در اختيار دوستداران شعر و ادب فارسي قرار بگیرد.

     

    لطیف پدرام : با تشکر و سپاس از شما، جناب آقاي رويائي، که با وجود گرفتاري هاي کاري، و تحقيق در زمينهء شعر و ادب فارسي،خواهش ما را براي گفتگو پذيرفتید. نه تنها در ايران که در افغانستان هم از چهره هاي نامبردار شعر معاصر فارسي مي باشيد يعني شما را با چنين صفتي و اسم و رسمي مي شناسند، البته در تاجکستان هم ؛ همانگونه که شاملو را ميشناسند، يا نيما، آتشي، براهني، اخوان ثالث، فروغ، نادرپور و استاد محمد رضا شفيعي کدکني را. مضافی برآن شما را نظريه پرداز شعر معاصر فارسي مي دانند، که با آثار و نوشته هاي گوناگون مانند « هلاک عقل به وقت انديشيدن» (1357) و « از سکوي سرخ» مصاحبه ها و مقالات ديگر انديشه هاي بديع در بارهء شعر فارسي ارائه داشته ايد. و اما پيش از آنکه به پرسش هاي اصلي برسيم، براي «خوانندگان عمومي» و حتي «خوانندگان ويژه» جالب خواهد بود که تصويري، هر چند کلي، از وضعيت شعر مدرن يا معاصر فارسي داشته باشند. يقين دارم ارائه ی يک چنين تصويري نه تنها براي فارسي زبان ها که براي اهالي فرهنگي فرانسه هم آگاهي بخش مي باشد. اگر به سياق مثل سائر:

    سخن از زبان لقمان خوش باشد، موردش همينجاست.

     

     

    یداله رویائی : وقتي شعر معاصر فارسي مي گوئيم و بحث مان همين است، ناچار فکر مي کنيم مثل کشور هاي ديگر، چند منظر ميشود توش ديد. يکي از آن منظر ها لزوماً شعر سنتي traditionnel است. اما، لابد منظور اين است، که روي مدرنيسم، جنبه ی مدرن شعر معاصر فارسي صحبت کنيم. شعر مدرن ايران که به عبارتي شعر نو برايش مي گويند، طبعاً يک مقطع تاريخي دارد، که همه ميدانند، شعر نو، مسبوق به سابقه اي هست، اما بطور واقعي با «نيما» آغاز شد. چهره پرداز اصلي اش «نيما» است. نيما قراردادهاي سنتي را در هم شکست و در ازاء آن جانشين جديد ارائه کرد. چهره هايي مثل پرتو، کسمائي و لاهوتي در آن زمان بودند. اما اين که ما نيما را پدر شعر نو فارسي مي دانيم از اين جهت است که آگاهانه اين معيار ها را شکست. معيار هاي règles شعر کلاسيک، آنچه از ظاهرش همه مدانيم يکي وزن است و ديگري قافيه. بقيه معيار هاي شعر کلاسيک همان معيار هاي شعر است la poésie که شعر poésie در بقيه قرار دادهايش فرق زيادي ندارد؛ يعني فرق زيادي بين شعر «نظامي» و شعر معاصر، از لحاظ کاراکتر هاي شعري نمي بينم و حتي نظامي و حافظ را گاهي قوي تر ميدانيم. نسبت به کاراکتر شعر شاعران معاصر . آنچه ما در شعر مدرن poésie moderne در ظاهر امر مي بينم بعضي اصول و مبادي است که با شکستن وزن rythme نزد نيما، براساس عروض فارسي صورت گرفته است. نيما، وزن را بر اساس عروض فارسي شکست و عروض را در زباله دان تاريخ نريخت. عروض، مبنائي بود براي دانش هاي تازه نيما، نيما، شعر بي وزن ندارد؛ نه اينکه شعر بي وزن شعر نباشد. وقتي از شعر صحبت مي کنيم منظور شعري است که خصوصيتش را «مصرع» تعيين ميکند. مصرع هاي نيما وزن دارند و مبنايش هم وزن عروض کلاسيک فارسي است. نيما، وزن عروضي را کاملاًحذف نمي کند، ضرورت هاي آن را هم تئوريزه مي کند،ـ چه وزن را و چه قافيه را. برهمين اساس هم بود که اين تحول مورد قبول واقع شد و شعر نو بوجود آمد. اين که شعر حالت عمودي horizontal پيدا کرد، يعني در واقع برخاست و از حالت افقي vertical گذشت، فرم جديد گرفت. فرم هاي ديگر يا قالب هاي ديگر شعر کلاسيک افقي هستند و شعر وقتي که بر مي خيزد و يا به نحوي عمودي ميشود، از زماني است که نيما مصرع ها را زير هم مي نويسد و اين زير هم نوشتن ها به اين جهت نيست که چيزي را روي چيزي مي چينند مثل خشت؛ بلکه اين کار يک فرم است. بايد زيبا شناسانه به اش نگاه کرد. شعر را از قالب درآورد ولي فرم برايش داد. مفهوم شکل و قالب را توضيح نمي دهم. قالب هاي شعر کلاسيک را مي دانيد.

    به هرحال! من شکل را به عنوان يک کمپوزيسيون زيباشناسانه esthétique مي بينم. «قطعه» را ما از زمان نيما داريم، به مثابه يک شعر. به اصطلاح فرانسه poème . قطعه در شعر کلاسيک فارسي تعريف ديگري دارد، نمونه اش قطعات نظامي، قطعات پروين اعتصامي. منتها قطعه اي که من در شعر مدرن مي گويم به عنوان يا شکل يک morceau ، يک واحد شعر است که در شعر نيما ديده ميشود.

    از اين زمان است که ما تاريخ شعر مدرن فارسي را تعيين ميکنيم. با اين اِلِمان هاي جديد زيبائي شناسانه در شعر نيما، شعر مدرن فارسي، به معناي درست آن شروع ميشود. از اين زمان به بعد است که از شعر مدرن فارسي سخن ميگوئيم. اگر بخواهيم امروز را، مثلاً ده سال اخير يا بيست سال اخير را مدنظر بيگيريم، غير از منظر سنتي که اشاره کردم و نماينده گاني هم دارد، مثل رهي معيري، پژمان بختياري، يا سيمين بهبهاني در زمان ما، که شعر سنتي گفته اند، اين تنها نيما است که ديدگاه هاي تازه وارد کرده است، شعر را غني ساخته و معيار هاي تازه بدست داده است. از شعر سنتي و چهره هاي مستقل آن که بگذريم شعر «ميانه رو» و «معتدل» را داريم، که در زبان ناقدان معنا پيدا کرده اند؛ يعني وزن و قافيه دارد اما چهار پاره است. چون اين «شکل» در شعر کلاسيک فارسي وجود نداشته «شعر ميانه رو» ايراني را با ارجاعي به اين شکل (چهار پاره) تعريف ميکنند. از همان نسل نيما که شروع کنيم چهره هايي مثل فريدون توللی ، نادر نادرپور ، اسلامی ندوشن ، فریدون مشيري، ه. ا. سايه و ديگران را داريم که از همين منظر چهره هاي معتبري هستند.

    شعر هاي مشيري، نادر پور و نصرت رحاني از نظر poésie غني و قوي هستند، تصوير سازي هاي خوبي دارند؛ اما به يک نوعي رمانتيسم تنه مي زنند، به نوعي رومانس . شعر ميانه رو امروز، از کاراکتر ظاهري اش که بگذريم، کاراکتر دروني اش نزديکي صريح با واقعيت است، يعني Real واقعيت را همانگونه که مي بينند تعريف مي کنند.

    منظر ديگر شعر ما منظرآوانگارد است. منظر مدرن، که ما شعر پيشرو و مدرن مي ناميم. اين منظر در سالهاي چهل خورشيدي (سال هاي شصت فرنگي) رشد و قوام يافت با چهره هايي مثل فروغ، شاملو، اخوان، آتشي، سهراب، شفيعي و ديگران.هر کدام شان توانسته اند langage ايجاد کنند. شعر ميانه رو کمتر استعداد اين را داشته است که شاعر را به langage شخصی برساند. منظورم از شعر ميانه رو اين است که اگر اکسترِمِست يعني بسيار عقبمانده و محافظه کار، يا بسيار پيشرو و سنت شکن نيست modéré است؛ ميان کلاسيک و مدرن در حرکت است، و گاهی به مدرنيسم هم تنه مي زند. بيشتر دلبسته وزن و قافيه است و به فرم هاي زيبائي شناسانه ی نیمائي علاقه ی کمتري دارد.

     

    پرسش: تقي پور نامداريان و دستغيب بر شاملو اعتراض مي کنند که، با افتادن در دام بي وزني، بي اعتنائي به وزن به کارهاي خودش آسيب رساند است. براهني هم با چنين دريافتي بر شاملو خرده مي گيرد. شعر شاملو از بي وزني رنج مي برد، احساس کمبود مي کند. اين بحث ضرورت يا عدم ضرورت «وزن»براي شعر از شمار مسائل تئوريک براي شاعران افغانستان و تاجيکستان هم هست. موضعگيري شما به عنوان تيوريسن برجستهء شعر شايد بتواند پاره اي از پرسش ها و دلواپسي ها را پاسخ بگويد. به راستي چيست اين وزن، چرا و چگونه تعريف ميشود، آيا واقعاً چنين کمبودي وجود دارد؟ نبودن «وزن» نقص، عدم کمال و کمبود است؟

     

    پاسخ: دو مسأله را مطرح مي کنيد: يکي اين که نبودن وزن واقعاً کمبودي براي شعر است؛ که مسأله کلي است. دوم بود و نبود وزن در شعر شاملو. آنچه به اختصار مي توانم جواب بدهم مورد شاملو است. شاملو شعر باوزن زياد دارد. در « هواي تازه» (يکي از دفتر هاي شعر شاملو) شعر هاي موزون rythmique وجود دارند. تا آن جا که به خاطرم مي آيد من و شاملو، هراز گاه به رسم تفنن يا ساختن پارودي parodie شعر هاي با وزن مي سروديم. شاملو، قدرت عجيبي در وزن داشت ، به عمد يا غير عمد. مهارت شاملو در وزن اعجاب انگيز بود. حال اگر شعر بي وزن گفته است به علت يا دليل ناتواني او نبود، ديگر اين که آيا در شعر هاي بي وزني که به عنوان شعر منثور، به قول فرانسوي ها poésie en prose (شعر به نثر) مي گفت تنها بود؟ فراموش نکنيم که دو نفر ديگر هم خيلي سهيم هستند: اسماعيل شاهرودي و منوچهر شيباني. نگاه کنيد مثلاً به شعر « آبي رنگ» اسماعيل شاهرودي. نيما هم آنگونه شعر ها را دوست داشت. نيما، خود مقدمه اي بر «آخرين نبرد» (دفتر شعر شاهرودي) نوشت. در سال هاي 1330 و 1340 خورشيدي از اين نمونه ها داريم. قطعنامه ي شاملو هم در همين ايام منتشر شد ـ شامل شعر هاي منظوم و منثور.

    مي خواهم بگويم که شعر آزاد ( به اين جريان شعر آزاد هم مي گويند) در زبان فارسي با اين دو، سه نفر شروع شد. شعر هاي موزون شاملو را که بگذاريم شعر هاي آزاد يا منثور او يا «بي وزن» او، وزن عروضي ندارند، اما از نبودن وزن رنج نمي برند، براي اينکه با کارهای شاملو آشنا هستم، گاهي هم کارهایی مشترک ویکجا با هم انجام مي داديم. مي دانم چگونه شعر ميگفت، چگونه شعر ميساخت، چه در زماني که در «کتاب هفته» کار مي کرديم و چه زماني که با هم مجله در مي آورديم. مي ديدم که شاملو به دليل ميراثي که از وزن شعر قديم فارسي در ذهنش بود (نظامي تصحيح کرده بود، حافظ تصحيح کرده بود، با آن نقطه گذاري معروف) نمي توانست به راحتي از وزن رها شود. اين وزن اين ميراث héritage قدرتش را اعمال مي کرد. به همين جهت شعر هاي منثور شاملو هم به نحوي وزن دارند و آهنگين اند؛ اگر نگوئيم وزن عروضي.

     

    پرسش: در کتاب از «سکوي سرخ» مطرح کرده ايد که: غزل و قصيده استعداد فرم گرفتن ندارند؛ البته قالب moule دارند، مثل قالب خشت زني!! حالا اگر بخواهيد اين فکر و حکم را طوري فرموله کنيد که « اهل ذوق» هم بدانند، يا شاعران و اديبان جوانتر، که با مباحث نظري آشنائي ندارند، يا آشنائي کم دارند بدانند، از چه گفتماني استفاده مي کنيد؟

     

    پاسخ: اگر بخواهيم در بارهء شکل forme و قالب moule به دقت بحث کنم، سخن به درازا مي کشد. همينقدر اشاره مي کنم که چون قالب هاي شعر فارسي را مي شناسيم شايد کاربرد قالب خشت زني اندکي exagéré باشد. ولي قصيده و غزل، با اغماض بر محتوا، قالبي دارند که مجال ابتکار براي شاعر نمي دهند، قصيده هم از «قصد» آمده ـ قصد رسيدن به ممدوح، يا قصد هاي ديگر. . . به هر حال شما اين امکان را که توي ريخت و قواره ي اثر دست ببريد، نداريد . چرا مي گويند که اين در شکل و فرم هست؟ شکل و فرم را من در معناي استتيک مدرن مي گيرم. در کتاب «هلاک عقل به وقت انديشيدن» مثال آن را داده ام. سي چهل سال قبل در کوي دانشگاه ، در همان سال ها، اساتيد از من سوال مي کردند. من به نظر آنها به عنوان شاعر جوان افراطي radical و extrémiste در جلسات شرکت ميکردم. درمناظره اي که يکجا با مرحوم سامدي دولت آبادي (مدافع شعر کهن و نمايندهء آن) و نادر نادرپور (نماينده شعر نو و مدافع آن) در همان کوي دانشگاه داشتيم و جلسه را دکتر ذبيع الله صفا اداره مي کرد. من لقب شاعر افراطي را، که آن ها عنوان می کردند، پذيرفتم. قبول کردم که به عنوان نماينده شعر افراطي ( به زعم آنها) صحبت کنم. کتاب « بر جاده هاي تهي» ( اولين کتاب شعر من) هنوز منتشر نشده بود. در آن مناظره ( در کوي دانشگاه) قرار شد هر کدام از شاعران شعري بخوانند. من شعري خواندم که مدرن بود، اساتيد دانشگاه سخت ناراحت شدند. لطف علي صورتگر و حميدي شيرازي به ويژه خشمگین ، ناراحت و عصباني شدند. سعيد نفيسي حضور داشت، نيز استادم سپهبدی ، که در دانشکاه تهران زبان فرانسه تدريس مي کرد. خلاصه پرسيدند که خب، حالا اين فرم که تو مي گويي چي است؟

    من چيز هايي گفتم که در کتاب «هلاک عقل به وقت انديشيدن» نيز آمده اند. گفتم: اِلِمان هايي وجود دارند که ما به هم مي ريزيم و از به هم ريختن آن ها شکل forme مي آفرينيم. مثالي زدم: فرض کنيد که دوست شما مثلاً هوشنگ بميرد، يکي به شما خبر مي دهد، تسليت مي گويد؛ يا اينکه خبر نمي دهند، شما را به مسجدي دعوت مي کنند، مي بينيد همه جا سياه است، قاري قرآن مي خواند، سکوت حکمفرما است؛ يک کسي کتابچه پخش مي کند، حرکتي وجود دارد؛ خلاصه همهء اين المان ها توي اين کمپوزيسيون به شما مي گويند هوشنگ مرد. منظور من اين بود که شاعر المان هاي زيباشناسانه را در شعر بکار مي برد و اين است که «فرم» مي سازد، به همين جهت مرا شاعر فرماليست مي گويند. البته براي من عادي بود شنيدن اين حرف ها. من به اين معني فرماليست هستم چرا که مي دانم کار شاعر ساختن فرم است. به خاطر اين که لج اين اساتيد را دربيارم و ناراحت شان کنم، در گفتگو و بحث فراتر مي رفتم. مي گفتم شعر سراسر تشريفات است.

    نادر پور مي گفت: شعر ادغام مناسب محتوا و شکل درهم است؛ انگار کودکان توأمان و دو قلوي شعراند. منظورم اين بود که محتوا را فرم مي سازد ما بايد تمام محتوا را فرم بگيريم.

     

    پرسش: صرف نظر از اينکه چه کساني با بيانيهء «شعر حجم» (اسپاسمانتاليسم)،ـ نظريه ی شعریِ شما، موافق بوده اند، هستند، يا نه، با وجود چهره هاي برجسته اي مثل نيما، شاملو، کدکني، آتشي، نادرپور و شمار ديگر با «بيانيه ها» طرح مسائل شعر و شعرهايي که «مطرح» کرديد، به راه ناکوبيده اي رفتيد که فقط نشان قدم هاي خود تان را دارد ؛ به زبان ديگردر متنِ «سبک زمانه» style de l’époque «سبک شخصي » خود را هم بصورت درخشاني رقم زديد، يا شکل داديد، تا اکنون هم در آن مسير استوار مانده ايد. در همان زمان و بعد از آن تا امروز، داوري هاي بر له و عليه در بارهء رويائي و شعر رويائي ادامه دارد. در کتاب « از حاشيه تا متن» (مجموعهء نقد و نظر ها) در باره ی لبریخته ها» ( سويد : 1966 ) از «باباچاهي» و يک دو آدم ديگر خوانده ام که مي گويند رويائي با آن «بيانيه ها » تأثير دوگانه برجاي گذارد. از يک سو راه نو فراپيش جوانان گشود و از ديگر سوي، اين شکل کار او ( روش رويائي) موجب آن شد که عده اي جوان تازه کار «خيالاتي» شوند و چيز هايي بگويند و بنويسند که آخر کار، استاد شفيعي کدکني نام شعر جدولي برآن محصولات بگذارد. در عين حال زمينه اي شد براي انحراف. چون يک عده جوان که به فوت و فن و تکنيک پيچيده اي کار هاي رويائي آشنا نبودند «خط خطک بازي» (به قول اخوان) کردند و آن فراورده ها را شعر مدرن نام گذاردند. نتيجه اين شد که در هواي « شعر هاي رويايي وار» هم از شعر سنتي عقب ماندند و هم از شعر ميانه رو به شعر مدرن، که دست شان نمي رسيد.

    تا آن جا که به نوشته ها و بيانيه هاي صادر شده از جانب رويائي آگاه هستيم، رويائي ايدئولوژي هاي مسلط و تک خطي قائم بر شعر را نقد کرد و نماياند که هنر و جامعه شناسي دو ساحت عليحده معرفت شناسي اند. لازم نيست هنر فقط و فقط از پرويزن سياست و ايدئولوژي چپ يا راست مورد داوري قرار بگيرد.

    به هر انجام محمود فلکي، در همان کتاب از « حاشيه تا متن» از عدم تعهد سياسي engagement politique رويائي سخن مي گويد؛ وبراهني در باره يا به بهانهء شاملو مي گويد: جاي انسان و موقعيت انسان در شعر رويائي معلوم نيست. اما، به درستي ميدانيم که به رغم موافقت ها و مخالفت ها، رويائي اثر انکار ناپذير بر شعر فارسي گذاشت و آفاق نظري panorama théorique آن را غني ساخت. مي خواهيم بدانيم جاي و موقعيت انسان در شعر رويائي کجاست؟ همينجا بايد گفت در افغانستان و تاجيکستان نقد و نظر دکتر براهني را جدي مي گيرند. بدون ترديد يکي از اثر گذار ترين ناقد آن بر شعر و ادبيات داستاني افغانستان است، و از همين راه( شعر و ادبيات فارسي) بر شاعران و نويسندگان پشتو زبان و ترک زبان افغانستان نيز تأثير چشمگير بر جاي گذارده است.

     

    پاسخ: اين که گفتم جنبش مدرنيسم در شعر فارسي از سال هاي چهل شروع شد منظورم اين بود که رونق جدي گرفت در اين سال ها و با قدرت شروع شد. حقيقت اين است که کودتاي 28 مرداد 1332 خورشيدي (1953 ميلادي) يک مبداء ère بود.

    تغييرات سياسي و جنبش هاي سياسي سال هاي سي پي ريزندهء پايه هاي اجتماعي، سياسي شعر نو بود. در اين سال ها اکثر جوانان و فعالان سياسي و روشنفکر «چپ» بودند ، کمونيست بودند، ما به دليل اين که شکست خورده بوديم، نسل ما، تلخي و اضطراب شکست را در شعر هاي خود بروز ميداد. به نسل ما نسل خسته هم مي گفتند.

    طغيان هم کرده بوديم. خود مان را به نوعي نهیلیسم زده بوديم،ـ انکارهمه چيز. شعري که در سال چهل در 1960 تجلي کرد شعري بود که از شاعران نسل خسته مي آمد. نسل ما ها،ـ نسل «جوان خسته» .

    در سال هاي سي، غير از شکست، فريب را هم حس مي کرديم، فريب خورده بوديم؛ از رهبران حزبي، از بالا. وقتي کنگرهء حزب کمونيست شوروي پيش آمد و کشف جنايات استالين، کاملاًويران شديم، داغان شديم. اعدام افسران حزب توده ضربهء مهلکي بر ما و بر من وارد کرد. اين جريان ها، که تا سال هاي سي در ما متراکم شده بود، در سال هاي چهل به شکل شعر سياسي، اجتماعي تبارز کرد، يا در شکل ها و ويژه گي هاي ديگر.

     «شاعران لعنتي» زياد شده بودند شاعراني که به مرگ اعتنا نداشتند، مي نوشيدند، خود خرابي مي کردند، خودکشي مي کردند و از اين کار ها. اين شاعران در سال هاي چهل بوجود آمدند. در سال هاي سي «شاعران لعنتي» نداشتيم.از يک طرف اين باور هاي منفي سال هاي سي، شاعران را به انکار و نفرين و لعنت مي فرستاد و از طرف ديگر جنبش هاي سياسي تازه بوجود مي آمدند مثل جنبش جنگل، که اثر هاي ويژهء خود را مي گذاشت. مانيفست «شعر حجم» که در سالهاي چهل و شش و چهل و هفت در من متولد شد، محصول ازدواج اين دو جنبش بود، جنبش هاي مسلح، که انکار ميکرد کمونيسم را و تعهد را نوع ديگر مي ديد. و جنبش هاي خاص کمونيستي که درک ديگري از تعهد ادبي داشت. شاعراني که خيلي آوانگارد بودند و به نوعي «انکار» رسيده بودند اين مانيفست را امضاء کردند. اين مانيفست حاصل گفتگو ها و نشست هاي مختلف شماري از شاعران ما بود؛ سيروس آتاباي، فريدون رهنما و ديگران. در نظريه پردازي «شعر حجم» ديگران هم نقش داشته اند. البته من به مناسبت هايي بيشتر در اين باره گفته ام و نوشته ام. مانيفست دوم، مانيفست سوم، توجيهاتي هم کرده ام.

    اين شعر، شعري نيست که صحبت يک مکتب باشد، يا يک سليقهء شخصي، اين شعر براي من يک کشف بود.

    وقتي که به «هوسرل» رسيدم، متوجه شدم که نظريهء او بر شعر جهان اثر گذارده است. هوسرل، بر من نيز به نحوي از آنها اثر گذارده بود. با تأثير پذيري از فنومنولوژي phénoménologie شعر جهان در جهت هاي مختلف تأثير پذير شد. و بالاخره در مانيفست گفته شد که شعر حجم شعر تعهد نيست. شعري نيست که متعهد بشود، بلکه متعهد مي کند. «بازار ادبيات رشت» نشريهء بود که ماهانه در مي آمد، نشريهء خوبي بود. در آن نشريه مطلبي نوشتم با عنوان « افسانهء مسؤوليت» به خيلي ها برخورد. هم آنجا انکار کرده بودم. گفتم شعر نمي بايد متعهد باشد. اين کلام براي شماري از اهلِ فن شوک آور بود. يادم است مصطفي رحيمي مقالهء تندي عليه من نوشت. تمام مبارزان و گروه هاي شعري که متعهد بودند، با من و امضاء کننده گان مانيفست دشمن شده بودند. البته مسألهء شان مسألهء شعر نبود، مبارزه سياسي بود.

    باري به جشنوارهء بين المللي ادبيات به يوگوسلاوي دعوت شده بودم. آنجا غير از شعر خواني يکي از سوژه هاي مورد بحث مسألهء تعهد بود poésie engagé آن زمان در اروپا هم اين بحث داغ بود. سالهاي 68 و 69. در آن گردهمآيي حرف من باز بحث ايجاد کرد، چرا که شاعران متعهدي از شوروي، کشور هاي حوزهء بالکان، لهستان، مجارستان و نيز شاعراني از آمريکاي لاتين حضور داشتند. اين شاعران همه شعر متعهد مي خواستند. وقتي برگشتيم به ايران، خسروگل سرخي در مجلهء «آينده گان» کار مي کرد، فرداي باز گشتم گلسرخي مصاحبه اي با من کرد، آن مصاحبه در «سکوي سرخ» چاپ شد با عنوان «هيچ کس به فکر سرخ پوستان نيست» تتر را خود خسرو گذاشته بود. اين جملهء بود که من در «مقدونيه» گفته بودم. همه از انسان افريقايي، گرسنگي انسان هندي، مبارزات آزادي بخش و تعهد صحبت مي کردند. اين ها همه، تحت تأثير مد و تبليغات بودند، اما همان موقع ده ـ دوازده تن از رهبران سرخپوست ها را در آمريکا زنداني کرده بودند. در دهکده هاي مکزيک آميب و بيماري وبا بيداد مي کرد. دسته دسته قرباني مي گرفت. سرخپوست ها را به قتل مي رساندند، هيچکدام از اين آقايان و خانم هاي متعهد حرفي و سخني به اعتراض نمي گفتند، چرا که هيچ حزبي در بارهء سرخپوست ها حرف نمي زد. آنجا من نکاتي در بارهء تعهد گفتم، : انسانيت شاعر را نفي نمي کنم. انسان متعهد غير از شعر متعهد است اين که شعر متعهد ميکند مسألهء خوانش متن است. خوانش شعر است، چگونه مي خوانيم. [ تکيه از من است .پ ]

    در شعر حجم، خواننده در شعر شرکت دارد. جنبه هاي گوناگون خواندن مطرح مي شود. جوراجور مي توان خواند. شعر حجم روايت نمي کند. کليد را به دست خواننده مي دهد. به زبان ديگر چيزي را که نمي بينند مي بيند. پشت کلمه و چيز را مي بيند invisible را مي بيند نه réel و évidence را از اسپاسمان espacement از حجم، از خط بايد عبور کنند. ادبيات هزار سالهء ما از کار سور رياليست ها و رئاليست ها قوي تر است ولي اين که ما گفتيم يک ضلع سومي يک خط سومي وجود داشته باشد، که شاعر بتواند امکان عبور هاي مختلف براي شعر بدهد، جدي و مهم است.

    شعر حجم در ايران سيستم استعاري métaphore را عوض کرد. به همين جهت شاعران قبل از انقلاب کمتر به شعر حجم گرويدند، بعد از انقلاب بهمن شعرمدرن فارسي، شعر مدرن ايران، شعر حجم شد. همه فهميدند که شعر حجم برحق بوده عده اي به « بيهودگي» رسيدند، چون انقلاب بچه هايش را خورده بود. سرگرداني بود. مردم نمي دانستند چه کار کنند. تعهد مضحک شده بود. همه جوان ها دست کشيدند؛ امروز هم کسي شعر سياسي نمي گويد. امروز يک کهکشاني هست از شعر حجم و ديازپوراي diaspora خارج.

     

    پرسش: در مقالهء تحت عنوان « جاي کلمه در شعر» اشاره مي کنيد که آن سوي چيز ها، آن سوي اشياء يعني پشت سر پدیده ها را بايد ديد، منظور تان از اين «آنسوي چيز ها» چيست؟ البته به قدر توان درکي از آن سخن و نوشته دارم. مي خواهم روشنتر فرموله شود. مي خواهم يک جوان يا نو جوان علاقمند به شعر و ادبيات در بخارا، سمرقند، کولاب، سرخان دريا و کابل و بدخشان هم اين سخن را به لحاظ تيوريک بشناسد، بالاخره شعر را در کجا سراغ بگيريم.

    .

    پاسخ: اين بحث مهمي است. در کتاب « من يک گذشته، امضأ» که تازه يعني در همين سال 2003 چاپ شده است. راجع به اين موضوع صحبت کرده ام؛ البته در مقدمه ی آن .اين مقدمه هم در واقع متن سخنراني من در گردهمآيي ادبي در «بارسلون» است، که با حضور شاعران بزرگي برگزار شده بود. در پشت کلمه ها چي وجود دارد؟ پايه ی همه ی اين ها شک کردن است. بايد مسلح به شک باشيم. البته اين بحث وقتی در اوایل قرن مطرح شد، گفتگوهايي برانگيخت ، زياده روي هايي هم شد؛ انکار علم و غيره. اما من اين معني را آنچنان بکار نمي برم که «چيز» و وجود اشيا را انکار کنم. معنايش اين است که اندکي از ايمان و باور خويش مي تراشيم. ايمان خطرناک است، به نظر هوسرل. امکان تجربه کردن را از آدم مي گيرد. مؤمنان تجربه نمي کنند.

    ناچاريم که باور پيشيني نداشته باشيم تا به تحقق چیزی برسيم به حقيقت يک چيز. به روي هم رفته در پشت اشياء يک چيز هست invisible که باز خود چيزي هست.

    دسترسي به invisible کار شاعر شعر حجم است؛ به زبان ديگر ديدن پشت کلمه ها و آن سوي چيز ها. بيت هائي در حافظ و نظامي وجود دارد که مثل شعر حجم است البته تئوريزه نشده اند. واقعيت اين است که هر شعر خوبي شعر حجم است. در زمان ها و مکان هاي مختلف وجود داشته است. براي اينکه به فضا هاي ديگر عبور کنيم به شعر حجم نياز داريم. بايد invisible را ديد به سخن ديگر ديدن invisible ديدن visible است شاعران به جهت مسلح بودن به ديد هاي مختلف است که به langage شخصي مي رسند. سيستم هاي ديگر شعري کمتر به شاعر اجازه مي دهند به langage شخصي برسد به همين دليل است که شاعران شعر حجم در ايران، هرکدام identité (هويت) خود شان را دارند.

    کسي به اين تکنيک به اين شگرد ذهني مي رسد به «ديد»ی حجم رسيده است و به تبع آن identité پيدا مي کند و langage زبان شعر، زبان شخصي . وانگهي پشت چيز ها را مي بيند. پس ما شعر رمانتيک ها را داريم از«منِ» خود شان گفته اند. شعر رئاليست ها را داريم که در بارهء جهان خارج و عيني صحبت کرده اند و شعر حجم را داريم که شعر زبان است يعني زبان شعر را مي سازد. بدون اينکه دنيا و خود را فراموش کند « دوزِ» دنياي خارج و «دوزِ» « من» يا «ما» وجود دارد اما «دوز» زبان بيشتر است نسخه اي که شعر حجم مي پيچيد نسخه اي نيست که شعر رمانتيک يا رئاليست مي پيچد. مکتب ها هم به همين دليل بوجود آمده اند. من البته «دوز» زبان را اضافه مي کنم، زياد مي کنم. چون شعر موضوع خودش است براي خواننده امکان خوانش بيشتر مي دهد شعر « آب را گل نکنيد» به اين دليل معني دارد «سپهري» حرف خودش را زده است. پس مسأله خواندن مطرح است. من در « دلتنگي ها» شعري داشتم، قبل از انقلاب ، به «انقلاب سفيد» که رسيديم و خواستم طنزي بياورم نوشتم:

     

    اينک که گاو هاي معطر

    در راه منقلاب

    طرح و تپاله مي ريزند

    و جغد هاي قانوني

    با عنکبوت ها

    برنامه مي نويسند

    تا دوستان جنايت را

    در حلقه حمايت گيرند

    و ايستاده ها نشسته اند

    و انزوائي را بوي کاغذ گرفته است

    اي دوست بيا

    صدائي بلبل هائي را بشنويم

    که ميگويند

    در قديم مي خواندند

     

    اين شعر را که مال آنزمان بود، سال هاي 57 و 58 بعد از انقلاب، در ميتنگ ها مي خواندند. و يا مثلاً فرض کنيد «سکوت دسته گلي بود» را؛ که هر کس به خودش ربط مي داد، مال خودش مي دانست.

    يا اين شعر طنز و تفرج را:

     

    شنبه سوراخ

    يکشنبه سوراخ

    دوشنبه سوراخ سوراخ

    سه شنبه سوراخ سوراخ سوراخ

    چهار شنبه سوراخ

    پنج شنبه همه سوراخ ها

    جمعه در چاه

     

    اين شعر آنزمان بسيار سرو صدا پيدا کرد. برده بودند به مجلس، دم و دستگاه و غيره.هر کس تعريفي کرد يکي گفته بود منظور تيرباران است. ديگري گفته بود سکسي و رختخوابي است. در مجلهء تماشا چاپ شده بود.

    هر کسي به روش خودش اين متن را مي خواند براي شعر حجم خوانش هاي مختلف بسيار ارزشمند اند.

     

    پرسش: در کشور هاي ما شعر سفارش اجتماعي، سياسي داشته است. در افغانستان و تاجيکستان هنوز رسانه ی اصلي است. در سال 1992 ميلادي در تاجيکستان شعر و شاعران در صف مقدم مبارزه ی آزاد خواهانه قرار داشتند. مردم هنوز از شعر چيزهائي مي طلبند. مي خواهند به وسيله اي شعر مبارزه و دادخواهي کنند. و يا اظهار نفرت و بيزاري .

    اين خواست شاعر را در منگنه قرار مي دهد، چگونه بايد موضع گرفت؟

     

    پاسخ: وظيفه ی من اين نيست که شعر را به نحوي بگويم که با خواننده ارتباط پيدا کند. من بخاطر خواننده شعر نمي گويم. به خواننده فکر نمي کنم. در خلق création زباني خودم آزادم. ارجاع خارجي ندارد، يا ارجاع خارجي اش کم است.خودش دارد ارجاع مي سازد. در درون خودش به « خود ارجاعي» نظر دارم. اگر به جهان خارج ارجاع ندارد auto-référence دارد. منتها اين auto-référence را بسيار بد توضيح داده اند. اين بد فهمي باعث آن شده که من عکس العمل نشان بدهم. خيلي ها خيال مي کنند که اين يعني بي معنايي در شعر. چون خيلي ها شعر حجم را نمي فهميدند. ما شاعران حجم، خود ارجاعي را به گونه ی ديگر مي ديديم. بي معنايي نبود. شعر حجم فرصت تأويل interprétation و هرمنوتيک ايجاد کرد. اين بد فهمي ها باعث آن شد که عده اي جوان خيال کنند همينطوري مي شود کار هائي کرد؛ هردم بيلي به زبان ساده ، ــ بدون هرگونه معيار زباني و دستوري و منطقي قاعده ها را به هم ريختن. البته اين بد فهمي هم سابقه دارد. در زمان دادائيست ها Dadaïste اين بد فهمي بوجود آمد. در زمان فرماليست هاي روسي بد فهمي هايي صورت گرفت. در کشور هاي ما دير خبر مي شوند؛ در جهان سوم.

    مسأله اين است که معناي شعر شکل شعر است. درست است که ما تعريفي از چيزي نميکنيم چون خود شعر تعريف است. شعر را به عنوان poésie نمي شود تا حد شعر به عنوان poème و روايت narration پائين آورد. متأسفانه در ايران واژه براي شعر بطور کلي نداريم؛ يا براي قطعه به معناي poème .براي همين مادامي که در باره شعر حرف مي زنيم، خلط مبحث صورت مي گيرد. خيلي ها اين تفاوت را نمي دانند. يکي را بجاي ديگر مي گيرند. به همين دليل غالباً در مفهوم شعر poème قطعه را شامل مي کنند و شعر قطعه، هميشه شعر نيست.

     

    پرسش: در سالهاي 1961 و 1921 جنبش دادائیست ها گل مي کند، و در سال 1945 لترست ها Lettristes . اين جريان ها بر شما اثر گذارده اند؟ گه گاه گفته شده که بيانه ی شعر حجم متأثر از اين جريان ها بوده است. به ويژه به دليل رابطه مستقيم شما با زبان فرانسه؟

     

    پاسخ: مؤرخ نيستم که بدانم چه سال هائي بوده اند. اما مي دانم که چهره هاي مختلف شان در سال هاي مختلف وجود داشته اند. بايد به روشني بگويم که شعر مدرن ايران با ما لارمه به بعد بسيار اثر پذيرفت. قطعاً بيادم نمي آيد که دادائيست ها کجا و کي بر بيانيه ی شعر حجم اثر گذاشته اند.نیز شعر حجم با سور رئاليسم تفاوت اساسي دارد.écriture automatique که دادائيست ها ، برتون André Breton و ديگران مطرح کردند يعني نوشتن بدون هدايت عقل raison بدون تفکر و قصد رفوزه شد ديدند که عملي نيست écriture automatique امکان ندارد. ارگانيسم بدن همآهنگي هايي دارد که نميتواني از چنگالش فرار کني . سورئاليست ها هم بدون آنکه بيانيه ی رسمي بدهند اين فرمايشات را پس گرفتند، براي آنکه نمي توانيم بدون کنترول عقل فقط به ياري دست بنويسيم. عقل هم که نباشد، بدن يک همآهنگي هايي ايجاد مي کند که نمي شود ناديده گرفت. شعر حجم چنين ادعائي ندارد. راه ما از راه آنها جدا است. ممکن است يک جائي دادائيست ها هم اثر گذارده باشند ، نميدانم. اما اثر مثبت دادائيست ها بر تاريخ ادبيات جهان و هنر بيشتر از اثر منفي آن است. فرماليست formaliste هاي روس هم متأثر اند. فکر مي کنم کسي که اکستريمست extrémiste باشد نمي تواند به نحوي ريشه در دادائيسم نداشته باشد. شعر حجم اکسترميست نيست. ايراني ها هر چند مرا اکسترميست ناميدند. اما بحث من ديگر بود. در شعر حجم براي من واژهmot بيشتر از le monde و moi (جهان و من ) اهميت دارد. شعر حجم رفرانس خارجي دارد, référence extérieure اما ساخت و کارش auto-référence است. کلمه است و ساختن با کلمه. سرو صدا کردند که ما دنياي خارجي و رفرانس خارجي را قبول نداريم. نه خير! نسبت به همه ی اين ها ديد ديگري در شعر حجم مطرح است. شعر حجم جور ديگر نگاه مي کند. جور ديگر می فهمد ياکوبسن Jacobson هم همين را مي گويد. اما يک جا از auto-référence دفاع مي کند و حرف مي زند و جاي ديگر محافظه کارانه ترين کتاب را مي نويسد. ناقدان ما از راه ترجمه و غير مستقيم به آثار دسترسي دارند. يا حداقل از طريق انگليسي فرماليسم روسي را خوانده اند. طبعاً معناي اصلي در ترجمه هدر مي شود يا لااقل زيان مي بيند و حتي بعضاً وارونه ميشود.

     

    پرسش: سعي کرده ايد از دال و مدلول هاي قراردادي درشعر تان استفاده نکنيد. در «لبريخته ها» و « هفتاد سنگ قبر» اين «خلاف آمد عادت» (حافظ) به تمامي نمايان است، براي همين، ناقدان به سراغ منابع اروپائي مي روند. تحصيل حاصل است که گذشتن از چراغ هاي قرمز براي ذهن محافظه کار ما، در شعر سنتي به طريق اولا و حتي شعر نو ميانه و حتي مدرن چيزي عجيب است [ تکيه از من است .پ] به شجاعت بسيار نياز دارد. حالا فرض کنيم يکجائي، فکري و انديشه اي اثر گذاشته باشد، که چي؟ به نظر من «اليوت» به شکل موسعی در کتاب « سنت و نقد ادبي» يا يک چنين چيزي به اين موضوع پرداخته و آن را تبیین کرده است ، مگر نه؟

     

    پاسخ: اولاً از تاثير ديگران نمي ترسم. غير ممکن است که آدم از يکجائي به گونه ای تأثير نپذيرفته باشد. خلق ادبي در زمان و مکان، در دنيا، در کارهاي ديگران و گذشته ريشه دارد، نمي شود گذشته را بکلي ناديده گرفت و با آن قطع رابطه کرد. اما «تأثير» را با «تقليد» نبايد يکي گرفت و اشتباه کرد.«تأثير» «تقليد» نيست دو طرف دارد.

     

    پرسش: در سال 1369 «لبريخته ها» منتشر شده است . «هفتاد سنگ قبر» در سال 1998 م « بر جاده هاي تهي» در سال 1340 «دريائي ها» در سال 1346 و « از دوستت دارم» در سال 1347 خورشيدي بچاپ رسيده اند. لبريخته ها، ادامه ی چند تجربه ی مهم در کار شعریِ شما است. ميان لبريخته ها و هفتاد سنگ قبر البته فاصله زيادي وجود دارد. عده اي به اين عقيده اند که اين تجربه ها به اضافه ی مدرنيسمي که در نيما وجود داشته چنان در شعر رويائي تلقين شده که مي توان، برهمان داده، از راه رسم و زيبائي شناسي ويژه ي رويائي در شعر سخن گفت. « هفتاد سنگ قبر» نگاه فلسفي به مرگ است. ترس هاي شما و رابطهء شما با مرگ «تم» اصلي کتاب است. در شعر معاصر فارسي کس ديگري را سراغ ندارم که اينهمه جدي به مرگ نگاه کرده باشد. بعضی شعر های شاملو هم نگاه جدی به مرگ دارند در مثلِ «هرگز از مرگ نه هراسیدم »... شاعرانه ، و در«در آستانه» نسبتاً فلسفی ؛ البته در گذشته ها «مولوي» را داريم.به هر انجام مرگ همچون امکان ظاهر در افق آينده است. به سخن « هايدگر» «مرگ دازین را متوجه تماميت و اصالت خاص خودش مي کند» مرگ را کسي نمي تواند تصاحب کند؛ البته مرگ مرا ، مرگ منحصر به فرد مرا. تنها چيزي است که با من است و در عين حال کنترول بر آن ندارم. آدم هايي که «مرگ آگاه» نيستند قدرت خطر کردن و انجام دادن کار هاي بزرگ را ندارند.پس حکم «سارتر» درست است : « مارسل پروست» يعني آنچه نوشته است و ديگر هيچ. به سخن «هملت» : بايد تحمل تازيانه و خدنگ هاي سرنوشت را داشته باشيم. در «هفتاد سنگ قبر» آن سوي، با مردگان حرف مي زنيد؛ نه، در واقع مردگان حرف مي زنند. هر سنگ همچون متن کشوده در برابر خواننده قرار ميگيرد. اين کتاب و «لبريخته ها» از نظر تکنيک والامقام و پرقدرت هستند؛ ولي ما هنوز با «سکوت دسته گلي بود»ـ دريائي سوم از دريائي ها (1346) شادمان می شویم ، لذت مي بريم،ـ لذت متن، لذت خوانش. اين «آن» را چگونه توضيح مي دهيد؟

     

     

    پاسخ: يک کيميائي يک جادوئي در کلمه ها هست اين جادو را« جاي گاه» نشان مي دهد، جاي گاه کلمه ها. من روي اين «جاي کلمه» خيلي تأکيد مي کنم، خيلي حساسم. خيال مي کنم کلمه ها، وقتي جاي جادوئي شان را پيدا کردند بهتر اثر مي گذارند، لذت مي آفرينند؛ البته براي کساني که اهل همان زبان اند. شاعر هم نمي داند، اين راز mystère است.

    من شعر را مي سازم به همان معناي ساختن fabrication با«الهام» موافق نيستم. موافق نيستم که يک الهام آسماني هست و بعد مي آيد و در حالت هاي مخصوص در شاعر حلول مي کند. من اقرار مي کنم پشت ميز مي نشينم و شعر مي سازم. خيال نمي کنم که «سکوت دسته گلي بود» براي من الهام inspiration شده باشد. [تکيه از من است .پ]

     

    پرسش: دکتر براهني از پيشرفت هاي شعر مدرن ايران سخن مي گويد، ميگويد اين شعر شاملو و رويائي را پشت سر گذارده است و از آن ها هم عبور کرده، حالا که در منزل رويائي در دل پاريس هستم و يکي از تيوريسن ها و نظريه پردازان مهم شعر، شعر مدرن، آوانگارد، شعر حجم در مقابل من نشسته است، در اين باره چه نظر دارد؟ تمايز نماي شعري که از رويائي، شاملو و خود براهني فراتر رفته چيست؟ نمونه ی کلامش کدام است. شاعر يا شاعرانش و نمايندگانش کي ها اند؟ با اين تمهید و اين قيد که اگر چنين جرياني وجود داشته باشد.

     

    پاسخ: نمي دانم آقاي براهني چنين چيزي را گفته يا نه؟ اما من خيال مي کنم و به راحتي هم مي گويم که شعر رويائي براي بعد از رويائي کافي است. براهني البته منتقدي است که در زمينهء تفکر ادبي خود را «نو» کرده است؛ يعني يک سري از جنبه هاي ارتجاعي فکرش را در اين سال ها زدوده است، ولي در تفکر سياسي ــ اجتماعي مرتجع است، تفکر ادبي مدرن را در خدمت ارتجاع سياسي مي گذاردـ در خدمت عشق ها و تعصب هاي قومي. من يادم است وقتي عبدالله اوجولان در ترکيه (قهرمان خلق کُرد) در تلويزيون ها با چهره ی شکنجه ديده و خسته در تلويزيون ها نشان داده شد، عکس العمل انتلکتويل ايراني را ( من براهني را انتلکتويل مي دانم) برانگيخت . و در آن حال براهني، همه ی اعتراض و داوري اش اين بود که دولت ترکيه با اين کار خود آبروي خلق ترک را برد. حالا چهره ی خونين، زخمي و ضرب ديده ی اوجولان به عنوان يک مسألهء حقوق بشري برايش مطرح نيست. فقط آبروي قوم ترک مطرح است. حالا فرض معکوس اين است که اگر آبروي قوم ترک حفظ شده بود، دگر چهره ی زخمي و شکنجه هايي که بر اوجولان روا داشتند، مهم نبود!

    روشنفکران ما هنوز، در داخل و خارج، در متن تفکر غربي سفر نمي کنند جريان هاي فکري دنيا را نمي دانند. چسپيده اند به ناسيوناليسم قومي. ما که مي خواهيم يک بوطیقای جهاني ـ انترناسيونال شعر مطرح کنيم چگونه همزمان مي توانيم عاشق و متعصب زبان مادري آذربايجاني مان باشيم؟اين غير از آزادي خلق ها است. مسأله چيز ديگري است. وقتي در کنگره ی جهاني انجمن قلم شرکت کردم متوجه حقارت هاي شدم ،همينکه برگشتيم به پاريس استعفا دادم؛ براي اين که médiocrité ديدم، يکنوع حقير بودن، بصورت حقار تبار نوکر شايعه بودن در سايه و شايعه زندگي کردن.

     

    پرسش: شاعر در اين جهان کيست، کي ها اند شاعران جهان، با توجه به همه ی اين بحث ها، چه ملي، چه جهاني؟

     

    پاسخ: در پاريس، در همين بنايي که به نام میتران ساخته اند يک گردهمآيي جهاني، بين المللي بود: بحث و گفتگوي سختي ميان من و يک شاعر تونسي در گرفت، کسي به نام عبدالوهاب، که کتابي نوشته به نام «بيماري اسلام» در آلمان هم درس ميدهد. البته با هم دوستيم و خيلي نظراتش را در بارهء فرق ميان صوفيسيم و عرفان تصحيح کرده ام. مثلاً تفاوت ميان شمس تبريزي ،سهروردی يا حلاج را.

    ناسيوناليستي فکر مي کرد، گفتم ديگران را بايد قبول کرد بايد تولرانس داشت. از دوران ناسيوناليسم گذشته ايم. او هم قبول کرد. گرفتار تعصب قومي نبايد بود، ما بايد در يک dimension جهاني universel فکر کنيم نه در dimension locale يا provincial . يک کمي خودمان را تغيير بدهيم. منافع کوچک و حقير را مي شود قرباني کرد. قرباني بد است ولي گاه گاه مي بايد انسان منافعي را قرباني کند براي حقايق بزرگتر؛ شاعر يعني اين، شاعر امروز يعني اين، شاعر جهاني يعني اين، تعصب تو به يک فرهنگ آن فرهنگ را بربر ، وحشي و ويرانگر مي سازد من خودم مبارز ناسيوناليست بودم، کوه دماوند برايم مقدس بود. امروز مسأله فرق مي کند. ريسک بايد کرد، براي اينکه بشر آزادشود.

     

    پرسش: آقاي رويائي ، در اين اواخر چي کتاب هاي خوبي خوانده ايد؟

     

    پاسخ: من به جستجوي کار ادبي و تفکر ادبي هستم، رمان، شعر، نقد و غيره، اخيراً چند رمان از ورجنياولف خواندم. چيزهايي هم از هلن سکسو Helen CIXOUS به علاوهء آثاري از لويناس، يک سري شعر پراگنده هم از شاعران مختلف .

    * *

     

    + نوشته شده در  28 Jul 2009ساعت 5:44 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

    نامزدان موافق ؛ تلاش برای ايجاد کابينه نامزدان نا موافق؟

    فارسی رو : ¨بیست و چهار روز دیگر انتخابات فرا می رسد؛ اما تاهنوز انتظارها و نیاز های اولیه ی مردم، مورد توجه نامزدان ریاست جمهوری قرار نگرفته یا حد اقل اعلام نشده است.

    حتا آنانی که به عنوان نامزد پیشرو هم مورد توجه قرار گرفته اند، نتوانسته اند برنامه های شان را به صورت درست به گونه ای که مردم را برای براورده شدن نیاز هایی اولیه ی شان قناعت دهد ارایه بدارند.

    این درحالی است که درک نیاز و طرح رسیدن به آن، یکی از مولفه های اصلی برای موفقیت شخصیت آگاه و با تدبیری است که در انتظار کرسی ریاست جمهوری افغانستان است .

    حالا صرف نظر از چالش هایی که فراراه انتخابات قرار دارند، با نزدیک شدن روز رأی دهی و توجه به لیست طویل نامزدان ریاست جمهوری، آینده ی سیاسی و اجتماعی کشور به خصوص در پنج سال دیگر که به ذهن هر افغان می گذرد، تصویری از سیاهی ها و سفیدی ها است.

    در این بحبوحه ی تصور اما برخی نامزدان خود نمادی از چگونگی حکومت شان شده اند. نا کارگی برخی از نامزدان و نیز ناکارگی تیم انتخاباتی برخی از نامزدان دیگر و شناخت مردم از ظرفیت های افراد دخیل و موثر در تیم انتخاباتی فلان نامزد، خوب ترین محک برای درک، تایید یا رد او از جانب مردم است.

    زیرا تا آنجایی که دیده و شنیده می شود، ساختار تیم کاری برخی از نامزدان ریاست جمهوری بر بنای تفاهمات برای رسیدن آن تیم به قدرت در صورت پیروزی نامزد مورد نظر شان است و در این صورت، به حکومتی که قرار باشد با چنین ترکیبی ایجاد شود بی باور باید بود و امیدی از یک حکومت خوب مبتنی بر آرزو هایی مردم را نباید داشت.

    بنابر آن لازم است تا نامزدان موفقی که برای رسیدن به پیروزی شان امید وار هستند از هم اکنون در تلاش کابینه ی موثر برای فردای افغانستان باشند، ترکیبی که با همه یی برداشت ها و سنجش ها بتواند تخصص و تعهدی را که هیچگاه مورد نظر قرار نگرفته است در یک حکومت ایده آل برای آینده ی افغانستان تضمین کند.

    در فرایند مبارزات انتخاباتی و کنار آمدن ها اما این خطر وجود دارد که رنگ ایتلاف ها و معامله ها میان برخی از نامزدان بتواند حکومت آینده را دچار چالش های ناکارگی و مصلحت هایی سیاسی و مقطعی بسازد؛ زیرا بسیاری از نامزدان ریاست جمهوری برای دست یافتن به قدرت وارد کاروزار انتخاباتی شده اند تا اگر بتوانند به کنار رفتن با نامزدی، آن هم در صورت پیروزی او، به این مامول دست یابند.

    بنا برآن مشروعیت و کارایی حکومت آینده را می توان از همین اکنون حدس زد. تیم موفق، باتجربه، پاک و در عین حال عاری از ترکیب های نا متجانس، در حالی می تواند شکل بگیرد که هیچ معامله و کنار رفتن مشروط بر سهم گیری در حکومت نباشد؛ زیرا تا زمانی که قدرت بر بنای یک شعور سیاسی و عاری از معامله ها و بده و بستان تقسیم نشود، امید ثبات و مبارزه بافساد را نمی توان در سر پروراند.

    بدین لحاط برخی از نامزدان ریاست جمهوری افغانستان در حال حاضر در معرض شدید یک خطر سیاسی و مدیریتی قرار گرفته اند و هنوز نمی توان به آنانی امید وار بود که نشان واضحی از چگونگی ایجاد یک اداره و گزینش افراد صالح را نداشته باشند.

    زیرا بسا طرح هایی سودمند و موثری که با به کار گیری آن از طریق افراد ناباب به خاک یکی می شود و به جای دوا بر زخم های دیرینه نمک می پاشد.

    در کنار این همه بسیار واضح است که ترکیب یک ستاد انتخاباتی و برداشت مردم از آن، نماینده ی نوع حکومت داری فلان نامزد متقاضی ریاست جمهوری شناخته می شود؛ بنابرآن این نکته را باید در نظر گرفت که افراد نا ثواب و آنانی که به دیده ی مردم حقیرشده اند و یا ناکارگی، خود بینی و فساد شان ثابت شده است در صورتی که وارد فلان تیم انتخاباتی می شوند، قطعا در جلوگیری از آرای مردم به نفع آن نامزد تاثیر می گذارند؛ زیرا مردم در ان صورت آن نامزد را از عینک هایی چنان اشخاصی به بررسی می گیرند.

    در فرجام و با تاکید برای نامزدان جدی و مطرحی که هر لحظه برای پیروزی شان دقیقه شماری می کنند، پیشنهاد می شود تا برای تثبیت یک دگرگونی و درک نیازهای مردم و رفتن به جانب حکومت داری موثر، با استفاده از تجربه های سه دهه ی پسین، در تلاش ایجاد یک کابینه ی سالم برای فردای کشور، جدا از تیم شریک در مبارزات انتخاباتی خود، باشند تا به تأسی از آن، امید تغییر و ایجاد باور برای فردای افغانستان،از همین اکنون و در آستانه ی رفتن به پای صندوق های رأی متبلور گردد

     

    + نوشته شده در  27 Jul 2009ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

                      به نظر ما نشر این گفتگو برای بسیاری از پرسش ها پاسخ خواهد داشت

                                                     
                                                       عبدالطیف پدرام

    پنجشنبه 12 اپریل 2007:-   لطیف پدرام رهبر حزب کنگرهء ملی افغانستان، طی یک مصاحبه با رادیو پیام زنان، ضمن برشمردن تفاوت اساسی ‏دیدگاه فدرالی طلب  کنگرهء ملی با اهداف «جبههء ملی» در مورد انتخابی شدن والی ها؛ پیوستن به جبههء ملی را بعید از امکان دانست. وی مخالفت ‏کنگرهء ملی با حضور  بگفتهء وی «نیرو های  اشغالگرخارجی» در افغانستان و به رسمیت شناختن خط دیورند توسط کنگرهء ملی را از دیگر ‏موارد اختلافات مرامی کنگرهء ملی با «جبههء ملی» نوتشکیل دانست.

    ‏رهبر حزب کنگرهء ملی گفت: ما از ابتداء بر ایجاد یک جبههء ملی دموکراتیک و سرتاسری تأکید داشته ایم زیرا هیچکس به تنهایی نمی تواند مسایل ‏افغانستان را حل و فصل نماید.  اما از آنجاییکه  اهداف مرامی جبههء ملی با خطوط عمدهء پالیسی های کنگرهء ملی همخوانی زیادی ندارد نمی توانیم ‏در آن جبهه مشارکت داشته باشیم، هر چند به شخصیت های رهبری این جبهه احترام دارم و برایشان آرزوی موفقیت میکنم.‏

    وی اضافه کرد: البته ما هنوز تصمیم نهایی خود را برای رد یا قبول جبههء ملی نگرفته ایم، تصمیم نهایی ما معطل مانده است تا من به کابل بروم و ‏پس از مشوره و رایزنی با اعضای حزب کنگره ملی و نیز ائتلاف «شورای متحد ملی »که ما یکی ازاعضای آن هستیم تصمیم نهایی خود را بطور ‏رسمی اعلام میکنیم. ‏

    لطیف پدرام در فراز دیگری ازین مصاحبه اش با رادیو پیام زنان گفت: ‏
    کنگرهء ملی طرفدار ایجاد دموکراسی فدرال در افغانستان است. در صورتیکه پارلمان محلی و وزرای محلی وجود نداشته باشد، قانونگذاری محلی ‏وجود نداشته باشد؛ انتخابی بودن والی ها در چهارچوب دولت مرکزی کنونی هیچ چیزی را حل نمیکند. بنا بر این ما خواهان انتخابی شدن والی ها ‏نیستیم و طرح ما به وضاحت همان دموکراسی فدرال است که بار ها آنرا بیان کرده ایم. ‏

    اختلاف دوم ما با اهداف مرامی «جبههء ملی» خط دیورند است. تا جاییکه سخنگو و برخی شخصیت های این جبهه اعلام کرده اند، موضع آنها درین ‏باره با نظر ما تفاوت دارد. ما بار ها اعلام کرده ایم که خط دیورند بنا بر دلایل حقوقی و قانونی یک خط پایان یافته است و ما هیچگونه منازعه ای با ‏پاکستان در مورد آن نداریم. بنا بر این ما خواهان برسمیت شناخته شدن این خط بعنوان یک مرز بین المللی هستیم تا ازین معضل تاریخی بیرون آمده ‏و در چوکات حسن همجواری با تمام همسایگان خود، از جمله با پاکستان، رابطهء دوستانه داشته باشیم. ‏

    اختلاف سوم ما با «جبههء ملی» موضع ما در بارهء زمان بندی شدن حضور قوت های بین المللی در افغانستان است. جبههء ملی درین مورد موقف ‏رسمی دولت آقای کرزی را می پذیرد اما  ما در توافقات خود با ائتلاف «شورای متحد ملی» فیصله نموده بودیم که حضور نیرو های خارجی در ‏افغانستان باید قانونمند و خروج آنها زمان بندی شود. ما در کنگرهء ملی درین مورد مواضع شدید تری داشته نیرو های ناتو، امریکا و انگلیس در ‏افغانستان  را در حکم نیرو های اشغالگر دانسته و معتقدیم حضور آنها در کشور ما بر معضلات امنیتی افغانستان می افزاید. بجای آن تأکید ما بر ‏حضور نیرو های ملل متحد و «کلاه آبی ها» است. بطور مشخص تر ما با سیاست های ادارهء بوش مخالف هستیم و اگر دموکراتها در امریکا روی ‏کار بیایند در آنصورت شاید ما شرایط را دوباره از نو بررسی و اعلام موضع مجدد نماییم، اما فعلا ما جزو جبههء جهانی در مخالفت با سیاست های ‏ادارهء بوش هستیم. ‏

    پدرام در پاسخ به این پرسش که چرا حامد کرزی اتهام رابطه با سفارتخانه های خارجی را زده است گفت: کافر همه را به کیش خود می بیند. آقای ‏کرزی در حق مردم افغان حتی بیشتر از شاه شجاع جفا کرده است. هر روز تعدادی از مردم بیگناه ما در مناطق جنوبی و مشرقی کشته می ‏شوند که همه بخاطر وابستگی شدید آقای کرزی به نیرو های خارجی و عدم اعتماد و پایگاه مردمی آقای کرزی می باشد. پدرام گفت حامد کرزی حق ‏ندارد اتهام  وابستگی به خارجیان را به شخصیت های مانند استاد ربانی بزند که در اوج تهاجم طالبان و القاعده به افغانستان در کنار مردم خود و ‏همگام با فرمانده شجاع مقاومت احمد شاه مسعود در افغانستان ماند. رهبر کنگرهء ملی اضافه کرد، این گونه اتهامات به همچو شخصیت های ملی، ‏مانند تف سربالا برای آقای کرزی است.

                                                                                    برگرفته از خراسان زمین

    + نوشته شده در  27 Jul 2009ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

          این مطلب ذیل را برای آگاهی هم وطنان خو دبه نشر سپاریدیم تا در مورد سخنان منصوب به آقای پدرام که توسط اوغان میلتی ها ساخته شده و برای بدنام سازی ایشان به نشر رسیده بود آگاه شده و موردفریب تبلیغات زهر آگین فاشیت هاو قوم گرا ها قرار نگیرند

                                                             

     عبد اللطیف پدرام

     

    اعلامیه ی فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان « فِفـتا »

    اعلامیه ی فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان « فِفـتا »
    در رابطه با توطئه ی توهین به شاه امان الله
    توسط داکتر عبداللطیف پدرام
    مروری بر رویداد ها و حوادث بیش از نیم دهه ی اخیر، در حیات سیاسی و اجتماعی کشور ما که عمدتاً با حادثه ی یازدهم سپتامبر و اشغال افغانستان توسط نیرو های امریکايی و ناتو به بهانه ی سرکوب طالبان و امحای تروريزم، تعمیم دیموکراسی، تأمین حقوق بشر و تحکیم آزادی های انسانی، مبارزه با کشت و تجارت مواد مخدر و غیره آغاز و با شکل گیری کنفرانس بن و پیامد های پلان شده ی آن تا امروز دنبل میشود، به وضوح تمام نشان میدهد که، دراین مرحله با جابجا شدن نیرو های استعماری جدید در کشور، پدیده ی قبیله سالاری کهن که با گرایشهای مسلط انحصار قدرت مطلقه در تاریخ سه سده ی اخیر کشور، توأم با زوال حاکمیت حزب دیموکراتیک خلق، در حالت زوال و به سر رسیدن بود، یک بار دیگر با بهره برداری از اشتباهات و عدم هم آهنگی در جبهات مقاومت ضد شوينیسم و قبیله سالاری، در فقدان رهبری های مجرب و سالم و حمایت های هدفمند حلقات نیوکلونیالیستی تحت زعامت امریکا از حلقات شوينیستی جدید، مجدداً با انسجام و آمادگی های گسترده تر در کسوت پشتونسالاری مدرن وارد عرصه ی سیاسی کشور گردیده است.
    شوينیسم انحصارطلب دراین مرحله از عروج دوباره ی خود که نسبت به هر زمان دیگری مجهز تر و منسجم تر بوده و تجارب وسیع حاکمیت های چندین صد سال قبل، در تبانی با نیروهای بزرگ استعماری در جهان و منطقه را که اکنون بازهم عملاً در سرزمین ما لنگر انداخته است، با خود دارد، در ادامه ی سیاست گزاری های گذشته، سعی مینماید که حاکمیت سیاسی تک ملیتی و انحصاری پشتون ها را در میهن ما برای همیش تأمین و نواقص کار در دوره های اخیر تاریخ را که مؤقتاً منجر به کناررفتن آنها از قدرت شد، مطابق به نیازمندی های زمان مرفوع و برنامه های قبیله سالاری کهن را در یک قالب پشتون سالاری نوین با ترویج اندیشه های شوينیستی فاشیستی و اشاعه ی حق حاکمیت موروثی پشتون ها در صحنه ی سیاسی افغانستان، تحت پوشش قانونیت و دیموکراسی قبیلوی فاشیستی موجود، تحکیم و ابدیت بخشد.
    سردمداران نظم نوین فاشیستی که همه و همه مهر بردگی این یا آن کشور استعماری را در جبین دارند و عملاً داشتن سند تابعیت آن کشور هارا همچون اسلاف خویش برای خود و وابستگان شان جزو افتخارات و امتیازات محسوب و بی هیچ مانعی نمایندگی منافع آن قدرت ها را در کشور ما بدوش میکشند، دراین مرحله ی حساس تاریخ با تعمیل و گسترش این سیاست های غیر انسانی و غیر اخلاقی همچون گذشته ها تلاش مینمایند که بیشتر از پیش به اختلافات میان اقوام و ملیت های ساکن این خطه که، تحت تأثیر عملکرد های انحصارطلبانه و برتری جویانه ی حاکمیت های طراز فاشیستی در گذشته ها، از حساسیت های خاصی برخوردار میباشد، دامن زده و به این ترتیب فضای اعتماد و همبستگی مردم این سرزمین را تا حد ممکن مخدوش و زمینه ی گسترش نا امنی وبحران را مطابق به پلان های از قبل تدوین شده ی اشغالگران فراهم سازند.

    ما امروز با تأسف شاهد آنیم که این تیم زمامداران اجنبی پرست و افغانستانی نما که در یک جیب خود سند تابعیت کشور های بیگانه و در جیب دیگر سند تابعیت افغانستان را دارند، به تأسی از همین پالیسی ترویج و تشدید تضاد و کشمکش های قومی، قبیلوی، نژادی، مذهبی، سمتی، زبانی، فرهنگی و غیره که در هیچ مرحله ی از تاریخ موجودیت کشور کنونی افغانستان تا این حد سابقه و شدت نداشته، عملاً کشور را در سراشیب سرنوشت های شوم و غیر قابل پیش بینی قرار داده اند که مسلماً بقا و تداوم این بازی ها در هیچ حالتی متضمن خواست و منافع هیچ یک از اقوام و ملیت های ساکن کشور ما نبوده و نخواهد بود.

    و نتایج شوم این قلابی گری های ننگین صرفاً همسو با خواست و منافع آن حلقات و محافل حاکمیت طلبی است که آرزويی جز قدرت و حاکمیت نداشته و دایماً در آتش مصائب و سیه روزی های مردم با نیرنگ های همخونی، هم زبانی، هم دینی و غیره دیگ حرص و آز حیوانی خودها را به غلیان آورده، محض خواست های ابلیسی اربابان خویش را تأمین و ارضاء مینمایند.

    توطئه ی توهین به شاه امان الله، منسوب به داکتر عبداللطیف پدرام، نیز یکی از همین گونه دسایسی است که سردمداران پشتونیسم نوین با توسل به اینگونه جعل پردازی ها، در آستانه ی دور جدید، به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری، از نام و عنوان شاه امان الله مظلوم که خود در عصر و زمان زمامداری خویش، با هزاران شکل توطئه و دسیسه توسط اسلاف همین فاشیست های بی آزرم امروزی چون نادر جلاد و برادران معلوم الحال او هاشم خان، شاه محمود خان، شاه ولیخان، نورالمشایخ فضل العمر مجددی و برادرش حضرت محمد صادق المجددی و برادرزاده ی جوانش حضرت محمد معصوم المجددی، آخوندزاده صاحب تگاو ملاحميدالله خان، محمدگل مهمند فروشنده ی جبهه ی مشرقی در جنگ استقلال به انگلیس ها یکجا با صالح محمد خان فرقه مشر و سران قبايلی همين شنوار ننگرهار و همين پکتيا (که همچو جنايت را به حمايت از شاه امان الله، برعليه پدرام امروز به تحريک افغان ملتی های فاشيست دست به مظاهره ميزنند و وحشيانه دوصدهزاردالر را بحيث جايزه برای قتل پدرام تعيين ميکنند) و غیره، در همکاری تنگاتنگ با انگلیس ها مواجه، پلان های اصلاحاتی او ناکام و خود او مجبور به ترک کشور شد و حتی جنازه ی او اجازه ی تدفین در کابل را بدست نیاورده و جبراً در جلال آباد طی یک مراسم غیر رسمی و محقر به خاک سپرده شده و پسرش در همان روز ختم فاتحه گیری در مسجد پل خشتی جبراً از کابل اخراج گردیده،پیراهن عثمان ساخته توأم با اشک تمساح در جهت تحمیق و تحریک توده های پشتون بر علیه روشنفکران بر خاسته از متن دیگر اقوام و ملیت های کشور مورد استفاده ی سوء قرار میدهند.

    درحاليکه خود شاه امان الله هم برخلاف توقع از يک قهرمان ملی؟!!! بدون اينکه کوچکترين تلاش جدی برای نجات وطن بخرج داده باشد فرار را بر قرار ترجيج داد و به فحوای قول معروف، آفت نرسد گوشه ی تنهايی را، ملت و و طن را به آن حالت در آتش و خون رها نموده و خود با خانواده ی خود در گوشه ی عافيت ايتاليا به عيش و نوش و زندگی آرام پرداخت و به اين ترتيب به سرنوشت مردم خود بازی کودکانه نموده و زمينه ی ظهور آل يحی را فراهم ساخت که مردم ما هنوز از زير بار رنج آن جفا قامت راست کرده نتوانسته اند.

    شوينيستان بدین ترتیب از یک طرف حمایت توده های پشتون را با خدعه و نیرنگ به جانبداری از خود جلب و جنایات روز مره ی خود و باداران شان را بر علیه این مردم مظلوم که همه روزه تحت نام جنگ بر علیه طالب و القاعده، زیر انباری از بمب و راکت از هوا و زمین خرد و خمیر میشوند، با حلال ساختن پول امریکا و انگلیس و قربانی مردم بی دفاع، زیر پوشش قرار دهند.

    از جانب دیگر با تشدید کینه و دشمنی میان پشتون و غیر پشتون زمینه های گسترش ناامنی هارا مطابق به پلان و پروژه های استراتژیک اشغالگران، در رابطه با کشور ما و منطقه، در سرتاسر کشور خصوصاً در نوار مرزی کشور های مسلمان نشین آسیای میانه فراهم سازند.

    فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان « ففـتا » بمثابه ی یک کانون توضیح و اشاعه ی حق و عدالت، خویش را مکلف میداند که در قبال اینگونه بازی ها و دسایس غیر انسانی منطقاً قدعلم نموده و مردم مظلوم و تحقیرشده ی سرتاسر کشور را صرفنظر از تعلقات قومی، قبیلوی، نژادی، مذهبی و زبانی و غیره، از ماهیت و اهداف این بازی های شيطانی آگاهی بخشد. و خصوصاً برادران پشتون را که مظلومانه تحمیق و آله ی دست عاملین و دست نشاندگان استعمار در جنگ برعلیه سایر هموطنان شان قرار میگیرند، هوشداری دهد که ترویج چنین اندیشه های غیر اخلاقی و غیر انسانی با اساس قرار دادن برتری های نژاد، قوم، زبان و غیره همانند گذشته ها هیچ نتیجه ی مثبت برای هیچ کسی دربر نداشته و صرف به نفع دشمنان این آب و خاک است و اتحاد مردم ما بدور از عظمت طلبی ها و برتری جويی ها در یک جو حاکمیت قانونی که پاسخ گوی نیازمندی تأمین عدالت اجتماعی و محو بیدادگری در کشور باشد یگانه راه رسیدن به صلح و سعادت واقعی در کشور میباشد. که نبود آن امروز کشور و مردم ما را به نمونه ی جهل و عقب ماندگی در سراسر جهان مبدل نموده است.

    پشتونیسم و کلیه اشکال گرایشات برتری خواهانه و عظمت طلبانه، از هر منشأ و استقامتی که سرچشمه گیرد و به نام هریکی از اقوام و ملیت های ساکن کشور که منسوب باشد، دشمنی بی کم و کاست با وحدت و همبستگی مردم سراسر کشور ماست که قربانی درجه اول آن قبل از همه آن مردم بیچاره و مظلومی میباشد که از نام و عنوان آن ها استفاده ی سوء بعمل آمده و از وجود آنها منحیث وسیله ی تعمیل آرزوهای پست و شیطانی بهره برداری صورت میگیرد.

    چنانچه پشتونها از زمانه های دور تا امروز در همین نقش از جانب قبیله سالاران مزدوری که از پشتون بودن صرف یک نام و همیشه حلقه ی غلامی اجانب را به گردن دارند وسیعاً مورد استفاده قرار گرفته و میگیرند و قدرت طلبان رنگارنگ در جهت رسیدن به امیال شیطانی خود ها و پیاده ساختن برنامه های اجانب از گوشت و خون این مردم مظلوم منحیث ماده ی سوخت ماشین استبداد و استعمار بهره برداری های زیادی نموده و دایماً در مواقع لازم پیشتر از هر چیزی آبرو و حیثیت آنان را در معامله و تبانی با اجانب مورد داد و ستد قرار میدهند که ما در تاریخ سه قرن اخیر کشور نمونه های فراوانی از شاه شجاع تا ملاعمر و گردانندگان چرخ های سیاست امروزی میتوانیم پیشکش نمائیم که همه شمشیر بنام پشتون کشیده و خدمت به اجنبی ها را در تاریخ عرضه نموده اند و در نتیجه پشتون های مظلوم زیر قیادت حاکمیت طلبها و مزدوران اجانب منسوب به پشتون تا امروز هم در بدترین منجلاب مناسبات قبیلوی باقی و در بدترین دام تخدیر و تحمیق دست و پا میزنند، که سخت درد آور است. و تأسف آورتر این است که این اسیران دست استحمار و استبداد خودی، به این بدبختی و عقب ماندگی از کاروان زمان با افیون پشتونوالی وادار به افتخار هم میشوند !!!

    با صراحت باید اذعان داشت که بزرگترین رسالت روشنفکر امروزی جامعه ی ما، جستجوی راه های رسیدن به مبارزه ی مشترک و هدفمند در برابر کلیه اشکال برتری جويی ها و عظمت طلبی های موهوم و انحرافی با هدف یک دیموکراسی واقعی و منطبق با روح و نیاز مردم ما در سرتاسر کشور است، تا با رجوع صادقانه بدان مردم بیچاره ی خودرا از چنگال این مافیای قدرت طلبان مزدور نجات بخشند.

    هرچندی که همه میدانند : مسايلی همچون توطئه و مجعولات توهین به شاه امان الله و امثالهم، به گونه ی هدفمند و آگاهانه از جانب یک عده عناصر توطئه گر طراز فاشیستی و افغان ملتی راه اندازی و شکل یک شعار استحماری و تحمیق توده های پشتون را بخود کسب نموده. و شخصیت امان الله که مسلماً خالی از جنبه های خوب و بد، مثبت و منفی خود نمیباشد و زمامداری موصوف عمدتاً با توطئه های خاينانه ی مرتجعین و وطنفروشان معلوم الحال قبایل پشتون، که تاریخ نام های ننگين ایشان را همیشه در سینه محفوظ خواهد داشت، محکوم به ناکامی گردید، امروز تحت نام پشتون بودن و تعلقات پشتونی با انتساب توهین آن به منسوبین سایر اقوام و ملیت های کشور، در حال بهره برداری های شوينیستی قرار دارد. اهداف و عواقب شوم آن هم در سرنوشت امروز و فردای کشور ما کاملاً روشن و برملا است. این وظیفه ی روشنفکران و اهل بینش انسانی سرزمین ماست که جلو همچو توطئه هارا آگاهانه با دانش و بینش آگاهی بخش خودها سد نموده و هر کسی با انگشت گذاشتن صادقانه و مسئولانه، روی برنامه های خاينانه ی قدرت طلبان مزدور در ماحول خود، مانع از رشد و گسترش عظمت طلبی های واهی و تشدید کینه و عداوت دربین ساکنین باهم برادر کشور شود.

    فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان « ففـتا » درحالیکه عمیقاً معتقد به ضرورت تأمین وحدت واقعی همه مردم افغانستان از مجاری قوانین سالم و انسانی، که درآن حقوق و آزادی های کلیه اقوام و ملیت های ساکن کشور ما تضمین شده و برابری حقوقی و انسانی همگان از طریق آن میسر شده بتواند، میباشد. این گونه توطئه هارا در کلیه اشکال و مظاهر آن محکوم و تلاش تیم های انتخاباتی پشتونیسم نوین را که با استفاده از مجاری قدرت به اینگونه توطئه ها متوسل و از طریق آن خواهان مهر گذاری به لب ها و زبان های افشاگر و آگاه با تخویف و تهدید خلق ها و ملیت های تحت ستم میباشد، خاینانه قلمداد نموده و مصرانه از همه و خصوصاً سکانداران کار روشنگری و فرهنگی جامعه ی ما میطلبد که در برابر این گونه معرکه سازی های خاينانه و نفاق افگنانه مجدانه قدعلم و مانع تحقق خواسته های ناجايز عمال بیگانه و دشمنان آزادی و شرف مردم و میهن ما دراین رابطه شوند و نگذارندکه ترویج و انکشاف همچو مسایل چون گذشته ها به وسیله ی تعمیم دشمنی و کینه در میان مردم ما مبدل شده و زمینه را به استفاده های ناسالم و منفعت پرستانه عده ای خودفروخته و مزدور مساعد سازد.

    امروز ما نیاز بدان داریم که بخاطر تأمین وحدت واقعی در میان همه مردم کشور از جریانات گذشته ی تاریخ که جز بدبختی و سیاه روزی ارمغانی برای مردم و کشور ما نداشته و ندارد، درس عبرت گرفته و نگذاریم که این تجربه ها یک بار دیگر تا خط اخیر تکرار و مردم ما تا آینده های نامعلوم قربانی های مظلوم و تحمیق شده ی آن گردند. و باز هم قدرت طلبان خاين از گوشت و خون ایشان برای خودها توشه ی سعادت ننگین فراهم و فرزندان این سرزمین همچنان در خون خود شناور باشند.

    به آرزوی بیداری وجدان ها و تبدیل شدن

    حقیقت به شعور و آگاهی مردم ما!
    اداره فدراسيون فرهنگی توركان افغانستان “ففتا
    + نوشته شده در  27 Jul 2009ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

                             بنام  خداوند  جان    خرد

                            کزین برتر اندیشه برنگزرد

                         
    خط مشی عبداللطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری

    سلام به تمام مردم سرزمینم آریانای کهن ،خراسان دیروز و افغانستان امروز درست ۲۴ روز بعد شما برای زعامت تان و پاسداری از حقوق خدا داده ی تان وآزادی تان در ابعاد گسترده وحفظ تمامیت عرضی سرزمین تان یکی از این کاندیدان محترم را انتخاب می نماید من منحیث فرزند این آب وخاک از تمام شما آرزو مندم تا رای خود را با احساسات پاک وطن دوستی و مردم دوستی و یک رسالت تاریخی در برابری اولاد این سرزمین در صندوق کسی برزید که مردم و سرزمین مارا از بدبختی های که قرن ها دامن گیر مان بوده نجات بدهد و چرخش بزرگی در امور دولت داری ،ملت سازی و دولت سازی بوجود بیاورد با نظام های فرتوت قبلوی ،قوم گرا و فاشیست سر سازش نداشته باشد و برنامه شفاف و قابل عملی شدن در مورد نو سازی و باز سازی ،سرفرازی و سربلندی دولت وملت آینده داشته باشد مایان هواداران آقای دکتر عبدالطیف پدرام با آگاهی کامل به شما مردم سرزمین مان وعده می دهیم که بدون دغلی و دروغ گوی بدون گپ های زیادبی اساس و بی بی پایه از شما برای آقای پدرام رای نمی خواهیم رای شما را به شخص پدرام و منافع شخصی ایشان نمی خواهیم ما رای شما را برای اولاد این وطن برای آدم سالاری در آینده این سرزمین می خواهیم ما از شما تقاضا داریم تا برای خود و برای وطن خود و برای هزاران زن بیوه واولاد یتیم این سرزمین رای بدهید این همه رای شما است که در وجود آقای پدرام و برنده شدن ایشان عملی خواهد شد در غیر آن باز  همان آب و همان کاسه و تکرا تاریخ گذ شته را شاهید خواهیم بود در این جا برای آگاهی شما و نتیجه گیری از نظرات گوناگون ، مخالف و موافق هم وطنان در مورد انتخاب آقای دکتر عبداللطیف پدرام برای احراز پست ریاست جمهوری افغانستان این بر گرفته را از خبر گزاری صدای افغان بدون دخل و تصرف به نشر می رسانیم تا هم وطنان ما بدانند که ما بدون تعصب همه نظرات مخالف و موافق  را به نشر می رسانیم ، ما متعصب نیستم ولی خواهش ما این است که هم وطنان ما در مورد. نظر سنجی خویش را داشته باشند . به امید موفقیت آقای پدرام در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری

     این هم مطلب و زنده گی نامه ایشان که در خبر نامه به نشر رسیده است و ما آن را  برگرفته ایم  ذیلا برای خواندن و نتیجه گیری شما به نشر میرسانیم

     

    عبداللطیف پدرام در یک روستای بنام درواز از توابع ولایت بدخشان به دنیا آمد.
    تحصیلات اولیه را در دبیرستانی در زادگاه خود به پایان رساند.
    بعد از یک دوره طولانی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل گردید و در زمینه زبان و ادبیات فارسی به تحصیلات پرداخت.
    در سال های جنگ بر ضد تهاجم ارتش سرخ ، سالهای جهاد و مقاومت به پنجشیر رفت و در منطقه پایگاهی فرماندهاحمد شاه مسعود در کنار شماری از فرهنگیان، نویسنده گان و ژورلستانی که به صف مقاومت پیوسته بودند ، نشریه (شورا) را بنیاد گذاشت و همزمان به تدریس ژورنالیسم برای کمیته های فرهنگی جبهه, مقاومت پرداخت.
    از پنجشیر به پاکستان مهاجرت کرد و از آنجا به منظور ادامه تحصیل و آموزش بیشتر به ایران رفت و در انجمن حکمت و فلسفه در تهران مشغول آموزش شد. در محضر دکتر عبدالکریم سروش فلسفه تاریخ خواند و از دکتر ضیاً موحد در همین انجمن علمی فلسفی منطق جدید آموخت با احمدشاملو شاعر بزرگ و فقید دوستی نزیک ایجاد کر و در زمینه شعر و ادبیات رهوشه های بسیاری فراهم نمود به دعوت انجمن بین الملی (( پیوند)) به تاجکستان سفر کرد.
    از آنجا به افغانستان آمد و در سال های هجوم طالبان در کشور خود ماند. مدتی در شهر کابل ( از زمان قدرت طالبان) زندگی زیر زمینی مخفی بر گزید. از کابل مخفیانه به شمال رفت که قلمرو جبههُ مقاومت بود.قلم و اندیشه خود را در نبرد علیه طالبان به کار انداخت و در دانشگاه حکیم ناصرخسروبلخی نقدی ادبی تدریس کرد.
    از شمال به دعوت انجمن ( پیوند) به تاجیکستان سفر کرد، تا از نام کانون فرهنگی ناصرخسروبلخی با ( پیوند) قرار داد همکاری علمی و فرهنگی امضآ کند، چون همزمان معاون علمی کانون فرهنگی حکیم ناصرخسروبلخی و هم بود. مجال برگشت نیافت چرا که در این هنگام طالبان بار دوم بر شمال مسلط شدند، نتوانست به وطن برگردد.
    اولین شماره تشریۀ (همبستگی) را در شهر دو شنبه منتشر کرد. و بعد از مدتی اقامت برای ادامۀ تحصیلات به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربون به تحصیل پرداخت، در اسلام شناسی پیش دکترا گرفت و در همان زمینه وارد دوره دکتری شد، اکنون علاوه بر کارهای سیاسی مشغول آماده کردن و نوشتن تز دکتری خود میباشد.
    در فرانسه از مبارزه علیه طالبان دست نکشید و در دانشگاه های معتبر اروپا و امریکای شمالی، بر اساس دعوت همان دانشگاه ها ، به سخنرانی پرداخت مثلاٌ در انیستیوت مطاالعات شرقی لندن ، در دانشگاه فرایبورگ آلمالن و در دانشگاه هیدلبرگ، در دانشگاه لاوال کاندا مدتی به عنوان نویسنده مهمان، مهمان پارلمان بین المللی نویسندگان اروپا بود و در جلسات بین المللی نویسندگان جهان سخنرانی کرد که شماری از آن سخنرانی ها در مجله اتودف ارگان پارلمان به چهار- پنج لسان چاپ شده اند به پاس این فعالیت ها جایزه همیت – هلمن را در یافت کرد که به نویسندگانی که برای آزادی مبارزه میکنند داده میشود.
    اشعار و نوشته های آقای پدرام به چند لسان ترجمعه شده اند. از پدرام به زبان فارسی هم کتاب و مقالات بسیاری منتشر شده است. در نخستین روز های سقوط طالبان و حضور نیروهای بین المللی در افغانستان به دعوت احزاب پیشرو آسیایی و افریقایی در گرینادی هسپانیا سخنرانی نموده و مواضع گنکره ملی افغانستان را تشریح کرد.
    آقای پدرام یعد از بنیان گزاری حزب گنکره ملی کانید انتخابات ریاست جمهوری شده و توانست در زمان بسیار کم رای بیشتری کسب نماید.


    نظرات بینندگان:

    >>>   آدم هاي روشن وبادرايت راي بدهيد

    >>>   می بخشید
    درواز روستا نمی باشد!
    بلکه السوالی است

    >>>   آدم جدی است مگر خدا کند که کومنست نباشد. بد نیست که رای مردم را ببرد.

    >>>   از آنجا به افغانستان آمد و در سال های هجوم طالبان در کشور خود ماند. مدتی در شهر کابل ( از زمان قدرت طالبان) زندگی زیر زمینی مخفی بر گزید. از کابل مخفیانه به شمال رفت که قلمرو جبههُ مقاومت بود.قلم و اندیشه خود را در نبرد علیه طالبان به کار انداخت و در دانشگاه حکیم ناصرخسروبلخی نقدی ادبی تدریس کرد.

    >>>   عبدلطیف پدرام شخصیتی است که مثل ان در افغانسان نپیدانمی شود .
    درکفی مردانکی شمشیر می باید کرفت
    حق خودرا ازدهان شیر می باید کرفت
    ماشیشه یم باکنداریم ازشکست
    اکرشیشه م بشکند زوترشود.

    >>>   زنده باد مارکسیسم که یگانه طریقت رسیدن به خقیقت است...

    >>>   سلام عزیزان،
    وقتی که من طفل بودم ، یک نویسنده ظاهراً پرچمی به نام لطیف پدرام وجود داشت. و نوشته هایش فکر می کنم در کتاب های درسی یا در ماهنامه عرقان چاپ وزارت معارف آن زمان نشر می شد. وقتی ایشان خود را بار اول کاندید کردند من فکر کردم که ایشان همان پرچمی هستند و برایشان رأی ندادم، گرچه با نظریه فدرالی ساختن دولت توسط شان شدیداً علاقمند بودم.ظاهراً در این نوشته سابقه حزبی به چشم نمی خورد.
    خوب آیا کسی ایشان را از نزدیک می شناسد تا برایم در مورد شان معلومات ارائه نماید؟
    با احترام
    پرسوک هراتی

    >>>   سلام وخسته نباشید خدمت تمام دست اندرکاران این شبکه اطلاع رسانی وسپاس ازشما.
    بنده باتمام نظریات اقای دکترعبداللطیف پدرام موافق بوده واز نظریات ایشان جداً حمایت مینمایم.
    محبوب شاه "امین" دروازی ازمزارشریف ناحیه هفتم کارته انصاری چهارم

    >>>   سلام وخسته نباشید خدمت تمام دست اندرکاران این شبکه اطلاع رسانی واعضایی کنگره ملی وسپاس ازشما.
    من باجمع ازدوستانم بانظریات واهداف والای جناب محترم دکتر عبداللطیف پدرام هم نظربوده وحمایت خویش را ازجناب شان ابراز مینمایم.
    نوراحمد "احمدی "بدخشی
    ازولایت بلخ شهرک بندری حیرتان

    >>>   سلام وخسته نباشید خدمت تمام دست اندرکاران این شبکه اطلاع رسانی واعضایی کنگره ملی وسپاس ازشما.
    باابراز حمایت ازطرز تفکر وعقاید جناب محترم آقای دکترعبداللطیف "پدرام" امیدوارم تاتصاویر ایشان رانیز درصفحه پخش کنید تاحداقل بتوانیم دیدارازدورداشته باشیم.
    محبوب شاه "دروازی" ازولایت باستانی بلخ کارته خراسان چهارم

    >>>   سلام وخسته نباشید خدمت تمام دست اندرکاران این شبکه اطلاع رسانی واعضایی کنگره ملی وسپاس ازشما.
    به خدادوستت دارم جناب آقای پدرام ومن درهمه حالت حمایت خویش را ازشما اعلام میکنم .
    میرویس "مخدوم زاده "ازولایت بدخشان
    فعلاًباشنده شهرک بندری حیرتان ولایت بلخ

    >>>   بنام خدا (ج) وبادورودوسلام خدمت جناب عالی مقام آقای دکترعبدالطیف پدرام واعضای تیم شان .
    من باتمام اعضای فامیل ودوستانم همه دوستدار جناب محترم بوده وحمایت خویش را اعلان مینمایم
    وموفقیت ایشان را ازبارگاه ایزید متعال خوسته وخواهانیم
    ودرهرحال که باشد دوست دارش هستیم وخواهیم بود .
    نوراحمد "احمدی"ازولایت بدخشان ولسوالی درواز
    فعلا باشنده شهرمزارشریف.
    شماره تماس 0700858529

    >>>   سلام وروزبخیرخدمت جناب محترمان آقایون گرداننده واعضای تیم کاری شبکه اطلاع رسانی افغانستان وسلام ودرود خاص خدمت جناب آقای محترم دکترعبداللطیف "پدارم" امید وارم درتمام امورمحوله کامگارباشید.
    بنده واعضای خانواده باتمام نظریات وعقاید جناب محترم آقای "پدرام" هم نظر بوده،هستیم وخواهیم بود، وازنظریات ایشان حمایت مینمایم.
    استاد سره شاه "امین" ازولایت بدخشان ولسوالی درواز "مایمی" فعلاً باشنده ولایت باستانی بلخ ناحیه هفتم کارته انصاری چهارم.

    >>>   سلام بی پایان خدمت جناب عالی مقام محترم آقای دکترعبدالطیف پدرام .
    بنده باتمام دوستانم که فعلاًباهم هستیم موفقیت ایشان یگانه آرزودرزنده گی مایان بوده وهمیشه خدمتگذار شماهستیم

    استاد احمدجان خان دروازی
    استاد خوشقدم خان دروازی
    آقای روزی محمد درمان دروازی
    استاد امیرخان دروازی
    وبقیه دوستان که اسم ایشان زکرنگردیده برای درازی متن

    >>>   درود براعضای تیم کاری جناب محترم دکترعبداللطیف "پدرام".
    به نمایندگی ازمردم درواز بدخشان مقیم شهرک بندری حیرتان
    که همه بانظریات وعقایدشما موافق وهم نظربوده خواهان دیدار وملاقات باجناب شان میباشیم امیدواریم دراینده نه چندان دور شاهد دیداریک دیگرباشیم.
    اهالی مردم شریف درواز بدخشان مقیم شهرک بندری حیرتان مورخ25/2/1388

    >>>   سلام نامزد محترم! ما از شما چه میخواهیم:

    1. قوای خارجی را خارج به تدریج خارج ساخته و جاگزینش اردو ملی و پولیس افغانستان را از مجاهدین گزشته تقویه کنید.
    2. با مخالفین راه مفاهمه را پیش گرفته و در قدرت سیاسی ایشان را هم سهیم بسازید.
    3. رابطه محتاطانه و زیرکانه با کشور های همسایه و کشور های غربی داشته باشید. و از حق ملت زیر نام خواست و رای ملت حق خود را از کشور های نام برده گرفته و نگزارید که زیر پاه گردد.
    4. رابطه حکومت را با مردم نزدیک ساخته و از نیروی مردم برای جلوگری از دشمنان افغانستان و مخالفین خارجی در کشور استفاده گردد.
    5. سرحدات کشور با همسایه ها بصورت جدی و دوامدار کنترول گردد.
    6. برای کسانیکه با فساد اخلاقی، فساد اداری، کشتن مردم بی گناه و امثال آن کار دارند مجازات سخت و مشخص اعلام نمایید.
    7. هر نوع قوم گرایی، زبان پرستی، سمت پرستی ممنوع بود و مرتکبین این اعمال سخت مجازات گردد. و در شناسنامه افغانی نام قوم وجود نداشته باشد تا با همه سان ،انسان، مسلمان، و افغان برخورد شود.
    8. به صورت کل و شکل درست قوانین اللی و اسلامی در کشور تطبیق گردد. از ملا ها و علمای کرام برای تبلیغ قوانین دولت و راهنمایی مردم به دین اسلام استفاده گردد.
    9. به علم و سواد مردم کار گرددو در صورت توافق مردم سواد بودن جبری گردد. همه مردم باید و باید از قوانین اسلامی باخبر بوده و دین اسلام را یک دین میراثی تلقی نکرده و خود را از اسلام با خبر سازد.
    10. حقوق زنان مسلمان را که در تاریخ افغانستان بخاطر فرهنگ و رسم رواج های پوچ زیر پا گردیده ، به توجع جدی صورت گیرد.
    11. به همه ولایات کشور در قسمت باز سازی و... یکسان توجع گردد.
    12. وزارت کنترول از قوانین نافذ شده دولت و قانون اساسی تشکیل گردد و متخطیان را سخت مجازات سازد.
    13. کارمندان دولت از راه وزارت کار به کار های که شایستگی آنرا دارند تقرر گرند.
    14. راه برای عودت مهاجرین مهیاسازد.
    15. برای جوانان و کودکان توجه خاص صورت گیرد. و برای مردم عامه برنامه های عملی حرفیی مدت کوتاه ساخته شود تا در بی کاری کاهش بوجود بیاید.

    موفق باشید.

    >>>   برو بچیش دنبال یگان کار دیگه را بگیر به این حرف ها نان نیست

    >>>   سلام به به خدمت آقای پدرام !
    امید وارم با مبارزه های پیگیر وخستگی ناپذیرخود ادامه بدهید تا روزی شود که ازچنگان این افغان فروشان نجات یابیم .
    به امید سلامتی وکامیابی های شما .
    غوری

    >>>   ااین اقا یک جاسوس فعال ایران بوده و با بدست اوردن یول از باداران ایرانی خود تخم نفاق را در بین مردم افغانستان بنام قوم و ملیت کشت مینماید.
    اصلا من فکر نمیکنم این اقا از افغانستان باشد چرا که کاملا به لهجه ایرانی حرف میزند و یا اینکه از افغانهای فروخته شده است و از حرف زدن به لهجه دری شرم میکند .
    فواد از هرات

    >>>   برادر عزیز پدرام امو پرچمی است که در کتابهای درسی تان دیده بودید...اصلا افغان نسیت به افغانستان عقیده ندارد و اگر شرم میداشت دوباره خود را کاندید نمیکرد چرا که مردم غیور و با شهامت افغانستان او را یک دفعه رد کرده است..

    >>>   در مورد کسانیکه نه صرف به لهجه پشاوری بلکه اصلآ و کاملآ پشاوری صحبت میکنند چه نظر دارید ؟و راجع به دری وفارسی باید بګویم که اګر شما این دو را از هم جدا پنداشته اید به بیراهه رفته اید چه فارسی ودری هردو یک زبان بوده صرفآ لهجه تفاوتی اندک دارد که به آسانی قابل فهم است همانند لهجه کابلی ولهجه هراتی. اشته امیتنه یا نه .

    >>>   او به مثابه کتابخانه متحرک همواره نشان داده که از نعمت علم ودانش بهره ای فراوان برده .واز این ناحیه تعدادی کمی داریم که با ایشان هم سویه باشند وبه خصوص درمیان افراد کاندید شده که هیچکدام از آن ها همپایه او شده نمتوانند.

    >>>   این را فراموش نکنید!
    افسوس که بیوگرافی خود را در خدمت یک دسته از جهادی ها بیان کردی. درست است که شما باید رای ان مردم را بگیرید ولی مهم اینست که شما باید رای سایر مردم را هم داشته باشید. چون قطره ـ قطره دریا شود. ولی اگر در فکر جمع آوری رای از یک دسته مردم باشی مطمئن باش که امکان ندارد چون انها بحد کافی کاندیدا دارد.
    آتش

    >>>   فواد از هرات من فکر میکنم شخص خودت از هرات باستان مهد علم ودانش نباشی شاید از تفیلیهای هرات باشی روی این دلیل که مردم هرات از علم وآگاهی بیشتری برخودار میباشند حتی افراد بیسواد آن ولایت مفکوره عالی دارند.نه مثل شما از بیخردی حرف میزنند. شما یکبار بیوگرافی پدرام را بخوانید بکدام دلیل ویرا جاسوس وخود فروخته بایران قلمداد نمودید؟ خدا شاهد است من عبدالطیف پدرام را نمیشناسم و به هیچ حزب و یا گروهی وابستگی ندارم و از ایران هم ترانزیت عبور نمودیم مگر تعداد زیاد از همیهنان ما از دانشگاه های ایران فازغ التحصیل شده اند پس همه جاسوس و خود فروخته اند . نخیر بخودت و امثالت طالب لازم است تا که گفتی دانشگاه زبانت را قطع کند تا که خواندی دانشکده چشمت را کور کند . اگر گفتی بیمارستان گوشهایت را ببرد اگر گفتی نان سلی به دهنت بزند که غلط گفتی دودی ووایه .......
    از مسئولین محترم شبکه اطلاع رسانی افغانستان
    م. هالند

    >>>   فواد جان از هرات واقعاً راست گفتي!!
    ايمل

    >>>   سلام
    از نظر چهره به کاندید شدن می ارزد اما اګر خداناخواسته رییس جمهور شود باز خودیتان میفهمید که به روز اول این کشور را به همسایه تسلیم میکندتا فعلا همه جنجال های موجود درین کشور ازدست همسایگان صورت ګرفته که باعث نفاق سرتاسر شد امید است که ادمهای مانند بشر دوست و اشرف غنی زعامت این کشور رابه عهده ګیرد.نه ادمهای که باعث نفاق قومی میګردد......

    >>>   دوستان عزيز پدرام شخص سالم نبوده لطفآ به افغانستان خيانت نکنيد تشکر
    ياسر

    >>>   سلام
    آنانیکه نظریات خودرا مخالفت با آقای پدرا م ابراز داشته اند و آنرا وطن فروش میگویند .من از ایشان یک سوال دارم آیا کسانیکه اکنون قدرت را بدست دارند اینها چگونه هستند؟از دست اینها تمام مردم بیچاره ما در مشکل گرفتار اند وروزا نه صد ها نفر بیگناه به شهادت میر سد شما چه طور قضاوت میکنید

    >>>   فواد جان از هرات کاملآ درست میگوید. به کسانی که فریاد از دانش پدرام میزنند باید گفت، چه به درد میخورد دانش کسی که خود را به بیگانه گان فروخته .... واقعآ در بین تمام کاندیدان صرف آقایان اشرف غنی و بشردوست لیاقت انتخاب شدن را دارند.

    >>>   به خدمت اقای م از هالند عرض کنم که قبل از هراتی بودن من افغان هستم .و چون در یک مرکز صحی کار میکنم شاهد مرگ صدها افغان بودم که از ایران اخراج گردیده بودند و لت و کوب شده بودند وصرف در مورد بدرام حرف تان را تایید میکنم که دانشگاه را در ایران خوانده و به همین دلیل هم هست که برای منافع انان کار میکند.و گفتید که من هراتی تقلبی هستم " باید در جواب تان بگویم که اگر تقلبی هم باشم با آن هم افتخار میکنم که در افغانستان هستم و برای افغان خود خدمت میکنم و اگر بمیرم هم در خاک خود میمیرم.
    فواد از هرات

    >>>   دوست عزیز پرسوک، اقای پدرام همیشه در خدمت مردم بوده و می خواهم بگویم که یک روز در مورد 5 حرف اساسی زبان فارسی بحث شد که ساعت 2 و 20 دقیقه شب بود، به این نتیجه رسیدم که باید برای لطیف پدرام تلفن بزنیم و همین کار را کردیم، من فکر میکردم که شاید خواب باشد ولی در زنگ دوم تلفن ما را جواب داد و سوال را حل کرد بعد از این من پرسیدم که مزاحم شدیم ولی به جواب من گفت که در حال مطالعه است، پس جناب پدارم جز سه نفر برتر است که جناب بشر دوست، لطیف پدرام و اشرف غنی احمد زی در لست برترین ها هستند.
    مصطفی ج

    >>>   بعد از سلام کسی که ميخواهد افغانستان عزيز را به چند پارچه تبديل کند آيا قابل حمايت ميباشد؟ بدون شک که هيچ کس نميخواهد بنا برای همه هموطنان خويش ميگويم لطفا رای خود را با بسيار هوشياری استعمال کنيد.و يا هيچ استعمال نکنيد تا در آينده پشيمان نباشيد.
    طوفان

    >>>   آقای لطیف پدارم عالم بی عمل و ادیب .... بوده که بدون مدنظر گرفتن جو سیاسی و اجتماعی کشور بی باکانه به بزرگان کشور مان توهین نمود. انتخاب چنین شخصی منجر به نفاق بیشتر در کشور خواهد شد.
    زبیر, نیویورک

    >>>   من تا آنجایی که میدانم آقای پدرام سعی و تلاش دارد تا مردم افغانستان را از این بدبختی نجات دهد. من یک سوال دارم از آقای پدرام که آیا در راستای صلح و امنیت کار را آغاز میکند و یا در راه منفعت خود ؟
    امــــــــــــــــــــــیر امیری

    >>>   عبدلطیف پدرام شخصیتی است که مثل ان در افغانستان پیدا نمی شود به آدم هاي روشن فکر و بادرايت راي بدهيد
    sakhi

    >>>   سلام به همه
    من واقعا حيران هستم كه مردمان ما وشما از بشت نام ميكردند نه از بشت حق , آمدي به شخصيت بدرام آدم ... است مكم بعض افكار كمونيستي كه دارد بايد ازو افكارش حمايت نكنيم بلكه از حق حمايت كنيم,وفراموش نكنيم كه عزت ما در حق است ودر مسلماني.
    ن جنبش

    >>>   بدرام صاحب
    خودت کو برنده نمی شی چرا که ازاوضاع معلوم میشه اما دوستم بیجاره و محقق ره هم نماندی که کدی کسی برند و کدام حق ازیشان بگیرند. برو خوب کدی
    ع.و.ن

    >>>   تشکر از دوستانی که برای بنده حقیر معلومات داده اند.
    خوب ظاهراً ایشان یک مشکل بزرگ دارند که سابقه حزبی شان باشد. اگر مستقیماً در جنایات خلق و پرچم دخیل نباشند و توبه فرموده و رسماً بیزاری خود را از این گروه ها اعلام نمایند شاید بشود از سابقه شان گذشت.
    اما باقی ماند نظر مهم سیاسی شان که فدرالی شدن افغانستان باشد، فدرالی شدن به معنی تجزیه نیست، امریکا و آلمان و هند و پاکستان و بسیاری کشورهای دیگر فدرالی اند، آیا تجزیه شدند؟
    نکته دیگر اینکه در شرایط فعلی من فکر نمی کنم افغانستان یکپارچه وجود داشته باشد، اینکه به زور ما یک تعداد اقوام را باهم مخلوط کنیم به معنی این نیست که از آنها یک ملت بسازیم بلکه بالاخره این گروه ها اگر به صلح نه، با جنگ از هم جدا می شوند. اگر باوره ندارید، یوگوسلاویای سابق را ملاحظه بفرمایید، هر چند که صرب ها قتل عام کردند اما بلاخره جمهوریت ها جدا شدند.
    امروز اگر سریلانکا رهبر تامیل ها را کشت، اگر اندیشه مساوات قومی را تبلیغ و عملی نکند فردا ده رهبر دیگر ایجاد خواهد شد.
    اگر افغانستان فدرالی باشد، هر ولایت در امور داخلی خود مستقل باشد، اما امور خارجی و مسایلی که مربوط به همه می شود توسط دولت مرکزی متشکل از نمایندگان ولایات اداره شود، در آن صورت مردم قندهار می توانند با ملاعمر خود راحت زندگی کنند ، مردم هلمند با قانونی کردن کشت مواد مخدر حیات آسوده داشته باشند و مردم ولایات دیگر هم به نحوی از آنحا راه پیشرفت خود را خود پیدا خواهند کرد. تا کی یک عده در کابل برای همه مردم تصمیم بگیرند؟
    ولی قانون فدرالی نباید به معنی این باشد که ولایت فقیری چون دایکندی فدای هرات ثروتمند شود، بلکه دولت مرکزی با استفاده از مالیات عاید بر درآمد هرات و قندهار و مزار، به ولایات دیگر هم کمک برساند.
    من فکر می کنم اگر ما یکبار به خواست خود به نحوی کمی از هم جدا زندگی کنیم و بعد به خواست خود به حقوق مساوی باهم متحد شویم هیچ بدی نخواهد داشت.
    البته این نوشته به معنی حمایت از تمام اندیشه های پدرام نیست، بلکه صرف این نظر شخصی بنده است.
    آقای پدرام اول باید با سابقه احتمالاً پرچمی خود به نحوی وداع گوید تا خدمات و دانش امروز وی تقدیر شود، در غیر آن علم در دست آدم بی تقوی همچون چراغ در دست دزد است!
    با احترام
    پرسوک هراتی

    >>>   برای افغان ملتی ها الترناتیف خوب است

    >>>   کسی میشود برای من بگوید که کدام یکی از این کاندید ها مستقل است و به هیچ گروه و کشوری وابسته نیست که پدرام را وابسته به کشوری میدانید چرا آفتاب را با یک انگشت پنهان میکنید .
    این کشور با این چنین مردم ما جراجو همیشه باید غلام یک کشور باشد . ولی اگر کسی هم در زمان کاندیداتوری اش هم وابسته نباشد بعد ار احراز پست ریاست جمهوری مجبور است که به ساز یک کشور برقصد مگر شما در طول تمام ادوار تاریخ تجربه نکردید

    >>>   پدرام میخواهد تغییرات کلی را در ساختار حکومت افغانستان بیاورد و چرخش عظیم را در روند تاریخی این کشور وارد سازد ولی کجا است منطق سیاسی که برنامه های او را درک کند این مردم فقط دنبال این اند که چرا فدرالی میشود و ما افغانستان را تجزیه نمیکنیم ولی او کجا گفته است که افغانستان تجزیه شود مگر این همسایه نزدیک تان پاکستان با این برنامه امروز با تاریح به مراتب کمترش به ترقی و پیشرفت بزرگ از برکت این برنامه رسیده است من پدرام را خدا شاهد است که نمیشناسم ولی منحیث کسی که برنامه هایش را درست درک کرده ام قابل تاییدم است . اگر به این شخص رای بدهید پشیمان نخواهید شد

    >>>   نوشته کننده محترم
    ما درافغانستان دبیرستان ندارم اگر پدرام از دبیرستان فارق شده باید درایران باشد این مرد ایرانی صحبت میکندوایرانی فکر میکند او نمیتواند که افغانی صحبت کند لحجه زیبای ما یعنی کابلی را چی شده که ایرانی صحبت میکند و در پوهنتون کابون پوهنخی ادبیات فارسی ندارم دری دارم این را هم شاید در ایران خوانده
    واسع از ایران

    >>>   گرچه برادران دروازی ما در خود را واز کرده اند یعنی در وازه دهان خود را در مدح غلو آمیز وطندار ظاهراً شیک و مود روز شان جناب آقای پدرام!!
    اما به خدا سوگند خوب خبر دارم که در خانه یکی از هم عقیده گانت واقع حصه سوم خیرخانه در سال 1373 در یک پارتی کوچک شب نشینی چنان پیک های شراب را از بشکه خالی کرده و سرمی کشیدی که کس آب را هم آنطور خورده نمی تواند هیج فراموشم نمی شود و حالا هم دایم الخمر هستی
    پس آدم نشه یی دولت داری کرده نمی تواند:
    با خالقت چه کردی که باخلق او کنی
    با احترام
    محراب الدین از ولایت پنجشیر

    >>>   من فقط میگویم که بسیار عالی است البته اگر به رای مردم باشد نه به............منظورم بعضی هاست
    بسیار
    عالی
    است
    کامیابی
    ازآن
    شما باشد بایییییییییییییییییییییییییییییییییی
    e-j

    >>>   اگر پدرام ریس جمهور شود من خود کشی میکنم !!!

    >>>   سلام بر آنی که از خودکشی صحبت می کرد، آیا منظور از خود کشی همان انفجار انتحاری است؟
    پرسوک هراتی

    >>>   "لطیف پدرام عامل خطرناک برای تجزیه افغانستانن ومبلغ افتراق ملی می باشد.کاندیداتوری وی در شرایطی که ملت افغانستان به وحدت ویگانگی نیاز دارد،جز خیانت به یکپارچگی وطن ووحدت ملیت های افغانستان نمی تواند تعبیر دیگری داشته باشد."

    کبیر از جرمنی

    >>>   سخن از آقای پدرم! پدرام نابغه عصر پدرام پدیده خارالقاده، پدرام کسی ست که می آرزد تاکید کرد که نظریاتش، افکارش و شخصیت اش 50 سال از عصر فعلی افغانستان به پیش است، افسوس پدرام از افغانستان است و تابعیت افغانستان را دارد.

    در رابطه به کاندیداتوری اش!

    کمی باید با سیاست روز و وابستگی های اقتصادی و سیاسی که افغانستان داردخود را اعیار کند در غیر آن خواب پیروز در ریاست جمهوری افغانستان را نخواهد داشت.

    >>>   لطفاً هو جناب خود کشی کن ، اخر باید انسان های....مثل شما در این دنیا نیاید باشند، خود کش کن و ثابت کن که.... استی

    >>>   سلام بتمامی هموطنان
    وسلام اقای لطیف پدرام:پرچمی است که در کتابهای درسی تان دیده بودید ودستش در خونی ملت آلوده است خدانکند که پسوتی ریست جمهوری را بیکرد باز افغانستان یکباری دیکر درخون اغوشته میشود هموطنان درباره این شخص ها باید تهقیق ومطالعه کند که تا بفهمین که سرنوشت من وشمارا باز دریک سیاهی نکشد خدا حافظ
    محمدرضا ناروه:2009/5/26

    >>>   سلام خدمت دوستان
    لطیف پدرام یک کاندید موفق ،بادرایت ، بااداره میباشد.
    وسیاست های آن مطابق به اوضاع سیاسی فعلی افغانستان و منطقه میباشد.
    درصورت رسیدن به کرسی ریاست جمهوری آرمانهای ملی ملت رنجدیده افغان را برآورده میسازد.

    >>>   بسیار بعید است اقای پدرام رییس جمهور شود .
    چرا افغانستان یک جامعه مذهبی است به این قسم افراد لادین هیچ فردی از افراد رای نخواهم داد
    عبدالله

    >>>   آقای پدرام در ولسوالی ماهی می درواز متولد شده است نه درهمه درواز چون درواز پنج ولسوالی است نه یک روستای تنها لذاباید در نوشتن بیوگرافی شخصیتها دقت بیشترکنید.-
    محمدزاده دروازی

    >>>   سلام به همه.
    اي هموطن چرا بالاي يكديگر ميتازيد.
    آيا نميشه كه اين فرهنگ پوچ را از ذهنيت ها و قلبها با صابون محبت و تحمل و همت شستشو و با آب اخلاص و صداقت منحيث يك هموطن يك افغان و يك مسلمان زير يك چتر صلح و امنيت زندگي بسر ببريم.
    اگر ما حالا همه كانديد ها را به اساس عقده ها تول و ترازو نمائيم ميدانم كه به نتيجه نميرسيم.
    بيائيد عميق تر فكر كنيد و آن اينكه كدام كانديد است كه استقلال كشور را حفظ، منافع ملي را بالاتر از همه چيز ديگر، ترقي ، صلح و امنيت را به ملت رنجديده افغانستان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب كشور همه با هم برادر گونه زنده گي دو روزه يي فاني خويشرا خوش بگذرانيم.
    اگر پدرام قبلاً از لحاظ فكري ستمي بوده و لي زير چتر پرچمي ها زيست ميكرد، اگر معاون اش بيژن در سازمان جوانان و پيشاهنگ وقت و زمان بود،اگر ديگران هم مانند وي تحت تاثير افكار بيرون كشور قرار دارند. ولي ميشود كه امروز توبه نصوحا كشيده باشند و اصلاح گرديده باشند. وگر نه عذاب خداوند در انتظار تماماً خاينان و فضل و كرم خداوند در انتظار صادقان مومن و دراك و روشنفكر است.
    صبرينا از رفقاي اسبق سازمان جوانان ايشان.

    >>>   اگر مسایل دین ومذهب نباشد ومطرح نمیبود چرا مردم افغانستان چندملیون شهید ومعیوب دادند .این همه بخاطر دین ومذهب بود ور نه می گذاشتند نجیب خود فروخته شده از اینها کرده خوبتر خدمت می کرد

    >>>   پدرام صاحب موفق باشی................، مه به نماينده گی از حزب مرغان دموکرات افغانستان حمايت مينمايم بشرتيکه در زير کوهای پامير را که به ....... وعده کردی به ما بدهی.....
    خروس کاکل زری

    >>>   سلام به همه
    آرزومند هستم سوی تفاهم نشود.
    دوستان عزیز قبل از انکه به داوری بیروید باید یکمی انصافآ داوری لازیم
    است. محترم محراب الدین جناب شما که تشریف داشتید در مهفیل ایشان پس شما هم با ید پیک شراب را به هم کو بیده باشید.
    ..... خدا به هم چو شخص بیکفایت مثل محراب الدین.
    مولود

    >>>   هرگاه با متانت و استواری پیش بروی و مثل کرزی به کسی غلام نشوی اینده درخشان در پیشرو دارید.
    موفق و کامیاب باشی

    >>>   یگانه کسی که میتواند لایق ریاست جمهوری شود آغای لطیف پدرام است.
    شخصی در مورد تجزیه، قوم پرستی نفاق و غیره صحبت کرد ولی صحبتش از طرز تفکر خودش است. با دوام یافتن حکومت کرزی آتش های نفاق زیادتر خواهد شد. در ولایت بادغیس اردوی ملی یا اشخاص دیگر که توسط طالبان گرفته میشوند اگر پشتون باشند رها میگردند ولی اگر از اقوام تاجیک ازاره باشند کشته میشوند چرا؟؟؟
    آیا این نشانه های نفاق حکومت کرزی نیست. مدت ها پیش جنگ بین کوچی ها و ازاره ها و از خانه کشیدن ازاره ها و بی طرف شدن حکومت کرزی و عدم جلوگیری از چنین فاجعه ای آیا نشانه های نفاق نیست ؟؟؟
    پس چرا طعمت های بر علیه شخصی که چنین تفکری را ندارد میبندید؟؟؟

    >>>   از قواره خو شرابی معلوم میشود نمیفهمم که در پادشاهی همه گی را مثل خود نکند .
    شاگرد مکتب میرویس هوتکی

    >>>   دوستان پشتونم
    شما که اینقد آقای پدرام را بد گوئی می کنید لطفا بفرمائید که از زمان احمد شاه درانی تا حالا کدام شخصیتی عالمی در بین پشتون ها بوده که همتای کند.
    جعفر از بامیان

    >>>   جعفر جان سلام
    اینطور نگو خوب نیست هستند مانند جناب شهنواز تنی ,ملا صاحب عمر ,ظاهر شاه,شاه شجاع,تره کی,حفیظ اله امین,نادر شاه,و زیاد هستند نمیشود همه گیشان نام گرفت اول مطالعه کن باز ادعا کن
    فتاح از ...

    >>>   نه پشتون نه تاجک نه ازبک نه هزاره نه پشه یی نه نورستانی نه ایماق و نه قیماق بلکه یک مسلمان متقی و پرهیزگار و لوکه قبلا هندو بوده باشد و طی دوسه ماه اخیر ایمان حقیقی آورده باشد و به تقاضای ایمان واقعی استوار باشد. و مصداق: ان اکرمکم عندالله اتقاکم واقع گردیده باشد. برای نجات کشورما بهتر خواهد بود نظر به این چهره های تکراری آزموده شده که طی دونیم قرن پس از احمدشاه بابای کبیر و فاتح، افغانستان پرافتخار و سربلند مارا ظاهرا ذلیل و سرافگنده ساختند

    >>>   هموطنان گرامی شما چهره این .....را خوب مشاهده کنید آیا لیاقت رئیس جمهور شدن را دارد ؟

    >>>   این .... جای که در زندان باشد می خواهد رای یک تعداد را نابود کند.در مابین کاندیدان یگانه شخصی که که لیاقت ریاست جمهوری رادارد آقای بشر دوست است و من شخصآآقای بشر دوست را دوست دارم چون صادق و شریف تحصیل کرده است ما تا جایی می توانم ازایشان حمایت می کنم به امید موفقیت آقای بشردوست در انتخابات شفاف ریاست جمهوری اسلامی وسلام

    >>>   قراریکه نظریات هموطنان با احساس خود را مطالعه نمودم فیصدی اخذ رای جناب شان معلوم گردید . کاندید (.......) جای پای در بین ملت درد دیده نداشته به نفع کسی که از ان حمایه میکند بگذرد . میدانم عادت شان در گذشته ها نیز بدین منوال بوده .
    محمد جاوید بوستانی از جاغوری علم پرور

    >>>   آقايان وخواهران محترم بياييد عاقل باشيم رأي تان براي اين آدم.... تباه نکنيد به خود تان احترام قائل باشيد به افرادي مانند بشردوست که هم تحصلات خوبي داره وهم مي تواند به مردم افغان خدمت کنند رأي دهيد چهار سال قبل جناب آقای کرزی وعده های بسیاری برای مردم افغانستان داده بود ولی هيچکدا از آنها را انجام نداد . من نمی گویم آقايي بشردوست آدم بدون عيب است میگویم ازمیان این کاندیدا هابهتر ين است زيرا دانش بالایی درقسمت علوم سیاسی داردواگرازلحاظ شایسته سالاری هم حساب کنیم همین طوراست.نظرما مثبت است.
    حفیظ هالند

    >>>   اقای فواد هراتی کم ...!
    اگر تو کمی هم سواد و...داشته باشی اینرقم حرف پوچ را نمیزنی. هیچ تفاوتی بین فارسی ودری وجود ندارد و اما لهجه های مختلف در هر لسان وجود دارد. اول به لهجه خود تان ببین که با لهجه فارسی ایران چقدر مشابه است و این به ای معنی نیست که مردم هرات از افغانستان نیستند. و دیگر بدون معلومات درست بالای کس حکم و تهمت نکن .فهمیدی!
    حبیبی از کابل

    >>>   از بین تمام کاندیدا بشردوست بابرنامه ترین و تحصیل کرده ترین و جدی ترین کس می باشد اگر بشردوست انتخاب نشود بازهم عقب ماندگی ما افغانارا نشان می دهد

    >>>   من به عبد اللطيف پدرام بحد كافى معلومات ندارم اما يك شخص لايق ووطن دوست بنظر ميخورد.
    ياصر

    >>>   آقاي حبيبي عزيز سلام!
    من به عنوان يك هراتي برايم مهم نيست كه هرات مربوط افغانستان باشد يا خير، برايم مهم اين است كه مردم ما يك زندگي آرام و مرفع داشته باشند، ما خوش ميشويم كه از افغانستان جدا شويم چون از بدبختي جدا خواهيم شد، حالا كه جز رنج، بدبختي و نام بدي ناشي از عمل كرد مردمان ولايات جنوب ديگر چيزي يا نفعي به ما نميرسد...

    >>>   پدرام یک ابر مرد است برایش رای بدهید
    بهار کابل

    >>>   آقای چنان یک چهره عبوس و بی رحم و قصاب مانند دارد که بسیار به ندرت اگر یگان لبخند غیر ارادی و یا سهوی و یا دیپلوماتیکی در سیمایش نمایان شود. برای ملتی که چندین دهه رنج و غم را به پوست و گوشت خود لمس نموده این چنین پاداش جدا نادرست است.شاید اگر قدرتمند شود و مانعی نباشد لک ها هموطن پشتو زبان را سربه نیست سازد، زیرا همچو قیافه خشمگین و انتقامجو بیشتر متوجه برادران...... است و بعد مسلمانان دیگر.
    بااحترام- دادخدا تاجکتبار

    >>>   من میخواهم بگویم که این آقا لیاقت کرسی ریاست جمهوری را دارد چون دستش به خون مردم آغوشته نسیت.
    ن-ع غور

    >>>   در كشوريكه حكمتيار جهاد را اعدام ميكند و البقيه رهبران مدعي جهاد نيز ثابت ميسازند كه به تماميت معني كلمه دين را اهانت كردند وسر نوشت كشور هم اكنون هيج وابستكي به عقايد حقيقي ندارد بلكه حاكميت در سابق و فعلا به نفع سياست مبرا از دين و مبادئ بوده بناء معلوم دار است كه احساس هاي انتخاب نيز فرق كند از همين جهت معلوم دار است كه برادران بشتون با سواديكه مدرينته را نيز در قالب قبايلي ميخواهند به لطيف بدرام راي ندهند و تعجب هم نيست وقتيكه محراب جان بنجشيري هم لطيف بدرام را به حكم .....نوشي-- در محفيليكه خود محراب جان هم حضور داشته--طعنه بزند زيرا انتخاب لطيف بدرام يعني بيرون رفتن معادله سياسي منطقوي از دست مارشال صاحب سراسر تقوي و قانوني صاحب مالامال از مباديء ميباشد , در سايه همجو حاكميت سياست بي عقيده 2 نتيجه بدست ميايد 1-اينكه لطيف بدرام نميبرد همان قسميكه رمضان بشر دوست نمي برد 2 اينكه من بدخشي كه سابقه ملايي دارم و مسلمان هم هستم با وصفيكه ميدانم نمي برد براي احترام به طرح مبدا فيدراليزم و نبوغ علمي اين مرد از ميان البقيه نام زد ها همين لطيف بدرام را انتخاب كنم

    >>>   این اقا یک جاسوس فعال ایران بوده و با بدست اوردن پول از باداران ایرانی خود تخم نفاق را در بین مردم افغانستان بنام قوم و ملیت کشت مینماید.
    اصلا من فکر نمیکنم این اقا از افغانستان باشد چرا که کاملا به لهجه ایرانی حرف میزند و یا اینکه از افغانهای فروخته شده است و از حرف زدن به لهجه دری شرم میکند .
    فواد از هرات

    آقا فواد از هرات( كه مطمئن هستم هراتي نيستي)!

    خدمت ات عرض كنم كه افغان بودن ملاك انسانيت و وطنپرستي نيست، چون هر چه بدبختي، جهالت و وطن فروشي كه صورت گرفته عامل اصلي اش افغان هاي بودند و هستند كه مثل تو فكر ميكنند.

    آيا تو معني و وظايف جاسوس را ميداني؟ من ميدانم شما مردم چرا با لطيف بدرام دشمني ميورزيد، چون بابا ها و قهرمان هاي ساختگي شما كه جز بدبختي چيزي براي مردم ما به ميراث نگذاشته احترام قائل نيست، و هميشه حقايق را ميگويد و ديگر اينكه فارسي زبان است.

    ما با ايران بيوند نا گسستني داريم و روزگاري يك ملت بوديم و خاك ما مشترك بود، بس چهار تا افغان ملتي بيسواد و چوپان نميتواند اين بيوند ها را قطع و از بين ببرد.

    اگر با افغاني ها در ايران درست برخورد نميشود اين گناه مردم ايران نيست، چون هر قسم كه با مردم رفتار كني همان قسم با تو رفتار ميكنند، افغاني هاي كه به ايران ميروند، مردمان بيدانش از طبقه اي بائين جامعه هستند وبيشتر شان هموطنان بشتون ما هستند كه درست از فرهنگ و آداب معاشرت و نزاكت هاي اجتماعي حالي شان نيست.

    مردم فارسي زبان افغانستان، آنهائيكه از فرهنگ برافتخار و كهن خود آگاهي دارند از لطيف بدرام حمايت و بشتيباني ميكنند.

    اهدايت و خط و مشي لطيف بدرام به نفع تمام مردم افغانستان هست و بايد تمام مردم به هر مليتي كه تعلق دارند بايد از لطيف بدرام حمايت و بشتيباني كنند تا كه فرداي افغانستان به مراتب بهتر از گذشته اش باشد.

    >>>   هر چه که به ضم شما است ، باشد
    یگانه سیاست که مردم افغانستان را به حق شان میرساند همین است ، و گذشته از ان تا مثل پدران شما با کسی معامله و ..... را امضاء نکرده است .موفق باشی اقای پدرام با سیاست واقعی ات .

    >>>   حفیظ جان هالندی از شما چه گله که در هالند استید و از جریانات سی سال اخیر افغانستان چه خبردارید باید کاندید مورد نظرتان آقای بشردوست باشد زیرا نه شما از درد ها و رنج های چندین قرنه افغانستان چیزی را چشیده اید و نه آغای بشردوست تان. جان برادر ! درد های وطن ما آنقدر کم نیست که صرف به معلومات سیاسی حل شود بلکه باید استعدادها و تخصص های قوی در: علوم دینی، اقتصادی، اجتماعی، سوابق جهادی، سوابق مبارزاتی، علوم سیاسی ، دیپلوماسی جهانی،
    داشتن زندگی سراپا درد و رنج و دیدن زندان و تکالیف گرسنگی و غیره و از همه بیشتر اینکه یک روز هم با این ظالمان و حکومت های.... هم دسترخوان نشده باشد و در گذشته هم با نیروهای جنگی نام نهاد جهادی و طالبی همراه نبوده باشد
    و بلکه سالهای سال فعالیت های ممتد فرهنگی و عام المنفعه اجتماعی نموده باشد و تاحال یک روپیه هم از منابع استعماری منطقوی و جهانی نگرفته و دایم فقیر زندگی کرده باشد
    خوب ! حال ببینیم که کدام یک از صفات فوق در شخصیت جنات بشردوست موجوداست.
    لطفا خوشباور نباشید و یا صرف به اکت های ظاهری کسی فریب نخوریدکه از صداقت و شایسته سالاری صرف تمثیل خالی کند بلکه اندکی به تاریخ پردرد و رنج وطن عمیق شوید. همچنان به خاطر هزاره بودن وی هم اعتماد نکنید که شاید از قوم تان بوده باشد، درست است او آدم خوب است اماخوبی اش کافی نیست، پس بهتر است که بشردوست صاحب با جویچه خوبی اش در کنار دریاهای خوبی استاد مذهبی بایستد تا خودش هم دریا شود ، زیرا تمام صفات متذکره که برای یک کاندید بزرگ برشمردیم همه در شخصیت استاد معتصم بالله مذهبی همین حالا موجود است و او انشاء الله تمام ملیت های عزیز کشور را همانند اولاد فامیل خود به مهربانی احترام و خدمت خواهد نمود.
    و السلام
    منصف از چهلستون کابل

    >>>   اقاي منصف انصاف همين بود؟
    بر انصاف صد سلام و يادش بخير,,من شخصا ميدانم كه بشر دوست نمي برد ,و مهم هم هم نيست كه از عمق و باطن رمضان بشر دوست با خبر باشم كه اكت ظاهري ميكند يا نه,مهم اين است كه از بس فريب و رنج و تجارت ديني ديديم و از بسكه همه اين سياسيون از هر جناح كه بودند موضوع مال و دارا شدن انقدر برايشان مهم بوده كه اكنون خيانت و رشوه ستاني و منصب فروشي در افغانستان طريقه و سنت مروجه و عرف و عادت متبعه از نتيجه زمام داري انان است,در كشور فقير سرمايه دار بودن رهبر به معني استعباد يا برده داري است ,روي همين امروز يكانه كسيكه شعار قلندري داده و قلندرانه ميكردد بشر دوست است بناء حتي اكر هم نبرد حتي هم اكر اكثريت ملت فريب سياسيون خرنده و فروشنده خودرا مجددا بخورد باز هم به باس و احترام مبارزه بر عليه رشوت و خيانت و به ارزوي داشتن يك رهبر فقير مشرب به رمضان بشر دوست راي ميدهم ,راي او راي حلال است زيرا راي برخواسته از احساس است راي او راي فقرا و مستضعفين است اميد است اين فرصت از دست نرود .

    >>>   پدرام صاحب!
    به ای نزدیکی ها فکرت بگیر که مست به خانه کدام اکبربای دگه داخل نشی که این دفعه مردم میفهمند که نیمه شب مست بخانه کدام کس داخل شده بودی و صاحب خانه ره لت و کوب هم کدی باز چون در پناه شتر میرفتی کسی کارت نگرفت ها بیادر.

    >>>   جناب پدرام از محبوبیت خوب در بین اوزبیکها برخوردار است در صورت تفاهم با دوستم کامیابی های نصیب میشود
    حق گوی

    >>>   اظهارات لطیف پدرام رئیس حزب کنگرۀ ملی در مورد امير امان الله خان غازی با افکار ضد ملی و تفکر , اندیشه و شیوه نژادپرستانه ء .... و ..... ستمی گری اش ـ و خود اين ....و اجنت .... انداز بدنام قابل نفرين است

    ظاهر نوابي از اوفهايم

    >>>   سلام دوستان من برای آقای منصف ميگويم که ای کاش نامت منصف نميبود بسيار غير منصفانه فکر کردی يک شخص که هم خودش و هم معاونش به رياست جمهوری خود را کانديد کند و نتوانند که اتفاق و اتحاد حزب خود را نگهدارد پس چگونه ميتواند تمام افغانستان را اداره کند با اين همه مشکلات که ما وشما ميبينيم دولت داری را بسيار خورد فکر کردی يا از روی کدام خويشاوندی فکر کردی اصلآ شما به انصاف هيچ عقيده ندارید يا شايد هيج وژدان نداشته باشید افسوس به اين عدالت ات بسيار ببخش دوست که الفاط زشت نوشته ام اما بايد باخبر شوی تا غافلانه عمل نکنی .
    شرين از تخار

    >>>   بنده محمد نسیم وعبدالهادی ازتمام جوانان وتحصیلکردگان خواهش مندیم که اگرخواهان افغانستان پشرفته ومترقی هستند باید به کسانی را انتخاب کنند که به نفع مردم افغانستان باشد .که چنین شخصیت را جز پدرام نمی توان جست وجو کرد وتشکر

    >>>   کاش شخص ادیب و دانشمندی مثل آقای پدام بتواند رئیس جمهور آینده افغانستان شود ولی افسوس که امکانات مالی و تبلیغاتی اش جهت رسیدن به این هدف کم است. آقای فواد .... که بدروغ خودرا هراتی میداند باید بداند که هرکس بزبان فازسی درست صحبت کند نه ..... است و نه هم جاسوس......، بلکه شخصی است که بزبان غنی و تاریخی فارسی علاقه دارد و به ادبیات این زبان وارد است.

    حسن زاده

    >>>   برو كله تانه زدم

    >>>   سلام و عرض ادب دارم خدمت والامقام ودانشمند ومتفكر مبارز،آقاي دكترصاحب عبداللطيف ‹‹پدرام›› من نورآقا''عظيمي"وعده ي كثيري از دانشجويان ولايت بدخشان و با صراحت تام حمايت خويش را از شخص شما در انتخابات آينده رياست جمهوري افغانستان اعلام ميداريم و از بارگاه ايزد متعالي در اين راستا خواهان موفقيت هرچه بيشتر ميباشيم.زنده باد داكترصاحب عبداللطيف ‹‹پدرام›› و تيم كاريش.

    >>>   یک ضرب المثل انگلیسی وجود دارد کوشش میکنم برگردان آن را بنویسم. هر کس حق دارد که.... باشد، اما بعضی ها از این حق سو استفاده میکنند!!!!!!
    پدرام،بشیر بیژن، راکتی، تنی و ده ها کسان دیگر که غرق تعصب اند به کدام روی خود را کاندید میکنند؟ در خود کدام شایسته گی را دیده اید، همان شعر را باید تکرارد کنیم که : دی شیخ با چراغ همی کشت گرد شهر / کر دیو دد مملوم و انسانم آرزوست
    آی کاش ما واقعأ اول انسان خوب شویم که حد اقل خود ، دین خود و جایگاه اجتماعی خود را بشناسیم.خدا یا این ... که در افغانستان بر قدرت رسیده اند یا دارند میرسند تو خود هدایت کن تا اول خود را بشناسند و بعد پرودرگار خود را!!!!!!!!!!
    ادریس از مزار شریف

    >>>   با عرض ادب و احترام خدمت تمام دست اندركاران تقديم ميدارم و از تمام براردان وهموطنان خواهش ميكنم كه به جناب پدرام راي دهند چون يك آدم خيلي زياد دانشمند و عاقل هستند و يك خواهش از جناب پدرام صاحب دارم اينكه ايشان در رابطه به افغانستان و بخصوص در رابطه به اسلام عزيز نهايت احترام داشته باشند از توجه شما تشكر .
    با احترام محمد اجمل شريفي

    >>>   سلام و خسته نباشید
    من خودم از جمله وطندار های پدرام هستم و از همه هموطان های عزیزم میخواهم که کارد رای دهی خود را آتش بزنند و لی به پدرام رای ندهند.
    درست که آقای پدرام از علمیت خوب برخوردار هست مگم چه فایده که تا امروز هیچ کس از او هیچ نوع خیر ندیده باشد
    پدرام تو که در این چند سال ریس حزب هستی و گپ از آسمان ها میزنی آیا تو به مردم بیچاره ات هدفم به خصوص ولسوالی درواز است چه کردی که حالا توقع رای داری
    شرم و حیا خوب چیز هست اما بد بختانه در سرشت اکثریت کاندید های ما وجود ندارد.
    خداوند همه رهبر های ...و بی مسولیت چون پدرام را ناکام دنیا و آخرت داشته باشد
    البته .... نیستی اما در هد آخر بی مسولیت هستی
    بهروز

    >>>   خوب باید دوستان و سیاستمداران در چنین وضیعت کنونی افغانستان باید کمی از مثبت فکر کردم و مثبت به پیش رفتن بیاموزند، ببینید ما خیلی از هر نگاه در بحران قرار داریم چنین حالت سیاسی را بسیار مشکل بود که 8 سال پیش تصور می کردیم ولی الحال که برای ما افغانها زمینه فراهم شده است قابل تحسین است، بگذارید میدان انتخاباتی افغانستان وسیع است هر کس که توانست ریس جمهور خواهد شد توهین کردن به شخصیت کسی کار عاقالانه نیست سوال و نظری اگر دارید باید با استطلال و منطق بیان نماید نه هوایی، تمام کاندیدان ریاست جمهوری افغانستان اشخاص محترم اند ولی اگر در انتخابات کدام تقلب صورت نگیرید این را باید بدانند که دیگر مردم و ملت افغانستان بی خبر نیستند حتی یک برادر و خواهر بامیانی مان که در مغاره زندهگی می کنند می داند که برای کی ری بدهند و علاقه دارد که کی را انتخاب کند.

    فریدون از کابل

    >>>   دوست عزیزم فریدون جان سلام
    اگر امکان داشته باشد نظر شخصی خود را در مورد پدرام نوشته کنید و بگویئد ایا شایستگی ریاست جمهوری را دارد و آیا با مفکوره که آقا پدرام دارد افغانستان آباد خواهد شد؟
    تشکر
    بهروز

    >>>   دوستان عزیزی که از اصالت یک زبان یا قوم خاص دم می زنند باید باور کنیم که اگر یاد نگیریم همه ی مردم خودرا دوست داشته باشیم به جایی نخواهیم رسید . تمام مردم افغانستان مردمان شریفی هستند که مشکلی باهم ندارند. باید بیاموزیم که برادر خود نه به چشم تحقیر نه به چشم انتقام نه به چشم دشمن نه به چشم رقیب نگاه کنیم. برای داشتن افغانستان آباد وپر غرور باید همه جای آن آباد وئ همی مردمان این سرزمین به یک زندگی انسانی دست رسی داشته باشند.

    >>>   من مردمان نجیب سرزمینم را دوست دارم.مردمان محروم وطن رنج کشیده ومظلومم را . از خدا برای همه ی مردمم زنگانی با شرافت وانسانی می خوهم.من تمام وسعت جغرافیای کشورم را دوست دارم .شمال ذجنوب شرق غرب و مرکز این سرزمین را دوست دارم.
    علی اکبری

    >>>   سلام خدمت شما دوستان نهایت عزیز.
    بنده نیز طرف داری خود را از جناب محتر آقای پدرام دانشمند جوان و وطندوست که واقعأ سویه تحصیل وی از سطح افغانستان بالاتر است اعلام کرده و از وی پشتیبانی میکنم. همچنان باید گفت که وی لیاقت و شایسته گی رهبری کشور را از سطح که توقع میشود بالاتر دارد پس من میخواهم که در مورد وی بیشتر بدانم بنأ اگر سایت رسمی آقای پدرام در نز شما است لطف نموده برایم ارسال بدارید.
    تشکر، حسینی از بدخشان.

    >>>   در یک جمله ، پدرام شاعر، نویسنده، پژوهشگر و انسان یزرگیست. تحلیل های عمیق ایشان از جامعه افغانستان در خور ستایش است. ولی بهتر است بگویم پدرام بهترین رییس جمهور دوران صلح و فرهنگ زایی است که به آن روز چند سالکی مانده. اگر دنیا آرام مان بگذارند!

    >>>   دوست عزیز که پدرام را به عنوان بهترین خطاب نمودی
    لطفا با یک سوال جواب بدهید.
    کسی که سر تا پا در تعصب غرق است چگونه میتواند بهترین رئیس جمهور باشد، چگونه؟
    من خودم فارس زبان و از بدخشان هستم و با سیاست که پدرام پیش گرفته است کاملا مخالف هستم درست است که شخصیت فهمیده و دانشمند است اما راه انتخاب نموده اش هرگز او را کامیاب نمی سازد.
    شرم آور است که افغانستان دارای فقد چند زبان محدود و دین مشترک بوده اما هرگز با همدیگر سازش ندارند
    بلوچ، پشی، ترکمن ، ازبک، تاجک پشتون و دیگر برادار های ما همه فرزند یک سرزمین هستند
    اگر رئیس جمهور ما امروز یک پشی یا بلوچ باشد چه مشکل دارد؟
    نخست وزیر کشور دوست هندوستان از کوچکترین اقلیت در هندوستان است اما امروز تمام هندوستان به وجود مان موهن سنگ افتخار میکند
    خداوند قلب های ما همه افغانستانی ها را پاک و بی آلایش بگردان
    اگر متن سکته یا بی معنی است معذرت میخواهم چون فعلا خیلی احساساتی هستم
    بهروز

    >>>   اگر شما واقعن سیاستمدار هستید. چطور حاضر میشوید که با طرح مسایل قومی و منطقوی برای تجزیه این آب و خاک بیانیه ها صادر کنید. وقتی شما به ممثل آزادی افغانستان دشنام دادید فکر نمیکردید که وجهه شما به زمین میخورد. وقتی شما به نام ناقلین جنوب به شمال تعصب نشان میدهید مردم چگونه به حرف های دروغین شما اعتماد کنند. شما حتی کامران میر هزار را هم به نام فایشست و قومگرا زیر سوال برده اید. شما بروید و راجع به گل وشمع و پروانه شعر بسرائید کار بهتری است. یقین دارم که اگر خط مشی خود را به عرش مجید هم بفرستید خداوند طرفدار شما نخواهد بود.

    >>>   من ودوستانم به لطیف پدرام رأی میدهیم چون یک شخص مناسب برای پست ریاست جمهوری افغانستان میباشد.

    ترکمنها شورتپه بلخ

    >>>   لطیف پدارم یگانه شخصی است که به هیچ شخص و یا کشوری وابسته نیست بناء رآی مان همه متوجه ایشا ن است
    بشیر پنجشیر

    >>>   اگر افغانستان مترقی میخواهید
    اگرمیخواهد شما وفرزندان شمابسوی روشنگری وروشن فگر هدایت شود
    اگر میخواهید افغانستان حاری از بیدادگری داشته باشید .
    به لطیف پدرام رای دهید.
    من از تمام مردم افغانستان بخصوص از روشن فکران می خواهم که دنبال هیله گری ها و تبلیغات فریبنده سایر کاندیدان را نخورند فقد و فقد به لطیف پدرام رای بدهند!!!!!
    غلام رضامحمدی مزار شریف

    >>>   سلام برای همه دوستان که اين سايت را نظر ميگذرانند من نظرات منفی بعضی از دوستان را مطالعه کردم و ميخواهم به جواب ايشان نظر خود را بنويسيم.
    1. آقای پدرام کسی نيست که غرق در تعصب مانند اکثريت کسانی که فعلاً در قدرت هستند باشد. طرح و برنامه های وي يگانه راه حل برای رهایی از اين بحران تعصب و مليت گرائی است. مخالفین وی سیاست بدنامی وی را در پیش گرفتند و کسانیکه مطالعه کافی در مورد ایشان و برنامه های وی ندارند اینرا درک کرده نمیتوانند. و اصلاً نمیفهمند فدرال يعنی چه حتی همان بزرگان که فعلاً قدرت را در دست دارند، و هميشه فکر ميکنند که سيستم فدرالی يعنی تجزیه افغانستان. نخیر هر کس که اين فکر را ميکند کاملاً اشتباه است شما لطف نموده يک بار در برای یک روز در مورد طرح اقای پدرام و فدرالی شدن افغانستان فکر و مطالعه نماید.
    2. چندی قبل اقای پدرام را متحم به دشنام به اقای امان الله خان کرده بودند که از طرف مخالفین وی برای بدنام کردن بوده که گویا اقای پدرام امان الله را پدر لعنت گفته. جای تاسف است که کس هنوز معنی دقیقی از پدر لعنت نمیداند. لعنت یک کلمه عربی بوده که به پدر امان الله خان اطلاق ميگرد که شما عزیزان یک بار تاریخ افغانستان را باز کرده و در مورد پدر امان الله خان مطالعه نماید که در دوره حکومت خود چه کاری کرده و از کدام کاری خوب وی میخواهید دفاع کنید.اگر شما در مورد حبیب الله خان مطالعه کافی داشته باشید مطمئن هستم که شما هم برای او لعنت میفرستید. باز لعنت يعنی دعای بد کردن که قبول دعا از طرف خداوند است.
    3. به اطلاع همه شما عزیزان میرسانم که اقای پدرام مبارزه ميکند و حق خود و مردم مظلوم خود را از پشتون تبار های که در طول تاریخ افغانستان تا به امروز به حق، فرهنگ، لسان و ..... بقیه نژاد ها و مليت های افغانستان تجاوز کردن ميخواهد.
    4. در اين مورد فعلاً در جمله کاندیدان افغانستان هیچ کس پیدا نمیشود که فروخته شده کشورهای بیگانه نباشد بجز اقای پدرام اینکه شما ادعا میکند که ایشان وطن فروش و معامله گر است پس من با این دلیل که (اگر او مثل دیگر ها ميبود فعلاً رئیس جمهور افغانستان بود) این ادعای شما عزیزان را رد میکنم او اگر فروخته شده میبود فعلاً تمام بودجه کمپاین ایشان از بیرون تمویل ميگرديد. و حالا مثل ديگر ها به ميليون ها دالر مصرف ميکرد و در هر ده متری يک عکس 2 متری وی موجود ميبود.
    5.شما عزیزان بروید یک بار مطالعه نماید که آیا در جمله کاندیدان رياست جمهوری افغانستان کسی به اندازه وي دانشمند و سياستمدار، آدم روشن پيدا خواهد شد. هرگز نه. اقای پدرام با همه کاندیدان نه بلکه صرف با آقای کرزی، داکتر عبدالله، اشرف غنی احمد زی و بشر دوست طرف است. ژورنالیستان از اقای پدرام خواستند که با کی ها مناظره انتخاباتی ميکند، ايشان فرمودند با 40 نفر هر کس که حاضر ميباشد. از اقای بشر دوست خواستند که اقای پدرام با تمام کاندیدان آماده مناظره است آیا شما حاضر هستید. ایشان فرمودند اقای پدرام دوست نزدیک من هستند و از اینکه من بسیار زیاد احساساتی برخورد ميکنم و نمیخواهم ایشان از مه آزرده شوند پس من با آقای پدرام کدام مشکل ندارم. و از اقای داکتر عبدالله که خواستند ايشان هم گفتند که من با آقای پدرام کدام مشکل ندارم که مناظره کنم، و از آقای احمد زی خواستند که آيا آماده هستيد که با آقای پدرام مناظره کنيد. آقای اشرف غنی گفتند که مرا داکتر ها بيشتر از بیست دقیقه نمیگذارند که صحبت کنم، و نهایتاً از آقای کرزی خواستند که آماده مناظره با آقای پدرام هستيد ايشان فرمودند که من مصروف هستم و یک از معاونین خود را ميفرستم. خوب حالا شما درک کنید که هيچ يک از کانديدان حاضر به مناظره و بحث با آقای پدرام نيستند و در ضمن دانش کافی ندارند که با ايشان رو برو شوند،و حتی بعضی از رسانه ها حاضر نیستند که با آقای پدرام کنار بيایند چون قدرت در دست مخالفين وی قرار دارد و هر کس از همکاری با ايشان هراس دارند.

    >>>   سلام دوست عزیز
    متعصب بودن پدرام را رد کردی و تعصب خود را آشکار
    درست است که پدرام شخصیت دانشمند است مگم افغانستان به کسی ضرورت دارد که با وجود او صلح و امنیت تامین گردد نه تخم دشمنی و عداوت بین افغان ها پاشیده
    و از خود شخص شما هم خواهش است که متن نوشته کرده خود را یک بار دیگر مطالعه نماید، آیا بسیار حرف های خودخواهانه نه نوشتید؟
    یعنی در افغانستان دو شخص وجود دارد که معنی فیدرالی را میداند یکی هم پدرام و دیگر هم نویسنده نظر فوق

    تواضع گر همیخواهی رفیق بید مجنون شو
    که هر چند رو به بالا میرود سر بر زمین دارد

    بهروز

    >>>   جناب عبدالطیف پدرام کسیکه دوکتورائ خودرا در اسلام شناسی از کشور ایران بدست آورده است که مانند آن درسطح
    کشور ما دانا وفهمیده نیست.
    داکتر احمد فرهاد فیضی

    >>>   به نظر من رای دادن به آقای عبداللطیف پدرام یعنی 50سال به عقب بر گشتن چون خودشما هم شاهد هستید که ظاهرشاه را مردم میگفت بابای ملت در حقیقت 40سال حکومت کرد و کوچکترین خدمتی هم به ملت افغانستان نکرد آقای پدرام هم از همان سیاست ظاهرشا است چون از یک خانواده سلطنتی است

    >>>   سلام به همه دوستان صفحه.
    به نظر من آقای پدارم لیاقت ریاست جمهوری را ندارد.چون که یک شخص ....-بنیاد گرا و نالایق است.
    او از کلتور و فرهنگ ایران حمایت میکند.در حالیکه افغانستان از خود کلتور و فرهنگ جدا دارد.
    لطفا از این الفاظ ایرانی در داخل افغانستان خسته شدیم و تو آقای پدرام به یاری خداوند خاطر جمع باش که کسی برای تو رای نمی دهد.

    >>>   برادران غیور افغان سلام.
    نمیخواستم بنویسم مگر مجبور شدم.
    جنایت کاران پرچ...خاینین خل...وطن فروشان همیشه در یاد
    ما و تاریخ مهین محبوب ما افغانیستان خواهد بودیت و هست.
    محمد رفیع رفیقی الکوزی

    >>>   عبدالطیف پدرام یک شخص .... است

    >>>   سلام خدمت مرد عالی افتخار افغانستان و یا هم خراسان آقای پدرام :
    جناب عالی قدر شما نزد روشن فکران ریس جمهور استین و افتخار ملت و همایت همه را شما با خود دارید .
    امروز افغانستان به شما نیر دارد بردن رای مهم نیست اگاه ساختن ملت ضروری است که تنها توسط شما صورت میگیرد
    به آمید موفقیت تان
    حریر استم دانش آموز در کابل

    >>>   توانابود هرکی دانابود زدانش دل پیربرنابود
    از دانشمند ومردان دانادرهمه امور کاروعملی سرمیرند که بخیر وسلاح جامع انسانی تمام میشودنه بای یکتعداد اشخاص وافراد.
    وانشاالله مطمنیم که درصورت پیروزی جناب عبدال لطیف پدرام به همه مردم افغانستان وباشنده گان این سرزمین بیشتر ار دیگران مفید واقع میشوند ار خداوند{ج} به ایشان موفقیت وسر فرازی تمنا میدرارییم و از مردم نجیب وشریف خودخواهشمندیم ککه رای خود رابه پیشواز پولهای باد آورده نریخته بلکه بر ای پدرام شجاع ودانشمند رای بدهند.

    بااحترام سید عباد کابل

    >>>   زنده باد پدرام

    >>>   زنده باد زنده باد زنده باد

    >>>   زنده باد زنده باد زنده بادددد

    >>>   پدرام و غینی احمد زی از یک ریشه تعصب آب خورده اند صرف زبان شان فرق دارد و بس هردو میوه تلخ یک شجر اند.
    انجنیر سید عمر از کابل

    >>>   زنده باد زنده باد زنده باد زنده باد

    >>>   پدارم سمبولی از فهم و غرور است.رآی به پدرام رای به ازادی ومبارزه است.میدانم مردمم پاس حق را به جا کرده و مبارز نستوه ودانشمند خویش را تنها نمیگذارند.بلی رای شما به پدرام سیلی محکمی بر دهن استعمار و ظلم و فاشیزم خواهد بود!
    با احترام بهاره از کابل

    >>>   آقای محترم که خودرا اینجنیر معرفی کردین آیا از شما کرده هم آقای پدرام معتصب استن؟ شما خو ارزش تحصیل را پاین آوردین جناب آقای تنگنطر مانند یک تحصیل کرده فکر کنید لطفن
    با احترام مریم کابل

    >>>   خانم بهاره
    نام خدا نظرتان را با بسیار ادبیات بالا نوشتید
    اما باید یک چیز را اعتراف نماید که با موفقیت پدرام افغانستان آباد نخواهد شد و وضعیت از این بد تر خواهد شد.
    درست؟
    افغانستان به شخصی ضرورت دارد که به همه اقوام با یک چشم نگاه کند و هیچ قوم را برتر از دیگر نداند.
    در همه سخن رانی های آقای پدرام شاید متوجه شده باشید که با پشتون ها چطور برخورد میکند
    مگم پشتون بدون تاجک و یا تاجگ بدون پشتون
    و یا هزاره و یا ازبک و هر برادری دیگر که باشد میتواند به تنهای حکومت نماید

    >>>   جناب محترم :آقای پدرام هم دو چشم دارد وهمه ملت ومردم افغانستان را مساوی میبیند یک قوم را با یک چشم نی.
    نظر شما خیلی سطحی است

    >>>   وقتی در مورد پدرام نظر میدهیم باید لااقل اندکی هم که شده مطالعه داشته باشیم.پدرام مثل دیگران نیست.

    >>>   موافقم با کسی که حرف های خانم بهاره را رد کرده است
    و کسی دیگر هم که نظر آن دوست را سطحی خوانده است اشتباه کرده است
    والسلام

    >>>   سلام..
    وی در مورد تاریخ افغانستان جز حقییقت دیگر هیچ چیزی نمی گوید...

    >>>   مایان ازکاندیدشدن پدرام خوش نیستیم بخاطریکه بسیار ملیت پرست بوه و از دین مقدس اسلام بیخبرمیباشد

    >>>   زنده باد لطیف پدرا م با نظریات فدرالی اش! اما مچم اگه . . . .

    >>>   با سلام !
    متأسفانه که در بارۀ آقای پدرام به اندازۀ کافی معلومات ندارم ، نظريات شما عزيزان هم به دو جهت متضاد است نميفهمم نظريات کی ها را قبول کنم . خوب در بارۀ آقای پدرام چون استخاره بلد نيستم ، از شير خط کار ميگرم . و امثال من هم همين کنند .
    با احترام
    خودم از کابل ويران ( فعلآ مهاجر )

    >>>   فکر میکنم شرایط فعلی افغانستان سخت نیاز مند آقی پدرام است .
    همه جوانان با پدرام است انشآالله

    >>>   آنیکه میگوید جناب پدرام معتصب است معلوم میشود که این آقا خودش معنی تعصب را ندانسته است بروید مطالعه کنید تعصب و معنی تعصب رابیاموزید و بعد در مورد شخصیت های عالی قدر و دانشمند.چون جناب آقای دوکتور عبدالطیف پدرام قضاوت نمایند. لطفآ به قول معروف آب را نادیده موزه از پای در نیاورید.
    آمید وارم رنجیده خاطر نشوید پدرام صاحب فرزند اسیل میهن ما افغانستان است و به همه اقوام و ملیت های این سرزمین تعلق داردنباید در مو رد ا ین شخصیت کم نضیر سرزمین مان سطحی نیگر باشیم. آمید وارم که باعث رنجش خاطر هموطن عزیز مان نشده باشد.
    په دره ناوی صبور از کابل

    >>>   اینجا نبازولایت تخار می باشم پدرام اکررای راه به بردمی توانددرافغانستان برای ملت رنجیده ومظلوم خدمت نهمایدوه یگانه سیاست مداربی نه ظیر شناخته شدهاشت
    با احتام میراحمد سفری

    >>>   هر کسی که سبب اختلافاتی قومی میشود خاین همشگی تاریخ افغانیستان است .
    پدرام ام.م.ر.ر.ا

    >>>   صبور جان سلام !
    در همان کتاب که معنی تعصب را خوانده ای ، لطفآ کلمۀ اصيل که شما نوشته ايد ( اسيل ) را هم بخوان و ياد بگير .

    >>>   سلام
    من از همه مردم تاجک خواهش میکنم که از لطیف پدرام حمایت کنند و یګانه کسیکه میتواند حق شما را از دیګران بګیرد محترم لطیف پدرام است مردم پشتون کاندید مطرح دارند مانند اشرف غنی احمدزی و حامد کرزی و مردم هزاره بشردوست دارند و مردم تاجک لطیف پدرام دارد به امید موفقیت این مردم تاریخی که همیشه از حقوق مردم ما دفاع میکنند .
    پناه

    >>>   پناه جان سلام !
    مليت ها را تقسيم نکن برادر . من که هزاره هستم هم به محترم پدرام رآی ميدهم
    علی ياور کاراته
    کابل

    >>>   سلام برادر عزیز پناه.
    اقای بد نام پدرام اگر تاجک هم باشد ....ملی است.
    پنجشیری.

    >>>   درود برشما خوانندگان گرامی!
    کدبان پدرام یگانه و شایسته ترین کسی است برای گزینش و بدست آوردن سروری افغانستان، از دیدگاه کسانیکه دنبال دانش، فرهنگ و انسان گرایی استند.
    بدرود
    اسفندیار آریا

    >>>   سلام دوستان
    درطول تاریخ انسان های آزادی خواه بامشکلات فراوان مواجه شدند اما باقامت استوار در برابری مشکلات استادگی کردند دکتر عبدل لطیف پدرام ازجمله افراد آزادی خواه وعدالت طلب وشخصیت استثنای است که درتاریخ کشور چنین افراد وشخصیت هارا کمتر سراغ داریم اگر مامسلمان واقعی هستیم وخود را مسلمان قلمداد می کنیم باید آنچه حقیقت است بیان کنیم ودنبال حرف های انسان های مغرض ومنفعت طلب نرویم جدا ازمسایل لسانی ومذهبی باید ازافراد نخبه وتوانای چون پدرام همایت نموده ومسولیت ایمانی وانسانی خود را انجام دهیم اگر انسانیم ومسلمان ........... من به عنوان یک انسان ومسلمان باور دارم که همه حرف های منفی که راجع به این شخصیت دانشمند گفته شده جز طوطعه چیزی دیگری نیست چون نظام های مستبد از این جور آدم ها اصلا خوششان نمی آید چون منفعت شان در خطر است من به انسان های متعصب وافراد که دنبال متعصبین می روند اصلا مسلمان خطاب نمیکنم حل مسایل افغانستان اول خدا دوم با پدرام ممکن است نه با این افراد بی کفانت وبی سوادکه در نظام حظور دارند
    رسولی کابل ا

    >>>   میخواهم صرف با گفتن یک شعر تمام نظریاتم را خلاصه کنم!
    یا رب چی حکمت است خ... ره به مدرسه جا داده یی مگر تو بیابان نداشتی
    جاوید از مزارشریف

    >>>   كاش ميتوانستي كامياب شوي حد اقل كمي فكر كن اينهمه پول ها را چرا بيهوده مصرف ميكني

    >>>   به برادر که گفته بود فکر پدرام پنجاه سال از مردم افغانستان پیشتر است باید بگویم که پدرام خود را باید پنجاه سال بعد کاندید کند.
    هوشیار از دب

    >>>   آقایی پدرام چه فکرمیکنی کامیاب خواهد شوی مگرمن که فکرمیکنم من که فکرمیکنم شماحیچ وقت کامیاب نخواهد شوی به خاطرکه تودربین مردم افغانستان حیچ محبوبیت نداری
    تکل

    >>>   من آقای دکتور پدرام را به مثابه یک علمبردار حقیقی مردم شریف افغانستان دانسته و به علم و دانش شان احترام کامل دارم واقعا معلومات خوب تاریخی افغانستان را دارد و میتواند علیه گروه فاشیست و افغان ملت خوب استادگی نماید.
    وسلام
    عبدالله پروانی

    >>>   پدرام صاحب اگر همین پول را برای ساختن راه به و طن اجداددیت و یا یک مکتب متوسط مصرف میکردی بهتر بود

    >>>   وای وای وای ایرا ببین.

    >>>   سلام به تمام دوستان وهم وطنان عزیز!
    عبدالطیف پدرام یک شخص شناخده شده جامعه است. اویک یک دانشمن - متفکرسیاسی واجتماعی ویک دانشمند است .من فکرمی کنم هم پایه آقای پدرام درافغانستان وجودنحواهد داشت. چون درجامعه افغانستان مابدبختانه همیشه چنین شخصیت های توحین مشوند . بخصوص تاجک هزاره ازبک همیشه ازطرف برادران پشتون تحت تخریب ومورد ازیت سیاسی قرارمی گیرند.چون دانشمندان یامتفکرین تاجک هزاره ازبک ودیگرملت ها ی اقلیت معامله را خوش ندارند. یگانه کسی که معاملگری می کننددانشمندان برادرپشتون ما وتاریخ ام شاهداست.بااحترام

    >>>   اغایی پدرام نمیتواند یک شعر خوب بنویست چطور میتواند کشور
    عزیز ما را اداره کند.یا اینکه میخواهد تفرقه اندازد و دولت کند.
    با خواهشات و چشم دید که او از اینده وطن محبوب دارد او و کسانیکه مثل او فکر میکنند هیچ وقت و خدایی ناخواسته نخواهد ریس جمهور افغانیستان بشوند.
    م نبی بدخشی

    >>>   آقای فواد نام هراتی ها را بد نکن، تو اصلاً هیچ گونه ارتباطی به هرات و هراتی ها نداری، فکر کنم یکی از همان بیسواد ها افغان ملتی هستی که از عقب کاروان طالب در موقع فرار افتادی و حالا خود را میخواهی هراتی جا بزنی..

    >>>   پدرام یک شخص فهمیده و دانا است. اما پروگرام سیاسی اش یعنی فدرالیزم خیلی خطرناک برای افغانستان میباشد. از طرف دیگر پدرام یک شخص متعصب است. فعلا ما به چنین کسی ضرورت نداریم.

    >>>   آقای فواد هراتی تو اصلا هراتی نیستی یک کمی شرم خوب است
    این چی حرف های است که در حق یک برادر خود روا میداری
    بسیار آدم نا آگاه و نافهم بودی.
    نبی از هلمند

    >>>   فواد هراتی: متوجه باش که زیاد پا از گلیم خود دراز میکنی.
    تا چند سال پیش به دروازه خوش و محله شوره خانه لواشک و پفک نمکی میفروختی حالا می آیی و میگی که لطیف پدرام مزدور ایرانی ها است. شرم برتو خوب است
    حمید ، هرات

    + نوشته شده در  27 Jul 2009ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

      در باره فدرا لیسم

    نوشته از عبداللطیف (پدرام)

    سخني با خواننده گان
    حل عادلانه و دموكراتيك مسأله ملي در افغانستان يكي از مهمترين اهداف "حزب كنگره ملي" است. مبارزة پيگير، خستگي ناپذير وجسورانه در جهت تحقق اين هدف را وظيفه اجتناب نا پذير خود مي دانيم. در "خطوط اساسي" يا به سخن ديگر برنامة عمل حزب ما ضرورت حل مسأله ملي و راه حل آن به روشني بيان شده است. هنگام ارائه خط مشي حزب در جريان مبارزات انتخاباتي براي احراز مقام رياست جمهوري، از هر فرصتي استفاده كرديم، تالايه ها و اقشار مختلف اجتماعي، احزاب و گروه هاي سياسي و جامعة جهاني را با انديشه ها و موضعگيري هاي حزب كنگره ملي افغانستان در بارة اين مسأله، آشنا نمائيم.
    در سال 2003 ميلادي، در سخراني ها و نوشته هاي متعدد در خارج كشور، به مسأله بحران اعتماد ميان اقوام، جلوه هاي مختلف ستمگري و بي عدالتي ملي در افغانستان، پرداخته بودم، از آن مجموعه گفتار ها و نوشتار ها، يك سخراني و يك مقاله در كتاب "قانون اساسي ميثاق ملي" به نشر رسيد. "كانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان" در لندن در كنفرانسي تحت همين عنوان (قانون اساسي ميثاق ملي) زمينه گرد همأيي صاحبنظران افغانستاني وغير افغانستاني را مساعد ساخته بود. اين كتاب حاصل انديشه هاي مكتوب و شفاهي مي باشد كه به روز هاي 19 و 20 اپريل 2003 در همان كنفرانس ارائه شده بودند. هينجا بايد گفت كه اين مقاله ها و سخنراني ها به همت آقاي دكتر سيد اكبر زيوري گرد آوري و تدوين شده اند.

    بحث ها و انديشه ها و گفتگو هاي كنفرانس، آنگونه كه انتظار داشتيم، باز تاب عمومي پيدا نكردند. روند انتخابات رياست جمهوري فرصت استثنائي در اختيار حزب كنگره ملي و كانديداي آن قرار داد. در خط مشي انتخاباتي اينجانب، موقع ابراز نظر در بارة ضرورت نوسازي نظام سياسي كشور و نياز مندي جامعه به تغييرات راديكال، ايجاد جمهوري فدرال مبتني بر اصول دموكراسي به مثابه بديل در برابر "نظام رياستي و متمركز" دولت انتقالي افغانستان مطرح گرديد؛ و انگهي بحث از محيط هاي كوچك و حوزه هاي محدود روشنفكري و اكادميك فراتر رفت و به موضوع سراسري ملي مبدل شد. حساسيت هاي بسياري بر انگيخته شدند، انديشه هاي موافق و مخالف، جبهه گيري كردند، بعضاً با هم بر سفرة گفتگو نشستند. در موقعيت هائي هم از يكديگر روي بر تافتند و قهر كردند.

    در بارة فدراليسم، دربارة حل اختلافات اقوام در شكل جمهوري فدرال، تني چند از رهبران سياسي و يكي دو جريان سياسي ديگر هم مطالبي عنوان كرده بودند، اما به هر دليلي مدعاي خود را به طوري جدي و تيوريك توضيح ندادند، جدي نگرفتند و پيگيري نكردند. جامعه هم آن مدعا را جدي نگرفت. كنگره ملي، برعكس، ايجاد جمهوري فدرال مبتني بر اصول دموركراسي را به مثابه بخشي از اهداف استراتژيك و اجتناب ناپذير خود مطرح كرد، قطعاً با اين باور و اعتقاد كه حل عادلانه مسأله اقوام، حل مسأله قدرت و بحران هاي سياسي نظامي در كشور، با توجه به ويژه گي هاي قومي، زباني، فرهنگي و مذهبي افغانستان فقط و فقط در يك سيستم فدرال امكان پذير مي باشد. افكار، باور ها، روش هاي عقبمانده و ناكار آمد را در سطوح مختلف مورد نقد و بررسي قرار داديم، مشروعيت نظام هاي استبدادي گذشته و دولت انتقالي (دولت دست نشانده) را با چالش هاي جدي مواجه ساختيم: پافشاري و تبيين هاي تيوريك ما براي برگرداندن حقوق غصب شده از مردم به مردم، شوونيسم را بي تاب كرد و خواب آن را بر آشفت. شوونيست ها اعم از "چپ" و "راست" جبهة نا مقدسي برضد ما تشكيل دادند، رسانه ها، ايادي و عوامل شان به تبليغات گسترده دست زدند، و درين كار زار به "قلم" و "نوشتن" نيز حرمت نگذاردند. به جاي اقامة برهان و دليل هتاكي كردند و ناسزا گفتند؛ از آن نيز فراتر رفتند و برنامة محو فزيكي ما را در دستور كار خود قرار دادند و بسا تهديد ها و تخويف هاي مستقيم وغير مستقيم ديگر. همة خطر ها را به جان پذيرفتيم و به جان پذيرا هستيم.

    به هر انجام ميليون ها تن از مردم، با درجات مختلف آگاهي، با مشي حزب كنگره ملي افغانستان آشنا شده اند. حمايت گستردة مردم به ويژه جوانان، اعم از زنان ومردان، حمايت دانش آموزان، دانشجويان دانشگاهيان، اساتيدو روشنفكران از برنامة كنگره ملي در جريان انتخابات، با وجود موانعي كه دولت انتقالي در برابر كنگره ملي قرار داد و تبليغات خطرناكي كه در آستانة انتخابات بر ضد ما سازماندهي شد، گواه اين مدعا مي باشد.

    انديشة بازسازي راديكال نظام سياسي كشور، ايجاد جمهوري فدرال بر اساس اصول مسلم دموكراسي كه حزب كنگره ملي پيشنهاد كرد و كماكان به آن وفادار است، با پرسش هاي گوناگون مواجه شد. عده اي از صاحبنظران متكي بر صداقت، درستي و راستي و مهري به ميهن نگراني هاي خود را مطرح كردند. شماري اشراف سياسي و تيوريك بر نظام فدرال نداشتند، در باره آن مطالعه نكرده بودند، چيزي در باره اين سيستم نميدانستند، در نتيجه موضعگيري ها، برله يا عليه، از سربي اطلاعي بود نه مهروكين آگاهانه. افراد يا گروههاي ديگر از پايگاه (شمن) خصمانه و سازمان يافته وارد نبرد شدند. علي ايحال پرسش ها، با هر نيتي، بر چند زمينه استوار شده بودند:

    - فدراليسم، باعث تجزية افغانستان ميشود
    - فدراليسم، جنگ ميان اقوام را تشديد مي كند
    - طرفداران جمهوري فدرال تجزيه طلبان مي باشند
    - نظام فدرال تنها و تنها در كشور هاي پيشرفته قابل اجراء مي باشد.
    - كشور عقبمانده اي مثل افغانستان بستر مناسب براي جمهوري فدرال نيست.
    - تكليف ايالات ثروتمند و فقير چگونه خواهد بود؟

    پرسش ها به طور كلي از اين دست بودند. براي پاسخ دادن به اين پرسش ها كميته اجرائيه "كنگره ملي افغانستان" شعبة آموزش و فرهنگ" حزب را مؤظف ساخت تا رساله ي را آماده نمايد و در اختيار علاقمندان قرار دهد. رساله اي كه در دست خواننده قرار دارد به همين منظور فراهم گرديده است. اعضاي حزب كنگره ملي، به ويژه، مكلف اند از اين رساله به حيث مواد درسي استفاده كنند و به كار آگاهي بخش اقدام نمايند. نكاتي در اين رساله موجود است كه حزب ما نظر رسمي و خاص دربارة آن ها دارد. مثلاً ما به اين باور هستيم كه در افغانستان هيچ قومي به تنهائي آكتريت را تشكيل نميدهد. افغانستان كشور اقليت هاي ملي است. اينجا اهم و مهم نمي كنيم. اما در هر حال فكر مي كنيم اين رساله مي تواند به پرسش هاي بسياري پاسخ بگويد و نقش آگاهي بخش ايفا نمايد.

    مقاله ها و آثار ارجمندي بسياري در باره فدراليسم فراهم كرده ايم كه به ترتيب، به صورت رساله هاي كوچك آموزشي چاپ و منتشر خواهيم كرد.

    دکتر لطيف پدرام
    رئيس كميته اجرائيه كنگره ملي افغانستان

    دوستان عزيز

    حزب كنگرة ملي افغانستان براي اولين بار در طرح خطوط اساسي مرامي خويش بحث تغيير عميق در ساختار نظام سياسي كشوررا مطرح كرد.
    از نظر ما تأمين وفاق و همبستگي ملي ميان اقوام و باشندگان باهم برادر افغانستان در چهارچوب يك نظام متمركز امكان ناپذير است.

    كشور ما چند قومي است و هريك از اقوام اين سرزمين، باشندگان اصلي افغانستان به شمار مي آيند و سهمگيري فعال در نظام سياسي كشور حق مسلم كليه اقوام و اتني هاي سرزمين ماست.

    تجربة تلخ گذشته به روشني مي رساند كه زمينه هاي رشد متوازن همة نقاط كشور در چوكات نظام متمركز در سالهاي قبل از جنگ نيز فراهم نگرديد.

    در افغانستان برخلاف ادعاي آنهائيكه تمايلات برتري طلبانه قومي را دامن مي زنند هيچگاهي حكومت مركزي به مفهوم واقعي آن وجود نداشته است، اين خود بيانگر آنست كه زمينة استقرار حكومت مركزي به صورت عيني در جامعة ما وجود ندارد.

    در يك نگاه شتابزده به روشني ميتوان دريافت كه در افغانستان از گذشته هاي دور گرايش تقسيم قدرت بين مركز و ولايات قوياً وجود داشته است و مظاهر آن در همة نظامنامه ها و قوانين اساسي تدوين شده اي كه بعداز استقلال در افغانستان تصويب شده است صريحاً انعكاس داشته است.

    در بحث هاييكه در جريان لويه جرگه قانون اساسي صورت گرفت بارديگر گرايش قوي نماينده گان مردم در جهت جلوگيري از تمركز گرايي در نظام سياسي آيندة كشور ديده شد، هرچند مداخلات آشكار مقامات دولت كه با تهديد، تخويف، تطميع و اعمال فشار توأم بود مانع آن شد كه ارادة آزاد مردم در انتخاب نوع نظام سياسي كشور تمثيل گردد، با آنهم موارد متعددي در قانون اساسي گنجانيده شد كه ميتواند جلوه هاي تمركز زدايي در تفكر اقوام مختلف افغانستان به شمار آيد.

    بر مبناي همين واقعيت هاي مسلم بالقوه در طرز ديد اكثريت باشندگان كشور، حزب كنگره ملي افغانستان مبتني بر مشي اسراتيژيك خود، بحث تغيير در ساختار نظام سياسي افغانستان را در برنامة انتخاباتي نامزد حزب در انتخابات رياست جمهوري با شجاعت و صراحت كامل مطرح كرد.

    اعتقاد حزب ما برين اصل استوار است تا زمانيكه تغييرات عميق و همه جانبه در نظام سياسي كشور بر مبناي موازين دموكراسي فدرال به وجود نيايد، تأمين صلح و ثبات پايدار و مطمين، ايجاد همبستگي واقعي ميان اقوام، عبور از بحران اعتماد و تحقق واقعي تفاهم ملي و هم چنان زمينه هاي عملي براي بازسازي و رشد متوازن و متعادل در افغانستان فراهم نخواهد شد و همة اين آرمانهاي والا و مقدس در حد شعارهاي ميان تهي، دماگوژيك و عوامفريبانه باقي خواهد ماند.

    بحث نظام فدرال براساس اصول مسلم دموكراسي در افغانستان از يكسو يك بحث تازه است و از سوي ديگر با توجه به پيچيده گي هايي كه راهكار عملي آن در جامعة ما دارد، مستلزم راه اندازي بحث ها و گفتگوهاي عميق و همه جانبه، پژوهش هاي جامعه شناسانه و آنتروپولوژيك و تدوير سيمينارها و كنفرانس ها و همايش هاي اكادميك درين راستا مي باشد.

    بخش آموزش و فرهنگ حزب كنگره ملي افغانستان در نظر دارد به منظور تشريح مباني تيوريك و جستجوي ميكانيزم عملي مناسب نظام فدرال و درك درست اساسات دموكراسي فدرال گفتمان وسيعي را در اين زمينه راه اندازي كند.

    ما نگراني هاي صادقانة اقشار و لايه هاي مختلف مردم را كه تحت تاثير تبليغات سبوتاژ گرانه حلقات معين و عدم آگاهي از ابعاد مختلف نظام فدرال بر مبناي اصول مسلم دموكراسي وجود دارد درك مي كنيم و براي ارائه پاسخ هاي منطقي و قانع كننده به اين نگراني ها، و ارتقاي سطح آگاهي مردم، كارزار گسترده تيوريك را در اين زمينه برنامه ريزي كرده ايم و به عنوان نخستين گام اينك رسالة حاضر را كه حاوي دو مقالة پژوهشي در زمينة فدراليزم مي باشد و به وسيلة دو تن از فرهنگيان افغانستان نگارش يافته است در دسترس، اعضاء و هواخواهان حزب كنگرة ملي و همة علاقمندان مسايل سياسي و اجتماعي كشور قرار ميدهيم.

    جا دارد از جناب ديپلوم انجنير شرف الدين اكبري كه هزينة چاپ اين رسالة آموزشي را در دسترس بخش آموزش و فرهنگ حزب كنگرة ملي قرار داده اند، صميمانه ابراز سپاس و امتنان كنيم.

    اميدوار هستيم رساله حاضر در روشن سازي موارد مبهمي كه هنوز بعنوان دغدغة ذهني در انديشه هاي دوستان در رابطه با نظام فدرال وجود دارد، تاثيرات مفيد و مثبت داشته باشد.

    بخش آموزش و فرهنگ حزب كنگرة ملي افغانستان

    حمزه واعظي

    نظام فدرالي در افغانستان؛ راهبرد سزاوار
    فدراليزم: ويژگيها و كاركردها
    فدراليزم گونه اي از نظام سياسي است كه بر مبناي متكثر و بسيط شالوده گزاري مي شود. ماهيت اين نوع نظام بر ساختاري متمركز مي گردد كه از يكسو قرائت مبسوطي از دموكراسي ارائه مي دهد و از سوي ديگر، مؤلفه هاي مطمئن مشروعيت ملي و كارآمدي و انعطاف مدني را در حوزة تعامل اجتماعي و تجربيات كردارهاي سياسي مستقر مي سازد.

    تجربه استقرار نظام فدرالي در "جهان اول"، حكومتهاي ملي را بطور فزاينده اي نهادمند، رفاه گستر، مشاركت پذير، قانونمدار، پاسخگو، خردسالار و پر دوام ساخته است و در "جهان سوم" رژيمهاي حاكم را مقيد به نسبت هاي مشخصي از دمكراسي، ، پيشرفت اقتصادي و زندگي مسالمت آميز مدني و ملي نموده است.

    فدراليزم، آنگونه كه در تعريف و تصور برخي از هموطنان سياست پيشة ما پديدار شده، به مفهوم تجربه و جدايي طلبي نيست، بلكه براي جامعه چند قومي و گسستة افغانستان بعنوان عامل و نهادة مؤثري بشمار مي آيد كه براي استقرار و استحكام زير ساخت هاي متنوع ملي در حوزه هاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي، قانوني، و امنيتي، مهمترين گزينه مي باشد. آيين فدراليزم مبتني بر تضعيف و تخفيف حكومت مركزي نيست بلكه به معني توزيع قدرت و تكثير امتيازات و اختيارات قانوني و حقوقي به اتباع و اقوام متنوع كشور است كه دلبستگي و اعتماد آنان را به نظام سياسي و تماميت ارضي كشور ثباتمند و همگاني مي سازد. ساختار فدرالي از لحاظ حقوقي مبتني بر اصالت حكومت مركزي مي باشد كه عالي ترين مرجع تصميم گيرنده است و حاكميت ملي را در اساسي ترين اصول و مصالح ملي اعمال مي كند. مهمترين گزينه هاي اين اصول مي تواند در محورهاي ذيل خلاصه شود:

    - وضع قانون سراسري براي كل كشور؛
    - توليت و تنظيم سياست خارجي؛
    - اعلام جنگ و صلح؛
    - تنظيم و ترتيب تجارت خارجي؛
    - تنظيم و تصويب بودجة عمومي كشور؛
    - وضع ماليات عمومي؛
    - چاپ پول ملي؛
    - انعقاد پيمان ها و موافقتنامه ها با دول خارجي؛
    - تأمين امور دفاعي و امنيت خارجي؛
    - قيادت عالي قواي مسلح؛
    - اعلام عفو عمومي؛
    - اعلام رفراندوم عمومي؛
    - اعلام انتخابات و تاريخ آن؛
    - درخواست قرضة خارجي؛
    - حراست از خود مختاري ايالات؛
    - حراست از تشكيل حكومت هاي محلي بر مبناي انتخابات آزاد؛
    - تأمين و تضمين حقوق برابر براي تمام اتباع كشور؛
    - پيش بيني كمك هاي اضافي به مناطق محروم و عقب مانده؛
    - تثبيت كامل مرزها و استحكام آنها؛
    - اتخاذ سياستهاي راهبردي در جهت پيشبردآرمان هاي كلان ملي، نظير توسعة سياسي و پيشرفت علمي، اقتصادي، فرهنگي و تكنولوژيك كشور؛
    - پاسداري از همبستگي ملي، وفاق اجتماعي اتباع و اقوام و تماميت ارضي كشور.

    در نظام فدرالي، فدرالها زير مجموعه هاي حاكميت مركزي مي باشند كه با حفظ تبعيت و ارتباط ارگانيك بامركز، از اختيارات گسترده اي در حوزه هاي سياسي، اقتصادي، اداري و فرهنگي برخوردارند. اين اختيارات از لحاظ حقوقي به گونه اي تنظيم مي گردد كه از يكسو به تقويت و توليت حاكميت مركزي آسيبي نرسد و از سوي ديگر شأن دموكراتيك و ويژگيهاي خود مختارانة فدرالها دچار تنزل و تزلزل قرار نگيرد. به همين دليل، فدراليزم شايسته ترين انتخاب در ميان ساير گونه هاي حكومتي شمرده مي شود كه كمترين آفت سياسي- اجتماعي را براي جوامع مدرن بويژه در كشورهاي در حال رشد بروز داده است.

    ساحة اختيارات فدرالها را حقوق پذيرفته شدة نظام بين الملل تعيين كرده است اما حكومت مركزي مي تواند بطور مؤثري ناظر و حافظ قواينن داخلي ايالت ها بوده باشد. دامنه نفوذ و حضور حاكميت مركزي نسبت به امور فدرالها نه آنچنان منبسط است كه خطر و ضرر تجزيه و تفكيك تصور گردد و نه آنچنان منقبض است كه مشابه استبداد و انحطاط سياسي در روابط بين سيستمها پديدار آيد.

    فدرالها عمدتاً براساس خصوصيات جغرافيايي و ويژگيهاي فرهنگي- محيطي كد گزاري مي شوند به همين دليل مي تواند زمينه و انگيزة همگاني و نيرومندي را در جهت نظم پذيري، همگونگي و ساختار مندي ايالت ها و حاكميت هاي متكثر فراهم آورد. اصولاً حوزة اختيارات و خود بسندگي قانوني فدرالها در صلاحيت هاي ذيل تعريف مي شود:

    - تشكيل اسامبله ايالتي از طريق انتخابات آزاد؛
    - برگزاري سيستم سياسي خود گردان از ميان اعضاي اسامبله توسط اتباع ايالت مربوطه؛
    - وضع قوانين داخلي در چارچوب صلاحيتهاي قانوني به گونه اي كه هيچ يك از قوانين موضوعة فدرال در ضديت و مغايرت با قانون اساسي و قوانين سراسري كشور نباشد و متقابلاً هيچيك از قوانين سراسري نمي تواند صلاحيت هاي قانوني ايالات فدرال را محدود سازد؛

    - اعمال حق حاكميت بر ايالت مربوط. دولت مركزي مجاز به محدود كردن ويا سلب اين حق نيست؛

    - تضمين آزادي و حقوق اجتماعي و فردي ساكنان ايالت مربوط؛
    - تأمين و حفظ امنيت داخلي هر ايالت از طريق نيروي پليس ايالت؛
    - اعمال حق انعقاد و موافقتنامه هاي اقتصادي و تجاري؛
    - تنظيم امور اقتصادي، بازار، تجارت، حمل و نقل، كشاورزي، صنايع، توريزم، آموزش و پرورش، فرهنگ، بهداشت عمومي، كار و معاش؛
    - وضع برخي از انواع ماليات و محصولات مانند ماليات بر اماكن و جايداد و وسايل نقليه وغيره؛
    - تنظيم بودجه هاي ايالتي و برنامه پيشرفت هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي؛
    - پيشنهاد و تشكيل ولايات، مناطق و محلات خود مختار بر اساس ويژگيهاي تاريخي، جغرافيايي، ملي و منطقوي به پارلمان مركزي؛
    - ايجاد دادگاههاي ايالتي از سوي اسامبله هاي ايالتي با توافق دادگاه عالي كشور؛
    - اعلام زبان رسمي ايالت از ميان زبانهاي ملي كشور؛
    - تنظيم آزادي هاي مذهبي و مناسك و شعاير ديني؛
    - ايجاد ادارات و دفاتر ايالتي؛

    در ايالت هاي فدرال، باشندگان مربوط از حق تابعيت سراسري كشور برخوردار بوده واز حقوق و مصونيت هاي ساير ايالت ها نيز مي توانند بهره مند شوند. حاكميت فدرال و نيز حكومت مركزي نميتواند هيچيك از اتباع كشور، باشندگان ايالات را از جا به جايي مكاني و انتقال دارايي هاي خود به ساير ايالات مانع گردند.

    راهبرد سزاوار
    بستر سازي فكري و تئوريك براي تحقق آيين فدراليزم در افغانستان مي تواند يكي از راهبرد هاي موثر در جهت تأمين آرزوهاي تاريخي جامعه تحقير شده و راز زدة اين كشور بوده باشد. مطالعة جامعه شناسي سياسي افغانستان، اهميت و اهليت اين سيستم را در پروسة تشكيل ملت و راز زدايي سياسي- تاريخي بسيار مهم و مؤثر مي نمايد. درك و دريافت اين مفروضه را زماني بدرستي مي شكافيم كه شناخت علمي از ساختار موزاييكي و نيز تجربة حكومتهاي مركزي در تاريخ دو سده اخير اين كشور را بدست آوريم.

    در انداختن مباحث نظري پيرامون پديدة فدراليزم، اگر ناظر بر پرداخته هاي علمي و آكادميك بوده باشد، ضمن آن كه از بدگماني ها، حساسيت ها و گريز گري هاي سياسي جلو مي گيرد، بعنوان يكي از راهبردهاي معقول و خرد پذير در جهت تعريف و ترسيم نظام سياسي افغانستان ترويج خواهد گرديد. فربه ساختن اين مباحث به اين دليل ضروري مي نمايد كه جامعه و گروههاي سياسي – قومي اين كشور در آستانة يك فراز جديد تاريخي و بر درگاه يك انتخاب دشوار سياسي- نظري قرار گرفته اند.

    به زعم اين قلم، فدراليزم در افغانستان از چند منظور تئوريك مي تواند مورد مو شكافي علمي نظري قرار گيرد.

    پيچيدگيهاي موزاييك قومي
    ديرينگي سنتهاي فئودالي و فسيل شدگي ارزشها و نمادهاي ملي، جامعة افغانستان رادر رديف جوامع قبيله اي، گشايش ناپذيري ذهني و خرد شدن حوزة مناسبات و تعامل اجتماعي قرار ميدهد. قوام نيافتن انديشه هاي ملي، شعاع ذكاوت جامعة قبيله اي را در گسترة تابوها و رازهاي ديني و مذهبي محدود و محصور مي كند. نظم گريزي، تفريق پذيري طايفه اي، الوهيت يافتن پنداره هاي عشيره اي و خرد ستيزي هاي همگاني فرايند طبيعي جامعه قبيله اي است كه از پروسه تشكيل ملت و تكوين هويت ملي جلوگيري مي كند.

    موزاييك قومي در افغانستان مبتني بر تعدد گري، مركز گريزي، جدايي خواهي، كل ناپذيري و خردانديشي خصلت يافته است. آرايش اين نوع ساختار مي بايد بر سيستمي تطبيق گردد كه با ويژگيهاي اجتماعي، خصوصيات ذهني و تجربيات عيني اين جامعه سنخيت داشته باشد. ساختار موزاييكي در افغانستان بازتاب دهندة رفتارها و تعامل سيستم فئودالي است. فئوداليزم صورت عقب مانده اي از كيش حكومت داري را تبلور بخشيده است كه تشابه ناتمام و كمرنگي به روية فدرالي مي رساند. سنت فئودالي بر نوعي تمركز گسسته مبتني است كه خرده گروههاي اجتماعي را بر محور يك نهاد فايقه و جبر گر فراهم مي آورد. ساختار ناتمام و عشيره سالار اجتماعي – قومي در افغانستان بطور محسوسي با تعدد و خرد شدن سيستم ها سازگار است: تدبير وتعريف چنين سيستمي مي بايد از مجراي يك نهاد كم وسعت ولي متمركز و انعطاف پذير توليت گردد تا اولاً موزاييك قومي را در فرايند سيستم گزاري امروزينه معطوف كند و ثانياً به بهره وري از پيوندهاي فرهنگي، خوني و اتنيكي گروههاي متجانس قومي در بسترهاي مشترك محيطي- جغرافيايي، پروسة تشكيل ملت، نظم پذيري و همگونگي را در جهت توليد عادت ها و آيين هاي مدني، دروني و نهادينه نمايند.

    فدراليزم با زمينه هاي ذهني سازه هاي فئوداليته و نشانه ها و آيين هاي محيطي افغانستان ارتباط مؤثري برقرار خواهد ساخت؛ به اين معني كه ارزشهاي سياسي- اجتماعي و آموزه هاي حقوقي فدرلايزه مي تواند با تلفيق تجربيات ذهني كتله هاي اجتماعي اي كه در شرايط عيني سيستم فئودالي زيسته اند، مؤلفه عيني مركزيت باوري را در يك پارادايم منسبط شدة رواني- سياسي عموميت و سنخيت بخشد.

    خصوصيات فرهنگي روانشناسي اجتماعي جامعه قبيله اي افغانستان به گونه اي تكوين يافته است كه فدراليزم مي تواند پاسخ مناسبي به غريزة دولت خواهي آنها بوده باشد. گرايش به درونگرايي در رفتارهاي اجتماعي، تعبد بر نمادهاي قبيله اي و تعصب بر نشانه ها و دلبستگي هاي محيطي، شرايط و ويژگيهاي "دولت – شهرها" ي باستاني را در زندگي اجتماعي و ذهن تاريخي آنها قايم ساخته است. ظهور و بلوغ اين مؤلفه ها براي تأمين و تأويل گزاره هاي سيستم فدرالي، راهبرد خردمندانه و مؤثري در اين جامعه محسوب مي شود.

    توزيع عادلانة قدرت
    انحصار ظالمانه قدرت سياسي در تاريخ سياسي افغانستان، مقولة تهوع آوري بوده است كه نقش مهمي در جهت كسستگي ساختاري و ناتمامي هويت ملي ايفا كرده است. انحصار قدرت بر محور اصالت هاي عشيره اي، خوني و زباني سنت معهودي بوده كه متوليان عقل گريز و جهالت پيشة سياسي بر سرنوشت ملي برجاي گذاشته اند. رفتارهاي سختة اين مديران، برپاية اعتقادات ناپختة سياسي و توهمات و انگاره هاي مذهب مدارانه اي بوده است كه از يكسو، از نظام سياسي سلب مشروعيت نموده و از سوي ديگر به انحطاط سياسي و ناكار آمدي ملي آنان عمق تاريخي بخشيده است.

    انحصار گري، بستر زندگاني اجتماعي و انديشة ملي را عقيم ساخته است. بطور فزاينده، عقده هاي تاريخي اقوام محكوم را تهييج نموده و موجب حاشيه نشيني، انفعال و سرخوردگي هاي رواني- سياسي آنها شده است. توليد نفرت و بد گماني و بيگانگي نسبت به نظام سياسي و ترس موهوم از سياستگران و حكومت كنندگان، زاييدة انحصار بد يمني است كه ريشه در ذهن و زكاوت تاريخي مردم افغانستان تنيده است.

    خاطرة حكومت هاي انحصارگر، ترس و بدخواهي گستردة و پر عمقي نسبت به نظام سياسي متمركز بر جاي گذاشته است، از همينرو تجربه و تكرار سانتراليزم، رغبت سياسي و انگيزه ملي گروههاي قومي افغانستان را بعنوان يك پديدة اجتماعي بر نخواهد انگيخت، اما تأكيد و تنبه بر سيستم فدرالي مي تواند انگيزه ها واميدواريهاي اجتماعي را نسبت به حاكميت سياسي پرمايه سازد.

    سيستم فدرالي يكي از گزينه هاي معقولي مي تواند بشمار آيد كه دستاورد ملموس آن براي مردم افغانستان در دو گزاره مهم تبلور پيدا كند: شكستن انحصار قدرت و توزيع عادلانه آن در فدرالها و مراكز مختلف جغرافيايي بر مبناي بافت محيطي، فرهنگي و خصوصيات قومي اجتماعي ايالات.

    توزيع قدرت سياسي ضمن آن كه از فساد سياسي حكومت جلوگيري مي كند، مجاري ظلم، تبعيض و حاشيه نشيني و انزواي اجتماعي اقوام و اتباع كشور را نيز سد نموده و به پويايي خلاقيت، بهينه سازي استعدادهاي اجتماعي و تولدهاي ذهني مجال ظهور و بلوغ مي دهد. ايجاد فرصت هاي برابر انگيزه و ارادة جامعه، توده هاي ذهني، مجال ظهور و بلوغ مي دهد. ايجاد فرصت هاي برابر، انگيزه هاي و ارادة جامعه، توده ها و گروههاي سياسي، صنفي و مدني را در جهت پيشرفت اقتصادي، توسعة سياسي، رشد فرهنگي، توانگريهاي تكنولوژيك و فني، توليدات فكري- هنري، همگرائي و وفاق اجتماعي و فربه سازي علايق و مباني وحدت و هويت ملي، مداوم و گستره مند مي سازد.

    خود گرداني سياسي
    فدراليزم آزموني است كه مي تواند جامعة استبداد زده و در قالب گرفتة افغانستان را در مسير يك دگرديسي ساختاري قرار دهد. در چنين سيستمي، جريان "سيال ذهن" كتله هاي قومي براي آفرينش در بدعت هاي تازة سياسي به فعليت در خواهد آمد. ابتكار و اعتماد به استعداد اجتماعي، دايره شعور سياسي و حوزه انديشه هاي توده اي را از "سطح" مناسبات و مفاهيم بسته قومي و عشيره اي به "عمق" دريافت ها و مطالبات ملي و فرهنگي ارتقا خواهد بخشيد.

    آرزوهاي سركوب شدة سياسي و آرمانهاي پرداز نشدة اجتماعي مردمان در سايه ماندة افغانستان، در فرايند فدراليزم فرصت خواهد يافت كه بازخواني شود. بازخواني اين پديده ها به گشايش انديشة اجتماعي، پردازش شئون حقوقي و غنامندي و قاعده پذيري تعامل انساني و انساني شدن ارزشهاي سياسي منجر خواهد شد.

    تعميل سيستم فدرال، توانايي و زكاوت كليه اقوام كشور را به رقابتهاي سالم در جهت توليد، ابتكار، خود اتكايي، خويشتن باوري و دگرگوني و نوسازي را در تمام عرصه ها و حوزه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي معطوف نموده و قابليت هاي محذوف شدة آنها را در مجراي بهينه گزاري، گستردگي و فعليت رساني متمركز و متجلي مي كند.

    تعدد مديريت هاي سياسي چنانچه با ضوابط تعريف شدة حقوقي كد گزاري شود، از انجماد سياسي و كجروي و نا بهنجاري حاكميت بطور موثري جلو مي گيرد و شرايط عملي و عيني رفتارهاي مدني را در نهادها، گروهها و احزاب اجتماعي و سياسي فراهم مي آورد. خصوصيت تعريف شدة اين سيستم ارتباط نزديك و تقريباً بي واسطه ميان جامعه و مراكز قدرت است، همين عنصر مي تواند شرايط مؤلفه هاي مستقيم دموكراسي و مصونيت هاي حقوقي اتباع را در فدرالها آماده سازد؛ امري كه در سانتراليزم با ساختارها و ويژگيهاي تاريخي، سياسي و فرهنگي افغانستان به تأخير و دشواري قابل تأمين است.

    هويت گزاري، خويشتن شناسي
    تجربه تاريخي حكومت هاي مركزي در افغانستان بر انكار و تحقير هويت هاي قومي، مذهبي و فرهنگي اقوام حاشيه نشين نشانه گزاري شده است. تحقير و تخفيف هويت ها، جريان معقول تشكيل ملت را عقيم گذاشته و نوعي روان پريشي و پريشان رفتاري را در شخصيت اجتماعي و حافظه تاريخي اين اقوام پديدار ساخته است. چنين جرياني، هويت هاي متفرق قومي را برجسته تر از هويت كلان و همبسته ملي تبارز داده است. هويت هاي قومي ضمن آن كه به خرد شدن ساحة انديشه ملي كمك رسانيده اند، انگيزه و زمينه هاي نيرومندي را در جهت همگاني شدن عصبيت ها، ستبري ها و بدخويي ها در تعامل اجتماعي و كردارهاي قومي و مذهبي توليد كرده است.

    رابطة معكوس هويت هاي قومي و حكومت هاي مركزي از معضلات مهم تاريخ سياسي افغانستان مي باشد. سياست و ارادة حكومت ها مبني بر ايجاد و اسقرار نظام تك ساختي، از انديشة كتمان هويت هاي قومي آبياري شده است ااما نتيجه چنين سياست و انديشه اي، پر عمق شدن نفرت هاي سياسي اقوام نسبت به مقولة حكومت مركزي و پر دوام شدن دلبستگي ها و راز آلود شدن فرهنگ و خصلت هاي رواني جامعة قومي بوده است. تكرار و تداوم تاريخي اين معادله، ظهور و بلوغ دور باطل بحرانهاي ساختاري را در حوزه حكومت داري و هويت هاي تحقير شدة قومي قايم ساخته است.

    استقرار سيستم فدرالي به هويت هاي كتمان شدة قومي مجال خواهد داد تا به بازشناسي واقع بينانة خود و دارايي هاي فرهنگي خويشتن بپردازند . بازشناسي و بازيابي آيين ها و ارزشهاي تاريخي و فرهنگي، درك اجتماعي و قدرت تشخيص و انتخاب استعدادهاي فكري اقوام را ارتقا خواهد بخشيد و توان و ظرفيت اجتماعي و سياسي آنها در جهت تطابق با مفاهيم و سازه هاي جامعه مدني و مدنيت سياسي گسترش خواهد داد.

    در آيين فدرالي، قوميت بعنوان يك پديدة اجتماعي نه تنها تحقير وتخفيف نمي شود بلكه با توجه و تأكيد بر همگونگي هاي قومي، مشتركات اتنيكي و پيوندهاي فرهنگي باشندگان فدرالها، عامل پيوستگي هاي سياسي و همسازگريهاي اجتماعي در جهت تحكيم و ترويج مباني فدراليزم و حاكميت فدرالي خواهد بود. تجانس قومي و فرهنگي در ايالت هاي فدرال، حاكميت هاي فدرالي را در افغانستان از نظر مشروعيت سياسي، قوام و دوام مي بخشد و نوعي رابطه حسي و رواني ميان فدرال نشينان و حاكميت فدرالي برقرار مي سازد. خاستگاه منطقه اي و قومي حاكمان و متوليان فدرال، از يكسو اعتماد مردمي را نسبت به حاكمان تقويت مي كند و از سوي ديگر، حاكمان را به پاسخگويي در مقابل مردم واداشته و انگيزه و ارادة شكيبايي، خدمت گزاري، تأمين آزاديهاي سياسي و اجتماعي، ترويج خويشتن شناسي و خوديابي فرهنگي و اشاعة نمادها و آموزه هاي ملي را بر آنها سزاوار و استوار مي سازد.

    خويشتن شناسي اي كه در نتيجة اهتمام حكومت هاي فدرالي پديد مي آيد، ارزشهاي ارجمندي را براي رفع حقارتهاي اجتماعي و فرهنگي توليد مي كند، اين ارزشها جايگزين انگاره ها والگوهايي مي گردد كه در مناسبات ميان- قومي توزيع و تحميل شده است؛ غالب ترين انگاره اي كه در مناسبات ميان- قومي توزيع و تحميل شده، ايجاد سلسله مراتب اجتماعي و ارزش گزاريهاي ذهني در جامعه بوده است كه به شكافهاي فعال قومي منجر گرديده است. خويشتن شناسي قومي كه به معني فهم ارزشهاي برابر انساني و جستجوي برابري و يگانگي در پديده هاي ذاتي و فطري تفسير گردد، اماره هاي اعتباري و مناسبات ترويج شدة رواني را در تعامل اجتماعي و ميان – قومي خنثي خواهد ساخت، رايج ترين مناسبات ميان – قومي در افغانستان، القاي رواني مفهوم "برادر بزرگتر" بوده است. بار حقوقي و سياسي اين مفهوم به معني كسب امتيازات حد اكثر، جايگاه والاتر، غرور قومي غالبتر، انحصارات بيشتر و تكاليف و مسؤوليت هاي حد اقل براي يك گروه قومي تفسير و تعميل شده است.

    در فدراليزم كه بر مباني توزيع قدرت و تبيين جايگاههاي حقوقي و گزاره هاي قانوني برابر فدرالها بينان گزاري مي شود، مناسبات ظالمانة "برادر بزرگتر و برادر كوچكتر" از بنياد برانداخته مي شود. براساس اصول فدرالي، باشندگان ايالت ها ضمن آن كه از سنخيت هاي قومي و خاستگاههاي قومي در درون مناسبات اجتماعي خويش برخوردارند با اتباع ساير ايالت ها نيز از نظر شأن حقوقي و جايگاه انساني كاملاً برابرند.

    نخبه گرايي
    در سيستم هاي فدرالي برخلاف سيستم تجربه شدة سانتراليزم در افغانستان، ميدان وسيعي براي جولانگري نخبگان فراهم خواهد بود. رژيم هاي تمامت خواه قومي، مجال بروز توانايي ها و اندوخته هاي علمي- فكري نخبگان متعلق به اقوام غير حاكم را سد كرده بودند. نخبگان قومي بعنوان عناصر غير خودي، اهليت و شرايط كسب اعتماد و اطمينان زمامداران و صلاحيت قرار گرفتن در مناصب دولتي را بندرت در مي يافتند.

    از فوايد فدراليزم، خاستگاه محيطي و كم حجم بودن حاكميت فدرالي است، در چنين سيستمي فرصت نفوذ و حضور نخبگان متعلق به ايالات مربوطه در ساختار حاكميت به سادگي فراهم مي گردد. نيازمندي دولت فدرال به نيروي عملي، فكري، فرهنگي و مديريتي نخبگان، ارتباط و اعتماد مديران را به آنها الزام آور مي سازد. نخبگان نيز با رسالت ملي، تعهدات قومي و دلبستگيهاي محيطي خود، روحيه و علاقمندي مشاركت در حاكميت را بعنوان يك پيمان ملي تلقي مي كنند.

    دولت هاي محلي نخبه گرا با جذب نخبگان و جلب اعتماد آنان، در واقع دوام و بقاي خويش را تضمين نموده و دلايل غنامندي كيفي، مشروعيت سياسي و كارآمدي فني خود را بيمه مي كنند.

    مشاركت خود انگيخته
    سيستم فدرالي بدليل نوع ارتباط با اتباع و نوع ساختار سياسي، زمينه و بهانة مشاركت فعال مردم را در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي فراهم مي آورد. فرم نظارتي كه اتباع نسبت به حاكميت فدرالي دارند، جريان مدارا و مديريت ميان متوليان و مردم را به بايسته ترين شكل، سامان مي بخشد. سامان يابي و شفافيت ارتباط و تعامل ميان مديران و مديريت شوندگان، هنجارهاي دموكراتيك را به ساده ترين وجه، ممكن و منبسط مي سازد. انبساط سازه هاي دموكراسي، به بلوغ افكار اجتماعي و گشايش سيستم ها و نهادهاي مدني ميدان مي دهد . محصول عيني اين روند ، مشاركت خود انگيخته مردم درسرنوشت سياسي وبه ظهور رسيدن مقوله ملت خواهد بود.

    موضوعي كه هنوز در افغانستان غايب است.

    تأمين عدالت
    نابرابري و استبداد مهمترين و شايع ترين ركن نظام اجتماعي افغانستان بوده است. غلبة حاكمان خردانديش و عشيره سالار بر هستي اجتماعي اين جامعه، بسياري از اقوام و اتباع كشور را از حقوق انساني و ملي محروم ساخته و آنها را بعنوان انسانهاي درجه سوم، خفيف ساخته اند. بي عدالتي و تبعيض نسبت به كتله هاي قومي و مذهبي و تحقير شخصيت رواني و فرهنگي آنان، از يكسو شكافهاي فعال اجتماعي را فراختر نموده و از سوي ديگر، عقب ماندگي هاي سياسي، ارتجاع ذهني و بحرانهاي ملي دردآوري را بر سرنوشت تاريخي افغانها محتوم ساخته است.

    تأمين عدالت درگرو استقرار يك نظام مشروع ملي در افغانستان است كه تكرار كنندة تجربه حكومت هاي گذشته نباشد. عدالت در افغانستان با بحث هاي انتزاعي و حكومت هاي جبار مذهبي- قومي قابل تحقق نيست؛ مقوله اي است كه بعنوان يك پيش نياز اساسي براي استقرار و استمرار نظام فرهمند سياسي و تأمين اعتماد و اعتبار اقوام و گروههاي مذهبي- اجتماعي كشور مي بايد مفاد تحقق پيدا كند؛ فدراليزم بعنوان يكي از شايسته ترين بسترهاي تأليف عدالت بشمار است. در كار ويژه هاي نظام فدرالي توزيع امتيازات، ايجاد فرصتهاي برابر شغلي و اقتصادي، تقسيم مساويانة نگاه حاكميت به كليه اتباع، به فعليت رسانيدن مقولة حق و تكليف و به رسميت شناختن حقوق شهروندي از مهمترين وجايب و وظايف تعريف مي گردد كه نسبت معهودي با عدالت دارد.

    نويسنده: محمد قبول
    دموكراسي فدرال
    نكاتي چند در باره فدراليسم

    اصطلاح "فدرال" از كلمه "فدره" (Fidere) در زبان لاتين گرفته شده كه به معني "اعتماد كردن" است. از ديدگاه سياسي فدراليسم به آن نظامي اطلاق مي شود كه در آن عين كشور با يك نظام دولتي دو يا سه مرحله اي اداره شود. به اين معني كه در نظام سياسي فدرال هم دولت مركزي وجود دارد و هم حكومتهاي خود گردان محلي. كشور بر پايه معيار هاي قومي، فرهنگي، زباني و يا با در نظر داشت ساختار جغرافيايي و يا ايجابات سياسي و اقتصادي به ايالات، ولايت و يا مناطقي تقسيم مي شود كه هر يك آنها براي پيشبرد امور محلي خود از استقلال معيني بر خوردار است. اما همه در امور و مسائل ملي و مشترك بر دولت مركزي تكيه دارند.

    كشور هايي چون ايالات متحده امريكا، كانادا، آلمان، هندوستان، پاكستان، ماليزيا، نايجريا، آسترليا، سويس وغيره با همين نظام اداره مي شوند.

    در نظام سياسي فدرال قدرت، منابع و امكانات بين دولت مركزي و حكومتهاي ايالتي تقسيم مي شود. اما موازنه بين اين لايه هاي قدرت از يك كشور تا كشور ديگر فرق مي كند. در حالي كه در بسياري از نظامهاي فدرال حكومتهاي محلي از خود مختاري و سيعي بر خوردار اند در برخي ديگر حكومتهاي مركزي در رهبري و اداره امور محلي نقش مستقيم و در خور توجهي بازي مي كنند. به طور كل، در همه موارد، اين دولت مركزي است كه در باره مسائلي كه به همه كشور تعلق مي گيرد، از قبيل امور نظامي و دفاعي، سياست و روابط خارجي و مسائل و برنامه هاي ملي اقتصادي، تصميم مي گيرد.

    در نظام فدرال هم حكومتهاي محلي (ايالتي) و هم دولت مركزي صلاحيت قانونگذاري دارند. مثلاً باشندگان ايالت تكزاس در ايالت متحده امريكا بايد هم قوانين ايالتي و هم قوانيني را كه از سوي كنگره ايالات متحده به تصويب مي رسد رعايت كنند. اما در صورت بروز اختلاف بين احكام اين قوانين، قانون مركزي تطبيق مي شود.

    فدراليسم ازديدگاه ايدئولوژيك و فلسفي غالبا تجليل از "وحدت در تنوع" تلقي مي شود. بر پايه اين برداشت كلي، فدراليسم نظام آيده الي به حساب مي آيد كه هدف از آن تامين وحدت در جوامع انساني از طريق احترام به تفاوتها و اختلافات است نه از راه فشار و سركوب. انديشه فدرال به طور كلي مجموعه اي از موازين و اصولي را دربر مي گيرد كه آشتي و موازنه بين وحدت و تنوع، بين خود مختاري و حاكميت و بالاخره بين ملي و منطقه اي را بازتاب مي دهد.

    فدراليسم يك نظريه سياسي و يك آرمان است و با كنترل قدرت و استفاده به جا از آن سروكار دارد. اين نظام از طريق تعيين حدود قدرت و طرز استفاده از آن موازنه بين حقوق و آزاديهاي مردم از يك سو و گرايشهاي قدرت طلبانه رهبران و گروههاي حاكم را از سوي ديگر تامين مي كند.
    اما فدراليسم بيش از آنكه يك مكتب ايدئولوژيك به حساب بيايد به مثابه يك نظام سياسي و اداره دولتي در كشورهايي مطرح بوده كه باگوناگوني قومي،زباني فرهنگي و منطقه اي مشخص مي شوند.

    عمده ترين هدف فدراليسم آن است تا با حفظ هويت و خودمختاري نسبي هريك از اجزاي كشور و باجاي دادن اين اجزا درساختار قدرت دولتي و حدت كشور را تامين كند. فدرا ليسم چنان ساختاري از دولت است كه در آن مزاياي وحدت سياسي و اقتصادي با خود گرداني محلي درهم آميخته مي شود.

    در نظام فدرالي دولت مركزي ضامن يگانگي كشور و حكومتهاي محلي ممثل آزادي مردم و برابري بين گروهها و مناطق مختلف است.
    در حاليكه تقسيم قدرت بين ايالتها و دولت فدرال ( دولت مركزي)از يك كشور تا كشورديگر فرق مي كند درهمه نظامهاي فدرال پذيرفته شده است كه حكومتهاي محلي در رابط با امور و مسائلي كه داراي اهميت محلي هستند خود و بدون مداخله مركزتصميم بگيرند و عمل كنند.

    هدف ديگر كه در وراي فد راليسم قراردارد آن است كه روابط اقوام و واحدهاي جغرافيايي بر پايه قانون تنظيم شود ودر موارد بروز اختلاف و يا تصادم منافع مسائل از طريق صلح آميز و بدون فشار يا كاربرد خشونت حل شود.

    مهمترين جنبه يك نظام فدرال آن است كه در آن گوناگوني مسائل و منافع سياسي و اينكه براي برخورد با آنها به نهادهاي گوناگون نياز است به رسميت شناخته مي شود.برخي از اين مسائل و منافع تنها داراي اهميت محلي هستند و برخي ديگرساحات گسترده تري را دربرمي گيرند. نهادهاي دولتي بايد قادر باشند تااين تنوع را باز تاب دهند.بنابراين به عقيده طرفداران فدراليسم اين نظريه كه دولت بايد تنها برپايه نهادهاي نيرومند مركزي استوار باشد يك ديدگاه كهنه به حساب مي آيد.

    خصوصيت ديگر فدراليسم آن است كه اين نظام به طورگسترده اي دمكراتيك است هريك از لايه هاي دولت (مركزي، ايالتي، ولايتي) را بط مستقيمي بااتباع دارد. هم قوانين دولت مركزي و هم قوانين حكومتهاي ايالتي مستقيمابراتباع تطبيق مي شود، نه لزوما تنها برلايه يا لايه هاي پايين تر.در نظام فدرال اين شهروندان كشوراند كه قدرت را از طريق نمايندگان منتخب خود هم در مركز وهم در ساير سطوح حاكميت دولتي تمثيل و اعمال مي كنند. فدراليسم برپايه يك قانون اساسي توافق شده تقسيم قوه هاي سه گانه دولت و برتحمل و گذشت دمكراتيك درجامعه استوار است.

    فدراليسم نه تنها از لحاظ تئوريك بلكه در عمل نيز مناسب ترين نظام سياسي براي كشور هايي تشخيص داده شده است كه با كثرت يا چند گانگي قومي، زباني، فرهنگي و يا مذهبي مشخص مي شوند. بر خلاف تصور ساده گرايانه برخي از مخالفان فدراليسم تجربه نشان مي دهد كه جوامع چند قومي توانسته اند با تكيه بر نظام فدرال از تجزيه و از هم پاشيدگي كشور هاي شان جلوگيري كرده و به وحدت پايداري دست يابند.

    فدراليسم به مثابه يك نظام سياسي براي نخستين بار در سال 1789 ميلادي در ايالات متحده امريكا پي ريزي شد. از سال 1783 تا 1789 اين كشور به عنوان يك كنفدراسيون اداره مي شد. اما نبود يك دولت مركزي نيرومند و با صلاحيت در عمل باعث ايجاد بحرانهايي هم در اداره كل كشور و هم در روابط بين ايالات شد و خطر آن را به ميان آورد كه اين كشور نو ظهور از هم بپاشد. بنابر اين رهبران آن زمان امريكا چاره را در آن يافتند تا، با تفويض قدرت و صلاحيتهاي لازم به مركز، چنان نظامي ايجاد كنند كه بتواند موازنه پايداري بين خود مختاري ايالات و وحدت كشور بر قرار كند. بنابر اين بر پايه قانون اساسي 1789، ايالات متحده امريكا از يك كنفدراسيون به يك فدراسيون (نظام فدرال) تبديل شد.

    سويس اولين كشور اروپايي است كه در سده نزدهم، طبق قانون اساسي سال 1848، نظام سياسي فدرال در آن پايه گزاري شد. قانون اساسي ايالات متحده امريكاه و موفقيت آن كشور در تحقق نظام فدرال الگويي بود كه سويس از آن الهام گرفته بود. در حال حاضر دولت متحده سويس داراي 26 كانتون (ايالت داراي حكومت و پارلمان منطقه اي) است.

    سويس از نظر ساختار جغرافياي و شرايط طبيعي به سه قسمت يورا، ناحيه مركزي و منطقه كوهستاني تقسيم ميشود و جمعيت آن، به طور عمده، گروههاي زباني آلماني، فرانسوي و ايتاليايي را در بر مي گيرد. نظام فدرال در اين كشور بر پايه همين معيارها استوار بوده و تجربه بيش از يك و نيم قرن نشان مي دهد كه سويس وحدت خود را مديون فدراليسمي است كه از سنت پايدار و نيرومند دمكراسي مايه مي گيرد.

    كنفدراسيون به آن اتحاد كم و بيش دايمي اما شكننده اي اطلاق مي شود كه در آن برخي كشور ها و يا ساير واحد هاي جغرافياي جداگانه به مقصد همكاري نزديك و تامين منافع مشترك با هم اتحاد مي كنند. در چنين اتحادي دولتهاي عضو بخشي از قدرت سياسي را به يك نهاد مركزي انتقال مي دهند. اما معمولاً حق تصميم گيري نهايي در امور و سياستهاي داخلي و حق كنترل مطلق بر اتباع و سرزمينهاي شان را حفظ مي كنند. در اين نظام دولت مركزي تنها به آن اموري مي پردازد كه بين همه اعضاي كنفدراسيون مشترك است. به همين دليل كنفدراسيون ضعيف ترين نوع اتحاد ملتها است. ايالات متحده امريكا پيش از سال 1789، اتحاد شوروي در قرن بيستم، اتحاد "كشور هاي مستقل مشترك المنافع"، كه پس از فروپاشي شوروي از سوي جمهوريتهاي سابق آن ايجاد شد، و به پيمانه محدودي جامعه اروپا و كامنولت (Commonwealth) بريتانيا نمونه هايي از كنفدراسيون به حساب مي آيند.

    مخالفتها و نگرانيها
    · تجربه جهاني
    · واقعيتهاي قومي
    · خطر تجزيه
    · جامعه عقب مانده

    تا آنجايي كه به افغانان ارتباط مي گيرد مخالفت با دمكراسي فدرال از دو بر خورد جداگانه ناشي مي شود. از يك سو از واكنش تعصب آميز كساني كه حتي طرح اين مسئله را در افغانستان "خيانت و وطنفروشي" تلقي مي كنند. اين بر خورد بيشتر بر نوعي تعصب كور استوار است كه از پيش قضاوتهاي ايدئولوژيك و قومي عناصر و گروههاي معيني منشأ مي گيرد.

    از سوي ديگر شمار زيادي از افغاناني كه با دمكراسي فدرال مخالفت مي ورزند روشنفكران و سياستمداراني اند كه در رابطه با جوانب عملي اين نظام در افغانستان ملاحظات و نگرانيهاي صادقانه اي دارند. اين نگرانيها را نمي توان ناديده گرفت. موفقيت هر طرحي در اين زمينه وابسته به آن است كه بتواند ديدگاههاي خاص هر گروه سياسي و قومي را بامنافع ملي و همگاني كشور پيوند دهد و قناعت مخالفاني را فراهم كند كه درك مغشوش از دموكراسي فدرال و ضرورت آن در افغانستان آنان را در برابر اين داعيه قرار مي دهد.

    در بررسي نقاط نظر مخالفان افغاني دمكراسي فدرال همچنان ديده مي شود كه استدلال در اين زمينه يا بر تحريف واقعيتها و يا بر درك نادرست از آن قرار دارد.

    در زير تلاش شده است آن مواردي جمع بندي شود كه مخالفان طرح دمكراسي فدرال در افغانستان غالباً پايه استدلال خود قرار مي دهند. همچنان سعي به عمل خواهد آمد تا به پرسشهاي عمده اي كه در رابطه با جوانب عملي نظام دمكراسي فدرال در اين كشور مطرح مي شود، در حد حوصله اين نوشته، پاسخ ارائه شود. تجربه جهاني
    برخي با تكيه بر نمونه هاي ناكام فدراليسم در جهان و ناديده گرفتن عوامل واقعي اين ناكاميها نتيجه مي گيرند كه دمكراسي فدرال نظام سياسي مناسبي براي افغانستان نيست.

    طوري كه اشاره شد لازم است بين تقسيمات فدرالي در نظامهاي استبدادي و خودگرداني در دموكراسي فدرال خط فاصلي كشيد. تقسيم كشور در امتداد خطوط قومي، زباني، فرهنگي و يا جغرافيايي به تنهايي دمكراسي فدرال نيست. اين نظام با نهاد هاي انتخابي و آزاديهاي دمكراتيك در همه مراحل قدرت سياسي مشخص مي شود. در حاليكه ظواهر ساختاري در هر دو مورد يكي است تنها دمكراسي است كه مي تواند موثريت و دوام فدراليسم را تضمين كند.
    + نوشته شده در  26 Jul 2009ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

    آقای نصیر فیاض چرا موضوعات حساس وحیاتی را از کاندیدها نمی پرسد؟

    آیا طالبان تنها مخالف حکومت کرزی هستند؟

    شعار " طالبان د دی خاوری بچیان دی( ما با آنها مذاکره میکنیم مشکلات را ازطریق مذاکره حل میکنیم) اکنون به یک شعار روزمبدل شده است.

    جمعه 24 ژوئيه 2009, نويسنده: گوربز خان "عطاخیل "



    اينجا را کليک کنيد و اين صفحه را به دوستان تان بفرستيد;

    دربحثهای انتخاباتی که بخاطر احرازکرسی ریاست جمهوری افغانستان درشبکه جهانی آریانا درجریان است، متاسفانه گردانندهء پروگرام به پرسشهای یکنواخت پرداخته وگاه گاهی به یک پاسخ ناقص وکوتاه یک کاندید بسنده مینماید. هرچند. آقای نصیرفیاض تاکنون توانسته است که تااندازه ای به حیث گرداننده، براوضاع کنترول داشته وپاسخ دهنده را نگذارد که ازاصل به فرع تغیرموضع دهد ولی دربسیاری حالات سوالیکه در ذهن بیننده خطورمینماید وبدون شک آقای فیاض آنرا ازخلال اطهارات مبهم و چند پهلوی تعدادی ازکاندیدها درک میکند ولی بازهم چشم وگوش وحتی زبان خودرا می بندد وازطرخ سوال طفره میرود..

    یکی ازسوالهای مهم که پیش روی هرکاندید ریاست جمهوری قرار دارد موضوع (طالبان) است که متاسفانه تاکنون هیچ کاندیدی به غیراز آقای پدرام نتوانسته است که پلان کاری خویش را دررابطه به آنها واضح سازد. باوجودیکه استراتیژی آقای پدرام نیزنقایص خودرا دارد وباید به بعضی ازسوالها پاسخ میداد ولی دیده شد که گردانندهء محترم به ابعاد قومی طرح پیشتر تاکید داشت تا خود طرح نظام فدرال که این خود ضعف کار آقای فیاض را به نمایش گذاشت اما بازهم به نظربنده طرح فدرالی ساختن نظام ازطرف پدرام نسبت به کاندیدهای دیگر حداقل شفافیت درآن بملاحظه میرسید. پرسش را که اقای فیاض ازلطیف پدرام باید می نمود این بود که مطابق طرح آقای پدرام دولت فدرالیکه طالبان درآن حکومت خواهند کرد طبعا مطابق تشکیلات فدرالیزم قوانین خاص خودرا دارد وآن قوانین که طالبان خواهان آنانند بطبیق شریعت، مانند گردن زدن قاتل، بریدن دست، سنگسارنمودن زانی ومزنیه غیره میباشد که با قوانین متعارف امروزی در دنیا درتضاد قرار دارد. چگونه میشود که دریک دولت فدرال واحد، یکی ازجمهوریتهایش اینگونه قوانین سختگیرانه داشته وبقیهء ایالتها قوانین مدنی داشته باشد؟

    این موضوع همین اکنون ازطرف گروه های طرفدارحقوق بشر درپاکستان بلندشده است که چرا باید اجازه داد که درمناطق صوبه سرحد وایالت بلوچستان قوانین سخت گیرانه مذهبی توسط احزاب دینی آن دو ایالت بالای زنان تطبیق شود؟ ایا مناطق قبایلی جزو پاکستان استند ویانه؟ چگونه امکان دارد که دریک پاکستان واحد دو قانون مرعی الاجرا باشد؟ شاید اقای پدرام جواب خودرا درین مورد داشته باشد اما طوری که عرض شد سایر کاندیدها هیچ نیازی به طرح سوال برخورد باطالبان نمی بینند.

    برداشت بنده این است که کاندیدهای محترم با ابهام گوئیها میخواهند خودرا بازی دهند وبافرق گذاشتن میان طالبان والقاعد بار مسوولیت را ازشانه های خود بدور انداخته وحکایت موش وپشک را دراذهان تداعی کنند. چنانچه مشهوراست ، زمانیکه موش هدف شکار پشک قرارمیگیرد چشمان خودرا می بندد وبه این فکر، که پشک نیز اورا ندیده است به خیال آرام به گوشه ای می خزد غافل ازآنکه چشم بستن موش به معنای پنهان شدن وی ازنظر پشک شکاری نیست وپشک خواهی نخواهی اورا به چنگ آورده ونا بودش میکند .

    شعار " طالبان د دی خاوری بچیان دی( ما با آنها مذاکره میکنیم مشکلات را ازطریق مذاکره حل میکنیم) اکنون به یک شعار روزمبدل شده است. هرچند بنیانگذار این شعار رئیس جمهورفعلی است که خود زمانی یکی ازعناصرکلیدی آن تحریک بود وبنابر اختلافات قبیلوی باسایر عناصررهبری درتحریک طلبه وبنا به استشاره امریکا راه خودرا ازآنها جداکرد وبعدازرسیدن به قدرت، شعارمذاکره باطالبان راتوآم با حذف مجاهدین سابق ازپوست های نظامی بنام جنگسالار وجابجاساختن عناصررژیم طالبان تحت نام طالبان میایه رو، در رده های دولتی وپارلمانی آغاز و هنوزهم به ادامهء مذاکرات با آنها به آدرسهای نا معلوم خود اصراردارد وهرروز به قوت گیری طالبان درمناطق جنوب افزوده میشود .. درشرایط کنونی اعمال چنین سیاستی توسط کرزی وتیم کاری وی موضوع طالبان را به حدی بغرنج وپیچیده ساخته است که هم ناظران بین المللی وهم مردم عادی رابه حیرت انداخته است که هیچ کسی نمیداند سر کلاوه کجا است . مردم مبپرسند که آیا واقعا این عناصر جابجا شده در درون دولت واقعا طالبان میانه رو و پشتون تبارهستند ویانه؟ تاکنون چنان معلوم میشود این عناصرازنام طالب وپشتون بخاطر تجارتهای سیاسی خودشان بهره برده اند وهیچ نفوذی دربین پشتونها ندارند. سخن اصلی این است که اگربا این ترکیب قومی وسیاسی که از خودکرزی شروع تا ملاعبدالسلام ضعیف ومتوکل واسحاق نظامی وراکتی وصدها وکیل وزیر ورئیس ومشاور و والی که درین دولت تشریف دارند چرا درجنوب امن برقرارنگردیده است؟ .. معلوم است که چنین نیست وبرعکس نفرت ازدولت کرزی بیشترازهمه درنقاط پشتون نشین به ملاحظه رسیده وهیچ یک ازارکان دولت کرزی را مجال آن نیست که درساحات تحت کنترول طالبان گشت وگذارکنند ویا اینکه آنهارا وادار به مذاکره بادولت نمایند. کشته شدن والی خوست به نام تنی وال درسال 2006 وکشتن والی لوگر درسال 2007 به دست طالبان یکی ازنمونه هایست که طالبان نشان دادند که این دولت را به پشیزی ارزش نمی دهند.

    ،اما آنانیکه ازدید قومی به این مسأله نگاه میکنند دید دیگری دارند. به نظراین گروه، جنگ دولت باطالبان وحزب گلبدین حکمتیار یک جنگ ساختگی است به عقیده این گروه ، این جنگ به غرض پرستیژبخشیدن بیشتر به ملا عمر وحکمتیار وحقانی بعنوان رهبران سنتی پشتون درجنوب راه اندازی شده وازطرف ادارهء کرزی وحامیان بین المللی اش پیش برده میشود تا اینکه ازرهبران قبیله ای پشتون بعنوان چهره های بیگانه ستیزیکه هرگزسلطهء بیگانگان را تحمل نمی کنند ترسیم کند. این چنین سیاستی میتواند درمعادلات سیاسی وگرفتن امتیازسیاسی ازجامعه بین المللی به نفع یک قوم مشخص پلهء ترازو را به نفع پشتونها سنگین سازد.

    اما برای رئیس جمهور آینده ء کشور که ازطریق آرای مردم به این کرسی میرسد داشتن یک برنامهء مشخص نظامی وسیاسی دررابطه باطالبان غیرازآنچه که کرزی تاکنون انجام داده است از اولویات کاری بشمارمی آید.. ولی سوگمندانه باید اظهارداشت که کاندیدهای محترم به این امرخطیرتوجه مبذول نمی نمایند ویا اینکه آین هموطنان ما به پیروزی خویش باورندارند. چندی قبل درتلویزیون دولتی خبرنگاری بنام (ژواک) این موضوع را بایک کاندید محترم بنام الفتی به شکل طنز مطرح ساخت که اگرشما با طالبان صلح میخواهید آنها باشما جنگ میخواهند چی میکنید کانیدید محترم درجواب فرمودند: ما برای شان عذر میکنیم چنانچه میگویند: گردن نرم را شمشیرنمی برد شاید این پاسخ طنزآلود درموقعیت که آن کاندید محترم قراردارد مناسب وبجا بوده است اما آنهایکه ازدموکراسی وعدالت اجتماعی وآزادی احزاب دم میزنند خیلی عجیب ومسخره می نماید. پاسخ یکی ازکاندیدان محترم که معلوم میشد روزگاری درسلک دیپلوماسی نیز کار کرده اند ازهمین دست پاسخهای مسخره است. ایشان آقا ی اوریا اند دیپلوماتیک بودن جواب ایشان برای اولین بار درین رابطه، سبب خوشنودی کاندید فیمینست بنام (شهلا عطا) گردید و اورا نیز وا داشت که به تاسی ازآقای اوریا با تکرار همان چرندیات ، خویشتن را قناعت دهند که آنها قادراند بلای طالب را ازسر مردم بردارند. معنای جوابهای این دو ، به قول معروف خودرا به کوچهء حسن چپ زدن میباشد نه چیزدیگر. اقای اوریا فرمودند که طالبان مخالف حکومت فعلی هستند درصورتیکه این حکومت، بار وبسترهء خویش را جمع کند مخالفانش نیز همرایش یکجا گم میشوند. درینجا که توقع میرفت آقای فیاض ازجناب کاندید محترم آقای اوریا این سوال را مطرح میکرد که آیا حکومت که شما درآن به حیث رئیس جمهور میباشید، ادامه همان پروسهء( بن) هست ویا چیز دیگر؟ به عباره دیگرآیا جنگ طالبان درشرایط کنونی بخاطر موجودیت شخص کرزی است یا بخاطر سبوتاژنمودن دموکراسی که آقای اوریا مدعی آنست ؟ شوربختانه سکوت اختیار گردید وصدای ازطرف آقای فیاض به گوش نرسید. محترمه شهلا عطا که خواستارپایان دادن به سلطهء زورگویانهء چندین قرنه مردان درافغانستان اند نیزعین جواب را دربارهء طالبان ارائه فرمودند که واقعا تعجب برانگیزاست ولی متاسفانه چنانچه عرض شد آقای فیاض یا بخاطر سمپاتی با طلبه های کرام ویاهم عدم شناخت دقیق ازآنها از طرح سوالهای ضروری کاملا طفره میروند. که محترمه خانم شهلاعطا به عنوان یک زن ضد مردسالاری تا کنون باطالبان هیچ مشکلی را چرا نمی بینند؟ این درحالیست که طالبان بارها اعلان کرده اند که هرنوع انتخابات به سبک کشورهای غربی که در آن مرد و زن یکجا به صندوقهای رای رفته وهر فاسق را انتخاب میکنند غیر شرعی بوده وآنرا درسایه قوای اشغالگر هرگز مشروع نمیدانند. پس چگونه ممکن است که دولت آقای ( اوریا) که درسایه ء قوای اشغالگر به وجود می آید آنها آنرا به رسمیت پذیرفته وسلاح خویش را به جناب اوریا صاحت تسلیم کنند؟ دیده شد که آقای فیاض این سولل حتمی را حتی درنوبت بعدی نیز ازآقای اوریا مطرح نساخت اما برخلاف پرسشهای خیلی ضعیف را ازپدرام به آن اندازه تکرارکرد که موجبات خشم حریفش آقای صافی را فراهم ساخت. که این خود ضعف کار یک ژورنالیست را نشان میدهد.

    توصیهء من به آقای فیاض این است که اگردرمورد طالبان وچگونگی پیدایش این تحریک جنایت و خیانت وپلیدی وفاشیزم معلومات ندارد لطفا به کتاب احمدرشید ژورنالیست پاکستانی مراجعه فرموده وحداقل درمورد خط مشی ونظام تشکیلاتی آنها معلومات خویش را وسعت ببخشند . واگر آن کتاب را خوانده باشند نباید وجدان خبرنگاری خودرا زیر پا کنند

                                      برگرفته از سایت کابل پرس

    + نوشته شده در  25 Jul 2009ساعت 3:18 قبل از ظهر  توسط باران دیده  | 

    تصویر کاندید

    نشان کاندید

    عبداللطيف (پدرام)

    معاونان:
    نوراحمد برزين خطيبي و محمد ايوب قاسمی

    شعار:

    - اگر افغانستان کشور تک قومی هم باشد باز هم فدرالی شدن یگانه راه حل است

    - استقلال کامل افغانستان مقدمه ی ترقی و پیشرفت است

    - کنگره ی ملی باور دارد که اشغال گران نمی توانند ما را تحت اشغال خود نگه دارند

    - ما خواستار حل عادلانه ی مسئله ی ملی در کشور هستیم

    - حل دمو کراتیک و عادلانه مساله ملی درافغانستان با توجه به ویژه گیهای قومی ، زبانی و فرهنگی ما تنها و - تنها در چار چوب یک دموکراسی فدرال امکان پذیر میباشد

    - حزب کنگره ی ملی باور های دینی و اعتقادات مذهبی و اعتبارات پسندیده ی مذهبی و اعتبارات پسندیده ی مردم مسلمان و متدین کشور را از عناصر مهم فرهنگی، ملی و ارزش های معتبر اسلامی و اخلاقی می شناسد.

    - کنگره ی ملی افغانستان برای تحقق حقوق انسانی و اسلامی زنها تلاش می ورزد

    - ما خواهان تساوی کامل حقوق انسانی و اسلامی زنان و مردان هستیم

    - دولت دموکراتیک فدرال یگانه راه حل برای افغانستان است

    - حضور ناتو درافغانستان منطقه را بی ثبات می سازد

    - همگرایی منطقه ای اصل مهم در سیاست خارجی ما است.

    - به کمتر از استقلال کامل افغانستان قانع نیستیم

    - راه اندازی جنبش سواد آموزی وظیفه ی ملی است

    - به ماجرای خط دیورند پایان داده شود!

    - ما خواهان وزارت با صلاحیت برای جوانان هستیم

    - مبارزه با فقر و فساد اداری وظیفه ی تا خیر نا پذیر ما است.

    - حقوق کودکان باید تامین شود

    - وحدت داوطلبانه ی مردمان کشور ضمانتی برای اقتدار ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور است

    آزادی ، برابری برادری




    بیوگرافی:
    عبداللطیف پدرام در یک روستای بنام "درواز" از توابع ولایت بدخشان به دنیا آمد. تحصیلات اولیه را در دبیرستانی در زادگاه خود به پایان رساند. بعد از یک دوره طولانی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل گردید و در زمینه زبان و ادبیات فارسی به تحصیلات پرداخت.


    در سال های جنگ بر ضد تهاجم ارتش سرخ ، سالهای جهاد و مقاومت به پنجشیر رفت و در منطقه پایگاهی فرماندهاحمد شاه مسعود در کنار شماری از فرهنگیان، نویسنده گان و ژورلستانی که به صف مقاومت پیوسته بودند ، نشریه (شورا) را بنیاد گذاشت و همزمان به تدریس ژورنالیسم برای کمیته های فرهنگی جبهه, مقاومت پرداخت.


    از پنجشیر به پاکستان مهاجرت کرد و از آنجا به منظور ادامه تحصیل و آموزش بیشتر به ایران رفت و در انجمن حکمت و فلسفه در تهران مشغول آموزش شد. در محضر دکتر عبدالکریم سروش فلسفه تاریخ خواند و از دکتر ضیاً موحد در همین انجمن علمی فلسفی منطق جدید آموخت با احمدشاملو شاعر بزرگ و فقید دوستی نزیک ایجاد کر و در زمینه شعر و ادبیات رهوشه های بسیاری فراهم نمود به دعوت انجمن بین الملی (( پیوند)) به تاجکستان سفر کرد.

    از آنجا به افغانستان آمد و در سال های هجوم طالبان در کشور خود ماند. مدتی در شهر کابل ( از زمان قدرت طالبان) زندگی زیر زمینی مخفی بر گزید. از کابل مخفیانه به شمال رفت که قلمرو جبههُ مقاومت بود.قلم و اندیشه خود را در نبرد علیه طالبان به کار انداخت و در دانشگاه حکیم ناصرخسروبلخی نقدی ادبی تدریس کرد.


    از شمال به دعوت انجمن ( پیوند) به تاجیکستان سفر کرد، تا از نام کانون فرهنگی ناصرخسروبلخی با ( پیوند) قرار داد همکاری علمی و فرهنگی امضآ کند، چون همزمان معاون علمی کانون فرهنگی حکیم ناصرخسروبلخی و هم بود. مجال برگشت نیافت چرا که در این هنگام طالبان بار دوم بر شمال مسلط شدند، نتوانست به وطن برگردد.


    اولین شماره تشریۀ ( همبستگی) را در شهر دو شنبه منتشر کرد. و بعد از مدتی اقامت برای ادامۀ تحصیلات به فرانسه رفت و در دانشگاه " سوربون" به تحصیل پرداخت، در اسلام شناسی پیش دکترا گرفت و در همان زمینه وارد دوره دکتری شد، اکنون علاوه بر کارهای سیاسی مشغول آماده کردن و نوشتن تز دکتری خود میباشد.


    در فرانسه از مبارزه علیه طالبان دست نکشید و در دانشگاه های معتبر اروپا و امریکای شمالی، بر اساس دعوت همان دانشگاه ها ، به سخنرانی پرداخت مثلاٌ در انیستیوت مطاالعات شرقی لندن ، در دانشگاه "گ فرایبورگ" آلمالن و در دانشگاه " هیدلبرگ" ، در دانشگاه "لاوال" کاندا مدتی به عنوان نویسنده مهمان ، مهمان پارلمان بین المللی نویسنده گان اروپا بود و در جلسات بین المللی نویسنده گان جهان سخنرانی کرد که شماری از آن سخنرانی ها در مجله " اتودف" ارگان پارلمان به چهار- پنج لسان چاپ شده اند به پاس این فعالیت ها جایزه  (همیت – هلمن) را در یافت کرد که به نویسنده گانی که برای آزادی مبارزه میکنند داده میشود.


    اشعار و نوشته های آقای پدرام به چند لسان ترجمعه شده اند. از پدرام به زبان فارسی هم کتاب و مقالات بسیاری منتشر شده است. در نخستین روز های سقوط طالبان و حضور نیروهای بین المللی در افغانستان به دعوت احزاب پیشرو آسیایی و افریقایی در گرینادی هسپانیا سخنرانی نموده و مواضع گنکره ملی افغانستان را تشریح کرد.


    آقای پدرام یعد از بنیان گزاری حزب گنکره ملی کانید انتخابات ریاست جمهوری شده و توانست در زمان بسیار کم رای بیشتری کسب نماید.
    آقای پدرام فعلاً مصروف کار های انتخابات پارلمانی میباشد و در کنار مشغولیت های سیاسی به نوشتن اشعار و مقالات ادامه میدهد.
    + نوشته شده در  24 Jul 2009ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

     

    دوست عزیز که در قسمت نظردهی از ما خواسته بودی تا در مورد جناب پدرام بیشتر معلومات بدهیم انک برای شناخت بیشتر شما در مورد زنده گی نامه آقای پدرام معلومات  بیو گرافی ایشان را بطور مختصر به دست نشر سپاریدیم

    پدرام

    عبداللطیف پدرام در یک روستایی به نام درواز از توابع ولایت بدخشان به دنیا آمد. تحصیلات اولیه را در دبیرستانی در زادگاه خود به پایان رساند. بعد از یک دوره طولانی، وارد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل گردید و در زمینه زبان و ادبیات فارسی به تحصیلات پرداخت. در سال های جنگ بر ضد تهاجم ارتش سرخ ، سال های جهاد و مقاومت به پنجشیر رفت و در منطقه پایگاه فرمانده احمد شاه مسعود در کنار شماری از فرهنگیان، نویسنده گان و ژورلستانی که به صف مقاومت پیوسته بودند ، نشریه (شورا) را بنیاد گذاشت و همزمان به تدریس ژورنالیسم برای کمیته های فرهنگی جبهه, مقاومت پرداخت. از پنجشیر به پاکستان مهاجرت کرد و از آنجا به منظور ادامه تحصیل و آموزش بیشتر به ایران رفت و در انجمن حکمت و فلسفه در تهران مشغول آموزش شد. در محضر دکتر عبدالکریم سروش فلسفه تاریخ خواند و از دکتر ضیاً موحد در همین انجمن علمی فلسفی منطق جدید آموخت، با احمدشاملو شاعر بزرگ و فقید، دوستی نزیک ایجاد کرد و در زمینه شعر و ادبیات رهتوشه های بسیاری فراهم نمود و سپس به دعوت انجمن بین الملی ((پیوند)) به تاجکستان سفر کرد. از آنجا به افغانستان آمد و در سال های هجوم طالبان در کشور خود ماند. مدتی در شهر کابل ( از زمان قدرت طالبان) زندگی زیر زمینی مخفی بر گزید. از کابل مخفیانه به شمال رفت که قلمرو جبههُ مقاومت بود.قلم و اندیشه خود را در نبرد علیه طالبان به کار انداخت و در دانشگاه حکیم ناصرخسروبلخی نقدی ادبی تدریس کرد. از شمال به دعوت انجمن ( پیوند) به تاجیکستان سفر کرد، تا از نام کانون فرهنگی ناصرخسروبلخی با ( پیوند) قرار داد همکاری علمی و فرهنگی امضآ کند، چون همزمان معاون علمی کانون فرهنگی حکیم ناصرخسروبلخی هم بود. مجال برگشت نیافت چرا که در این هنگام طالبان بار دوم بر شمال مسلط شدند، و نتوانست به وطن برگردد. اولین شماره تشریۀ (همبستگی) را در شهر دو شنبه منتشر کرد. و بعد از مدتی اقامت برای ادامۀ تحصیلات به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربون به تحصیل پرداخت، در اسلام شناسی پیش دکترا گرفت و در همان زمینه وارد دوره دکتری شد، اکنون علاوه بر کارهای سیاسی مشغول آماده کردن و نوشتن تز دکتری خود میباشد. در فرانسه از مبارزه علیه طالبان دست نکشید و در دانشگاه های معتبر اروپا و امریکای شمالی، بر اساس دعوت همان دانشگاه ها، به سخنرانی پرداخت مثلاٌ در انیستیوت مطاالعات شرقی لندن، در دانشگاه فرایبورگ آلمالن و در دانشگاه هیدلبرگ، در دانشگاه لاوال کاندا مدتی به عنوان نویسنده مهمان، مهمان پارلمان بین المللی نویسندگان اروپا بود و در جلسات بین المللی نویسندگان جهان سخنرانی کرد که شماری از آن سخنرانی ها در مجله اتودف ارگان پارلمان به چهار- پنج لسان چاپ شده اند به پاس این فعالیت ها جایزه همیت – هلمن را در یافت کرد که به نویسندگانی که برای آزادی مبارزه می کنند داده میشود. اشعار و نوشته های آقای پدرام به چند لسان ترجمعه شده اند. از پدرام به زبان فارسی هم کتاب و مقالات بسیاری منتشر شده است. در نخستین روز های سقوط طالبان و حضور نیروهای بین المللی در افغانستان به دعوت احزاب پیشرو آسیایی و افریقایی در گرینادی هسپانیا سخنرانی نموده و مواضع گنکره ملی افغانستان را تشریح کرد. آقای پدرام یعد از بنیان گزاری حزب گنکره ملی کانید انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری شده و توانست در زمان بسیار کم رای بیشتری کسب نماید. 

    + نوشته شده در  24 Jul 2009ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط باران دیده  | 

       

       درود بر شما مبارزان راه عدالت و آزاده گی ودرود بر روان شهدای راه  حق طلبانه و برابری ملی!

                  بر همگان معلوم است که در کشور ما برای احراز پست ریاست جمهوری در  انتخابات ریاست جمهوری که پیش رو داریم کاندیدان از هر حزب ، تنطیم ، قوم ومیلیت با شعار های همگون و نا همگون به رقابت پرداخته اند. بعضی ها از سیستم ریاستی ، بعضی ها از سیستم پارلمانی و،بعضی ها هم از سیستم امارات و بعضی ها از شعار تغیرصحبت میدارند که متعاسفانه این نظام هارا مردم سرزمین ما تجربه نموده وسخت رنج دیده اند به قول بزرگان هم باور ندارند. که میگویند( آزموده را آزمودن خطاست )در این میان آقای عبداللطیف پدرام یگانه وارث راه آزادی واستقلال با شعار جدید وتغیری کلی نظام های فرتوت چند صد ساله با پیاده کردن نظام دموکراتیک فدرال به میدان آمده است  از داشتن و استفاده زور زر نیز واقف است ولی  با داشتن ایمان و صداقت وراه حلال مشکلات که دامن گیر مردم سرزمین مان است به میدان آمده است و به یاری شما مردم آزاده ورنج دیده و طیف قوی از دانشمندان و روشن بینان ُو رای مردم ، خود را برنده میداند به باور کامل با داشتن رای شما این تغیراتی اساسی و بنیادی با پیروزی ایشان در عمل پیاده خواهد شد ما وظیفه خود میدانیم تا برای روشن ساختن اهداف و مرام ایشان و شرح بیان نظام دموکراتیک فدرال و آگاهی دادن در این عرصه فعالیت کنیم چون نظام فدرال و دموکراسی واقعی وعدالت وبرابری در افغانستان دشمنانی دارد که سخت در پی تخریب  نظام فدرال و شخصی جناب آقای پدرام فعالیت دارند که از جمله طرفداران نظام قبلوی و نظام های فاشیست برتری خواه را میتوان نام بردبه امید کامیابی نور بر ظلمت

    خط مشی عبداللطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری

                       به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام نامی مردم قهرمان افغانستان، با درود وسلام به همه شهدای راه آزادی ، شهدای مردم ، مجاهدان و علمای کرام ، مبارزان راه آزادی و سربلندی میهن و خانواده های معظم شهدا .

    بعد ازاجلاس بن ( 5 دسامبر 2001 ) جلسه یی که مجموعه یی از خدمت و خیانت بود با توجه به شرایط غم انگیز افغانستان ، با چشم پوشی بر بسیاری از غدر ها ، دروغ ها و نیرنگ ها ، خواستیم به ساده گی بپذیریم که گام هایی بسوی همبستگی ملی ، استقلال ، حاکمیت ملی ، تامین امنیت ، کار و سازنده گی برمیداریم . با دریغ سیاست های شئوونیستی وروش های ناکارآمد حلقات معینی در دولت امیدها را به یاس مبدل ساخت و در همه عرصه ها و تصمیم گیری ها به شکست های شرم آوری مواجه شدیم  .به جای رسیدن به اعتمادسازی فاصله ها وشگاف های عظیم اجتماعی ،طبقاتی وملی ایجادشد.

    تصمیم حزب کنگره ملی افغانستان دائر بر نامزد شدن اینجانب برای ریاست جمهوری ، باوجود وضعیت نابر ابر ، نا عادلانه و غیر دموکراتیکی که دولت در برابر همهٌ کاندیدا ها قرار داده است ، سکوت سنگین و اعجاب انگیز سازمان ملل و نهاد های رسمی جامعه جهانی در برابر نقد ها و اعتراض های مردم و کاندیدا های محترم ریاست جمهور ی و احزاب سیاسی دست کم برای این است که بتوانیم فریا د داد خواهانه این مردم را در مقیاس ملی وبین المللی طنین انداز شویم و راه را بر روی تحقق اهداف شوم دشمنان مردم افغانستان فرو ببندیم . حضور اینجانب و معاونان من آقایان نوراحمدبرزین خطیبی وداکترمحمدایوب قاسمی (مبارزان و شخصیت های ملی وجهادی ) در این کار زار بخاطر به کرسی نشاندن داعیه عدالت و ازادی است ، نه صر فا گرفتن قدرت با هر اسم و رسمی .

    اگر ما توانسته ایم طرح ها وبر نامه های مشخص و روشنی را بمثابه ، بدیل در برابر همه مدعیان عنوان کنیم ، بی انکه مدعی مصرف یکجانبه حقیقت باشیم ، دلیلش تعهد صادقانه ء ما نسبت به منافع ملی استقلال و سربلندی میهن عزیزمان است ، درغیر ان راه های معامله و خیانت و بازی با سرنوشت مردم ، سر فرود آوردن در برابر جباران و استعمار گران برای همه باز است . زبانیکه من به ان مینویسم و می اندیشم به سخن هیدگر " این خانه وجود امکانات بسیاری بر ای این بیان " درستی هاو در آن شیطنت ها ونیر نگ ها کتمان کردن حقیقت و سخنان و مفاهیم دوپهلو در اختیا ر دارد. من برنامه ام را به صورت شفاف در اختیار مردم قرار میدهم و آماده پذیرش همه نقدها و داور ی ها وخطر ها میباشم .

    به همه حال گذار به وضعیت نوین ، گذار به توسعه همه گانی سیاسی واقتصادی بدون باز سازی  ونوسازی ساختارهای اساسی نظام سیاسی  افغانستان و حرکت از موضع رادیکال ناممکن به نظر می آید .

    در عر صه سیاسی :

    بسیاری انتظار داشتند که بعد از بیش از دو دهه جنگ با مداخله جامعه جهانی صلح و امنیت به کشور باز خواهد گشت . افر اد یا گروه هایی که پیوسته انتظار" معجزه یی از خارج" بوده اند نیروهای ملی و قدرت واقعی مردم را کم بها میداد ند وبر ان چشم فروبسته اند . تنها و تنها مداخله مستقیم امر یکا را حلال همه مشکلات تلقی میکردند علی الرغم همه این پندار ها و خیال ها از زمان سقوط رژیم طالبان تاکنون ، سرنوشت میهن ومردم ناروشن است وپرده یی از ابهام آنرا پوشانیده است . در این مدت نه تنها در هیچ هیچ زمینه یی گام های اساسی به پیش برداشته نشده است که خطر از سرگرفتن یک جنگ داخلی تمام عیار مردم را تهدید میکند وضعیت کنونی بیانگر ان است که با قضایای افغانستان از اجلاس (بن) تا اکنون برخورد سطحی و غیر واقعبینانه صورت گرفته است . روش نیروهای ائتلاف بین المللی دراساسی  ترین سطوح سیاست " زور و قهر "و"دیکته" مبتنی بوده است تا تحلیل مشخص از اوضاع مشخص افغانستان و کوشش آگاهانه برای یافتن راه حل های واقعی.

    در میان انبوه مشکلات ، بحران اعتماد ملی و گسترش اختلاف میان اقوام پدیده شایع است و عامل اصلی ان درراین چند سال پسین ( بعد از سقوط طالبان) حلقات شئوونیست و عظمت طلب در دولت میباشد . ایجاد یک دولت واقعا" ملی پیش از هر چیزی نیاز اساسی مردم ماست . اما خیال نکنیم با ایجاد چند تا نهاد و ساختار دولتی براساس یک قانون اساسی جدید " دولت ملی " تعریف میشود. بدون نو سازی کامل نظام سیاسی افغانستان نمیتوان از راه کار ها برای حل همه جانبه بحران و دشوار ی های موجود سخن به میان آورد .

    نوسازی برای من عبارت است از ایجاد " جمهوری فدرال " مبتنی بر اصول مسلم دموکراسی ، عدالت و ازادی در افغانستان حل دمو کراتیک و عادلانه مساله ملی درافغانستان با توجه به ویژه گیهای قومی ، زبانی و فرهنگی ما تنها و تنها در چهار چوب یک دموکر اسی فدرال امکان پذیر میباشد . علاوه بر مساله" اقوام " به عنوان یک قطب مهم نمی توان بر قطب " قدر ت " و مفاهیم ان چشم فروبست بدون تقسیم عادلانه ، قدرت و رسیدن به تفاهم واقعی با گروه ها و احزاب و رهبران سیاسی واجتماعی و قومی ، نمیشود بر کل بحران سیا سی نقطه ء پایان گذارد . نظام سیاسی ای که بتوالند این مسایل را در همه ابعاد آن ، در سطح ملی و محلی حل نماید .و امکان سهمگیری همه نیروی های سیاسی ، اجتماعی ، رهبران ارشد دوران مقاومت ، رهبران اجتماعی سیاسی راا در ساختار سیاسی فرا گیر مساعد سازد ، بدیل وضع موجود خواهد بود .

    معیار های قومی و منطقه ای وفرهنگی اساس نظام فدرال ( فدرالیزم ) درافغانستان است با این وصف هوشمندانه نخواهد بود اگر در صد در صد روی معیار های قومی پافشاری نمائیم . ما خواهان ان هستیم که میان تعلقات ووابستگی های قومی و منطقه ای از یک جانب و مناسبات اجتماعی ، سیاسی ، و عناصر کار ساز فراقومی برای ایجاد همبسشتگی ملی توازن بر قرار سازیم . به این ترتیب ما قدر خواهیم شد ، با وجود رقابت های قومی ، نبرد قدرت را از دور زدن بر مدار های قومی و متکی بر قهر به عرصه وسیع رقابت ها وفعالیت های سیاسی دموکراتیک انتقال بدهیم . باید ضمانت های واقعی قانونی ایجاد نمائیم تا نیرو های سیاسی اجتماعی واحد های قومی در کل نظام جای مناسب ، واقعی و راستین خود را پیدا نمایند و به ان قانع گردند با ایجاد مجلس سفلی ( نمایندگان ) و علیا ( سنا ) در جمهوری فدرال میان تقسیمات قومی – منطقه ای و عناصر اجتماعی سیاسی فراقومی و ملی توازن برقرار میشود . اگر نمایند گان برای شورای ملی ( مجلس سفلی ) با حضور عناصر قومی و منطقه ایی بر گزیده میشوند ، سناتور ها از نیروها و طیف ها ، اقشار و طبقات وسیعتر اجتماعی ، سیاسی و ملی بدون تعلقات ویژه قومی ، منطقه ای نماینده گی میکنند . دموکراسی فدرال ، با ایجاد مراکز مختلف ( پایتخت های ) فدرال خون تازه ای در همه زمینه ها میدمد و" ایالات فدرال " قدرت پیدا میکنند با توجه به سیاست های مالی و اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی " جمهوری " با وضع قوانین ایالات برنامه های باز سازی مناطق خود را تنظیم کنند . نظام باعث گسترش شهر ها میشود و از تمرکز جمعیت در کابل به عنوان پایتخت جمهوری فدرال ، میکاهد . طبعا گسترش شهر ها و شهر نشینی ، خدمات و ارتباطات ، زمینه های مناسبی برای گسترش دموکراسی نیز فراهم میسازد نظارت قوه های سه گانه ، برکل نظام کارایی واقعی پیدا میکند . تقسیم عمودی قدرت میان مرکز وولایات یا ایالات فدرال از انحصار یک جانبه قدر ت از اختیار انچه دولت مرکزی مینامیم جلوگیری مینماید . ایجاد شورا های خود گردان محلی با مشارکت واقعی مردم ، تجربه تازه ای در برابر ما قرار میدهد . وان گهی میتوانیم در سطح محلات و ایالات و مرکز به عوض نهاد های عقب مانده ای مثل ( لویه جرگه ها) در مواقع ضروری و تصمیم گیری ها به شورا های نمایندگان مردم اتکا نمائی  .

    جمهوری دموکراتیک فدرال به معنای تقلیل کامل اقتدارمرکزی نیست. دولت های بااین سیستم درسراسرجهان داریم که قدرتمندترین کشورهای جهان راتشکیل داده اند.فدرالیسم به معنای تجزیه کشورنیست. آنهاییکه فدرالیسم راباتجزیه طلبی بربرمی دانند یابی اطلاع اندیامغرض. درسیاست های اساسی ، مرکزاست که برنامه ریزی می کند. دفاع ازمرزها، تمامیت ارضی وحاکمیت ملی کشور، ایفای وظیفه نماینده گی درسطح بین المللی وسیاست خارجی، نشرپول ، تنظیم سیاست مالی ، طرح های کلان اقتصادی ملی ، سیاست گذاری های کلان اجتماعی وفرهنگی، اعلان جنگ ومتارکه به عهده مرکزمی باشد؛ اما درعین حال ایالات فدرال نیزاین حق دموکراتیک راپیدا می کنند که ، درچارچوب سیاست های کلان، امورخودراخود مدیریت کنند، اولویت های خودراخودتعیین نمایند. اگرافغانستان یک کشورتک قومی هم می بود بازکنگره ملی جمهوری دموکراتیک فدرال راپیشنهاد می کرد. نصب العین ما تامین زمینه هاوامکانات دموکراتیک مشارکت درهمه امورزنده گی می باشد

    در عرصه اقتصادی:

    افغانستان از جمله کشورهای عقب نگهداشته شده است . کشاورزی و دامداری پایه های اصلی اقتصادی و تولید را تشکیل میدهند . سو گیری نا مناسب و نا موزون روش های اقتصادی در ساز کار های چند نهادی موانع متعددی در مسیر رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی بوجود آورده است قریب به سه دهه جنگ ، باعث ویرانی تمام زیر بنا های اقتصادی کشور گردیده است . بحران اقتصادی در مولفه های کسر تولید تا نازلترین سطح در امد سرانه ملی ، تورم پولی ، احتکار ، فرار و کاربرد غیر تولیدی سرمایه ، غارت دارایی های ملی ، غصب ملکیت های عامه توسط مقامات قدرتمند دولتی ووابسته گان شان به بهانه ، خصوصی سازی ملکیت های دولتی ، حضور مصیبت بار مافیای مواد مخدر، اقتصاد ملی کشور را به تباهی کشانده است . باز سازی نهاد های پایه اقتصاد کشور ، اتخاذ رویکرد ها و روش های کار ساز در گروباز سازی نظام سیاسی است که به منافع ملی ، عدالت اجتماعی آزادی و استقلال ملی کشور متعهد باشد.

    افغانستان کشور محاط به خشکه است با این همه بلندی های برف گیر و یخچال های دایمی منابع ابی نسبتا خوبی در اختیار ما قرار داده است . توان آبی کشور 75 ملیارد متر مکعب در سال است. 55 ملیارد متر معکب آن را آب های سطحی و 20 ملیارد متر مکعب دیگر را آب های عمقی وزیر زمینی تشکیل میدهد . از کل این توان تنها 23 ملیارد متر مکعب یعنی 30 در صد ان مورد استفاده قرار میگیرد بقیه بدون استفاده ، البته با در نظر داشت انچه ضایع میشود در خارج از کشور جریان می یابد یا مورد استفاده قرار میگیرد . ساختن سد ها و ذخیره های آب ، اعمار و اکمال پروژه های مانند بند کمال خان ، ذخیره آب بند سلما ، ذخیره کجکی ، ذخیر ه بخش آباد در ولایت فراه ، بند آبگردان دشت گمبری ، بند آبگردان کامه ، برنامه خوش تپه اندخوی ، کوکچه علیا وسفلی ، بند ذخیره سلطان ابراهیم در ولایت سرپل وغیره امکانات زیادی برای رونق کشاورزی و حفظ محیط زیست آبیاری زمین ها و دشت ها ی خشک و آب آشامیدنی ،استفاده از انرژی برق دراختیار ما قرار مید هد. مدیریت درست " آب" باعث رونق کشاورزی شده هزارها شغل جدید می تواند ایجاد شود. بااستفاده درست ازمنابع آبی می توانیم صادرکننده برق به کشورهای همسایه شویم. جمله 8 ملیون هکتار زمین زراعتی 3 .5 ملیون هتکار آن زمین زراعتی آبی میباشدا . خشک سالی های متواتر و عدم امکانات واقعی برای استفاده درست از منابع آبی میزان تولیدات کشاورزی را به پایانترین سطح آن کاهش داده و میزان تولیدات را تاسرحد صفر تننزل داده است . ویرانی سکتور زراعت ، نابودی فارم ها ی تحقیقاتی و بقیه فارم ها باعث بیکار شدن هزاران خانواده شده است . مضاف بر ان کشت خشخاش ، تولید و قاچاق مواد مخدر و عدم سیاست کذاری های درست انکشافی و منجمله بی توجهی دولت ها به سیاست گذاری های حمایتی کشاورزان را در مسیری غیر از فعالیت های کشاورزی قرار داده ، یا کشا ورزان ترجیح میدهند مثلا به جای گندم خشخاش کشت کنند. متاسفانه افغانستان به یکی ازکشورهای اصلی تولید کننده وقاچاق موادمخدرتبدیل شده است.

    به روی هم رفته ، تحلیل و ضعیت اقتصادی کشور و برنامه ریزی برای رشد و توسعه مشخص کردن روش ها و روی کرد در اقتصاد ، وظیفه اقتصاد دان ها و دانشمندان این عرصه است . با این وصف در صورت احراز مقام ریاست جمهوری کشور وظایف ذیل بخشی از وظایف دولت خواهد بود :

    - ضرورت مداخله دولت دراموراقتصادی به عنوان نهاد رهبری کننده ، کنترول کننده وناظر.

    - حمایت از اشکال مختلف مالکیت اعم از دولتی ، خصوصی ، کوپراتیفی . مختلط .

    - جلوگیری از خصوصی سازی های بی جهت و لجام گسیخته ، مالکیت های بزرگ دولتی از قبیل فابریکه ها ،  موسسات بزرگ ترانسپورت هوایی و زمینی ، شاهراه ها ،جنگل هاومنابع زیرزمینی .

    - تقویت اقتصاد دولتی ، کوپراتیف وخصوصی.

    - حمایت از اصل ملی بودن تمام منابع آبی و دریا ها ، جنگلات ، علفچر ها ، زمین های بایر و بلا مالک ، تمام منابع زیر زمینی وغیره .

    - حمایت از اصل ملی بودن منابع زیر زمینی ، معادن و پروژه های بزرگ تولیدی .

    - تشویق و انکشاف سرمایه گذازری های بزرگ ملی .

    - احیای اقتصاد ملی کشور برپایه نظام عادلانه واجتماعی  اقتصاد بازار و اقتصاد تلفیقی.

     

     

    - دادن حق اولولیت به باز سازی عرصه های صدمه دیده و قابل احیا و عر صه های جدید تولیدی انتفاعی وشغل آفرین ، که به تامین فعالیت های اقتصادی و ارتقای قابلیت های اقتصادی . تولیدی منجر میگردد مثلا زراعت ، صنایع دستی ، معادن و ترانزیت کالا .

    - ایجاد نهاد های جدید مطابق به نیاز عر صه های مختلف اقتصاد و دادن ظرفیت عمل به انها .

    - از سر گیری استخراج گاز طبیعی و نفت خام غرض تامین حوایج داخلی و صدور به خارج .

    - گسترش پروژ ه ها ی بزرگ تولیدات صنعتی ، کشاورزی ، د امداری ، احیای جنگلات و بارور سازی زمین های بایر . احیای باز سازی و راه ا ندازی پروژ های جدید تولید انرژ ی برق .

    - ترمیم و اعمار شاهراه های ترانسپورتی و مواصلاتی میان همه ولایات ومناطق کشور تا مرز ها و مناطق بندری کشورهای همسایه .

    - ترمیم کانال ها ، کار یز ها وسایر مناطق صدمه دیده آبیاری در کشور .

    - راه اندازی سیستم مدرن آبیاری ، مدرنیزه ساختن کشاورزی .

    - تشویق سرمایه گذاری های داخلی ، حمایت از بخشض خصوصی ، تاجران و متشبثین ملی در عرصه های مختلف تولیدی و خدماتی .

    - فراهم آوری تسهیلات لازم برای تولید کالاهای صادراتی ، جهت پیوند اقتصاد ملی به اقتصاد جهانی ، ایجاد موازنه در پروسه واردات و صادرات ، تثبیست نرخ پول و جلوگیری از تورم .

    - تامین شمانت های قانونی یبرای جذب سرمایه های خارجی در زمینه های اتولیدات صنعتی ، اتستخراج معادن ، وسایل ار تباط جمعی ، تکنولوژی مدرن ، الکترونیک و کامپیوتر برپایه منافع ملی .

    - اصلاح و مدرنیزه کردن سیستم های اداره و کنترول اقتصاد ی ، اعم از سیستم های قانونی ، حقوقی ، مالیاتی تا سیستم های ساختاری ( مالی - بانکی – گمرکی - احصائیوی ) وغطیره .

    - حمایت از اصل استفاده موثر از موقعیت جغر افیایی و ترانزیتی کشور به هدف تبادل مطمئن کالاهای تجارتی ، انتقال انرژی وسایر مایحتاج کشورهای همسایه بایکدیگر .

    چند رویکرد و روش:

    " سر مایه جهانی " و "بازار آزاد " واقعیت های انکار ناپذیربسیاری ازکشورهای جهان اند.بحران سکلیک سرمایه داری که ازمرکزی ترین پایگاه آن ایالات متحده آمریکا آغازشده گواه آشکاربرناتوانی های بازارآزادسرمایه داریست . افغانستان الزام ندارد برای گذار به توسعه همان مراحلی را بپیماید که کشور های صنعتی پیشرفته از ان عبور کرده اند. شرایط جهانی دیگر همان شرایطی نیست که کشور های صنعتی از ان گذشته اند . از تاریخ زده گی مکانیستی در روش ها و رویکرد های اقتصادی باید برحذر بود . تجویر ها ونسخه های مذلت بار سرمایه داری انحصاری جهانی و لیبرالیسم فروپاشیده آن نباید ما را حیرت زده بسازد . نمیتوانیم چشم بسته از تجربه های کشور های "گروه چهار" الگو برداری کنیم . توسعه ، با حذف موانع ، تشخیص و ظایف مبرم ملی در حال و آینده ، بسیج همگانی ملی ، برنامه ریزی های دقیقا علمی و راهبردی ، با شناخت موقع و موضع سرمایه داری جهانی ووضعیت و موقعیت کشور با مداخله دولت ملی و دموکراتیک بدست می آید . سیاست گذاری هائیکه چشم و گوش بسته به الگو های اقتصادی دستوری ( شبه نو گرایا سنت گرا ) و الگو ی اقتصاد لیبرال - کلاسیک تسلیم میشوند و راست گرایان و بازار گرایان افراطی به تبلیغ و ستایش انها میپر دازند باید به وسیله دولت دموکراتیک به نفع توسعه مها ر بگردند .

    سیاست های تعدیل اقتصاد ی ساختاری ، که بانک جهانی و صندوق بین المللی پول - این دونهاد غارتگر سرمایه داری انحصاری جهانی ، برای کشورهای " پیرامون " تجویز میکنند در افریقا و امریکای لاتین بیانگر نمونه های فاجعه باری بوده اند که حاصلی جز مصیبت برای این قاره نداشته اند . امار های رشد نشان میدهد که افر یقا با اتکا به نیروهای خو د، در محدوده بازار و چه موقعیت های دیگر ، در حدی بار شد 5 در صد ، در سطح عالیتر به نسبت رشد 1 تا 2 در صد ناشی از سیاست های بانک جهانی قرار گرفت . در نتیجه سیاست های غارتگرانه بانک جهانی افریقای با حدود 500 ملیون جمعیت در امدی در حد کشور بلژیک داشت . تحلیل ها نشان میدهند که برای رسیدن به سطح در امد های دهه 70 این قاره لا اقل 40 سال نیاز دارد در حالیکه نظام برنامه ای چین در16سال گذشته نرخ رشد بسیار بالایی با دوام و استمرار کامل تجربه کرد . نرخ رشد واقعی تقریبا 10 در صد که غولی مثل امریکا را نگران ساخت .بدون این غارتگریها سرمایه داری با بحران های مزمن و کوندراتیف روبرو میشود .اگر سرمایه داری جهانی نظام ایده ال است که گشتاور های توسعه خود را از مرکز میگیرد وبا توسعه " درونزا " قادر به طی فزاینده توسعه اقتصادی مستقل میباشد ، دلایل اصلی حملات از مرکزی ترین پایگاه ان ایالات متحده امریکا مثلا به عراق وافغانستان را چگونه میتوان مورد بررسی قرار داد .

    این همه مداخله ، توطئه ، سرکوب ، سلطه گری نظامی وسیاسی ، رقابات ، جنگ و کشتار درعراق و فلسطین و افغانستان چه دلیلی دارد ؟ ما در هایمان را بروی کشور های صنعتی و سرمایه گذاری های جهانی نمی بندیم ، اما و درعین حال با هر گونه ادغام ووابسته گی تمام عیار و بدون حساب و کتاب در نظام مبادله و باز ار جهانی مخالف خواهیم بود . کاملا آگاه هستیم که اتخاذ مواضع مستقل ملی و دموکراتیک در تقابل به سیاست های غارتگرانه و سلطه جویانه سرمایه داری جهانی خطر افرین است . انگلستان ، امریکا ، پاکستان و عربستان سعودی برای سرکوب کردن موضعگیری های مستقل ملی در افغانستان که تلاش شرکت یونوکال امریکایی ، بریداس ارژانتینی وسایر شرکت های انحصاری سرمایه داری را در طرح پلان خط عبور لوله ترکمنستان به پاکستان وسایر لوله ها به خطر مواجه میساخت طالبان رابرای برانداختن نظام و نسل کشی تجهیز کردند .رهبران مستقل و ازادیخواه کشور ها ، برای مقابله با خطر سلطه گرایانه سرمایه داری جهانی ، اگر از توسعه وابسته میپرهیزند ، دران می باید در جامعه جهانی دست به گزینش بزنند وبی انکه استقلال را خدشه دار کنند نیروهای موثر دموکراتیک و انسان گرای جهانی زرا در دفاع از خود بسیج نمایند و انگهی میباید با برنامه ریزی دقیق " اقتصاد را از یکسو با توزیع در امد عادلانه و متعادل کردن الگوی مصرف و از سوی دیگر با تعیین سرمایه بری کافی و منطقی در فرایند تولید تنظیم کنند تا موتور توسعه به حرکت در اید ."

    اقتصاد ، تجارت ، ا رتباطات وفن شناسی جهانی ، کشور های عقب مانده وکم توسعه را در وضعیتی قرار داده اند که نیازمند سرمایه های مالی ارزی و سرمایه های خارجی اند با وجود این نیازمندیها" سیاست در های باز" بجای آنکه چیزی به جامعه بدهد از ان می ستاند و میرباید بنابران این همزمان با استفاده از سیاست های تشویقی ( سیاست های مالیاتی خوب ، تضمین های بانکی روش های بیمه ) برای جلب سرمایه های رشد زا میباید از همان سیاست مالیاتی

    (به روش دیگر ) برای کنترول سرمایه گذاری های نازا استفاده کرد و تدابیر سختگیرانه در پیش گرفت . بی توجهی در این موارد ، یکی از عوار ض منفی ان رشد نرخ بیکاری خواهد بود سرمایه گذاری های کنترول نشده خارجی ، بدلیل عناصر "بیکار سازی " که در ذات ان برای کشور های کم توسعه دارند خطرناک تمام میشود .

    در عرصه اجتماعی .

    بخاطر تامین حقوقی و اتخاذ سیاست های حمایتی از همه لا یه های اجتماعی جا معه ، کافی نیست به قانون گذاری هایی از بالا ، از راس هرم قدرت اتکا شود . تشکیلات ، نهاد ها و سندیکای این لایه ها باید با مشارکت مستقیم و نیاز مندی های ان ظشکل بگیر ند . تنها از این راه است که تشکیلات های ویژه زنان ، جوانان ، کودکان ، معلمان ، انشجویان ، پزشکان ، کارگران ، پیشه وران ، وکارمندان رشته های مختلف علوم و تخصص در کشور میتوانند استقلال عمل و کاربری لا زم به دست بیاورند . علاوه بران وظیفه خود میدانیم در زمینه های ذیل اقدامات عملی و موثر روی دست گر فته شود .

    - دفاع از حقوق بازمانده گان شهدا ، معلولین ، معیوبین و بازنشته گان .

    - ایجادوزارت امورمجاهدین ، وتنزیل وزارت شهداومعلولین به صورت ریاست عمومی درچارچوب وزارت امورمجاهدین . مجاهدین نقش مهم درآزادی کشورداشته اند، باید وزارت خاص کارواشغال آن ها کنند ، نیزمی باید امتیازاتی برای آن ها مدنظرگرفته شود. ودرآن ازمیا خود مجاهدین ، خانواده  شهدا  ومعلولین تعین شود.

    -همکاری و اتخاذ روش ها و تدابیر لازم برای باز گشت مهاجران به طریق فراهمک اوری زمینه های واقعطی زنده گی ، مانند کار ، بهداشت ، مسکن ، شغل وغیره .

    تاسیس و زارت جوانان ، ایجاد زمینه مناسب برای کار ، اموزش ، ورزش وغیره . تشویق جوانان برای مشارکت در همه امور زنده گی بویژه تصمیم گیری های ملی و سیاسی ، حضور در پارلمان کشور ، برایاین که خود بتوانند برای وضع قوانین ویژِ ه ، و اصلاحات لازم در قوانین ابراز نظر نمایند و مسایل ونیازمندی های جوانانرا مطرح و جنبش های جوانان را هدایت کنند .

    - ایجاد شغل برای جوانان.

    - گذاشتن دوره ها وفرماسیون های کارآمد برای جوانان.

    - ایجادمدارس حرفه ای وتکنیکی.

    - بلند بردن کیفیت دانشگاه ها، وآموزش گاه ها.

    - ایجادمراکزفرهنگی وپرورش برای جوانان.

    - دادن وام های دولتی با بهره صفر(بدون بهره) برای جوانان؛به منظورفراهم آوری تسهیلات برای ازدواج و تشکیل خانواده.

    - فراهم آوری زمینه های همکاری وتبادل تجارب بالیک های بین المللی جوانان، وامکان اشتراک جوانان درگردهمایی های جهانی جوانان.

    - حمایت از حقوق خانواده و فراهم اوری شرایط برای حر است از ان .

    - ممنوع قرار دادن هرگونه استبداد وبی عدالتی ، تفتیش عقاید ، اعمال شکنجه ، اعدام های سیاسی و دیگر اعمال ضد حقوق بشر و مخالف کرامت انسانی .

    - رعایت اصل برائت ذمه پیش از اثبات جرم و احترام به ازادی های فردی و حفظ کرامت انسانی .

    - مصئونیت ملکیت ها و منازل شخصی و محرمیت مخابرات مواصلات ووسایل ازرتباط جمعی .

    - مبارزه علیه استعمال مواد مخدر و اشتراک فعال درامر پاک سازی زمین های کشور از وجود ماین ها .

    - کوشش در جهت باز سازی و توسعه خدمات سراسری صحی ، ترانسپورت ، پست و مخابرات ، احیا و گسترش شبکه های انرژی گاز ، برق ، و آب صحخی اشامیدنی .

    - تلاش در جهت بهبود سطح زنده گی کارکنان و مامورین ارگان هازی دولتی ، تصدی های مختلط و خصوصی و ارتقا سطح درامد و معاش آنها .    

    -  مبارزه جدی وبی امان برضد فقروبیکاری ، بااستفاده ازسیاست های اقتصادی کارآمد و مؤثر.

    - بر نامه ریزی برای تامین ( کمک هزینه های ) ماهانه برای خانواده های بیکار جامعه از کل در انمد ملی ، میتوان مقدار پول نقد ونیز کمک های جنسی شامل مواد اولیه برای فقرا وبیکار ان اختصاص داد .

    - برای کودکان بی سرپرست که اکنون به صورت خیلی از گدا ها د ر شهر ها و روستا ها سرگردان اند باید پرورشگاه ها با تمام وسایل رهایشی ، خوابگاه ها ، محلات ورزشی ، تفریحی و اموزشی تاسیس نمائیم .

    - برای توسعه ، بیمه های مختلف اجتماعی وتامین رفاه همگانی در جامعه به اقدامات جدی دست خواهیم زد .

    - مبارزه بر ضد رشوه ستانی ، بروکراسی ، فساد اداری و همه گونه های فساد، وظیفه اجتناب ناپذیر ما خواهد بود .

    - همه کارمندان دولت اعم از لشکری و کشوری ( قوای مسلح و ملکی ) که به بهانه های تحت عنوان تورم اداری بیکار شده اند به وظایف قبلی شان و محلات کار شان بر گردانیده میشوند تا زمانیکه قادر نشده ایم هزاران شغل ایجاد کنیم ، تنقیص های ناسنجیده باعث ایجاد لشکری از بیکاران میگردد که اثرات منفی آن در جامعه جبران ناپذیر خواهد بود وظیفه دولت کاهش نرخ بیکاری است نه افزایش آن .

    در عرصه فرهنگی :

    دو دهه جنگ صدمات جبران ناپذیری بر داشته ها و میراث تمدنی ، علمی ، فرهنگِی ، و تاریخی ما وارد کرده است برای باز سازی فرهنگ ملی ، رشد و گسترش ان پاسداری از هویت وسنن ارجمند ملی اقدامات اساسی روی دست خواهیم گر فت .

    - فراهم آوری زمینه های بهتر اموزش و پرورش برای کودکان ، نوجوانان و جوانان.

    - تامین شرایط آموزش ابتدایی و متوسطه اجباری اموزش و پرورش دبیرستانی و عالی دانشگاهی و مسلکی رایگان برای همه .

    - مبارزه پیگیر برای محو کامل بیسوادی ، ایجاد سپاه دانش برای پیشبرد این مبارزه .

    - تاسیس و توسعه مکاتب و نهاد های اموزشی در رشته های تیاتر ، موسیقی ، سینما ، نقاشی ، خطاطی و سایر رشته های هنر های زیبا در کشور .

    - حمایت از ایجاد و گسترش کانون ها وانجمن های شاعران و نویسنده گان هنرمندان ژورنالستان ورزشکاران و برگذاری همایش های علمی ، هنری ، ورزشی در سطح ملی وبین ا لمللی .

    - رشد و انکشاف رسانه های همگانی ، احیا و باز سازی موزیم ملی ، ارشیف ملی نگهداشت و پاسداری میراث تمدنی و تار یخی کشور .

    - کوشش در راه باز پسگیری اثار باستانی و فرهنگی افغانستان که در سال های جنگ غارت شده اند .

    - حمایت از رشد متوازن زبان و فرهنگ همه اقوام کشور از طریق اموز ش برای کودکان به زبان های مادری و ازادی کامل بر گذاری شعایر مذهبی و فرهنگی و تدوین برنامه های رسانه ئی همگانی بر اساس تساوی حقوق تمام اقوام کشور . توسعه مطبوعات و کوشش برای ایجاد نهاد های مدنی و جامعه مدنی زمینه سازی برای شکل یابی حوزه عمومی جدید یا ( گستره همگانی) میان اقتدار عمومی ( حوزه فعالیت های دولت ) و جامعه مدنی( حوزه گستر ش یابنده روابط اقتصادی وشخصی ) چنان بیا نگر های مستقل از نهاد های دولت برای تاثیر گذاری اجتماعی ، سیاسی وگسترش فرهنگ گفتگو و تحمل ( دگر اندیشی ) و ( مدارا ) .

    زنان ( حقوق عمومی و خصوصی):

    زنان که نیمی ازجامعه راتشکیل می دهند درعرصه کاری ، ازدواج ، دسترسی به سیستم قضایی باید ازفرصت ها وامکانات عادلانه برخواردارشوند؛ درغیرآن سخن گفتن ازامنیت اجتماعی زنان مفیدی فایده ای نخواهدبود. بدون رفع تبعیض اززنده گی زنان وایجادتغییرات عادلانه ومثبت درزنده گی آنها ، جامعه مابه دموکراسی ، عدالت اجتماعی ، شگوفایی فرهنگی وعدالت پایداردست پیدانمی کند. درسیاست گذاری ها برای تامین صلح ، درگفتگوها، نظطرسنجی ها وتصمیم گیری ها دراین باره، باید رای زنان مدنظرگرفته شود. واقعیت این است که اقدامات دراین زمینه وزمینه های نظیر، کاملا یک جانبه و "مردانه"بوده است . به رای زنان وخواست زنان اعتنا نشده است؛ این درحالی است که زنان قربانی اصلی  سیاست های "مردسالاره بوده اند".

    زنان درمیدان های اشتغال ، انتخاب کارودریافت مزدگرفتار مشکلات زیادی می باشند. مردان ، دخانواده ، شغل نیمه وقت رابرای آن ها تجویزمی کنند. می باید کاری کنند که امورمنزل بروفق مراد مرد بچرخد. قاعدتا نیمه های روزراباید درمنزل کارکنند به امورآشپزی ، شست وشووبچه داری باید بپردازند. این روش با عث می شودکه قدرت زنان برای ارتقای ظرفیت ها کاروآموزش محدودمی شود. ازدواج اجباری مصیبت دیگری است که نیمی ازجامعه ماباآن مواجه است . ازدواج اجباری ، ازدواج درسن غیرقانونی پیامد های ناگواری داشته است.

     درزمینه حل وفصل دعاوی بعضا وحتا می شود گفت درموارد قابل ملاحظه ای شورای ریش سفیدان، وجرگه ها تصمیم می گیرند؛ نتیجه این گونه جلسات معمولا به زیان زنان تمام می شود. باید نهادهای قانونی ،عدلی وقضایی به جای جرگه ها وشورا ها عمل کنند وصلاحیت های خود را بااستفاده ازقانون اعمال نمایند" رای جرگه ها وشوراهای مردانه" نباید به جای نهدهای عدلی وقضایی کشورتصمیم بگیرند. عرف وعادات ناپسند زمینه دستیابی زنان رابه عدالت وقانون ، درمواقع دادخواهی محدودمی سازند. باتوجه به این مشکلات باید کارمندان زن درنهاد های عدلی وقضایی ( پولیس ، سارنوالی ، محاکم) افزایش  یابند. می باید به خشونت علیه زنان درخانواده ، جامعه ومحیط های کارپایان داده شود. ازدواج دختران درسن غیرقانونی باید جرم تلقی شودوقابل تعقیب عدلی وقضایی باشد.

    سواد ، سوادآموزی زنان به عنوان ابزارکارآمد نقش مؤثری دررشد معیارهای زندگی ، بهداشت ، آگاهی ازحق وحقوق شهروندی زنان ایفا می کند. بیش از%85 زنان ودختران بی سواداند. دختارن شامل مکتب کمترازنصف پسران شامل مکتب می باشند. این درحد مناطق وولایات مختلف سطوح غم انگیزی رانشان می دهد. بنابراین لازم است مکاتب متوسطه ، لیسه ها ، کورس های آموزش سواددرولایات محروم ، روستاها ومناطق درودست ایجاد شوند وتوسعه بیابندباید به تبعیض های آموزشی وجنسی درکلیه سطوح آموزش وپرورش پایان داده شود. زنان درمراحل تسویدوتصویب قوانین باید حضورداشته باشند، تابتوانند نیازهای زنان رامطرح کنند. قوانین می باید به حقوق ونیازمندی های زنان پاسخگو باشند. کنوانسیون حقوق زنان مصوب (1952م) به مثابه سند معتبربین المللی ، که درآن حق رای، انتخاب شدن وانجام دادن وظایف عمومی باری زنان ومردان مساویانه درنظرگرفته شده باید تطبیق شود. حقوق سیاسی زنان باید کاملاتحقق یابد، همچنان میثاق بین المللی حقوق مدنی – سیاسی (1966م) که برتمتع عادلانه و مساویانه حقوق مدنی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی انسان ها ، بدون تبعیض ، تاکیدمی کند باید درعمل امکان تطبیق پیدا کند.

    خانه های امن دولتی باید برای زنان ایجاد شود. تابه اتمام " فرارازمنزل" قبل ازهرگونه داد خواهی ، تحقق وحکم محاکم، زندانی نشوند. دولت مسئولیت دارد درشرایط ناگواروبه خصوص مواقعی که زنان به علت خشونت  مردان درخانواده، مجبوربه ترک منزل می شوند، آن ها رابه خانه های امن انتقال دهد. وزارت امورزنان ازیک نهاد به قول معروف " پالیس ساز" باید به نهاد اجرایی ارتقاکند. این وزارت باید خود بودجه مستقل داشته باشد تابتواند بی نیازازکمک های این یا آن وزارت یا سازمان بین المللی امورخودراخودمدیریت نماید. برای زنان بیوه وسرپرست خانواده باید وام داده شود، واشغال ایجادگردد. فقها وعلمای مامی باید ضرورت برابری دیه مرد وزن درقانون وحکم " قصاص" راموردبازبینی قراردهند . این ازصلاحیت فقها است. برازدواج های دوم ، سوم و چهارم مردان باید قوانین سختگیرانه وضع شود تاازبی بندو باری وبوالهوس دراین امربسیارمهم کاسته شود. " احوال شخصیه " دربقیه کشورهای اسلامی مانند تونس ، اندونیزی وامثالهم باید مورد مطالعه قرارگیردوازآن ها استفاده شود.

    درهر دوزمینه خواهان اصلاحات و اقدامات عادلانه برای تامین حقوق زنان در قوانین کشور در چوکات ارزش های اسلامی حقوق بشروحقوق شهروندی هستیم ، در صورت موفقیت از همه وسایل ، روش ها و امکانات برای تامین حقوق زنان و توانمند سازی نهاد های مربوط به جنس زن استفاده خواهیم کرد . میان زن و مرد در همه عرصه ها به تساوی کامل در برابر قانون باور داریم و به ان عمل و اقدام خواهیم کرد :

    تعیین و تقرر زنان در شماری ازپست های کلیدی ( هیات وزراء ، معاونان و مشاوران ریاست جمهوری ، سفارت خانه ها ، نهادهای عدلی وقضایی و غیره) .

    سیاست گزینی های مثبت به نفع زنان ( تبعیض مثبت ) در اشتغال و اموزش و پرورش ، جلب و جذب دختران به مکاتب و دانشگاه ها و دادن اولویت به آنها هنگام گزینش و اسم نویسی .

    ایجاد بانک های حمایتی و قرضه های بلند مدت برای زنان بخصوص زنان بیوه ، ایجاد پروژه های اقتصادی برای انها به منظور دست یابی به استقلال اقتصادی و در نهایت رسیدن به خود کفایی .

    اتخاذ تدابیر برای گسترش اموزش و اگاهی ، از طریق برگذاری سمینار ها و کنفرانس ها به کمک حقوق دانان و متخصصان مسایل زنان .

    اتخاذ تدابیر قانونی و عملی برای جلوگیری از خشونت علیه زنان و کودکان .

    رسیده گی به شرایط ناگوار زندان های زنان و تاسیس دادگاه های ویژه برای بررسی انها .

    گسترش مکاتب و دانشگاه ها در نقاط مختلف کشور ، تا دختران بتوانند در نزدیک ترین محلات زنده گی خود به مکتب و دانشگاه راه بیابند .

    ایجاد نهاد ها ، یا وزارت سواد اموزی بخاطر مبارزه با بی سوادی در سراسر کشور ، جلب حمایت ، رهنمایی و پشتیبانی عالمان دین در این عرصه .

    اتخاذ تدابیر عملی برای حمایت از زنان روستا ها در همه سطوح زنده گی .

    زن و مرد از حیث ارزش وجودی همانند اند و باید در زمینه های ذیل ( حقوق عمومی ) از هرگونه سیاست گذاری ها و رفتار های تبعیض طلبانه و خلاف قانون جلوگیری شود .

    الف : ( حقوق عمومی )

    اهلیت

    برابری دختر و پسر از نظر ارزش وجودی

    مالکیت

    تحصیل

    صلاحیت قضاوت

    اشتغال

    مشارکت سیاسی – اجتماعی در همه عرصه ها .

    ازادی عقیده و بیان با توجه به احکام شرعیت نبوی

    مشارکت سیاسی

    ب : ( حقوق خصوصی )

     آزادی در همسر گزینی ، بدون کسب اجازه از " ولی" – مگر در پاره ارای شاذ ، با تابعیت از احکام قران مجید و سنت پیغمبر ( ص) حق حضانت و رضاع حق طلاق با در نظرداشت خلع و مبارات ، با رعایت قانون مدنی و احکام شریعت اسلامی دولت موظف خواهد بود از اشکال مختلف جنبش ها و تشکل های زنان که برای توانمند سازی زنان موثر واقع شوند حمایت و پشتیبانی نماید . سیاست های امتیازی ویژه برای زنان تنظیم خواهد نمود . زنان سختی ها و مصیبت های زیادی را ، به دلایل متعدد بردوش خود حمل کرده اند ، بنابر این به سیاست گذاری های حمایتی ویژه ای نیاز مند هستند برای حضور زنان در پارلمان افغانستان هیچ پیش شرطی نمیتوان وضع کرد قید کردن شما ر و رقم برای حضور زنان در پارلمان ، در هر دو مجلس تبعیض طلبانه است هیچ مانع ندارد اگر زنان از طریق انتخابات ازاد و دموکراتیک همه کرسی های شورای ملی و سنا را به دست بیاورند .

    مبارزه با مواد مخدر :

    سیاست های ناکار امد دولت انتقالی نه تنها برای جلوگیری از کشت خشخاش و تولید و قاچاق مواد مخدر کمکی نک طبق امار های بین المللی در امد حاصله از مواد مخدر در دوسال پیش 6/3 ملیارد دالر بوده است میان ژانویه 2002 و فبروری 2004 ا زمجموع قول های داده شده ( هفت ملیارد دالر ) تنها 9/ 2 ملیارد دالر به صندوق های کمک رسانی بین المللی برای افغانستان واریز شده است ، حجم کمک های بین المللی چیزی حدود 3/ 2 در امد ناشی از قاچاق مواد مخدر را تشکیل میدهد .

    به هر انجام اقدامات ما در مبارزه علیه مواد مخدر عرصه های مختلف را در برخواهد گرفت .

    1- گسترش شبکه ها و نهاد های قدرت دولتی در سراسر کشور

    2- تنفیذ قوانین سخت گیرانه

    3- ایجاد بازار های محلی و تنظیم سو بسید های برای خرید تولیدات و کالا های کشاورزی و کمک به کشاورزان در رقابت با تجار و سوداگران و بخش خصوصی .

    4- خریداری تولیدات کشاورزان با قیمت های مناسب که بتواند برای تامین زنده گی کشاورزان مدد برساند .

    5- تقویت و میکانیزه کردن سکتور زراعت .

    6- ایجاد بدیل های معیشتی برای کشاورزان .

    خلع سلاح وتامین امنیت  :

    برنامه خلع سلاح ، جمع اوری اسلحه بنام دی-دی ار عملاأ به شکست مواجه شده است . گزارشات و نگرانی های که بار ها به وسیله مقامات سازمان ملل و اژانس های بین المللی نشر شده اند ، از ناکامی دولت  سخن میگویند سیاست ما در باره خلع سلاح معطوف به ایجاد زمینه های واقعی اعتماد ملی و رفع دلایل حمل اسلحه خواهد بود ما روش های مناسب ، عادلانه و متوازن خلع سلاح را در پیش خواهیم گرفت .

    اولویت دادن به جمع اوری اسلحه از مناطق در گیر جنگ و تشنج .

    ایجاد اشتغال برای گروه های مسلح ، تامین امکانات کار و زنده گی صلح امیز .

    ایجاد توازن درخلع سلاح با تحلیل و بررسی وضعیت مناطق مختلف کشور ، یعنی این که اسلحه از چه مناطقی مارا تهدید میکند .

    گسترش اقتدار دولت برمناطق قبائلی و داخل کردن انها در نظم و اداره ملی به کمک وزارت امور داخله ، توزیع شناسنامه شهروندی و تثبیت هویت ملی و قید نام اقوام ( مثلاء پشه ئی ، ترکمن ، بلوچ و غیره ) در شناسنامه ها .

    سیاست خارجی :

    تاکید برهمگرایی منطقه ای موفقیت مادرجهت ایجاد یک سیستم د موکراتیک فدارل " این قابلیت رابه ماخواهد داد تافعالانه درسمت وسوی ایجاد اتحادیه منطقه ای گام برداریم. ما می توانیم بااتصال آسیای مرکزی وقفقازبه خاورمیانه بزرگ یک اتحادیه منطقه ای قدرتمند  تشکیل میدهیم ، که شاید یادآورامپراتوری های بزرگ منطقه درایام گذشته باشد، وبتواند شکوه وجلال گذشته رابه مردم این منطقه ازجهان ، که به حق گهواره تمدن بوده است ، برگرداند".

    رعایت حسن همجواری ، عدم مداخله در امور داخلی کشور ها ، احترام به تمامیت ارضی انها و ایجاد مناسبات متقابلاء مفید براساس اصل منافع ملی .

    اتخاذ سیاست عدم انسلاک و پیروی از اصل عدم وابستگی و بی طرفی دایمی اتخاذ سیاست مستقل ، مثبت و فعال .

    حل مسئاله سیاسی درافغانستان وابسته به حل مسئاله قدرت می باشد. طالبان که اکنون برای گرفتن قدرت درافغانستان می جنگند افغانستان رابامشکلات زیادی مواجه ساخته اند ؛ واکنون به چالش بزرگ دربرابرصلح وامنیت مبدل شده اند. بدون تامین امنیت نمیتوان گام استواربه جلو برداشت. بازسازی ، توسعه وشگوفایی نقطه به نقطه دراوضاع واحوال صلح آمیزمیسراست. بمباردمان های کوروسرکوب مطلق نظامی راه حل برای برون  رفت ازبحران نیست ، باروش ها یکه نیروهای اشغالگردرپیش گرفته اند ، باردیگرشاهد تکرار تاریخ خواهیم بود؛ نیروهای ائتلاف به سرکرده گی آمریکا ، که با ندیده گرفتن تجارب دورانی تهاجم انگلیس ها وارتش سرخ جرئت کرده اند وارد افغانستا ن شوند، باشکست سختی مواجه خواهند شد. ما به این باوریم که مشکل طالبان درچارچوب یک سیستم فدرال قابل حل می باشد. درعین حال می باید امنیت رابه امنیت کاری، شغل اقتصادی واجتماعی تسری ببخشیم.

    دفاع از اعلامیه جهانی حقوق بشر .

    همبستگی و تشریک مساعی با جامعه جهانی در مبارزه بر علیه اشکال تروریزم به شمول تروریزم دولتی ، بنیاد گرائی ، افراط گرائی ، باندهای جنایی ، زرع ، قاچاق و مصرف مواد مخدر .

    حمایت از اصل گفتگو و تفاهم برای حل همه معضلات بین المللی ، مخالفت با هر نوع زورگوئی و خشونت . جلوگیری از هرنوع پایگاه سازی نظامی خارجی در افغانستان .

    دفاع از خواست های حق طلبانه ملل جهان و مبارزه فعال در راه تامین و استقرار صلح پایدار جهانی . مبارزه برضد راسیزم و انواع مختلفبرضد تولید سلاح های کشتار جمعی و ازمایش های اتومی . تلاش گسترده و مداوم درجهیط زیست .

    همبستگی بین المللی با همه احزاب و نهاد های سیاسی و اجتماعی ، که برای صلح ، عدالت ، دموکراسی و حقوق بشر در جهان مبارزه میکنند .

    حل معضله " خط دیورند " با کشور همسایه مان پاکستان . بدون حل این معضل رسیدن به صلح و اشتی و حسن همجواری و ختم تشنج امکان پذیر نیست . تا این مشکل حل نشود نمیتوانیم راه را بر قاچاق اسلحه ، قاچاق کالا ، قاچاق مواد مخدر وورود افراط گرائی بربندیم . تثبیت نفوس و جمعیت کشور باز درگروحل این مشکل است . بدون تعیین دقیق سرحد با پاکستان در توزیع خدمات ، پلان گذاری و غیره موفق نخواهیم شد . باید بدانیم چه کسی از افغانستان است و چه کسی نیست . مشکل ناشی از این وضع را در به صراحت مشاهده میکنیم برای حل این گرفتاری ما معتقد به راه حل نظامی نمی باشیم . سعی خواهیم کرد از طریق گفتگو ، تفاهم و ابراز حسن نیت و حسن همجواری میان دو کشور به کمک جامعه جهانی ، در کوتاه ترین مدت به توافق نهائی برسیم وقوانین مان را بر مرزها جاری سازیم .

    و من الله توفیق

    یکشنبه 10 مه 2009

    + نوشته شده در  23 Jul 2009ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط باران دیده  |